تناقض

تنـــــــــــاقض
تا بدست آری تو قرصی نان ببم گندم بکار
شیکم خالی خره خربوزه میخواهد چکار
میتوانی این سخن  را ساده و آسان کنی
اینهمه قـِر دادن و اطوار میخواهد چکار
عمر خود سازی تلف با فاعــلاتن فاعــلات
جرعه ای می نعره مستانه میخواهد چکار
بی مخ دیوانه حرفت را بزن بی چند و چون
دور سر چرخاندن و افسانه میخواهد چکار
چار حرف […]

پهلوان هسته ای

پهلوان پنبه ای شد هسته ای
خورد ملت داده او بیل دسته ای
ملت از شادی همه قر در کمر
شاد و شنگول اوفتادندی دمر
پهلوان هسته ای از اندرون
کرد پا را یک وجب از خط برون
همچو آن زن ملت ما سرفراز
زانکه شویش کرده یک پا را دراز
با ظریف ما ظریفی گفت دوش
بعد از آن چوب و پیاز این […]

مفرّی مطلب محشرخر را

این شعر فراموش شده ام را در فیسبوک یک ناشناس دیدم که با سلیقه خود متن کوتاه و عکسی به آن افزوده بود. کار آن شخص مرا برآن داشت که شعر مذکور را اینجا نقل کنم. البته یادم هست که در پست قبلی همین وبلاگ، از بیماری شعری خودمان  نوشته ام.
……………………………………

یارب به چه سنگی زنم […]

بیماری شعری ایرانیان و خبط دماغ شعرا

شعر گوئی و هجو و ظنز و انتقاد و تکرار آن امروز به جائی رسیده که دیگر اثر معکوس  پیدا کرده بطوریکه دقیقاً مانند مصرف بی رویه آنتی بیوتیک شده است. بیمار را معتاد و ضعیف، و میکروبها را مصون و مقاوم کرده است. البته از دیرباز همواره حکایت شعر خوانی و شاعر بازی ما ایرانی […]

این درد مشترک

این درد مشترک*

یک سفیهی را به ما انداختند

 بدون همبستگی و کار سازماندهی شده، جنبشهای اعتراضی و آزادیخواهانه محکوم به شکست و یا مصادره توسط فرصت طلبان میباشد.  شریعتی گفت و نوشت، اما نتیجه عملی آن به نفع کسانی مصادره شد که مورد تنفرش بودند. او می خواست «اسلام بدون آخوند» را ارائه کند و امروز اسلام هدفی جز حفظ آخوند ندارد.
دوست نادیده […]

با یورش به منزل و محل عزاداری آقای منتظری شعارهائی داده شد که بنده با آن همنوائی کرده ام

داشتم می خواندم که حرامیان به خانه آقای منتظری و همچنین به محل عزاداران وی یورش برده اند و شعار می دادند که :
این همه لشکر آمده، با امر رهبر آمده

من و حافظ

الا یا ایّها الساقی دگر بس کن مده جامی
که دردم را نه درمان است ازاین خمرشیطانی

مگسی به خشم اندر ز تعفن کلامت ـــــ تو حیا نکردی آخر در آن خلا نبستی

تو به پشت میز سیما ،به سخن چو بر نشستی
مگسک خیال می کرد، تو بر خلا نشستی
مگسی به خشم اندر، ز تعفن کلامت
تو حیا نکردی آخر ، درآن خلا نبستی
بُل عجب نمایشی بود و عجب حکایتی دوش
مگست پبام می داد و تو کار می نبستی
بنما حذر که بر تو، مگسی شود ابابیل
زندت به سنگ سجیل، شوی […]

خامنه ای تلف شد،چونکه ندید آن کدو

به کاهدان گر زدی،
به سال هشتادو چار،
خلق کنار ایستاد،
تو ماندی و آن بـَـبــُو
فقط فلان دیدی و، هیچ ندیدی کدو؟
هیچ ندزدیده کس،
 چنانکه تو برده ای ،
 رهبر شیطان صفت ،
 ای تو بدتر از عدو
فلان خر دیده ای، لیک نبینی کدو؟
هیچ ندیده کسی،
 دزد به این خیره گی،
خیره سری را حدی است،
 سارق بی آبرو
تو کیر خر خواهی و هیچ نبینی […]