این زبان لیز فارسی

چند سال پیش در فرانسه مشکلی داشتم که هر بار به دخالت پلیس می انجامید. مدتی پس از آن، یکروز نامه ای به وزارت کشور می نوشتم. در آن نامه به جریانات گذشته اشاره کرده بودم و اینکه پلیس چه توصیه ای کرده بود. رفتار مؤدبانه و دوستانه پلیس در من حس احترامی ایجاد کرده […]

پیامبری بنام، پیربابا

یکی بود و دوتا نبود. سه تا رفیق بودند. ابراهیم و موسی و آن سومی هم پیربابا . جز ساعات خواب و خلوت و خلا، همه جا با هم بودند. روزی از روزهای ماه رمضان به  مسجد محل رفته بودند. تعدادی آخوند مشغول ختم قرآن بودند. نوبت آخوند ملاعلی رسیده بود که آیه ای را خواند که […]

این درخت زقوم ـ اعترافات بیرون از زندان

من به اتهام همکاری با گروه موحدین  در سال 65 دستگیر، زندانی، و پس از گذران یکسال از محکومیتم با عفو مشروط آزاد و از شغل معلمی ام نیز اخراج شدم.
همکاری یا آشنائیم با این گروه از آشنائی با شخصی بنام  علیرضا مظفری  اهل قزوین شروع شد. تا جائی که من میدانم دستگیری مظفری مقدمه دستگیری […]

رو به دشمن اصلی 4

«« امروز که در خارج از کشور بسر می برم فهمیده ام که دشمن اصلی کس دیگری بوده است. دشمنان اصلی ما حامیان حکومتند نه خود حکومت. از حامیان آشکار و خرده پائی مانند چین و روس و سوریه بگیر تا حامیان اصلی اما پنهان مثل امریکا و دیگر کشور های اروپائی. بنده آنقدر به […]

رو به دشمن اصلی-3(دسته شناسائی)

بعد از چند دقیقه انتظار و انجام کار های دفتری لازم، راهی دسته شناسائی شدیم.کیسه به کول و پیاده، وقتی از روی تپه ای که پشتش دسته شناسائی بود می گذشتم،درجه داری که آمده تا بود مرا به دسته برساند، به سرعت می دوید و به من هم می گفت که سریعتر بروم. اما من […]

رو به دشمن اصلی2(گردان 131)

وقتی از چادر بیرون می رفتم، سرگرد گفت :« برو پیش جیپ ». اما من همانجا پشت چادر ایستادم.سرهنگ ضمن دیکته کردن مطالب برای سروان همزمان بطور شفاهی برای سرگرد توضیح می داد.« همین امشب ببریدش . نباید با سربازای دیگه تماس بگیره.ـ

رو به دشمن اصلی 1(اعزام به جبهه)

تازه از تربیت معلم فارغ التحصیل ودر آموزش و پرورش استخدام شده بودم. حقوقی هم دریافت نمی کردم.طبق روال معمول  کارهای اداری، اولین حقوق بعد از چهار ماه و یکجا پرداخت می شد. مثل امروز، از تمام یک میلیون و ششصد و چهل و هشت هزار کیلو متر مربع این مملکت هیچ چیزی نصیبم نشده بود. تنها […]