Posted on مهر ۱۰م, ۱۳۹۰ by vasabaha
یکی بود و دوتا نبود. سه تا رفیق بودند. ابراهیم و موسی و آن سومی هم پیربابا . جز ساعات خواب و خلوت و خلا، همه جا با هم بودند. روزی از روزهای ماه رمضان به مسجد محل رفته بودند. تعدادی آخوند مشغول ختم قرآن بودند. نوبت آخوند ملاعلی رسیده بود که آیه ای را خواند که [...]
Filed under: آخوند, امروز, حکایت, شاید طنز | No Comments »
Posted on دی ۱۳م, ۱۳۸۹ by vasabaha
آقای سبورچیان، نه ببخشید، آقای احمدی نژاد خواسته ماشینش را بفروشه خرج مسکن مردم بکنه. با پول ماشینش دروغ هم که نگوید و کلک نزند چهارتا خونه هم نمیشود ساخت. تا همین جا خانه میلیونها نفر خالی و خراب کرده. پول خانه سازی میلیونها نفر را برای بیگانگان فرستاده و خرج تدارک استقبال از خودش در لبنان و وو.. [...]
Filed under: شاید طنز | ۱ Comment »
Posted on مهر ۱م, ۱۳۸۹ by vasabaha
پیرامون تکذیب حکم سنگسار سکینه محمدی آشتیانی
مرد کشاورزی به خانه همسایه اش رفت تا الاغ او را برای انجام کاری قرض بگیرد. صاحب خانه گفت که الاغش در خانه نیست و آنرا به مزرعه برده اند. مرد کشاورز خداحافظی کرد که برود اما هنوز از خانه همسایه خارج نشده بود که صدای عرعر الاغ از [...]
Filed under: شاید طنز | No Comments »
Posted on شهریور ۱۰م, ۱۳۸۹ by vasabaha
از هنگامیکه این حکایت به رشته تحریردرآمده، صدها دزد و راهزن به تکذیب یا تصحیح گفته آن شغال بخت برگشته برخاسته و اعاده حیثیت کرده اند که : «اولاً، آن گروهی که نشانه های سیادت و مدارک انتساب به آل علی را از زمین برگرفتند جاسوسان و فرستادگان خلیفه متوکل بودند که به تعقیب فرزندان بوتراب گماشته شده بودند [...]
Filed under: شاید طنز | ۱ Comment »
Posted on شهریور ۸م, ۱۳۸۹ by vasabaha
شغال را گفتند چگونه است که هنگام دویدن زوزه هم می کشی؟ جواب داد: پس از امامت این سید از خر پریده هیچ کاری عجیب نیست. گفتند سید از «خر پریده» چگونه سیدی است؟ گفت :
Filed under: شاید طنز | No Comments »
Posted on تیر ۶م, ۱۳۸۹ by vasabaha
برای خریدن خر با یکی از دوستانم مشورت می کردم که آدرس روستائی را به من داد و گفت خرهای خوبی دارد ولی فروشی باشند یا نه، نمی دانم.
Filed under: شاید طنز | No Comments »
Posted on فروردین ۷م, ۱۳۸۹ by vasabaha
در یکی از سفرهای شاه به اصفهان، از آقای ارحام صدر درخواست می شود که برای شاه برنامه ای اجرا کنند. ارحام نیز چند روز مهلت می خواهد تا نمایشی را برای اجرا آماده کند، اما به او می گویند شاه یکی دو روز بیشتر در اصفهان نیست. ارحام نیز می گوید اگر اینطور باشد [...]
Filed under: امروز, شاید طنز | No Comments »
Posted on اسفند ۹م, ۱۳۸۸ by vasabaha
حتماً شنیده اید که همواره دو ملک بر شانه های چپ و راست من و شما نشسته اند و تمام کارهای ما را ثبت می کنند تا در روز حساب مبنای محاکمه ما باشد؟ اینکه در احادیث و اشارات قرآنی هم چیزهای وجود دارد بماند. مسلماً خداوند نیازی به گماردن ناظر و نگهبان ندارد و آن دو [...]
Filed under: شاید طنز | No Comments »
Posted on اسفند ۷م, ۱۳۸۸ by vasabaha
http://www.youtube.com/watch?v=W4KrHBsGzyQ
پیشنهاد می کنم اگر به هیچکدام از حرفهای رئیس جمهورتان اهمیت نمی دهید، به این یکی عمل کنید. شما راضی خواهید شد چون حرف دلتان را زده اید و او نیز خوشحال می شود چون به حرفش عمل کرده اید و آن اینکه :
هرکجا بر خوردید به جمله یا کلامی که از آقای(بلانسبت)احمدی نژاد نقل شده است، زیرش اضافه [...]
Filed under: شاید طنز | No Comments »
Posted on دی ۳م, ۱۳۸۸ by vasabaha
داشتم می خواندم که حرامیان به خانه آقای منتظری و همچنین به محل عزادارن وی یورش برده اند و شعار می دادند که :
این همه لشکر آمده، با امر رهبر آمده
Filed under: امروز, شاید طنز, شعر | ۱ Comment »