<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>واصباحا</title>
	<atom:link href="http://vasabaha.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://vasabaha.com</link>
	<description>Just another WordPress weblog</description>
	<lastBuildDate>Sat, 19 May 2012 17:57:53 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
		<item>
		<title>فرا فکنی ناشیانه آقای دکتر خزعلی</title>
		<link>http://vasabaha.com/1391/02/01/khazali/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1391/02/01/khazali/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 20 Apr 2012 20:03:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[امروز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/?p=2273</guid>
		<description><![CDATA[در توجیه « دعوت مردم به انتخابات»، آقای دکتر خزعلی به فرا فکنی ناشیانه ای تمسک جسته که حکایت از جایگاه فکری ایشان دارد.  ایشان در توجیهی جدل گونه، درستی دعوت خویش را اینگونه تمثیل می آورد : &#8221;  در همان دوره هم عده ای بر طبل تحریم انتخابات می کوفتند و حضور و رای دادن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در توجیه « <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://www.drkhazali.com/index.php/component/content/article/230-1388-11-13-13-51-48/1628-1391-01-31-16-38-49.html">دعوت مردم به انتخابات</a>»،</span> آقای دکتر خزعلی به فرا فکنی ناشیانه ای تمسک جسته که حکایت از جایگاه فکری ایشان دارد.  ایشان در توجیهی جدل گونه، درستی دعوت خویش را اینگونه تمثیل می آورد :<em> &#8221;  در همان دوره هم عده ای بر طبل تحریم انتخابات می کوفتند و حضور و رای دادن را یک خیانت بزرگ معرفی می کردند . آقای اکبر گنجی جزو سرشناس ترین چهره های تحریم کننده آن دوره از انتخابات بحساب می آمد که <span style="text-decoration: underline;">بعد از جریانات بعد از انتخابات در صف جنبش اعتراضی مردم قرار گرفتند</span> &#8220;.</em></p>
<p>بدین روش، آقای دکتر خزعلی پشتیبانی مخالفان انتخابات از جنبش پس از انتخابات را دلیل درستی دعوت خویش گرفته است و به جای سپاسگزاری ، لحنی را بکار گرفته که به  شماتت نزدیک تر است تا قدر شناسی، حاکی از اینکه ایشان از ورود و حمایت همگانی از جنبش سیز رضایت چندانی ندارند.</p>
<p>توجه ایشان و همفکران ایشان را به حکایت زیر جلب می کنم تا بر همگان روشن شود که ایشان چه وارونه می اندیشند.</p>
<p>««« کشاورز پیری فرزند را نصیحت می کرد که با فلان جماعت ناباب به کشت و کار نپرداز که عاقبت خوشی ندارد و خداوند محصول خویش نخواهی بود و جز تلاش بی ثمر عایدی نخواهد داشت.</p>
<p>پسر نصیحت گوش نکرد و بر او آن رفت که به باخه رسید. اتفاق افتاد و محصول بسیار زیادی عایدشان شد،اما، شریکان  پسر را مغبون ساختند و او را با زور و تهدید  دست خالی از مزرعه براندند.  پدر پسران دیگرش را فراخواند و به یاری پسرناخلف شتافت و برای استیفای حقوق پسر نافرمان هزینه و زحمت بسیاری متحمل شد.</p>
<p>فرزند نا اهل، زیادی محصول  را بهانه قرار داد و پدر را سرزنش کرد که : «دیدی رأی من به صواب نزدیک تر بود تا نصایح شما» پدر گفت : &#8220;همین که از آنهمه محصول چیزی نصیبت نشد و ما را به زحمت انداختی و با نا اهلان به مراوده  و دعوا وا داشتی بس نیست که بفهمی بر خطا رفته ای؟ حمایت من و برادرانت نشان ازخیرخواهی ما و صحت گفتار، و درستی اندرزهایمان دارد. کنون که در حق تو بیداد روا داشته اند از ناجوانمردی بود که تو را به چنگ دشمنان رها سازیم، زیرا ما صلاح تو می خواستیم و این حمایت و پشتیبانی امروز نشان خیر اندیشی و دوستی ماست، نه پشتیبانی و تصدیق خطای گذشته تو، چه اینکه نصایح من هنوز بقوت خویش باقی است.»»»</p>
<p>آقای خزعلی می گوید که اگر پدر پند خویش را درست می دانست و برحق بود، نمیبایست به حمایت پسر همت می گماشت!</p>
<p>بر خلاف نظر آقای دکتر خزعلی و همفکرانش، مخالفین نمایش انتخابات و مخالفین حکومت، همگی صداقت و درستی خویش را ثابت کردند و نشان دادند که دلسوز و دلنگران کشور و مردمانش میباشند. سلطنت طلبها، سکولارها و مخالفین حکومت مذهبی، منتقدین منفرد و گروههای چپ و راست، همه و همه، با حمایت خویش از جنبش سبز از آزمایشی بزرگ سرفراز بیرون آمدند و ثابت کردند که همگی صادق صالح و دلسوز کشور و سرزمین پدریشان هستند که، « حب الوطن من الایمان»</p>
<p>آقای خزعلی ، هر کس سخن ناصحان نشنود بدو آن رسد که به باخه رسید، البته ناصحان وزارت اطلاعات مورد نظر نمیباشد.</p>
<p>حسن ابوالفضلی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1391/02/01/khazali/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خاتمی، موسوی، احمدی نژاد. قهرمانان فرصت طلب میدان خالی و مبارزه نابرابر</title>
		<link>http://vasabaha.com/1391/01/07/khatami/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1391/01/07/khatami/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 26 Mar 2012 21:32:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[امروز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/?p=2243</guid>
		<description><![CDATA[رخداد همزمان دو پدیده، گاهی مردم را به نتیجه گیری گمراه کننده رهنمون می سازد بطوریکه فرض را بر وجود رابطه علّی بین آن دو  پدیده قرار می دهند.  هنگامی که روشنفکران و پیشگامان جامعه نیز درچنین نتیجه گیریهائی با دیگران مشارکت داشته باشند و یا اینکه به جای روشنگری سکوت اختیار کنند، کار به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><span style="font-family: 'lucida grande', tahoma, verdana, arial, sans-serif; line-height: 18px;"><strong>رخداد</strong> همزمان دو پدیده، گاهی مردم را به نتیجه گیری گمراه کننده رهنمون می سازد بطوریکه فرض را بر وجود رابطه علّی بین آن دو  پدیده قرار می دهند.  هنگامی که روشنفکران و پیشگامان جامعه نیز درچنین نتیجه گیریهائی با دیگران مشارکت داشته باشند و یا اینکه به جای روشنگری سکوت اختیار کنند، کار به جائی می رسد که در گذر زمان، واقعیت لباس حقیقت می پوشد و موجب گمراهی و سردرگمی فراوانی می شود. آنگاه، گذشته ای که میبایست چراغ راه آینده باشد، عامل گمراهی میگردد.</span></div>
<div><span style="font-family: 'lucida grande', tahoma, verdana, arial, sans-serif; line-height: 18px;"> بعنوان مثال همزمانی پدیده کسوف و رخداد مرگ پسر پیامبر، مردم را بر آن داشت که نتیجه بگیرند و شایع کنند که خورشید گرفتگی بخاطر مرگ و سوگ پسر پیامبربوده است. اگر پیامبر آن را تکذیب نکرده بود خدا میداند امروز چه مصیبتی داشتیم.<strong><br />
رویداد</strong> خرداد ۷۶ و ۸۸  نیز کسوفی بود که همزمان شد با حضور آقایان خاتمی و موسوی. امروز مردم و حتی روشنفکرانشان تجاهل می کنند که خروج پر شور مردمی در این دو مقطع برای دهن کجی و مخالفت با حکومت بوده و نه پیروی از کسانیکه که پیشاپیش فاسد لقب گرفته بودند. کسی نمی تواند نادیده بگیرد که مخالفین حکومت همواره شرکت خود در انتخابات را با شعار &#8220;دفع افسد به فاسد&#8221;، توجیه می کردند. دفع ناطق نوری به خاتمی، دفع احمدی نژاد به موسوی. نهایتاً دفع کاندیدای خامنه ای به هر کسی که کمتر خراب باشد.</span></div>
<div><span style="font-family: 'lucida grande', tahoma, verdana, arial, sans-serif; line-height: 18px;"><strong> آیا</strong> کسی می تواند این واقعیت را نادیده بگیرد که کما فی السابق در خرداد سالهای ۷۶ _ ۸۴ _ ۸۸، </span><span style="font-family: 'lucida grande', tahoma, verdana, arial, sans-serif; line-height: 18px;"> کاندیداهای دلخواه و حقیقی مردم اجازه و فرصت حضور و ظهور در صحنه مبارزات انتخاباتی را نداشتند؟! انتظارات بیجا از آقای خاتمی و موسوی از همینجا سرچشمه می گیرد که فراموش کرده اند که اینان وکیل یا کاندیدای تسخیری مردم بودند.</span></div>
<div><span style="font-family: 'lucida grande', tahoma, verdana, arial, sans-serif; line-height: 18px;"><strong> سال</strong> ۷۶ جامعه ایران آمادگی شدیدی داشت که نسبت به بیست سال فشار و ستمگری و بیداد واکنش نشان دهد. تب و تاب و پتانسیل قوی مردم برای ابراز نارضایتی و مخالفتشان با حکومت همزمان شد با خود نمائی خاتمی به عنوان رقیب کاندیدای جناح قدرت. نتیجه گیری مکانیکی این همزمانی این شد که چهره و شخصیت خاتمی عامل پیدایش و رها سازی چنین پتانسیلی معرفی شود. ایشان نیزفرصت طلبانه سوار برموج احساسات آزادیخواهانه مردم شده و به یکه تازی پرداخت. حکومت و شخص خاتمی خیلی خوب می فهمیدند که مردم چه می گویند. حکومت میدانست که مردم دارند از کمترین فرصت موجود بهره می گیرند تا به بهانه «آری» گفتن به خاتمی، به حکومت «نه» بگویند و یا _ بقول خود مردم _  «افسد» را با «فاسد» دفع کنند. بازتاب رهاسازی پتانسیل اعتراضی و موج پرشور مردم «کسوف»ی بود همزمان با حضورآقای خاتمی، لذا این شبهه را پیش می آورد که گویا جنبش اعتراضی مردم که با شرکت پر شورشان در انتخابات نمود می یافت بواسطه آقای خاتمی بوده است.</span></div>
<div><span style="font-family: 'lucida grande', tahoma, verdana, arial, sans-serif; line-height: 18px;"><br />
در هر صورت جناح قدرت خشنود بود زیرا حرکت پرشور مردم در انتخابات گرچه برای «نه»گفتن به آنان شکل می گرفت، اما با گرم کردن تنور انتخابات «آری» بزرگی را به حکومت هدیه می کرد. مردم اما فکر می کردند با انتخاب و پیروزی کاندیدایشان در مقابل کاندیدای مورد نظر حکومت، تأثیری برآینده سیاسی خواهند داشت اما، نگو که صرفاً به یک ارضاع سیاسی دست می یافتند و لاغیر، زیرا مردم کاندیدایشان را سوار کشتی ای می کردند که ناخدایش کس دیگری بود.</span></div>
<div><span style="font-family: 'lucida grande', tahoma, verdana, arial, sans-serif; line-height: 18px;"><strong> اگر</strong> فرض را بر قبول این نتیجه گیری غلط قرار بدهیم که آقای خاتمی و شعارهای انتقادی و مردم گرایانه او بود که چاشنی جنبش مردم را فعال میساخت، باید بپذیریم نیز که وی عاملی بود تا پتانسیل مردم را تخلیه کند و سوپاپ اطمینانی برای حکومت باشد. زیرا آن پتانسیل توسط ایشان هدر رفت و به انفعال ۸۴ منتهی شد. اما حقیقت چیز دیگری است. آقای خاتمی بر سر بزنگاهی حاضر شد که مردم بدنبال شرایطی برای بروز و بیان اعتراض علیه حکومت بودند. بیان اعتراض در آن برهه، شکست دادن کاندیدای جناح قدرت(ناطق نوری) بود. اگرچه در آن برهه و بزنگاه تاریخی خودنمائی خاتمی وسیله ای برای بیان دهن کجی مردم به حکومت شد اما نشانگرهیچگونه ارزشی برای آقای خاتمی نیست جز فرصت طلبی، کما اینکه گذشت زمان آنرا ثابت کرد.</span></div>
<div><strong> سال</strong> ۸۴، تنفر از دروغهای آقای خاتمی و انزجار جامعه از مماشات اصلاح طلبان و هدر دادن فرصتها، موجب شد مردم مافیای قدرت را نادیده بگیرند و  اینبار به مماشات کنندگان با جناح قدرت «نه» بگویند. اینجا بود که قهرمردم با دوستان خائن  _خاتمی، کروبی و اصلاح طلبان _ همزمان شد با فرصتی دیگر. در این فرصت مردم کنار ایستادند و شبهه قهرمانی احمدی نژاد رقم خورد. این انفعال و غیبت مردم از صحنه، حاصل تلاش ده ساله خاتمی بود و نتیجه مطلوبی که حکومت انتظارآنرا می کشید.  برهه انفعال وسرخوردگی مردم از یک طرف، و حضور احمدی نژاد از طرف دیگر، دو رخداد همزمان دیگری بود که در یک میدان خالی از رقبای حقیقی و واقعی، شبهه قهرمانی احمدی نژاد را رقم زد. با این تفاوت آشکار که پیروزی خاتمی و احمدی نژاد  بدلیل حضور و غیبت مردمی بود که می خواستند اعتراض خویش را بروز دهند و در هر دو حالت کاندیدای حقیقی و مطلوب مردم اجازه حضور و ظهوردر میدان مبارزه را نداشت. نتیجه کاملاً آشکار اینکه خاتمی و احمدی نژاد قهرمانان یک مبارزه نابرابر و ناجوانمردانه بوده اند، با این تفاوت که بر خلاف سال ۸۸، قهر مردم پارامتر تعیین کنندگی تقلب انتخاباتی در سال ۸۴ را کم رنگ می کند.</div>
<div><span style="font-family: 'lucida grande', tahoma, verdana, arial, sans-serif; line-height: 18px;"><strong> و</strong> باز همزمانی انتخابات سال ۸۸ و رسیدن آقای موسوی بر سر بزنگاه دعوای مردم و حکومت. اینبار مردم پتانسیل قوی تری نسبت به سال ۷۶ داشتند و آقای موسوی نیز چهره ای منتقد تر از خاتمی از خود نشان میداد. ده سال مماشات و زبان بازی خاتمی به پنجسال دروغهای شاخدار احمدی نژاد نیز مزین شده بود و مردم انگیزه و پتانسیل قوی تری نسبت به سال ۷۶ برای اعتراض و دهن کجی به حکومت داشتند. چون انبار باروتی مترصد یک جرقه بودند. مردم بالقوه آمادگی و ولع عجیبی داشتند برای نه گفتن به حکومت. جرقه آزاد سازی این پتانسیل توسط هر کسی که زده می شد مردم به او می پیوستند. مسلماً چهره های شناخته شده مردم و شخصیت های شاخص مخالف حکومت فرصت حضور در صحنه را نداشتند. این بود که مردم مجبور بودند پیرامون اولین نمادی که فاصله بیشتری با مافیای قدرت داشت جمع شوند، حضور آقای موسوی اما، این شبهه را پیش آورد که این اوست که توانسته مردم را بسیج کند، در حالیکه مطلقاً اینطور نبود، زیرا علیرغم برتری چشمگیر آقای موسوی بر خاتمی، ایشان دیدگاه و انگیزه قوی و بنیادینی برای مبارزه با استبداد و بی عدالتی ها نداشتند. </span><span style="font-family: 'lucida grande', tahoma, verdana, arial, sans-serif; line-height: 18px;">آقای موسوی خیلی صریح دلیل کاندیداتوری خود را مقابله با احمدی نژاد و دفاع از صیانت حاکمیت و نظام عنوان می کرد و نسبت به خواست و آرمانهای مردمی که او را رو به جلو هل میدادند، یا تجاهل می کرد و یا اینکه اساساً بی خبر بود و آنرا درک نمی کرد. به همین دلیل او غافل گیر  و مواجه شد با یک عمل انجام شده. شاهد کلام اینکه مردم او را بدنبال خویش می کشانیدند و او نیز همواره سعی میکرد توپ را به زمین مردم پرتاب کند.</span></div>
<div><span style="font-family: 'lucida grande', tahoma, verdana, arial, sans-serif; line-height: 18px;"> <strong> </strong></span></div>
<div><span style="font-family: 'lucida grande', tahoma, verdana, arial, sans-serif; line-height: 18px;"><strong>این</strong> همزمانی ها و محاسبات غلط همواره رهبران و روشنفکرانی که لنگان لنگان بدنبال مردم میدوند را غافلگیر کرده است. لذا باید از نظر دور نداریم که خاتمی، موسوی هر گز رهبر جنبش، قهرمان یا منتخب حقیقی مردم نبوده اند و هرگز نمی توانند جبهه مردم را پویا و فعال نگهدارند زیرا نه آنکه آنان در تحول و جنبش مردم نقشی نداشته اند، بلکه خود غافلگیر آن شده اند و همانطور که آقای خاتمی پتانسیل پشتیبانی مردم و فرصتهای طلائی ده ساله راهدر داد، آقای موسوی نیز حاصلی جز این نداشته است گرچه متوهمان مصلحت طلب هنوز حاضر به پذیرش این واقعیت نیستند.</span><span style="font-family: 'lucida grande', tahoma, verdana, arial, sans-serif; line-height: 18px;"><strong>هدر</strong> دادن پتانسیل و به انفعال و نومیدی کشاندن مردم طی ده سال و موجه جلوه دادن حکومت در جهان، خیلی خوب روشن میسازد که کاندیدای حقیقی و محافظ جناح قدرت، خاتمی بوده است، نه ناطق نوری.اجرای نقش سوپاپ اطمینان رژیم، نقشی که هنوز به اجرایش پایبند و مشغول است به واسطه بهره برداری فرصت طلبانه او ازهمزمانی دو پدیده و دو رخداد بود که او را قهرمان و پیشوای فکری جنبش مردم معرفی کرده است و گرنه در شخصیت ایشان آنچه هست «با قدرت» بودن است، نه «برقدرت».</span></div>
<div><span style="font-family: 'lucida grande', tahoma, verdana, arial, sans-serif; line-height: 18px;"><strong>آقای</strong> خاتمی ثابت کرده است که او مصداق واقعی یک سراب دروغ میباشد و بس. آنچه تاکنون از ایشان نمود پیدا کرده صرفاً رؤیای یک سراب فریبنده بوده است که در فرصتی مناسب تشنگان را بدنبال خود کشانیده است. یک دروغ محض. به پیامها، خط و نشان کشیدنها و تهدیداتش در طی پانزده سال گذشته مراجعه کنید، جز این چیزی نخواهید یافت. بارها خط و نشان کشید و تهدید به استعفا کرد و در زیر نگاه میلیونها نفر که منتظر عکس العمل او بودند با وقاحت تمام گفته هایش را نادیده گرفت و بسادگی از کنار آن عبور کرد.<br />
<strong> برای</strong> کسانیکه خاتمی را شناخته اند، رأی دادن او هر گز غیر منتظره نبود. مصلحت طلبان هنوز سعی در تطهیر و توجیه این روباه دارند اما اگر او را از خویش نرانند، با او مرز بندی نکنند و او را از بدنه جنبش مردم جدا نکنند جنبش مردم را به قهقرای مطلق سوق خواهند داد و گناه نابخشودنی آن بر دوش پیشگامان مطرح و روشنفکرانی  است که بر تصمیم گیری نهائی مردم تأثیر گذار بوده اند.</span></div>
<div><span style="font-family: 'lucida grande', tahoma, verdana, arial, sans-serif; line-height: 18px;">ح . درویش</span></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1391/01/07/khatami/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>موسوی خود می بوید، من ِعطارچه گویم</title>
		<link>http://vasabaha.com/1390/12/18/shamshir-assaa/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1390/12/18/shamshir-assaa/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 08 Mar 2012 11:12:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[امروز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/?p=2198</guid>
		<description><![CDATA[بعد از یکسال حبس غیر قانونی و بدون محاکمه، و پس از آنهمه جنجال و کشتار و زندانی، lمردمی که به امید تغییر در سرنوشت فلاکتبارشان زیر علم آقای موسوی جمع شدند از او یک پیام دریافت کردند که « من رأی ندادم» و آقای خاتمی که «اصلاحات» و امید «تغییر» به نام او رقم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بعد از یکسال حبس غیر قانونی و بدون محاکمه، و پس از آنهمه جنجال و کشتار و زندانی، lمردمی که به امید تغییر در سرنوشت فلاکتبارشان زیر علم آقای موسوی جمع شدند از او یک پیام دریافت کردند که « <strong>من رأی ندادم</strong>» و آقای خاتمی که «اصلاحات» و امید «تغییر» به نام او رقم خورده است خبر داده که «رأی دادم» و بعداً توضیح می دهم چرا.<span id="more-2198"></span></p>
<p>وقتی آقای موسوی می گوید « من رأی ندادم »، مسلماً این شبهه پیش می آید که :  گویا« در ندادن رأی تردید داشته است».  و آیا مردم از خود نمی پرسندکه : &#8220;مگر در تحریم انتخابات فرمایشی تردیدی هم داشته است  که ما را از تصمیم نهائیش با خبر می کند&#8221;؟! وگرنه چه نیازی به گفتن دارد؟! چه ضرورتی داشته و چه نتیجه ای می خواسته بگیرد؟ با گفتن این حرف و آنهم پس از اتمام کار می خواسته چه چیزی در ذهن  و باورمردم بوجود بیاورد؟ شک و دودلی خودش  یا بی اعتمادی مردم را؟  اساساً آقای موسوی بدلیل اعتراض به انتخابات و پوچی آن در حبس بسر می برد.  آنهمه قتل و کشتار و بگیر و ببند و زندانی بدلیل اعتراض به انتخابات و بازیچه بودن آن اتفاق افتاده و می افتد. در چنین شرایط، آیا کسی منتظر شنیدن خبر «رأِی ندادن ِ» سمبل این اعتراضات بوده است که چنین پیامی فرستاده شود؟! چه نیازی به گفتن؟ آیا چیز دیگری برای گفتن نداشته است؟ اگر ایشان از رأی ندادن به عنوان کار مهم و شاقی پر بر می دارد پس نباید از مردم عادی چنین انتظاری داشته باشیم. رهبر و شاخص ترین فرد یک جنبش کاری به ما بشارت می دهد که چی؟ که خودش نیز به توصیه های خودش عمل کرده! روشن است اگر هم این حرف را نمی زد همه فکر می کردند و انتظار داشتند که رأی نداده باشد. اما گویا او خودش را باور نکرده است!</p>
<p><span style="color: #000000;">در عربی ضرب المثلی هست به شعر که می گوید: &#8221; اگر بگوئیم شمشیر از عصا بهتر است از ارزش شمشیر کاسته ایم &#8220;. نویسنده نقد- بیست و سه سال- همان شعر را به شعر فارسی در آورده :<br />
نبینی که از  قدر  شمشیر کاست<br />
هرآنکس که گوید فزون ازعصاست</span></p>
<p><span style="color: #000000;">با گفتن &#8221; من رأی ندادم&#8221; آقای موسوی خود را تا حد یکی از افراد متزلزل جامعه پائین می آورد در حالیکه که اگر هم این حرف را نمی زد همه فکر می کردند و انتظار داشتند که رأی نداده باشد. او نا خود آگاه عملی از خود را به مقایسه و قضاوت عموم می گذارد که پیش از هر چیز خبراز بار فکری او می دهد تا دادن یا ندادن یک رأِی، چیزی که ما از افراد عادی و عامی جامعه انتظار داشته ایم.  از طبقات بسیار پائین جامعه درخواست می شد که به حکومت و نمایندگانی که  باعث فقر و فلاکت و ستم شده اند رأی ندهید.  برای مردم دلیل آورده می شد که رفتن به پای صندوق رأِی به معنی تأئید خامنه ای و حکومت جنایتکارش میباشد. به مردم کوچه و بازار گفته می شد که اگر رأی بدهید به زندانی شدن زندانیان و ستمدیدگی ستمدیگان رأی داده اید. برای  بیسوادان و محرومین جامعه  استدلال می کردیم که با رأی دادنتان آنچه پس از انتخابات ۸۸ گذشت را پذیرفته اید. جسد بیجان و در خون تپیده علی حسن پور را نشان میدادیم و همسر و فرزند داغدارش را، و بعد می پرسیدیم : «آیا شما به باعث و بانی این جنایت رأی می دهید؟!» آنوقت آقای موسوی که بعنوان رهبر و بالاترین جایگاه اعتراضات مردمی مطرح شده است خودش را با پائین ترین افراد متزلزل و بی تفاوت جامعه مقایسه می کند و می گوید «من رأی ندادم».</span></p>
<p><span style="color: #000000;">اعلام اینکه «<strong> من رأِی ندادم </strong>» می تواند عمل یا تصمیمی مهم  باشد، اما برای یک بچه بسیجی که در شک و تردید بسر می برده که آیا خامنه ای بر حق است یا بر باطل. اما آقای موسوی خود را از این هم پائین تر می نمایاند و این نشان از نداشتن اراده و بنیان فکری قوی برای مبارزه با ظلم و فساد است. و این است دلیل بر باد رفتن پتانسیل عظیمی که از بد حادثه بدنبال چنین فردی براه افتادند و خاموش شدند.</span></p>
<p><span style="color: #000000;">مثال آوردن و مقایسه کردن، دو روش برای نشان دادن اهمیت یا برتری چیزی  بر چیز دیگر است. وقتی دو چیز به لحاظ کم و کیف(اندازه و چگونگی) نزدیک به همدیگر باشند بطوری که تشخیص برتری یک بر دیگری مشکل باشد بروش مقایسه یا مثال روی می آوریم اما، هر گز دو چیز بسیار متفاوت را با همدیگر مقایسه نمی کنیم. مثلاً آقای موسوی را نباید با ننه بنده مقایسه کرد. اما متأسفانه آقای موسوی خود چنین مقایسه ای انجام داده است.</span></p>
<p><span style="color: #000000;">مقایسه دو نمونه بسیار متفاوت نه آنکه خنده دار و تمسخر آمیز خواهد بود بلکه نوعی اهانت و کج فکری را نیز در خود حمل می کند. مثلاً کسی بگوید « اتومبیل فراری سریع تر از الاغ  حرکت می کند» یا « قله اورست بلند تر از بام  خانه ما است» و یا اینکه وقتی علی کریمی بنا  بمناسبتی چند دقیقه ای با بچه های فلان دبستان بازی می کند بگوئیم : « علی کریمی خیلی بهتر از بچه های دبستان فلان بازی می کرد». از این مقایسه ها چه برداشتی می شود؟<br />
وقتی آقای موسوی می گوید « من رای ندادم » شمشیری را میماند که می گوید : من از چوب دستی و عصا بهترم. اخلاقاً اگر کسی و یا حتی بچه های آقای موسوی از وی بپرسند که رأی داده اید یا نه، نوعی توهین محسوب می شود و آقای موسوی باید حتی ابراز عصبانیت یا بی توجهی به چنین سوالی داشته باشد. البته امیدواریم که این خطا از طرف فرزندان ایشان سر زده باشد و نه به درخواست وی برای پیام رسانی. در هر حال باید توجه داشت که آگاهی و تیز بینی و نگرش نقادانه مردم تأثیر فراوانی بر هدایت و هشیاری رهبرانی دارد که در جایگاه رهبری مردم قرار گرفته اند. </span></p>
<p><span style="color: #000000;">مردم باید فراموش نکنند که آقای خاتمی و موسوی در شرایط نابرابر وارد گود انتخابات شدند. آقای خاتمی  و موسوی نیز نباید فراموش کنند که آنها در غیاب و محرومیت کاندیدای حقیقی مردم وارد گود انتخابات شدند و همواره در نظر داشته باشند که مردم  با شعار و توجیه «<strong>دفع افسد به فاسد</strong>» به اینان رأی دادند و یادشان نرود که رأی مردم به اینان  در درجه اول برای «<strong>نه</strong>» گفتن به حکومت بوده است، نه ؛<strong>آری</strong>؛ گفتن به اینان. </span></p>
<p><span style="color: #000000;">برخورداری از رانت سیاسی و رقابت ناعادلانه، میدان را خالی از رقیبی قدرتمند که نماینده مطلوب مردم باشد نگه میداشت و لذا مردم را، هر چند اشتباه، متقاعد می کرد که در انتخابات شرکت کنند و برای طرد کاندیدای خیلی بد(افسد)، به کاندیدای کمتر بد(فاسد)  رأی بدهند. در این راستا اکثریت مردم  بدنبال کاندیدائی بودند که هر چه بیشتر از دیدگاهها رهبری حکومت و مافیای قدرت دور باشد و لاجرم برای دفع «افسد» به «فاسد» رأی  میدادند و بدین روش بیش از آنکه به کسی «آری» بگویند، می خواستند به کسی دیگر «نه» گفته باشند. در یک کلام «آری»گفتن به خاتمی و موسوی به هدف «نه» گفتن به خامنه ای بود تا انتخاب کاندیدای مورد نظرشان چه اینکه کاندیدای مورد نظر مردم از حضور در صحنه مبارزه محروم و منع شده بودند. البته استدلال «دفع افسد به فاسد»  هر گز درست نبوده و مردم در تمام سالهای اخیر نمی بایست در انتخاباتی که منجر به تأئید و بقای رژیم می شده است شرکت می کردند، زیرا،  فاسدی که در کنترل و تحت امر افسد میباشد هر گز نخواهد توانست منشاء اثری باشد. آقایان خاتمی و موسوی پیشاپیش تمامیت  افسد، یعنی خامنه ای و ولایت فقیه را پذیرفته اند و برای صیانت از آن به میدان می آمدند، حال انتظار بیجائی نیست که بخواهیم در برابرش قد علم کند؟ در حالیکه کاملاً در حیطه و با قواعد او بازی می کنند.</span></p>
<p><span style="color: #000000;"> مردم  باید به این واقعیت توجه داشته باشند و توقعات خود را بر اساس  آن  بنا نهند و نه اسطوره سازی  از کسانیکه که گاهاً دیدگاهی محافظه کارانه و عقب افتاده تر از عامه مردم دارند. اسطوره سازی و ندیده انگاشتن معایب رهبران محبوب، گامهای نخستین دیکتاتور سازی است. نباید به توجیه اینکه جناح مقابل خوشحال می شود، یا اینکه ، اگر انتقاد کنیم باعث تفرقه و دلسردی مردم یا پیشگامان مردم می شود نسبت به اشتباهات  چشم پوشی داشته باشیم. اگر مسلمانان را مخاطب قرار دهم باید توجه داشته باشیم که امام علی به کسانی که برای او هلهله می کردند و هورا می کشیدند تشر میزد که : &#8221; با این کار مرا فاسد و مستبد می کنید.&#8221; و از مردم می خواهد که او را «نقد کنند» نه «چاپلوسی و تعظیم». حال چگونه شده است که آقای موسوی گل بی خار از آب در آمده و از علی نیز بی عیب تر و معصوم تر شده و هیچ کس فکر نمی کند که ما نمیبایست به اینجا می رسیدیم؟ آن نیروی عظیم و پر شوری که پشت سر آقای موسوی براه افتادند و گوش بفرمانش بودند امروز سرکوب و منفعل شده اند و هیچ کس به خود اجازه نمی دهد که بپرسد « چرا چنین شد» ؟ و هیچکس حق ندارد انتقاد کند که آقای موسوی باید طور دیگری عمل می کرد. چرا؟ زیرا برای جنبش سبز آقای موسوی همانقدر بی عیب و معصوم است که خامنه ای برای بسیجیها. </span></p>
<p><span style="color: #000000;"> رأی دادن خاتمی،  و بدتر از آن «من رای ندادم» موسوی  باید نیشتری باشد بر هشیاری مردم  تا بدانند که  رهبران تسخیری جنبش  خود نیاز به رهبری و رهنمود و دلگرمی  از طرف مردم دارند. هشیاری و انتقاد مردم به این خواست بیشتر جامه عمل می پوشد تا هورا کشیدن و تملق گفتن. آنچه مسلم است ما به آقای موسوی نیاز داریم و با  دادن پیام انتقاد آمیز، او را  بیشتر از آن خود خواهیم کرد. اینکه آقای خاتمی پس از هر خرابکاری  وعده توجیه و توضیح می دهد بدلیل همین انتقادها و نق زدنها ست. همین نق زدنهائی که امروز  بیشتر بر روی اینترنت خودنمائی می کند باعث می شود که آقای خاتمی در صدد توجیه عمل خود برآید و لاجرم هواسش را جمع می کند که بیش از این خرابکاری نکند. اگر امروز از «من رأی ندادم » موسوی انتقاد نکنیم، چند صباحی دیگر شاهد رأی دادنش خواهیم بود و توجیهاتش را نیز در پی خواهد داشت.</span></p>
<p><span style="color: #000000;">اینکه امروز</span>پس از سی وسه سال، جنبش آزادیخواهی مردم به فاسد ترین دیکتاتوری دوران منهی شده به دلیل تملقها و چاپلوسی رهبرانی است که آنان را بی عیب و معصوم قلمداد می کردیم. خمینی مزخرفترین حرفها را بر زبان می راند،اما،  جز الله و اکبر و «صحیح است» گفتن کسی حرف دیگری نمی زد، که اگر می زد به تیغ شمشیر و زبان چاپلوسهای سالوس و تکه تکه می شد. قرار بود خمینی هیچ عیبی نداشته باشد و نتیجتاً معیوب ترین مخلوق خدا از کار درآمد. آقای موسوی نیز امروز چنین است. برای هواداران جنبش سبز اگر قابل رؤیت می بود  تصویر آقای موسوی را اینبار بر روی ستاره خورسید یا ستاره ناهید ترسیم می کردند.  دوستان نباید انتقاد کنند زیرا باعث تضعیف هواداران  می شود یا اینکه  جناح مخالف مستمسک پیدا می کند. بدین طریق دور باطل تغییر دیکتاتورها صد سال دیگر تکرار خواهد شد.</p>
<p>ح درویش</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1390/12/18/shamshir-assaa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جمعه ۱۲ اسفند، یوم الفصل</title>
		<link>http://vasabaha.com/1390/12/11/yomolfasl/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1390/12/11/yomolfasl/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 01 Mar 2012 21:34:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[امروز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/?p=2187</guid>
		<description><![CDATA[درج مهر انتخابات ۱۲ اسفند در شناسنامه ات، پیوند آشنائی، دوستی و پیوند فامیلی من با تو را برای همیشه قطع خواهد کرد. توئی که به دشمن من، به قاتل هموطن و دوستان من، به نابود کننده سرزمین من و به بدنام کننده دین و کشورم پیوسته ای هرگز خود را مادر، برادر، خواهر، دوست [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>درج مهر انتخابات ۱۲ اسفند در شناسنامه ات، پیوند آشنائی، دوستی و پیوند فامیلی من با تو را برای همیشه قطع خواهد کرد. توئی که به دشمن من، به قاتل هموطن و دوستان من، به نابود کننده سرزمین من و به بدنام کننده دین و کشورم پیوسته ای هرگز خود را مادر، برادر، خواهر، دوست و همنوع من بحساب نیاور که من تو را دشمن خونی و قسم خورده خود بحساب خواهم آورد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1390/12/11/yomolfasl/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مبارزات فرمایشی</title>
		<link>http://vasabaha.com/1390/12/01/mobile/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1390/12/01/mobile/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 20 Feb 2012 12:35:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[امروز]]></category>
		<category><![CDATA[مبارزه منفی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/?p=2137</guid>
		<description><![CDATA[به جای تعویق شش ماهه عیدی کارمندان، دارندگان تلفنهای همراه ملزم به پرداخت پیشاپیش عیدی به حکومت شده اند. این موضوع بهانه ای شد بر حاشیه روی نه چندان بی ربط.
همه خطوط تلفنهای همراه  که از مخابرات سپاه سرویس می گیرند قطع و برای وصل مجدد ملزم به پرداخت ۹۰۰۰ هزار تومان جهت کمک به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>به جای تعویق شش ماهه عیدی کارمندان، دارندگان تلفنهای همراه ملزم به پرداخت پیشاپیش عیدی به حکومت شده اند. این موضوع بهانه ای شد بر حاشیه روی نه چندان بی ربط.<span id="more-2137"></span></p>
<p>همه خطوط تلفنهای همراه  که از مخابرات سپاه سرویس می گیرند قطع و برای وصل مجدد ملزم به پرداخت ۹۰۰۰ هزار تومان جهت کمک به حکومت بشار اسد شده اند. این خبر مربوط به اصفهان میباشد و از دیگر جاهای کشور اطلاع مشابهی در دست نیست اما آنچه مسلم است این موضوع مربوط به همه کشور می شود.</p>
<p>روشن است که اشاره به حکومت بشار اسد جنبه طنز دارد اما وقتی میلیارد میلیارد ثروت این مردم را به جیب حکومت بشار و باجگیران خامنه ای سر ریز می کنند،  این اشاره طنز آمیز سخن از حقیقتی می گوید که به زبان اعداد و ریاضی  خیلی هم درست و جدی است. اگر حکومت پول مفت بادآورده نداشته باشد نمی تواند برای خودش حامی و طرفدار بخرد. اگر کیسه حکومت زیاد پر نباشد در استخدام تروریست  وتظاهرکننده ساندیس خور دچار مشکل می شود. پس جیب حکومت به هر صورتی پرشود پشتوانه حاتم بخشی ها و هوادار خریدنهایش می شود. حالا شما فکر می کنید پول سهم امام و نذورات سر ریز شده در ضریح امام رضا و صندوق صدقات هزینه کشتار مردم سوریه نمی شود؟!</p>
<p>ازاعتراضات انتخابات ۸۸ به این سو بارها سخن از مبارزه منفی و نافرمانی مدنی شده است، اما، کسی از خود نپرسیده که آیا مردم  پذیرای چنین کاری هستند. مثلاً اینروزها در شعارهای رضا پهلوی توصیه نافرمانی مدنی زیاد به چشم می خورد.  آیا کسی حاضر از داشتن خط تلفن موبایل چشم پوشی کند و با پرداخت ۹۰۰۰تومان آب به آسیاب دشمن نریزد؟ از شاهزاده رضا پهلوی باید پرسید که چنین امری چگونه ممکن و مقدور است. آیا ساده اندیشی  نیست که افراد را به از دست دادن داوطلبانه چیزی دعوت  کنیم که می بینند دیگران در بدست آوردنش  از همدیگر سبقت هم می گیرند؟!</p>
<p>با این  ترفند حکومت می خواهد با تغییر در سیستم کارتهای موبایل آنها را تحت کنترل و رد گیری کامل در آورد و در عین حال هزینه گستردن  این دام را نیز از کسانی بپردازند که  باید در آن گرفتار بشوند. اینکه مردم ما چقدر آمادگی دارند تا  حکومت ستمگر و غارتگر را علیه خودشان تقویت نکنند جای بسی نومیدی است زیرا صف های طویل پرداخت پول  حکایت از آن دارد که مردم ما  به چنان رشد و آگاهی نرسیده اند که برای نجات کشور و نسل آینده خویش اندکی فداکاری بکنند. این در حالی است که ما انتظار داریم حکومتهای بیگانه برای پشتیبانی از مردم ایران  روابط تجاری خود با رژِیم را قطع  واز منافع خود چشم پوشی کنند. آیا کسانیکه از بیگانه انتظار کمک دارند حاضرند خودشان نیز متحمل اندکی زیان و سختی بشوند؟!</p>
<p>در اصفهان بدون اخطار قبلی همه خطوط موبایل مربوط به مخابرات سپاه قطع* و فعال سازی دوباره آن مشروط به پرداخت ۹۰۰۰ تومان شده است. برای این کار هیچ توجیه منطقی وجود ندارد. با توجه به گرانی و سرکیسه کردن بی حد و حساب مشترکین چنانچه فرض محال را بر نیاز تکنیکی به چنین هزینه ای قرار بدهیم، این هزینه بر عهده واحد مخابرات میباشد و نه مصرف کنندگان.</p>
<p>در زمان وزارت غرضی وقتی از او پرسیدند که چرا در ایران یک خط موبایل بیش از هزار دلار  فروخته می شود در حالیکه در اروپا  به صرف تعهد آبونمان تنها(یعنی مجانی)، خط موبایل واگذار می شود.  آقای غرضی گفته بود: «<strong>می خرند، ما هم می فروشیم</strong>.»  یعنی اینکه کار گزاران و مسئولان حکومتی به مردم  به دید مشتری و خریدار نگاه می کنند. آنهم مشتری و خریداری که مجبور است از یک بازار بسته و از یک فروشنده انحصاری و بدون رقیب خریداری کند.</p>
<p>از «ولی نعمت» و شعارهای دروغی که سر می دادند هیچ خبری نیست. حکومت هر گز به فکر رفاه و فراهم کردن خدمات سریع و ارزان برای مردم که نیست هیچ، بلکه در اتاقهای توطئه دولت و نهاد های وابسته، دائم به فکر دام و تله گستردن برای سرکیسه کردن هر چه بیشتر مردم هستند و لا غیر. « <strong>می خرند، ما هم می فروشیم</strong>» نیازی به گفتن ندارد که که اگر مقدورشان  باشد، سقفی برای فروششان وجود ندارد و برای ارزش یک کالا تنها  جو روانی و عرضه و تقاضای  بازار است که تعیین قیمت می کند، نه هزینه ها  و سود متعارف آن فرآورده.  دولت نیز نقش یک فروشنده را دارد، نه نماینده و وکیل مردم.  در این راستا،  خدمت به مردم، قدرت خرید، رفاه و آسایش و توازن و برابری مردم  در برخورداری از فرآورده ها و امکانات،  مطلقاً مد نظر دست اندرکاران نبوده  و نیست و شعار «مردم ولی نعمت ما هستند» صرفاً جملات فریبنده ای برای سخنرانی خمینی  خامنه ای و فرصت طلبان پیرامون آنها بوده است و لاغیر.</p>
<p>سال ۲۰۰۰ میلادی  در چند کیلومتری مرزهای ما  یک شهروند ترکیه با پرداخت ده دلار به سرعت خریدن یک کیلو پرتغال  صاحب یک خط تلفن موبایل میشد. در همان زمان در ایران میبایست  یکشبانه روز  در صف طویل ماند تا با پرداخت نزدیک به هزار دلار یک خط موبایل خریداری کرد. آنهم برای چند ماه یا سال بعد. امروز  حکومت ناگزیر شده است که خدماتی را ارزانتر از قبل عرضه  کند و از اینکه مردم بتوانند بدون پرداخت هزینه های سنگین  از تلفن و دیگر امکانات استفاده کنند دل خوشی ندارد.</p>
<p>بسیج، سپاه، نهاد های اداری و دولتی و شهرداریها  بیشترین ابتکار و هوش و حواس خود را مصروف چگونه سرکیسه کردن مردم می کنند واین ادعائی نیست که نیاز به ارائه مدرک و نمونه باشد. مردم هر روزه شاهد هستند و با پوست گوشت آنرا لمس می کنند. اما انتظار اینکه  مردم  منافع آنی خود را نادیده انگارند حماقت و ساده اندیشی زیادی را می طلبد. باید توجیه و امیدی ملموس پشتوانه محرومیت داوطلبانه مردم باشد تا افراد لمس کنند که سود آنها در محرومیتی است که در مقابله ومبارزه منفی با حکومت می پذیرند. یعنی اگر کالائی را نخرند، ارزان تر خواهند خرید. اگر در کاری شرکت نکنند تنها نخواهند بود. اگر با نخریدن و محرومیت از تلفن به مبارزه منفی پرداختند، تنها نیستند و یک روح جمعی اقدام به چنین کاری را تجویز کرده  و محرومیت آنان اثر گذار خواهد بود. اگر توقف کردند  دیگری سبقت نخواهد گرفت و کار آنها مفید بوده و ارزشگذاری خواهد شد. این چیزها میسر نیست مگر با رهبری و سازماندهی</p>
<p><strong>کدام رهبری و کدام سازماندهی</strong><br />
بدون رهبری و در نبود احزاب و سازمانهای سیاسی کارآ،  از مردم انتظار فداکاری، تقابل و یا مبارزه منفی داشتن  بیجا و خیالپردازی بچگانه ای  بیش نخواهد بود. این چیزی است از نظر همه چهره ها و رانت خوارهای سیاسی مخالف حکومت نادیده گرفته می شود و به جای تلاش در سازماندهی و هماهنگی نیروهای مردمی، به سخنرانی و منبر داری می پردازند و از مخاطبین خود انتظار دارند که بدون فراهم بودن سازو کار بدیهی و ضرور، با حکومت به مقابله و مبارزه منفی برخیزند. انقلاب فرمایشی، رهبری فرمایشی، سازمان و تشکل فرمایشی و مبارزه فرمایشی.</p>
<p>رضا پهلوی از آنگوشه دنیا، آقای بنی صدر از اینطرف، گروه های پر و بال شکسته و چهره های سیاسی آزاد و وابسته هرکدامشان را که بنگرید فرمان صادر می کنند: مردم بروید، بکنید، بیائید، نروید، باید بروید، مردم اگر میخواهید فلان شود باید بهمان بکنید ووو. اما هیچکدامشان گامی در جهت سازماندهی و هماهنگی مردم بر نمی دارند بویژه که شرایط موجود امروز کشور از نیروهای خارج از کشور انتظار بسیار بیشتری دارد تا مردم داخل.</p>
<p>این آقایان همگی هنوز در دوران و با روحیه ملوک الطوایفی دو سه قرن پیش زندگی می کنند و از مردم انتظار دارند که چون گله گوسفند با هِی هِی آنها به این سو و آن سو بروند. غافل از اینکه آقای خامنه ای که که انتخابات فرمایشی برپامی کند پیشاپیش ساز و کارش را فراهم کرده و اینطور نیست که با هی هی کردن و بدون تمهیدات لازم کاری از پیش ببرد.</p>
<p>چهره های نامبرده و نبرده ای که از مردم انتظار شرکت در یک انقلاب یا اصلاحات فرمایشی دارند، خود بیش از هر کس و هرچیز عامل توقف و کندی حرکت مردم که می شوند هیچ ، بلکه مانع از زایش و باروری اندیشه تشکل و سازماندهی در بین مردم می شوند.</p>
<p>گهگاه افراد و نهادهای خارجی اعم از دولتی یا خصوصی و <span style="text-decoration: underline;">ان جی او</span> ها   پیدا می شوند که جهت مبارزه با رژیم کمک مالی ارائه می کنند که این کمکهای مالی نیز تیر سه شعبه ای است بر پیکر اپوزیسیون وجنبش مردم :</p>
<p>۱- کسانی به این کمکها دسترسی پیدا می کنند که  اگر نفوذی و همکار رژیم نباشند یا اهل مبارزه نیستند و اراده آنرا ندارند، یا فرصت طلبانی هستند که بواسطه زمینه سازیهای قبلی و بهره برداری از وساطت دیگران صرفاً جهت کسب درآمد، بهانه و محفلی درست کرده اند. بدین طریق کمکی که نمیکنند هیچ، سد راه دیگران نیز میشوند.</p>
<p>۲- کمکهای اهدائی معمولاً از طرف حکومتها یا مؤسساتی پرداخت میشود که پیشاپیش دستورالعمل سیاسی خاصی را هم دیکته می کنند و این خود عامل جدائی، بدبینی و نتیجتاً عدم همبستگی نیروهای مخالف حکومت می شود.</p>
<p>۳- حکومت بهانه خوبی پیدا می کند تا نیروهای مخالف خویش را جیره خوار و وابسته بیگانگان معرفی کند. این خوراک تبلیغاتی و توجیه عوام پسند برای  توده مردم در داخل کشور همواره بهانه ای بوده تا  حکومت هر منتقد و آزادیخواهی راجاسوس و عامل بیگانگان معرفی کند. آش نخورده و دهن سوخته. کوچکترین ضربه ای که اینگونه کمکها به جنبش مردم ایران می زند«بدنامی»است. حال چه باید کرد؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1390/12/01/mobile/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پیامبری بنام، پیربابا</title>
		<link>http://vasabaha.com/1390/07/10/pirbaabaa/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1390/07/10/pirbaabaa/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 02 Oct 2011 20:05:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخوند]]></category>
		<category><![CDATA[امروز]]></category>
		<category><![CDATA[حکایت]]></category>
		<category><![CDATA[شاید طنز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/?p=2114</guid>
		<description><![CDATA[یکی بود و دوتا نبود. سه تا رفیق بودند. ابراهیم و موسی و آن سومی هم پیربابا . جز ساعات خواب و خلوت و خلا، همه جا با هم بودند. روزی از روزهای ماه رمضان به  مسجد محل رفته بودند. تعدادی آخوند مشغول ختم قرآن بودند. نوبت آخوند ملاعلی رسیده بود که آیه ای را خواند که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یکی بود و دوتا نبود. سه تا رفیق بودند. ابراهیم و موسی و آن سومی هم<strong> پیربابا .</strong> جز ساعات خواب و خلوت و خلا، همه جا با هم بودند. روزی از روزهای ماه رمضان به  مسجد محل رفته بودند. تعدادی آخوند مشغول ختم قرآن بودند. نوبت آخوند ملاعلی رسیده بود که آیه ای را خواند که نام «موسی و ابراهیم» در آن وارد شده بود. پس از ختم جلسه و هنگام خروج از مسجد، موسی و ابراهیم بدون توجه به  پیربابا راه خویش گرفتند رفتند. پیربابا بر سرعت خویش افزود تا به آنان بپیوندد اما با اعتراض آنان روبرو شد که: « نام ما در قرآن وارد شده و در شأن ما نیست که با تو رفت آمد داشته باشیم»ـ<br />
پیربابا،  نگران و دلخور  به خانه ملاعلی رفت و پرسید: این نامها  از کجا وارد قرآن شده است؟ ملاعلی جواب داد که اینها نام پیامبران پیشین میباشد.  پیربابا پرسید: آیا پیامبری بنام پیربابا نداریم که نامش در قرآن ذکر شده باشد؟ او جواب داد که نه. پیربابا گفت: آیا میشود در جلسه بعدی قرآن نام پیربابا را در یک گوشه ای از آیات بگنجانی؟ ملاعلی با اعتراض گفت : اعوذبالله، این کار کفر است و گناه و کفاره فراوان دارد. پیربابا پیشنهاد داد که کفاره اش را هرچقدر باشد من میدهم. ملاعلی پنج گوسفند را به عنوان کفاره تعیین کرد. پیربابا اضافه کرد که مقداری هم کشک و پنیر اضافه میدهم به شرط اینکه هر وقت من اشاره کردم آیه مورد نظر را تلاوت بکنید. ملاعلی قبول کرد و پیربابا رفت که کفاره را فراهم کند.<br />
روز موعود فرا رسید و موسی و ابراهیم در قسمتی دیگر از مسجد و دور از پیربابا نشسته بودند. پیربابا چشمکی به ملاعلی زد و منتظر ماند. او نیز  آیه آخر را اینطور تمام کرد: «&#8230;..<em>.و پیربابا کلباً کبیراً*</em>.» آخوند دیگری که روبروی  ملاعلی نشسته بود نیم خیز شد تا لب به اعتراض بگشاید که ملاعلی انگشت سکوت بر روی بینی اش گذاشت و ادامه داد: «<em> خمس غنم و کشکاً و پنیراً. نصفاً لک و نصفاً لی والله خیر الرازقین**</em>».<br />
شما نیز باور داشته باشید که اگر سهم اختلاس به جیب آخوندها برسد نام اختلاس گران را در ردیف نام انبیاء و رسل وارد می کنند و آب در آسیاب تکان نخواهد خورد.</p>
<p>* پیربابا سگ بزرگی است<br />
** یعنی، پنج گوسفند و کشک و پنیر در کار است. نصفش مال تو و نصفش مال من، حرف نزن که خدا بهترین روزی رسان است</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1390/07/10/pirbaabaa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خمینی و دانشگاه</title>
		<link>http://vasabaha.com/1390/05/24/daneshgah-khomeini/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1390/05/24/daneshgah-khomeini/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 15 Aug 2011 10:25:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[یاوه گوئی های خمینی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/?p=2078</guid>
		<description><![CDATA[آنچه خمینی می گوید مربوط به کدام دانشگاه می شود؟ آیا امروز دانشگاه مستقل تر از آن زمان شده است. خدا آدم دروغگو  و  بی انصاف را لعنت کند.
 بشنوید  خمینی و دانشگاه


]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>آنچه خمینی می گوید مربوط به کدام دانشگاه می شود؟ آیا امروز دانشگاه مستقل تر از آن زمان شده است. خدا آدم دروغگو  و  بی انصاف را لعنت کند.</strong></p>
<h1><span id="more-2078"></span> بشنوید  <a style="font-weight: bold;" href="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2011/08/khomeini-daneshgah-.mp3">خمینی و دانشگاه</a></h1>
<h1><strong><br />
</strong></h1>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1390/05/24/daneshgah-khomeini/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
<enclosure url="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2011/08/khomeini-daneshgah-.mp3" length="1356069" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>موسوی در زیر نمد خامنه ای</title>
		<link>http://vasabaha.com/1389/11/28/namad/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1389/11/28/namad/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 16 Feb 2011 22:07:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[امروز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/?p=1990</guid>
		<description><![CDATA[هولاکوخان مغول را گفتند اگر خلیفه کشته شود آسمان و زمین به لرزه در می آید. او نیز جانب احتیاط را گرفت و دستور داد خلیفه را در نمدی بپیچند و او را آرام آرام بمالانند و  یواش یواش بمیرانندش  تا چنانچه زمین و زمان شروع بلرزه کرد دست از نمد مالی بردارند و خلیفه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>هولاکوخان مغول را گفتند اگر خلیفه کشته شود آسمان و زمین به لرزه در می آید. او نیز جانب احتیاط را گرفت و دستور داد خلیفه را در نمدی بپیچند و او را آرام آرام بمالانند و  یواش یواش بمیرانندش  تا چنانچه زمین و زمان شروع بلرزه کرد دست از نمد مالی بردارند و خلیفه را رها سازند. پس از مدتی،  نمدمالان دیدند که خلیفه دیگر تکان نمی خورد و آخ و اوخش به گوش نمی رسد. نمد را باز کردند. دیدند مدتهاست خلیفه مرده و زمین و زمان سر جایشان ایستاده انده.</p>
<p>خامنه ای نیز به همین ترفند عمل کرد و از مدتها پیش به نمد مالی آقای موسوی پرداخت. جنبش حماسی و غیرقابل توصیف مردم در اعتراض به دزدی آرایشان چنان بزرگ و خروشان بود که خامنه ای و شرکاء یقین کردند که اگر آقای موسوی را دستگیر کنند مردم زمین و زمان را به هم می دوزند و سقف فلک را خواهند شکافت. البته یقین بی جائی نبود و مردم آمادگی و توان انجام هر غیر ممکنی را داشتند، اما اتلاف وقت آقای موسوی، به رهبر نظام مطلوبش فرصت نمد مالی داد و نمد مال شد. و شد آنچه  شد و پتانسیل بیکران مردم به انفعال رفت و امید سبز آزادیشان نیز برباد فنا داده شد.</p>
<p>از مردم نباید انتظار و توقع بیجا داشت که آنها سنگ تمام گذاشتند. جز رهبران تسخیری و پیشگامان پیش افتاده مردم کس دیگری قابل سرزنش  نیست زیرا، مردم چند صباحی پیش نیز اراده و جوانمردی خویش را در طبق اخلاص نهادند و به امید دفع افسد(ناطق نوری) به فاسدی(خاتمی)رای دادند.  اما جز دفع وقت و خیانت چیزی ندیدند. مردم نیز جواب دفع الوقت و خیانت خاتمی را دادند.  خاتمی و اصلاح طلبان فاسد را در برابر احمدی نژاد تنها گذاشتند و بی آبرویشان کردند.  اگر چه خود متحمل نهائی همه مصائب و زیانها بودند اما، انتقام زیبائی بود.</p>
<p>آقای موسوی نیزهمان کاری را کرد که  برادر دوقولو و بی عمامه اش- خاتمی- انجام داده بود، بهدر دادن و به انفعال و نا امیدی کشانیدن مردم.  البته آشکارا بود که موسوی نیز توان و اراده ای جز پیمودن راه دوقولی خویش را نداشت زیرا آنچه وی را به حرکت در آورده بود خریدن آبرو برای رهبر و نجات نظام از دست احمدی نژاد بود،  نه رهائی مردم از سی سال  رنج و ستم و دروغ و فریب. اصولا آقای موسوی و کروبی اعتقاد نداشته اند که طی سی سال گذشته آزادی از مردم سلب شده و هرگز معترف نبودند که در سی سال گذشته بی عدالتی و جرم و جنایتی انجام شده. آنها فقط آمده بودند تا   دمل چرکین که بدن نظامشان را بیمار کرده بود جراحی کنند. آنها ، همانطور که آقای موسوی صریحاً گفت فقط برای مبارزه با احمدی نژاد آمده بودند نه چیز دیگر.</p>
<p>این بود که آقای موسوی در زیر نمد خامنه ای به درجه شهادت رسید. زمین و زمان تکان که نخورد هیچ، مردم نیز به خواب گران فرو رفتند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1389/11/28/namad/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ترفند جدید خامنه ای برای داغ کردن تنور مشروعیت نظام(انتخابات)ـ</title>
		<link>http://vasabaha.com/1389/10/17/tarfand/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1389/10/17/tarfand/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 07 Jan 2011 18:15:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[امروز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/?p=1969</guid>
		<description><![CDATA[بیش از ربع قرن است که حکومت انتخابات را نشانه مشروعیت،  پشتوانه حقانیت  و پایگاه مردمی خود قلمداد می کند. هر بار به ترفندی مردم را به پای صندوق انتخابت کشانده است. زمانی که آقای رفسنجانی رئیس جمهور بود، می گفت شما بیائید رأی بدهید، حالا اگر کاندیداها را هم قبول ندارید، همان چیزهائی که قبلاً می [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بیش از ربع قرن است که حکومت انتخابات را نشانه مشروعیت،  پشتوانه حقانیت  و پایگاه مردمی خود قلمداد می کند. هر بار به ترفندی مردم را به پای صندوق انتخابت کشانده است. زمانی که آقای رفسنجانی رئیس جمهور بود، می گفت شما بیائید رأی بدهید، حالا اگر کاندیداها را هم قبول ندارید، همان چیزهائی که قبلاً می نوشتید را بنویسید. روی سخن رفسنجانی با مردمی بود که صرفاً برای ضرب مهرانتخابات در شناسنامه شان شرکت می کردند. به همین دلیل مردم با نوشتن اسامی بی ربط در برگه های انتخاباتی، آن را به سخره می گرفتند و با نوشتن فحش یا نام هنرپیشه ها و خوانندگان، اعتراض خود را بیان می کردند. آقای رفسنجانی از مردم می خواست که در انتخابات شرکت کنند ولو اینکه در برگه های رأی، فحش یا اسامی بی ربط بنویسند زیرا، آنچه برای حکومت  مهم بود شلوغی حوزه های رأی گیری و تبلیغات و نمایش شرکت انبوه مردم در انتخابات بود، چه اینکه نتیجه انتخابات چیزی جز خواست و اراده حاکمان نبود و رأی های داده شده چیزی را عوض نمی کرد. دقیقاً همان چیزی که  در انتخابات اخیر بدون هیچ پرده پوشی ای آشکار شد.</p>
<p>با  رسوائی آشکاری که در انتخابات اخیر ببار آوردند، اینبار ترفند و شعارهای گذشته از قبیل «تعیین سرنوشت ,اسلام , حفظ نظام و انقلاب»، چنان خنده دار می نماید که سردمداران بخوبی می دانند که دیگر نمی توانند تحت این الفاظ مردم را فریب داده و به پای صندوق رأی بکشانند. لذا اینبار شیطان از در دیگری وارد شده است تا مردم را به روش دیگری تحریک کندو با اعلام اینکه «<a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2011/01/110104_l19_janati_habibi_khatami.shtml">نیازی به شرکت اصلاح طلبان در انتخابات نداریم</a>» مردم را حریص کند که از سر مقابله وبه شوق استیفای حق تعیین سرنوشتشان یکبار دیگر فریب خورده و به امید واهی برنده شدن در انتخابات ویا برای دهن کجی به حکومت به پای صندوقهای رأی بروند.<br />
حکومت خیلی خوب میدانست که در انتخابات دوم خرداد مردم جهت دهن کجی و رأی مخالف به کاندیدای جناح حاکم به پای صندوقهای رأی رفتند و خاتمی پیش از آنکه منتخب مردم باشد منتخب حکومت بود که با آدرس غلط دادن، مردم را فریب داده و مورد سوء استفاده قرار داده بود.<br />
در این میان<a href="http://www.radiofarda.com/content/f11_iran_postelection_karroubi_rights/2269836.html"> آقای کروبی اولین کسی است که آمادگی خود برای داغ کردن تنور انتخابات را اعلام می کند</a>. ایشان، با وجهه محبوب و فریبائی که در وقایع اخیر بدست آورده وارد گود شده تا نظام مطلوب خود را کماکان مقبولیت و مشروعیت ببخشد و لو اینکه این نظام کاملاً بر خلاف مواضع و هدفهای تعریف شده اش حرکت کند.  اوخود  بارها اذعان و اعتراف کرده که تمام ارکان و نهادهای تصمیم گیری این نظام را افراد و امیال شیطانی اداره می کنند. حال باید از آقای کروبی پرسید با این نظام چه نسبت و دلبستگی ای دارد؟  نظامی که از هیچ عمل شنیع و از هیچ منکری روی گردان نیست و آشکارا اسلام و انسانیت را به باد مسخره گرفته است. اگر بر صفحه قرآنهای سر نیزه معاویه، ظاهری از نوشته کلام خدا وجود داشت، بر هیچ کجای این نظام اثری از انسانیت و اسلام وجود ندارد و این واقعیت از بین تمام گفته های اخیر آقای کروبی بروشنی دیده و فهمیده می شود، گر چه فسق و فجور و جنایات و ستم نظام مورد نظر ایشان چنان عیان است که نیازی به بیان ندارد. حال باید پرسید : آقای کروبی از نظامی که تو مدعی هستی، جز ستم و کینه و انسان ستیزی  چه چیز مانده؟ رابطه شما با این نظام چگونه توجیهی می تواند داشته باشد؟</p>
<p>آقای کروبی -امروز محبوب و آزادیخواه-زمانی که رئیس مجلس فرمایشی سابق بود هیچ آبی بدون دستور و حکم حکومتی ننوشید و عملاً ترمز نمایندگان اصلاح طلب بود. حال اگر آقای خامنه ای محصورو فریب خورده باند مافیائی پیرامون خودش نشده بود و اجازه میداد آقای کروبی یا موسوی  به کرسی بی اختیار ریاست جمهوری دست پیدا کنند، چه چیزی عوض می شد؟ یعنی اینبار حکم حکومتی را نادیده می گرفتند. یعنی در مقابل رهبری قرار می گرفتند؟ حاش لله!. هم اکنون که هزار جایشان یک لا و یکدر شده باز از نظام موهومشان حرف می زنند؟ اگر انتخاب شده بودند چه می کردند جز تأئید و تثبیت هر چه بیشتر همین نظام ستمگر؟ با این تفاوت که پشتوانه واقعی و بزرگی از آراء مردم را نیز با خود داشتند!ـ</p>
<p>اگر مردم  از اندک درایتی  برخوردار باشند باید بدانند که شرکتشات در انتخابات، تأئید حکومت وشرکت مستقیم در جنایات آن خواهد بود و نباید فریب چهره های محبوب شده دیروز و امروز را بخورند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1389/10/17/tarfand/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جیب ما را نزن، ماشینت تو سرت بخوره</title>
		<link>http://vasabaha.com/1389/10/13/jib-zan/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1389/10/13/jib-zan/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 03 Jan 2011 07:18:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[شاید طنز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/?p=1960</guid>
		<description><![CDATA[آقای سبورچیان، نه ببخشید، آقای احمدی نژاد خواسته ماشینش را بفروشه خرج مسکن مردم بکنه. با پول ماشینش دروغ هم که نگوید و کلک نزند چهارتا خونه هم نمیشود ساخت. تا همین جا خانه میلیونها نفر خالی و خراب کرده. پول خانه سازی میلیونها نفر را برای بیگانگان فرستاده و خرج تدارک استقبال از خودش در لبنان و وو.. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آقای سبورچیان، نه ببخشید، آقای احمدی نژاد خواسته ماشینش را بفروشه خرج مسکن مردم بکنه. با پول ماشینش دروغ هم که نگوید و کلک نزند چهارتا خونه هم نمیشود ساخت. تا همین جا خانه میلیونها نفر خالی و خراب کرده. پول خانه سازی میلیونها نفر را برای بیگانگان فرستاده و خرج تدارک استقبال از خودش در لبنان و وو.. کرده. تازه، از پول ساندیس هم حرفی نمی زنم.<br />
 بقول «<strong>خاله قزی</strong>» :<strong> </strong>تو جیب ما را نزن، ماشینت تو سرت بخوره.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1389/10/13/jib-zan/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

