<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>واصباحا &#187; کربکند</title>
	<atom:link href="http://vasabaha.com/category/korbekand1/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://vasabaha.com</link>
	<description>Just another WordPress weblog</description>
	<lastBuildDate>Fri, 03 Feb 2012 12:47:50 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.2</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>پهن ، بقچه ۴ ( کربکند )</title>
		<link>http://vasabaha.com/1388/07/28/pehen-4/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1388/07/28/pehen-4/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 19 Oct 2009 23:29:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[کربکند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/1388/07/28/%d9%be%d9%87%d9%86-%d8%8c-%d8%a8%d9%82%da%86%d9%87-4-%da%a9%d8%b1%d8%a8%da%a9%d9%86%d8%af/</guid>
		<description><![CDATA[اظهار لطف و نظر یک همشهری باعث شد که در ادامه مطالبم، اندکی زودتر سری به روستای کربکند بزنم و در بقچه پهن چهارم به مطلب دیگری بپردازم. همشهری مورد نظر، در اظهار نظرش در نوشته کوتاه قبلی بنده در مورد روستای مشترکمان، بنده را به منطبق نبودن عرایضم با واقعیتهای روستای مشترکمان متهم فرمودند و البته  [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #000000;"><a href="http://vasabaha.com/1388/06/29/nemooneyekharvar3/#comments">اظهار لطف و نظر یک همشهری </a>باعث شد که در ادامه مطالبم، اندکی زودتر سری به روستای کربکند بزنم و در بقچه پهن چهارم به مطلب دیگری بپردازم. همشهری مورد نظر، در اظهار نظرش در نوشته کوتاه قبلی بنده در مورد روستای مشترکمان، بنده را به منطبق نبودن عرایضم با واقعیتهای روستای مشترکمان متهم فرمودند و البته  به همراه یک کیسه از اتهامات مرسوم و مد روز،درحالیکه جای پای من بر وجب به وجب خاک روستا نقش بسته است،آنهم جای پای برهنه. شاید ایشان حق داشته باشد بنده را به عنوان اهالی روستا نپذیرد زیرا بیشتر آشنایان و همشهریان من اکنون در خروجی روستا و در نزدیکی روستای مجاور(لودریچه) سکنا گزیده اند. قبرستان را می گویم.<span id="more-684"></span></span></p>
<p><span style="color: #000000;">بدون کمترین تأثیری از وابستگی و تعلق خاطرم به کربکند، باید بگویم که  در بین تمام روستاها و شهرکهای کوچک و بزرگ بخش برخوار اصفهان، مردم کربکند از غرور، عزت نفس و سلامت اجتماعی منحصر به فردی بر خوردار بودند. سخن از سالهای دور است، ۱۳۴۰،تا ۱۳۵۷و شاید کمی نزدیکتر اما امروز؟!</span></p>
<p><span style="color: #000000;">اگر بخواهم برای اثبات نظراتم و واقعبتی که چون آفتاب می درخشد به ارائه نمونه و مدرک بپردازم،ناگزیر می شوم که وارد حریم خصوصی دیگران شده و به ذکر نام  افراد و افشای شواهدی زیادی اقدام کنم که حد اقل به لحاظ اخلاقی و شرعی(که هردو یکی است) جرم و گناهی نا بخشودنی است. از آن گذشته نیازی نیست زیرا، برای کسانی که چشم بر روی واقعیت نمی بندند و تعصبات کور وابستگی و تعلقات پوچ فکری و &#8230; چشمانشان را کم سوء نکرده، کافی است که از واقعیت رو بر نتابند. در غیر این صورت ارائه حتی مدرک و سند ثبتی نیز برای منکرین واقعیت و حقیقت کار ساز نخواهد بود. <em>آفتاب آمد دلیل آفتاب ـ ـ ـ ـ گر دلیلت باید از وی رخ متاب</em></span></p>
<p><span style="color: #000000;">اما برای کسانی که چشم دارند و چشمانشان بیمار نیست هرآن می بینند و می شنوند و لمس می کنند که فساد و سقوط اخلاقی ،اعتیاد و روی گردانی از اسلام بیداد می کند طوری که هر گز قابل مقایسه با  سی سال  پیش این روستانخواهد بود.لذا ارائه شاهد و مدرک برای اثبات خورشید کار ی عاقلانه نخواهد بود و خداوند نیز این امر را به پیامبرش گوشزد می کند:</span></p>
<p><span style="color: #000000;"><span style="color: #008000;"><em><strong>اویکون لک بیت من زخرف اوترق فی السماء ولن نؤمن لرقیک حتی تنزل علینا کتاباً نقروه&#8230;</strong>۹۳ اسراء<br />
<strong>لو ما تأتینا بالملائکه ان کنت من الصادقین</strong>     ۷الحجر<br />
<strong>و قال الذین لا یرجون لقاء نا  لو لا انزل علینا الملائکه او نری ربنا&#8230;.</strong>۲۱فرقان<br />
<strong>&#8230;&#8230;قالوا لو شاء ربنا لانزل ملائکه&#8230;..</strong>۱۴ فصلت</em><br />
</span>و آیات فراوان دیگرکه اشاره دارد به کسانی که از حقیقت رو بر می گردانند و برای بهانه گیری و پیروی از خواست و نظر خودشان از پیامبر می خواهند که خانه ای از زخرف و وو داشته باشد و در جلو چشم انان به آسمان بالا برود و باز می گویند اگر هم به اسمان بروی قبول نخواهیم کرد و&#8230;.. بهانه های بی پایانی که نشان از کفر دارد و بس. مگر کفر چیست؟ کفر این است که گوجه فرنگی کیلوئی سه هزار تومان باشد و رئیس جمهور بگوید من خریدم هزار تومان و با این خرید استثنائی و عجیب به فرض درست بودن، چشم بروی تمام واقعیات ببندیم و مانند شاه سلطان حسین فقط به اطراف تخت و بارگاهمان نگاه کنیم که امن و امان  و از حمله دشمنی که  در بیرون به تاخت و تاز است تجاهل کنیم. کفر عریان این است که آمار غیر واقع ارائه کنیم ، در حالیکه مردم با گوشت و پوست چیز دیگری لمس می کنند.کفر این است که سیاه(ی) را نشان بدهیم و بگوئیم سفید است، کاری که این حکومت و رهبرانش روزانه هزار بار انجام می دهند.کفر این است که چشم بر روی هزاران عکس و سند و ومدرک فیلم جنایات ببندیم و تعدادی قلیل هواداران نا آگاه و مزدوران حکومت را اکثریت تلقی کنیم و خیل عظیم جمعیت میلیونی مردم را «عده کمی فریب خورده»عنوان کنیم. کفر این است چشم بر روی دنیای اطراف خود ببندیم و منکر آنچه در پیرامونمان می گذرد بشویم. کفر این است که :</span></p>
<p><span style="color: #000000;">در روستای کربکند قبل از سال ۵۷ سه نفر تریاک می کشیدند. آن سه نفر همگی کشاورز،اهل کار ، درستکار و افرادی محترم بودند. از سهم تریاکشان که از داروخانه می گرفتند روزی یکی دوبار تریاک می کشیدند. منقل اتشی تهیه می کردند که هم به کار گرم کردن منزلشان می آمد و هم درست کردن چای و احتمالاً پخت و پز.اگر به هنگام کشیدن تریاک فرد بزرگسالی از دوست و فامیل حضور داشت هرگز تعارف و دعوت نمی کردند که &#8221; بیا یک پکی بزن&#8221; مانند آنچه امروز به وفور می بینیم و چنانچه فرزندان خرد سال خودشان یا از بچه های فامیل حضور داشتد، اجازه نمی دادند که نزدیک شده و حتی الامکان از نگاه کردن و کنجکاوی آنها جلوکیری می کردند و همواره به دیگران بابت مضرات اعتیاد هشدار می دادند .حتی یکی ازآن سه نفر که تریاک می کشید و سالهاست بدرود حیات گفته(خدایش بیامرزد) دو پسر بزرگ دارد که حتی سیگار هم نمی کشند. آن پدر زحمت کش پس از کشیدن تریاک بیلش را بر می داشت و سر زمینش می رفت و پابپای دیگران کار می کرد و زحمت می کشیدو اگر روزی تریاک گیرش نمی آمد هیچ اتفاقی نمی افتاد. حالا شما می خواهید بنده بیایم شناسنامه این افراد در بیاورم و نام نبیره  ها ی آنان را نیز ذکر کنم و از مردم اسشتهاد کنم که ایها الناس گواهی بدهید که امروز دویست برابر آنروز تریاکی وو&#8230; و داریم و این هم شناسنامه و نام نشانشان. و حتماً انتظار دارید از موارد مختلفی که خودم شخصاً حضور داشته ام و خرید و فروش و کشیدن تریاکشان را دیده ام پرده بردارم؟! نهایتاً بنده به آسمان بروم و پائین بیایم که شما چشمتان را ببندید و بگوئید نه قبول ندارم. به این می گویند<strong> کُفر،</strong> شاخ و دم هم ندارد.</span></p>
<p><span style="color: #000000;">کفر به معنی پوشاندن و کافر پوشاننده به کسی اطلاق می شود که حقیقت را بپوشاند. لذا کافر می تواند کسی باشد که نماز می خواند وحج می رود  و شهادتین را هم گفته باشدووو&#8230;. و بر عکس ممکن است کسی حتی منکر وجود خداوند باشد وبه رسالت انبیاء نیز ایمان نداشته باشد ولی کافر محسوب نشود.کافر کسی است که پس از اثبات حقایق و دیدن وقایع و ارائه بینات و شواهد باز منکر شود. همچنین است در مورد مشرک. مشرک ممکن است کسی باشد که روزی هزار بار سر به سجده بگذارد اما در زندگی روز مره غیر خدا را برای امرار معاش و کسب در آمد مد نظر قرار دهد. لذا با به آسمان رفتن و پائین آمدن به همراه کتاب و فرشگان نمی توان اثری بر رد و قبول کسانی که روی از حقیقت بر می تابندگذاشت. ادامه دارد</span></p>
<p><span style="color: #000000;"> </span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1388/07/28/pehen-4/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>طرفداران احمدی نژاد ۳ (کربکند،روستای از دست رفته من)</title>
		<link>http://vasabaha.com/1388/06/29/nemooneyekharvar3/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1388/06/29/nemooneyekharvar3/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Sep 2009 00:08:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[امروز]]></category>
		<category><![CDATA[کربکند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/1388/06/29/%d8%b7%d8%b1%d9%81%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af%db%8c-%d9%86%da%98%d8%a7%d8%af-3-%da%a9%d8%b1%d8%a8%da%a9%d9%86%d8%af%d8%8c%d8%b1%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b2/</guid>
		<description><![CDATA[ وقتی می بینم روستای من کربکند، که روزگاری سمبل آگاهی و کانون روشنفکری منطقه برخوار اصفهان بود،امروز یکپارچه به احمدی نژاد رأی داده اند، باورم می شود که تاریخ به عقب برگردد، رژیم شاهنشاهی احیاء شود و یکبار دیگر خاک کشورم پایمال سُم ستوران اجانب بشود. بگذریم که این حکومت خودی از هزار اجنبی اجنبی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> وقتی می بینم روستای من کربکند، که روزگاری سمبل آگاهی و کانون روشنفکری منطقه برخوار اصفهان بود،امروز یکپارچه به احمدی نژاد رأی داده اند، باورم می شود که تاریخ به عقب برگردد، رژیم شاهنشاهی احیاء شود و یکبار دیگر خاک کشورم پایمال سُم ستوران اجانب بشود. بگذریم که این حکومت خودی از هزار اجنبی اجنبی تر است.<span id="more-561"></span></p>
<p>در کربکند امروز، دیگر خبری از جوانان روشنفکر و پاک سالهای ۵۷و قبل از آن نیست. آنروز ها در تمام روستا سه نفر تریاک می کشیدند و دو سه نفری هم با الکل آشنا بودند که البته همه آنها افرادی پا به سن گذاشته ، اهل کار و مردانی درستکار بودند . امروزاما،آن رابطه آماری بر عکس شده وتنها دو سه نفری تریاک  نمی کشند و شاید چند نفری هم با الکل سر و کار نداشته باشند.در عوض، همه این لاابالی ها طرفدار احمدی نژاد شده اند بدون اینکه خود را در قتل عام و کشتار و شکنجه و تجاوزات او شریک و مقصر بدانند. البته بعید هم نمی دانم که خیلی از بسیجی های کربکند برای کشتار مردم به تهران هم رفته باشند،زیرا من آنان را خوب می شناسم . بعداً در مورد آنها نیز خواهم نوشت.</p>
<p>در تمامی پهنه اینترنت که  جستجو کرده ام، سهم بجه های روستای من  یکی دوتا وبلاگ آبدوغ خیاری و احمدی نژادیست می باشد که  حتی یکی از آن وبلاگ نویسها، مختصات جغرافیائی روستای خود را نیز وارونه ترسیم کرده و می بینم که شمال و جنوب با شرق و غرب روستای خود را نیز نمی دانند ،آنوقت قصد معرفی روستا را نیز دارند. این ها همه پیامد حکومتی است که مردم را ابله می خواهد تا با خیال راحت به چپاول و یغماگری بپردازد. حکومتی مافیائی و ملوک الطوایفی که جز به منافع آنی خویش به هیچ چیز دیگری نمی اندیشد و هر گز دغدغه فرهنگ و سرنوشت آیندگان کشور را ندارد. ابلهان حریص و خدا ناشناسی که نه قیصریه ، بلکه تمامی  کشور را به شعله آتش تاراج  بیگانگان نابود می سازند تا خود به دستمال بی ارزشی دست یابند. برای نیل به چنین خواسته ای باید مردم اینچنین باشند که در روستای من هستند. اما احمدی نژاد ها باید بدانند که میلیونها پیر و جوان هشیار و آگاه ارداه کرده اند که به زباله تاریخشان بسپارند و امثال هم روستائیان ابله بنده ، کفی هم بر سیلاب خروشان مردم به پا خاسته به حساب نخواهند آمد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1388/06/29/nemooneyekharvar3/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>12</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پـهــن-قسمت دوم(کرمی از آمریکا)</title>
		<link>http://vasabaha.com/1387/02/24/pehen-3/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1387/02/24/pehen-3/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 13 May 2008 00:12:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[کربکند]]></category>
		<category><![CDATA[انرژی اتمی]]></category>
		<category><![CDATA[شاه]]></category>
		<category><![CDATA[طنز]]></category>
		<category><![CDATA[ولیعهد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/?p=59</guid>
		<description><![CDATA[در حالیکه شاهنشاه آریامهر از رسیدن به در های تمدن بزرگ حرف می زد و در سخنرانیهایش از وضعیت مالی بسیار خوب کشورش داد سخن می داد، بچه های خرد سال زیادی بدنبال کشف و جمع آوری سرگین خر بودند تا شبهای سرد زمستان را بتوانند گرم و راحت بخوابند. اینکه بعضی از آن کودکان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>در</strong> حالیکه شاهنشاه آریامهر از رسیدن به در های تمدن بزرگ حرف می زد و در سخنرانیهایش از وضعیت مالی بسیار خوب کشورش داد سخن می داد، بچه های خرد سال زیادی بدنبال کشف و جمع آوری سرگین خر بودند تا شبهای سرد زمستان را بتوانند گرم و راحت بخوابند. اینکه بعضی از آن کودکان معصوم به دبستان هم می رفتند چیزی تجملی و استثنائی بود. گذشته از نبود امکانات آموزشی و مدرسه، خانواده آن کودکان قبل از هر چیز باید به فکر خورد و خوراک و زنده نگهداشتن کودکانشان می بودند. در روستائی در چند قدمی شهری چون اصفهان، فقر مالی و فرهنگی  چنان بی داد می کرد که مادر بزرگم همیشه نمونه یک بچه خوب را به کسی مثال می زد که قبل از طلوع آفتاب چند بار بقچۀ پهنش را خالی کرده باشد.  مادر بزرگم همیشه قبل از طلوع آفتاب به خانه ما می آمد. اگر می دید خوابیم، با این جملات ما را از خواب بیدار و سرزنش می کرد و در حالیکه هنوز هوا تاریک بود و آفتاب طلوع نکرده بود. میگفت :</p>
<p>&#8221; خورشید مغزی آسمونه ،  عارتون نمی شه(یعنی خجالت نمی کشید) هنوز خوابید! بچه های مردم این وقت روز سه بار بقچه پهنشون را خالی کرده اند.&#8221;</p>
<p><strong>در</strong> شرایطی که شاهنشاه کلید منابع نفت را در اختیار بیگانگان گذاشته بود و خانه ها و ماشینهای اونور دنیا از نفت اهدائی ایشان گرم بود، بچه های روستای ما تمام هم غمشان این بود که کجا بدنبال سرگین خر بگردند تا زمستان را از سرما تلف نشوند.  بچه هائی که به جمع آوری پهن و سرگین می پرداختند همگی در سنینی بودند که باید به مدرسه می رفتند. از این میان کودکانی که به مدرسه می رفتند، مجبور بودند پس از تعطیلی دبستان  و کلاس درس با تلاش بیشتری به کشف و ضبط سرگین بپرداختند، والا ممکن بود از درس و مدرسه محروم شوند. یادم می آید پسر خاله ام که هم سن من بود به مدرسه نمی رفت، چون می بایست غیر از پهن و سرگین، برای گوسفندانشان هم علف جمع آوری کند. تازه پدرش معتقد بود رفتن مدرسه باعث انحراف و هرزه گی بچه ها می شود. البته این حرفها قبل از آنکه نشانۀ  فقر فرهنگی باشد ناشی از فقر مالی بود.</p>
<p><strong>در</strong> حالیکه شاهنشاه آریامهر به اصفهان سفر می کردند و از داخل اتاقش در هتل شاه عباس دستور پرداخت وامهای میلیاردی بلا عوض و بی سود و مدت به دوستان فرانسوی اش را صادر می کرد، در دوازده کیلومتری آن هتل، ما در سر کلاس دعا می کردیم هر چه زودتر زنگ  بخورد تا چند لحطه ای بیرون از کلاس خود را در برابر آفتاب گرم کنیم.داخل کلاس وسیله گرم کننده ای وجود نداشت. فقط معلمها منقل آتشی برای خود تهیه می کردند که خود حکایتی بود. اشتباه نشود ،کلاس و مدرسه ای در کار نبود. هر سال خانۀ خشت و گلی و متروکه ای را برای مدرسه پیدا می کردند. آنهم تا کلاس سوم یا چهارم را بیشتر نداشت. همین سه چهار کلاس نیز هم در همدیگر ادغام می شدند، زیرا معلم به تعداد کلاسها نبود. به همین دلیل کلاس اول با دوم و کلاس سوم با چهارم ادغام می شدند. تازه هیچکدام از معلمها دیپلم نداشتند. مثلاً آقای علیمی که معلم کلاس ما(کلاس سوم) بود، گواهینامه ششم ابتدائی داشت.  حالا تصورش را بکنید طرز تدریس و کیفیت آموزش چگونه و در چه سطحی بوده. اکثر بچه ها با پای برهنه به سر کلاس ما آمدند. اگر کفشی در کار بود که با پاب برهنه بدنبال پهن نمی رفتیم. وقتی روستائی در بغل گوش شهری چون اصفهان چنین شرایطی داشت، معلوم است روستاهای دور تر و در شهرستانهای دیگر چه وضعی بوده. بنابراین به من ، آن پسرک کوچکی که سرگین خر جمع می کرد ، حق می دهید که چنان تصوری از تمدن بزرگ داشته باشد.</p>
<p><strong>در</strong>  یکی دو سال از آن سالها، بعضی از مشاورین خوش فکر و انسان دوست شاهنشاه او را راهنمائی کرده بودند که اندکی از پولهای اضافی  که خودش می گفت نمی داند چگونه خرج کند را، جهت تغذیه کودکان دبستانی خرج کنند. این بود که صبحها و گاهی هم در بین دو زنگ بچه ها را به صف می کردن تا لیوانی از شیر اهدائی اعلیحضرت را نوش جان کنند. دیگ بزرگی که محتوی بیست یا سی لیتر آب بود را روی اجاقی می گذاشتند و وقتی آب گرم می شد یک قوطی یک کیلوئی از شیر های اعلیحضرت را خرجش می کردند. تقریباً می شد گفت که آب دیگ کمی سفید و شیری رنگ می شد. بچه ها لیوان بدست می رفتند و پس از گرفتن شیر آنرا با چند حبه قند که از خانه هایشان آورده بودند می خوردند. سوء تفاهم نشود، یکوقت بیاد اجاق گاز و این حرفها نیفتید. اجاقی که گفتم شامل چند قطعه خشت بود که به فاصله از هم قرار می دادند و دیگ آب روی آن قرار می گرفت.بعد زیر دیگ را با چوب و هیزم و گاهی هم با پهن آتش می زدند تا گرم شود. ضمناً به خاطر داشته باشید که  بچه های پا برهنه در صف شیر، به سرمای منفی چهار و پنج درجه زمستان   اهمیتی نمی دادند، یعنی حسش نمی کردند. چون در صف نوشیدن شیر داغ ایستاده بودند.</p>
<p>اگر آن اتفاق نیفتاده بود من هر گز به حقیقت پی نمی بردم. یک روز وقتی ملا قاسم ، مستخدم مدرسه در قوطی شیر را باز کرد، من نزدیک دیگ و نفر اول صف ایستاده بودم. آره، تا در قوطی را باز کرد یک کرم گوشتالو و بزرگی روی شیر ها غلت می خورد. ملا فحشی به آن کرم داد و شیر ها را داخل دیگ ریخت. من هم نوبت اولی صف را و لیوان آب سفید را ندیده گرفتم و رفتم. قیافه آن کرم که چنبره زده بود و چنین رنگ و شکلی<span><strong><span style="color: #888888;"> ؟</span></strong></span>  پیدا کرده بود همیشه مانند علامت سئوال جلو چشمم بود تا اینکه  بعد ها  فهمیدم که آن کرم از کجا آمده بود. آن کرم از آمریکا آمده بود. شیر خشکهای آمریکائیها به پایان تاریخ مصرفشان رسیده بوده و چون در آمریکا قابل مصرف نیوده و میبایست بدریا می ریختند، حس انساندوستیشان گل می کند و روغن ریخته را نذر نه، بلکه به امامزاده فروخته بودند. ما در کشور آنقدر کمبود شیر داریم که به خشک کردن و ذخیره  یا  انبار کردن و کرم افتادن نمی رسد. تحقیق هم که کردم اخبار و اطلاعات دقیق آنزمان تأئید کمکهای بشر دوستانه آمریکائیها بود در فرستادن آن شیرها. البته بابت آن شیرهای خوش طعم مقداری نفت سیاه برده بودند.</p>
<p>ادامه در قسمت سوم</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1387/02/24/pehen-3/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پـهــن (سرگین)</title>
		<link>http://vasabaha.com/1387/02/22/pehen/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1387/02/22/pehen/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 11 May 2008 03:31:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[کربکند]]></category>
		<category><![CDATA[انرژی اتمی]]></category>
		<category><![CDATA[فرح]]></category>
		<category><![CDATA[ولیعهد]]></category>
		<category><![CDATA[پهن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/?p=56</guid>
		<description><![CDATA[تقدیم به شاهزاده رضا پهلوی، به شهبانو فرح، به سلطنت طلبان و همه آخوندها و صد البته به تمام مصرف کنندگان نفت در اروپا و امریکا
  در سنین شش تا پانزده سالگی هر وقت الاغی را می دیدم که دارد پهن می کند، احساس می کردم در های تمدن بزرگ برویم گشوده شده است واز [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong><span>تقدیم به شاهزاده رضا پهلوی، به شهبانو فرح، به سلطنت طلبان و همه آخوندها و صد البته به تمام مصرف کنندگان نفت در اروپا و امریکا</span></strong></p>
<p> <strong> در</strong> سنین شش تا پانزده سالگی هر وقت الاغی را می دیدم که دارد پهن می کند، احساس می کردم در های تمدن بزرگ برویم گشوده شده است واز شادی و شعف خود را در بهشت موعوداحساس می کردم . از تمدن بزرگ شاه و بهشت و حورالعین آخوندها تصوری نداشتم. تنها می دانستنم از یک سرمنزل خوب، از یک مکان موعود یا از شرایط خیلی لذتبخشی صحبت می کنند که چنان شرایط یا مکان و موقعیتی برای من تنها هنگامی فراهم می شد که می دیدم خری دارد پهن می کند.(پهن، به کسر«پ» و «ه»  سرگین و مدفوع الاغ ، اسب یا قاطر را گویند.)قصد شوخی طنز هم ندارم.</p>
<p><strong>در</strong> کشوری که دومین ذخائر نفت و سوخت جهان را دارا بود، « پهن» سوخت و گرما بخش خانه اکثر مردم روستای ما بود. روستای ما <strong>کربکند،</strong> از توابع بخش برخوار اصفهان روستائی در دوازده کیلومتری شهر اصفهان و دومین شهر بزرگ ایران. شهری که سالها پایتخت ایران بوده و همیشه خیلی از شهر های تاریخی بزرگ و باقدمت جهان، زور زده اند که خود را خواهر خوانده و همتراز و مشابه آن قلمداد کنند.</p>
<p><strong>در</strong> دوازده کیلومتری، و با پای پیاده، در دوساعتی چنین شهری، من و خیلی از بچه های همسن و همکلاسیم، پس از برگشتن از دبستان به چیزی فکر نمی کردیم جز رفتن بسوی دروازهای تمدن بزرگ شاهنشاه آریامهر  ویا وارد شدن به بهشت موعود آخوندها . آری، همگی می رفتیم به جستجوی« پهن »یا«سرگین» خر. در خارج از روستا، در کوچه ها، در مزارع و هر کجا که ممکن بود محل عبور و گذر الاغی بوده باشد می گشتیم تا  اگر آن الاغ در مسیر خود ریده باشد، سهم خود را از آن بر گیریم و از ذخائر سوخت  و انرژی سرزمین آباء و اجدادیمان بی بهره نمانیم و زمستان گرمی داشته باشیم .</p>
<p><strong>در </strong>حالیکه فرانسویها و انگلیسی ها دور دنیا و در سوراخ سمبه های سر زمین ما بدنبال کشف منابع انرژی می گردیدند، نمی شد که ما بی کار بنشینیم و از انرژی فراوانی که در چند قدمی خودمان بود بی بهره بمانیم. برای اینکه ما هم مانند آنها زمستان گرمی داشته باشیم، همه جا را بدنبال کشف انرژی می گشتیم، با چشمان تیز و کنجکاو.<br />
اگر گاهی اتفاق می افتاد به پهن های آفتاب کرده خرمنکوبها نیز دستبردی می زدیم. آخر شرط مروت نبود که آنها به اندازه آمریکا انرژی ذخیره کنند و ما بی بهره باشیم. البته به خاطرش حاضر به دعوا  یا قتل و کودتا نبودیم. خلاصه همه جا را می گشتیم، جایجای مزارع و  وجب به وجب زمین های درو شده گندم را، و البته با پای برهنه. پای برهنه راه رفتن روی زمین گندمی که با داس درو شده باشد را فقط کسانی می فهمند که تجربه داشته باشند.  خار مغیلان و سیم خار دارد به گردش نمی رسند. آدم را از هر انرژی ای متنفر می کنه، حتی انرژی احمدی نژادی.</p>
<p><strong>در </strong>آنزمان نه شاهنشاه آریامهر و شهبانو و نه ژنرال دوگل هیچکدام تصوری از راه رفتن با پای برهنه آنهم  روی زمین داغ  درو شده نداشتند، بنابراین امروز در این مورد با ولیعهد عزیز و آقای سارکزی حرفی نمی زنم ، آخر شرط مروت هم نیست. چونکه با آقای سارکزی هم نمک شده ام و رئیس جمهورمون هم هست، ممکنه دلخور بشه و از فرانسه بیرونم کنه. اونوقت مجبورم بر گردم ایران . می گویندکه یک شاه دیگه اومده و شرایط پهن جمع کردن خیلی دشوار تر از قدیما شده. به ولیعهد هم کاری ندارم، آخه اونهم مثل خودم از دست آخوند ها فرار کرده. ممکنه دلخور بشه و این دوزار پولی که از پهن های باباش مونده زهر مارش بشه. ببخشید منظورم پول انرژی بود. نفت را می گم . آخر من نفت و انرژی را با پهن قاطی می کنم و اینروزها هم هر وقت از انرژی اتمی صحبت می شه بی اختیار یاد پهن می افتم ، شاید فکر کنید شوخی می کنم و یا خدای ناکرده قصد اهانت دارم، ولی اینطور نیست ،حتی اون اول ها هر وقت در اخبار و سرو صداها می شنیدم که آقای احمدی نژاد می خواهد انرژی اتمی درست کند، بیاد سرگین کردن قاطر و اسب می افتادم، چون قاطر و اسب بیشتر از خر و الاغ سرگین(پهن) می کنند و انرژی بیشتر تولید می کنند. &#8230;</p>
<p>ادامه دارد<a href="http://vasabaha.com/1387/02/24/pehen-3/"> « پهن ۲»</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1387/02/22/pehen/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
<!-- WP Super Cache is installed but broken. The path to wp-cache-phase1.php in wp-content/advanced-cache.php must be fixed! -->
