<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>واصباحا &#187; چه بایدکرد،ازکجاآغازکنیم؟</title>
	<atom:link href="http://vasabaha.com/category/che-bayad-kard/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://vasabaha.com</link>
	<description>Just another WordPress weblog</description>
	<lastBuildDate>Mon, 21 May 2012 20:53:14 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
		<item>
		<title>ایران کشوری است که احزاب و سیاسیونش معنی اپوزیسیون را نمی دانند</title>
		<link>http://vasabaha.com/1389/07/11/opposition-2/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1389/07/11/opposition-2/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 03 Oct 2010 18:54:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[چه بایدکرد،ازکجاآغازکنیم؟]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/?p=1901</guid>
		<description><![CDATA[وقتی در جامعه ای دیکتاتوری حاکم می شود باید ریشه آنرا در میان مردم و باورها آنان جستجو کرد. اینطور نیست که مردمی بسیار خوب و آزاد اندیش باشند ولی تنها به دلیل دخالت خارجی  یا قدرت گرفتن یک جناح در حکومت، استبداد حاکم شود و مردم بی گناه زجر بکشند. در واقع این خود [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">وقتی در جامعه ای دیکتاتوری حاکم می شود باید ریشه آنرا در میان مردم و باورها آنان جستجو کرد. اینطور نیست که مردمی بسیار خوب و آزاد اندیش باشند ولی تنها به دلیل دخالت خارجی  یا قدرت گرفتن یک جناح در حکومت، استبداد حاکم شود و مردم بی گناه زجر بکشند. در واقع این خود مردم هستند که دیکتاتور را حاکم می کنند و این خود مردم هستند که یک دیکتاتور را به جامعه تحویل می دهند.<span id="more-1901"></span></p>
<p dir="rtl">خامنه ای و احمدی نژاد از آمریکا و روسیه به کشورمان وارد نشده اند. اینها سلولهای سرطانی هستند که در همین بدن و در دل همین جامعه پدید آمده اند. استبداد مانند یک تومور سرطانی، موقعی تولد و رشد و حیات پیدا می کند که زمینه های قبلی لازم وجود داشته باشد. خمینی و خامنه ای با کف زدن ها و هورا کشیدن های میلیونی همین مردم پدیدار شدند و هنگامی که این اتفاق می افتاد همه به اصطلاح روشنفکران و منتقدین امروزی حکومت حاضر بودند و دم بر نمی آوردند. بنی صدر و سروش و منتظری و&#8230; همگی حاضر و ناظر پروسه ای بودند که از خمینی امام معصوم می ساخت و امروز از خامنه ای خدایگانی می سازد که عدم اطاعت از نماینده او مرتکب گناه کبیره قلمداد می شود و انتقاد از رئیس جمهورش گناهی نابخشودنی است.</p>
<p dir="rtl">وقتی احزاب و گروهها را قلع و قمع می کردند و خمینی دستور بستن تمام روزنامه ها و احزاب را صادر می کرد، تمامی رهبران و مدعیان جنبش اخیر مردم ایران حضور داشتند و اگر خود بر طبل جنگ نمی کوفتند با سکوتشان مایه قوت قلب مستبدین می شدند.</p>
<p dir="rtl">سخنرانی و وعظ و اندرز و نصیحتهای عامه پسند برای مردم ما آزادی و دموکراسی نخواهد آورد. روزانه هزاران ویدئو و فیلم و عکس و مقاله و نوشته  و افشاگری و خبر وتحلیل در مخالفت با حکومت مستنبد منتشر می شود. منبع همه آنها شخصیتها و چهره های شناخته شده و مارکداری هستند که برخلاف ژست های آزادیخواهانه، هرکدامشان در درون خود خامنه و احمدی نژادهای آینده ای را حمل می کنند. وقتی شاه از کشور خارج می شد و بر ضد او شعار میدادیم، برای هیچکس قابل تصور نبود که آنهمه بغض و کینه و نفرت و شاه ستیزی مردم ما، در ازای یک روز حکومت خامنه ای به بوته فراموشی سپرده شود.</p>
<p dir="rtl">از بنی صدر، شاخص ترین چهره اپوزیسیون حکومت در خارج کشور گرفته تا چهرهای خرده پا و قلیان چاق کن جنبش سبز مانند مخملباف و سازگارا و گنجی ووو،همگی خود سمبل استبداد و عدم باور به دموکراسی هستند. دست روی هر کدامشان بگذارید اشتباه نکرده اید. چرا؟!</p>
<p dir="rtl">بر هیچ کس پوشیده نیست که دموکراسی و عدالت اجتماعی استقرار و دوام پیدا نمی کند مگر آنکه رکن اساسی آن در جامعه نهادینه شده باشد. تنها رکن اساسی برای دستیابی، استقرار و تضمین و دوام دموکراسی در جوامع احزاب می باشند. قبل از باور و اقدام برای نهادینه کردن احزاب  حرف زدن از مبارزه سیاسی فریبی بیش نیست. بدون پدایش، حضور و فعالیت آزاد احزاب سیاسی، حتی عمل آگاه سازی توده مردم عقیم خواهد ماند. بدون وجود احزاب و سازمانهای سیاسی حتی کلمه اپوزیسیون دروغی بزرگ خواهد بود. اصولاً ائتلاف و اتحاد احزاب مخالف هستند که به «اپوزیسیون» معنی می بخشند و نه حضور خود جوش و مناسبتی مردم. در غیاب احزاب جنبشها و پتانسیل مردم اگر به نفع حکومتها مصادره نشود به سادگی خنثی و خاموش خواهند شد.</p>
<p dir="rtl">احزاب و تشکلهای سیاسی مانند سّدی عمل می کنند که ازقطره قطره ناچیز باران، پتانسیل عظیمی را بوچود می آورند که با هد ایت و بستر سازی، از آن در جهت آبادی و سازندگی بهره برداری می کنند و مانع هدر رفتن انرژی  بالقوه  موجود می شوند و هر قطره باران به سهم خود زمینی را آبیاری خواهد کرد.  احزاب مانند سدی عمل می کنند که اگر زمینه فراهمی برای کشت آبیاری وجود نداشته باشد صبر می کنند و آب موجود را برای زمان مناسب ذخیره می کنند. اما در غیاب احزاب، حتی جنبشهای بزرگ مردمی نیز دست آوردی حاصل نخواهند کرد و مانند بارانهای سیل آسا به هدر می روند و یا به خرابی مزارع و منازل منجر می شوند. شاهد کلام جنبش عظیم اخیر مردم ایران. باران بیکرانی بود که حتی دانه ای را آبیاری نکرد. آن حرکت عظیم مردمی، حکومت ستمگر را حتی یک متر هم به عقب نراند. یک روزنامه آزاد نشد، به اندازه حبابی فضای سیاسی را بازتر نکرد و بلکه بر عکس حتی رهنمودها و سخنرانی های مذهبی عمال حکومت خیلی خرافی تر از قبل شده و خود را محق تر از هرزمان حق به جانب می دانند.  </p>
<p dir="rtl">این که ما هنوز بدیهیات مسلم و آشکار را باور نداریم و برای لزوم و وجوب  حزب و تشکل سیاسی  از سد و باران و بستر و آبیاری حرف می زنیم، به این دلیل است که چهره های روشنفکری وسیاسی ما به دموکراسی و آزادی باور ندارند و وجود احزاب را مانع امیال سیاسی خویش می دانند و در درون خود همگی یک دیکتاتور بالقوه می باشند. جز این باشند شما از آقای بنی صدر بپرسید بعد از سی سال حضور در یک کشور آزاد و با امکان فراهم تبلیغاتی و ارتباطی، آیا یک گام برای اتحاد و سازماندهی مردم بر داشته است؟ و همین سئوال را از آقای سلامتیان و لاهیجی بپرسید، از سازگارا، گنجی، مهاجرانی، سروش. از هزاران نفر مدعی و دهن گشاد دیگری که سالهاست بدون منبر روضه می خوانند و داعیه رهبری و هدایت مردم را دارند بپرسید که آیا جز حرف زدن چه کار انجام داده اند. آیا بعد از سی سال قدمی به جلو برداشته اند. امروز کشور های اروپائی و آمریکا به این نتیجه رسیده اند که باید با همین حکومت کنار بیایند. فهمیده اند که حکومت واقعی مردم ایران همین حکومت است. فهمیده اند که اپوزیسیونی وجود ندارد، زیرا حزب و سازمانی وجود ندارد.</p>
<p dir="rtl">شاید کسی بگوید که این همه حزب و سازمان داریم. در خارج از کشور، حزب کمونیست کارگری، فدائیان، از اقلیتشان بگیر تا اکثریت و حزب توده، مجاهدین و سازمانهای مشروطه خواه ووو. و در ایران، حزب مشارکت، مجاهدین انقلاب و باز ووو.  اینها هیچکدام ویژگی یک سازمان سیاسی مردمی را ندارند و در طی سالیان اخیر حتی موفق نشده اند که درجا بزنند. هر چه بوده حرکت رو به عقب بوده و دوری از مردم و بس.  از آن گذشته با نقش خود محورانه ای که برای خود قائل بوده اند بیشتر در جهت منافع و اهداف حکومت، یعنی بکار خنثی کردن همدیگر و گروههای دیگر پرداخته اند تا مبارزه با حکومت ستمگر. از آنجا که هر کدام از این گروهها خود را مدعی العموم و تنها آلترناتیو حکومت فرض می کنند ، از همینجا بیشتر به فکر حذف رقبای حکومت آینده خود بوده اند تا مبارزه با دشمن مشترک. حتی پتانسیل همزیستی آزمایشی و تمرین دموکراسی را نیز نداشته اند. به همین خاطر حکومت  خیالش راحت بوده که آب از آب تکان نخواهد خورد و به همین دلیل حتی یک وجب هم عقب نشینی نکرده و روز بروز طلبکار تر دیروز. حکومتهای خارجی و بویژه اروپائی نیزکاه در آخوراین اپوزیسیون نکرده و نخواهند کرد زیرا میدانند که این حکومت اپوزیسیونی ندارد . ادامه دارد</p>
<p dir="rtl">  </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1389/07/11/opposition-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ما همه «خمینی» هستیم</title>
		<link>http://vasabaha.com/1389/02/10/first-thing-first/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1389/02/10/first-thing-first/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Apr 2010 20:34:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[چه بایدکرد،ازکجاآغازکنیم؟]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/?p=1648</guid>
		<description><![CDATA[مشکل بنیادینی که باعث به هدر رفتن تمامی پتانسیل آزادیخواهی و جنبشهای مردم ما می شود این است که ما هنوز نه اینکه بر سر بدیهیات اولیه مبارزات سیاسی اجتماعی به توافق نرسیده ایم، بلکه اساساً آنها را نمی شناسیم یا قبول نداریم. ما هنوز به این اصل مسلم آگاهی و اذعان نداریم که حرکت و مبارزه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مشکل بنیادینی که باعث به هدر رفتن تمامی پتانسیل آزادیخواهی و جنبشهای مردم ما می شود این است که ما هنوز نه اینکه بر سر بدیهیات اولیه مبارزات سیاسی اجتماعی به توافق نرسیده ایم، بلکه اساساً آنها را نمی شناسیم یا قبول نداریم. ما هنوز به این اصل مسلم آگاهی و اذعان نداریم که حرکت و مبارزه سیاسی بدون سازمان و تشکیلات به نتیجه مطلوب نخواهد رسید*.   پیش قراولان جنبشهای مردمی ما به حزب و ایجاد سازمان سیاسی اعتقاد ندارند و گاهاً حتی دیدگاه ضد حزبی دارند. حتی آقای خمینی که امروز کعبه آمال اصلاح طلبان میباشد دیدگاهی کاملاً ضد حزبی دارد و «حزب » را که  زیر بنای مسلم همبستگی حرکتهای جمعی مردم می باشد را «عامل تفرقه» قلمداد می کند. و می گوید : <span style="color: #ff0000;">&#8220;<em>یکی از راههای ایجاد اختلاف در یک ملت وجود احزاب است&#8230; اساساً احزاب از اول برای این درست شده اند که مردم با هم متجمع نشوند. چون دولتها از اجتماع توده ها میترسند احزاب سیاسی را درست کرده اند</em>.&#8221;<span style="color: #000000;">  این گفته که بر زبان آوردنش به دیوانگی خارق العاده ای نیاز دارد، از زبان کسی بیان شده است که همواره حرف از «وحدت» می زد. مانند کسی که «چراغ» را می شکند و از «نور» حرف می زند. کاری که اگر فریبکاری و دشمنی با مردم نامیده نشود، یقیناً دیوانگی نامیده خواهد شد. بدین لحاظ اکثر سیاسیون بنام و برچسب خورده ما هرکدام یک «خمینی» مجسم میباشند.</span></span></p>
<p><span style="color: #ff0000;"><span style="color: #000000;">از آقای بنی صدر که مهمترین چهره سیاسی شناخته شده میباشند بپرسید که در طی نزدیک سی سال که بی وقفه حرف از مبارزه  و حمایت از جنبش مردم زده است، آیا یک لحظه به فکر ایجاد یک کانون و تشکل سیاسی افتاده است؟  آیا ایشان به جز روضه خوانی چه کار دیگری کرده. آیا مردم ما کمبود وعظ و اندرز دارند؟ آیا نوار و فیلم سخنرانی و بیانیه های سیاسی پا در هوا کم داریم؟ و آیا کدامشان به نتیجه رسیده اند؟</span></span></p>
<p><span style="color: #ff0000;"><span style="color: #000000;">از اقای دکتر لاهیجی و سلامتیان که صدها میکروفن و منبر دارند بگیر تا گنجی و سازگارا. آیا کدام یک از اینها  حرف از ضرورت داشتن یک حزب زده اند؟ کدام یک از اینهائی که سالها در کشورهای خارجی وبا زمینه فراهم زندگی کرده اند اقدام به ایجاد سازمانی کرده اند که برای پتانسیل پویای مردم بستری باشد تا در چارچوب آن، جنبشهای سیاسی اجتماعی مردم رهبری شده و از به هدر رفتن فرصتها جلوگیری شود. آیا اینها نمی دانند که اپوزیسیون بدون حضور و هماهنگی احزاب حرف پاوه و پوچی بیش نیست؟ این ها پدال گاز ماشینی را می فشارند که موتور ندارد و همگی دیوانه وار مبهوتند که چرا به پیش نمی رویم. آیا نمی دانند چرا؟ </span></span></p>
<p><span style="color: #ff0000;"><span style="color: #000000;">اگر نمی دانند که وای بر مردم ما، و اگر میدانند که مرتکب خطائی خیانت گونه شده اند، در غیر اینصورت چه نام دیگری می توان بر آنها نهاد الا &#8220;خمینی&#8221;!  حق نیست اگر بگویم که  ما هر کدام یک «خمینی» هستیم؟ ادامه دارد&#8230;.</span></span></p>
<p><span style="color: #ff0000;"><span style="color: #000000;">* <em>باز خدا پدر کروبی را بیامرزد که برخلاف مرام امامش،  اقدام به تشکیل حزب کرد و ضرورت این اصل مسلم را نادیه نگرفت</em>.</span></span></p>
<p><span style="color: #ff0000;"> </span></p>
<p dir="rtl"> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1389/02/10/first-thing-first/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چه باید کرد!</title>
		<link>http://vasabaha.com/1388/04/21/che-baayad-kard/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1388/04/21/che-baayad-kard/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 12 Jul 2009 08:26:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[چه بایدکرد،ازکجاآغازکنیم؟]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/1388/04/21/%da%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%a9%d8%b1%d8%af/</guid>
		<description><![CDATA[همیشه این پرسش پیش روی جوامع و شخصیتهای فکری و انقلابی مطرح بوده وامروز نیز. در شرایط حاضر ایران چه باید کرد. مسلماً می شود کاری  کرد و راهی وجود دارد. باید آن راه یا راهها کشف شوند.
دیگر کاری عظیم تر و ایده آل تر از آنچه که بعد از انتخابات اخبر روی داد برای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>همیشه این پرسش پیش روی جوامع و شخصیتهای فکری و انقلابی مطرح بوده وامروز نیز. در شرایط حاضر ایران چه باید کرد. مسلماً می شود کاری  کرد و راهی وجود دارد. باید آن راه یا راهها کشف شوند.</p>
<p>دیگر کاری عظیم تر و ایده آل تر از آنچه که بعد از انتخابات اخبر روی داد برای کسی متصور نبود،اما عملاً و آنچه پیداست و دور نمای آن نشان می دهد نتیجه ای در بر نداشت و اگر هم خوشبینانه نگاه کنیم در مقایسه با آنچه اتفاق افتاد نتیجه اش چندان دلخواه نیست و تنها به درد دلخوش کردن می خورد. این در حالیستکه بگیر و ببند های بعدی ،تسویه و تصفیه های استالینی بعد از این حکومت را نادیده بگیریم. یقیناً حکومت از این به بعد برای آب خوردن افراد نیز فیلتر قرار خواهد داد. یقیناً استخدام و امکانات شغلی و تحصیل در دانشگاه به سادگی قبل نخواهد بود.</p>
<p>اگر نتیجه حاصله منتهی به انفعال و سرخوردگی مردم برای چند یا چند ده سال دیگر بشود باید گفت حاصل حرکتهای اخیر خیلی هم منفی و مرگرگبار بوده است.</p>
<p>بعد از سرکوب مطلق و فراگیری که تمام راهها را برای ابراز هر گونه نظر و اعتراضی بست، تنها امید فرا روی مردم تحریم و فشار دولت های خارجی و بویژه اروپائیان بود که آن نیز آشکار است که دارد به روزمره گی مبی افتد. باید این نکته را خوب در نظر بگیریم که دول متمدن و پیشرفته آرزوی دموکراسی برای ما ندارند. آنها همیشه کشوری با ثبات و آرام می خواسته اند تا بتوانند روی معاملات و سرمایه گذاری های خود حساب کنند. بنا براین ایران با ثبات لزوماً ایران دموکراتیک نیست. وقتی حکومت بتواند ثابت کند که مردم و احزاب و اپوزیسیون احتمالی را در دست کنترل خود دارد دیگر فرانسه پشر دوست و آزادیخواه نگران دموکراسی و آزادی عقیده در ایران نخواهد بود.</p>
<p>سوریه، لیبی،مصر،آذربایجان ووو…و در رأس همه اینها عربستان کشورهای دموکراتیکی نیستند . عربستان خود سمبل اشکار ارتجاع و دیکتاتوری است اما هیچوقت آمریکائیان و فرانسویان نگران مردم انان بوده اند. اگر هم گهگاه تذکری در اخبار شنیده می شود صرفاً توصیه و تذکری است برای توجه کردن حکومتها به کنترل ثبات کشورشان. یعنی باید گاهی سوپاپ های ایمنی را باز بگذارند که منجر به انفجار نشود. یعنی هر از گاهی نمایشی از آزادی بیان و دموکراسی ارائه کنند که کسی هوس رفرم و انقلاب به سرش نزند. در حقیقت دلیل بر کناری شاه توسط حکومتهای غربی و آمریکا همین بود. آنها به این نتیجه رسیده بودند که شاه دیگر نمی تواند جزیره ثباتشان ر ا حفظ کند. بارها از او به خاطر محدودیت آزادیها انتقاد می کردند. شاه نیز کمی امر برایش مشتبه شده بود قصد تکروی داشت تا اینکه ناگهان دید که سفیر امریکا به ساعتش نگاه می کند که : اعلیحضرت ، سه دقیقه بیشتر وقت ندارید. هواپیما منتظر است.</p>
<p>ما معمولاً حرفهای دشمن یا مخالفمان را اگر دوست نداشته باشیم تأئید نمی کنیم ولو حرف از یک فورمول ریاضی بزند. اما این حرف شاه حقیقت مطلق است که گفت : مرا قدرتهای خارجی بر کنار کردند. اینکه ،پس آنهمه جمعیت مردم در خیابانها چه می کردند جای بحث دارد که در این مبحث مورد نظر ما نیست. این روزها جمعیتی فراوان تر از آنروزها، آگاهتر و تا حد زیادی متشکل و حزبی تر از آن ایام در خیابان بودند اما هیچ اتفاقی نیفتاد چون کشور های خارجی در سبک سنگین کردنشان به نتیجه رها کردن حکومت نرسیدند. و اما چه بایدکرد؟</p>
<p>مشکل اساسی و اصولی ما این است که روشنفکران ما، چهره ها، و شخصیتهای سیاسی و نتیجتاً مردم در مورد بدیهیات اولیه جامعه و سیاست توافق نظر ندارند. ما در فلسفه ،ریاضیات و علوم پایه و علوم اجتماعی بدیهیات اولیه و ثابت شده ای داریم که به هنگام عمل و بحث و تبادل نظر مبتنی بر آنها شروع و حرکت می کنیم. حالا تصور کنید کسی را که اساساً با این بدیهیات و اصول اساسی بیگانه است و ما می خواهیم به او مسئله را ثابت کنیم.</p>
<p>از ملزومات و باید های بدیهی اولیه و مسلم حرکتهای سیاسی اجتماعی  حزب و حرکت حزبی است. نیاز اولیه به یک کانون و محور  برای ایجاد اتحاد و حرکت جمعی امری بدیهی است که اثبات آن برای روشنفکران و سیاسیون مشکلتر است تا مردم عادی و اساساً سیاسیون و شخصیتها خود مانعی سر سخت برای ایجاد تشکل های حزبی بوده اند. چرایش بماند برای بعد.</p>
<p>امروز موسوی و موضوع انتخابات محور و کانونی برای حرکتی اجتماعی شدند. اما این، کانون و محوری پایا نیست. حرکتی که علت وجودیش را از یک شخص و از یک مناسبت می گیرد پایائی و دوامش برابر است با ماندگاری آن شخص و آن مناسبت. شخص موسوی  ممکن است برود ، کنار بکشد مریض و یا حذف شود . انتخابات هم دارد کهنه می شود. سرکوب هم چاشنی آن به اضافه گرفتاری های اقتصادی مردمی که باید اول به فکر نان باشند. مردمی که به خانه رفتند دیگر بیرون کشیدنشان ولو اینکه منفعل نشده باشند کاری است غیر ممکن. این جمله نیز بین مردم رد و بدل می شود که :« “چی شد، چند نفر خودشونا به کشتن دادند هیچ به هیچ. خانواده هاشان ماندند و یک عمر غم و مصیبت. اگر هم که افرادی تحت تکفل داشته اند که دیگر نگو و نپرس.”»  مخالفین این نظریه لطف کنند چند ماه دیگر باز به اظهار نظر مجدد پرداخته ببینند آیا هنوز نظرشان تغییر نکرده.</p>
<p>باید تشکیل حزب داد. این امری است بدیهی و استدلال بدیهیات نوعی دیوانگی خواهد بود.</p>
<p>خوب، مگر حزب نداریم ؟ نه نداریم و تاکنون نیز نداشته ایم. مشارکت ، اعتماد ملی، مجاهدین انقلاب اسلامی، ووو… اینها چیستند؟ اینها گرد هم آئیهائی به سبک هیئت های مذهبی و سینه زنی بیش نیستند. کارائیشان نیز در همان حد است. هجوم مردم به خیابان را نباید یک فراخوان حزبی از سوی اینان قلمداد  کرد . اینان صرفاً فرصت طلبی می کنند و بر موج مردم سوار می شوند .اگر رسیدند فبها، وگرنه می روند همانجائی که حالا هستند یا چند روز دیگر خواهند بود.</p>
<p>آقای موسوی نیز رفع کنفتی شکست و جوابی که برای مردم ندارد را مانند کروبی  با تشکیل حزب می خواهد جوابگو باشد. خوب این آقا از زمانهای قبل و بعد از واقعه ۲۲بهمن و تاکنون لزوم مسلم حزب و حرکت حزبی را نمی دانستند؟ یا اینکه بالعکس در برابر سرکوب و نابود کردن احزاب به سکوت و رضایت طی کردند!  خوب شما دارید از لج حزب تشکیل می دهید و نه از روی باور به لزوم یک امر مسلم و حیاتی. معلوم است ایجاد حزب ایشان چه گستره ای خواهد داشت.مگر کروبی و اعتماد ملی اش چه کردندو آیا بیشتر از ویژه گیهای یک حزب سیاسی برخوردارند یا یک هیئت سینه زنی؟ یک تلویزیون و روزنامه هم رویش. این کار را باید اول می کردید. کسی هم مخالف نبود. این همه قتل و غارت و خون ریزی و حیف و میل اموال برای چه بود؟ کی مسئول و جوابگوست؟ اگر همینطور رها شود و به بیراهه زده شود آنوقت موسوی نیز شریک جرم خامنه ای خواهد شد.</p>
<p>از بعد از واقعه ۲۲ بهمن ۵۷ تنها مجاهدین خلق از ویژه گی علمی یک حزب سیاسی برخوردار بوده اند که ان نیز بدام حکومت افتاد و تیشه به ریشه خود زد. تنها حزبی بود که می دانست چند رأی دارد، و چند نفر را می تواند فراخوان دهد. اشتباهات شاید غیر قابل بخشش این سازمان به جائی رسید که قربانی تروریسم محکوم به تروریسم شد و دول غربی نیز در مساعدت با حکومت ترور دست به دست هم دادند و این سازمان را به جائی رساندند که می بینیم. حتی مردم می ترسیدند مبادا مجاهدین از حرکت اخیر پشتیبانی کنند که انوقت حکومت خونخوار و دوستان غربی اش بهانه پیدا می کنند که مردم را سرکوب کنند.</p>
<p>احزاب ، گروهها و شخصیتهای سیاسی و مذهبی  و جامعه روشنفکری ایران سه دهه اخیراگاهانه یا ناخودآگاه مردم را به سوی بی حزبی و گریز از احزاب رهنمون شده اند. <a href="http://vasabaha.com/1387/04/28/vaccination-6/">واکسیناسیون انقلاب۶(احزاب و گروههای سیاسی)</a></p>
<p>آنچه مسلم است امروز در ایران همه راهها بسته است و حرکت مردم  به جائی رسید که این تکلیف را به دوش برادران خارج کشور گذاشته است. تکلیف حرکت و کار حزبی.</p>
<p>کدام حزب؟ حزبی که باید تشکیل شود.</p>
<p>کی باید تشکیل بدهد؟ و کی باید گام اول را بر دارد؟ بلافاصله ذهن افراد متوجه اشخاص و اسامی ای می شود که داریم زور می زنیم که ثابت کنیم اینها خودشان ضد حزبند. بیائید سئوال کنیم:</p>
<p>این شخصیتهای سیاسی ،روشنفکر، قلم بدست، میکروفن دار و سر شناس و با تجربه تا کنون چه کرده اند و چه میکنند.</p>
<p>اکبر گنجی، سازگارا، ووو.. از رجال اخیر و همکاران با تجربه حکومت</p>
<p>احمد سلامتیان، بنی صدر و لاهیجی ووو… از رجالُ صدقوهای صدر و اول حکومت</p>
<p>هادی خرسندی(تنها کسی که دوستش هم دارم) و صاحبنام و منبر هائی چون ایشان که کم هم نیستند.</p>
<p>تیپهائی چون مخملباف که اصولاً مخالف حزبند و در جهت تخطئه حزب و فکر حزبی فیلم هم ساخته اند. ایشان اینروزها خیلی زحمت کشیده اند و دستشان هم درد نکند  و از نظر هم دور نیست اما در نهایت به جائی نخواهد رسید.</p>
<p>آری اینها در این مدت که در خارج کشور و در محیطی مساعد و مناسب بوده اند چه کار جز وراجی کرده اند. مسلماً کارهایشان مفید بوده است و تخفیف هائی را باعث شده اند. کمی مردم را اگاه کرده اند. اما این کارها صرفاً مسکنی بر آلام مردم بوده و نه درمان دردشان. کدام یک از اینها اقدام به تشکیل یک حزب سیاسی به معنی واقعی کرده یا حرفش را زده اند؟ و آیا اینها این امر مسلم را نمی دانند که حرکت غبر حزبی منتهی  به هیچ جائی نخواهد شد؟ آیا اینها از مسلمترین و بدیهی ترین اصل یک حرکت سیاسی غافلند.</p>
<p>آری بنی صدر به روزنامه فروشی انقلاب اسلامی مشغول بوده و اقای خرسندی عزیز نیز گوش به زنگ حکومت بوده تا شوژه ای داغ برای شوهای خود پیدا کند و اصغر آقا بفروشد. دیگران نیز به مقاله نویسی و مصاحبه با رادیو ها پرداخته اند تا از این گذار حس و نیاز سیاسی خود را ارضاع کرده باشند. همه اینها خوبند به شرطی که در یک کانون جمع و حول یک محور مشترک، یعنی نجات و رستگاری کشور به پیش بروند. و گرنه چبزی در حد درو دکان و کاسبی قلمداد کردن از سرشان نیز زیاد است چرا می تواند عامل ارضاع دروغین و انحراف اذهان نیز بشود زیرا توده مردم نشسته اند تا ببینند رهبران فکری و پیشکسوتان چه می کنند. انان منتظر دیگرانند زیرا در ترافیک انان گیر کرده اند. وقتی مرسدس بنز سواری چون اینان که مثال زدم در اول خیابان ایستاده اند و ایجاد ترافیک کرده اند من دو چرخه سوار که در چند کیلومتری متوقف شده ام چه شرایطی دارم ؟ آیا می توانم دیگران را به حرکت تشویق کنم؟  آیا این جواب را از هر کسی نخواهم شنید &#8220;که : برو بابا بگذار باد بیاد. مرسدس بنزش اون جلو گیر کرده تو دوچرخه چی چی داری زور می زنی!</p>
<p>مردم مسلماً از چنین رجالی انتظار دارند که اگر قرار است کاری انجام شود باید از اینها شروع شود. خوب وقتی اینها نشسته اند هر کسی به من نوعی خواهد گفت: تو ادم یلاغوزی چه می گوئی.برو کشکت را بساب. آیا این افراد شهامت این را دارند که لزوم و وجوب حزب و حرکت حزبی را انکار کنند و اولویت وجود حزب را منکر شوند؟ در دو حالت متفاوت اگر اینها متهم به سهل انگاری و تجاهل نباشند ، حالت دوم چه چیزی جز آب به آسیاب دشمن ریختن می تواند باشد؟</p>
<p>بنده می خواهم بگویم که از اینها کاری ساخته نیست و انتظاری نیز نمی توان داشت. مردم باید بدون اینکه منتظر چهره ها و شخصیتها بمانند، خود اقدام به تشکل و حزب بنمایند. تنها لازمه و شرط لازم ،باور به این امر ضروری است و سنگ بنایش با اولین نفری گذاشته می شود  که گام پیش نهد همین و بس. نه چهره نیاز داریم، نه شخصیت، و نه حتی تجربه. تنها باور و خواست و اراده. مسلماً چهره ها و شخصیتها خوش خواهندآمد اما در غیبتشان هیچ کمبودی حس نخواهد شد.</p>
<p>به موضوعی اشاره کنم که حاکی از دیدگاه ضد حزبی و خود محوری اشخاصی ظاهراً سیاسی است که خود سد راه دیگرانند. در سایت ملی مذهبی شخصی به نام علیرضا کاظمیان مقاله می نویسد و دائم  قسمت بالا و سمت راست صفحه آن سایت را سیاه میکند.یکی دو سال پیش داد و بی داد راه انداخته بود که چرا فلان گروه و تجمع  تشکیل شده و به من خبر نداده اند . در مورد گروهی حرف می زد که در شهریار دستگیر شده بودند. ایشان فکر میکند که محور همه عالم بوده و هر گروهی که در این شرایط خفقان می خواهد نطفه اش گذاشته شود اول باید به این شخص و در بوق و کرنا خبر و گزارش بدهند.در ادامه وراجی هایش طوری باتخطئه حرف می زد که خیلی خوب اندیشه غیر حزبی و ضد تشکیلاتی حتی سییاسیون بیرون از حکومت را به نمابیش می گذاشت. ایشان گویا نماینده ناموفق مجلس هم بوده است. حالا تصور کنید که چنین شخصی اگر وارد مجلس و حکومت بشود چه دیدگاهی و چه موضعی نسبت به احزاب خواهد داشت.</p>
<p>پس :</p>
<p>۱ ـ در غیاب احزاب هر حرکتی کور بوده و نهایتاً نافرجام مانده و محصول ان بدست فرصت طلبان و دشمنان چهره عوض کرده سابق خواهد افتاد.حرکت ۲۲ بهمن ۵۷ نمونه بارز آن می باشد</p>
<p>۲ ـ شروع و سنگ بنای تشکلی حزبی فقط به افرادی نیاز دارد که این اصل را باور داشته باشند</p>
<p>۳ ـ هیچ شرطی برای افراد وجود ندارد الا باور و خواست</p>
<p>۴ ـ با برداشتن گام اول راه هزار فرسنگی شروع می شود</p>
<p>۵ ـ چون پای در راه نهادی خود راه گویدت که چون باید رفت.</p>
<p>من نظر و پیشنهادم را ارائه کردم اما اولین نفری که به این پیشنهاد پاسخ دهد این حرکت شروع شده است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1388/04/21/che-baayad-kard/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

