بهانه گیری از هادی خرسندی

محمدکاظم کاظمی
غروب در نفس گرم جاده خواهم‌رفت ‌
پیاده آمده‌بودم‌، پیاده خواهم‌رفت‌
طلسم غربتم امشب شکسته خواهد‌شد
و سفره‌ای که تهی بود، بسته خواهد‌شد
و در حوالی شب‌های عید، همسایه‌!
صدای گریه نخواهی شنید، همسایه‌!
همان غریبه که قلک نداشت‌، خواهدرفت ‌
و کودکی که عروسک نداشت‌، خواهدرفت ‌
منم تمام افق را به رنج گردیده
منم که هر که مرا دیده‌، در گذر [...]

منکرین خدا(آخوندها) می گویند که انسان اشرف مخلوقات نیست

از دیر باز فلاسفه و متفکران علوم انسانی و جامعه، در این فکر بوده اند که  وجه تمایز انسان با دیگر حیوانات چیست.در این راستا کوشیدند تا معنی یا تعریف جامعی از انسان ارائه کنند که بتواند شاخص تفاوت او با دیگر حیوانات باشد.
گفتند انسان حیوانی «ابزار ساز» است. بعد ها معلوم شد که بعضی [...]

بروایت از سایت ملک المتملقینِ(ابطحی)

۰۱ اردیبهشت ۱۳۸۷
دختر ۷ شوهره و اداره ی دنیا()
داشتم سایت گردی می کردم. سر و کارم افتاد به خواندن دستنوشته های یک کارمند سازمان ملل در سایت انتخاب که نوشته بود، بعضی از افغان ها برای اینکه بتوانند در ایران زندگی کنند و اقامت بگیرند باید زن شرعی و عقدی ایرانی داشته باشند. آدم های [...]

اقتصاد مال حیوانات است

عثمان کشته شده است.و اینبار دزدان غیر حکومتى هستند که بیت المال را غارت مى کنند. تسویه حسابها و عقده گشائى ها ، حمله وتهاجم به غیر عرب ها و هرج و مرج، چنان مدینه را فرا گرفته که هیچ کس خود را در امان نمى بیند. حتـّى دزدان و فرصت طلبان و منافقین به [...]

دست تقدیر

آیا میدانید چه بر سر رستم آمد ؟ رستم شاهنامه را نمى گویم . رستم فرخّزاد ، سردار سپاه حکومت ساسانیان را مى گویم.
هم او که  دلاوریهاى رستم برگهای شاهنامه را بر صفحه واقعى روزگار رقم می زد . فرمانده دلیر سپاه با شکوه ابر قدرت آن روزگار؛ رستم ، هم او که نامش لرزه [...]

دستبوسی

دست بوسی از مردان ،کثیف ترین کاری است که تنها بین دو فرد بسیار پلید به وقوع می پیوندد، احمدی نژاد، خاتمی، میر حسین موسوی و شاید هم آقای بنی صدر، و ازآن طرف خمینی یا خامنه ای.  برای من ، این مشمئز کننده ترین صحنه ای است که دیده ام. نگاه کنید:
http://www.youtube.com/watch?v=4rEdAj5uFbw
اگر آقای احمدی نژاد ایران را [...]

النــّاس علی دین ملوکهم و اصلاح طلبان علی دین کـــرّوبی

تا وقتی ایران بودم، هر وقت تهران می رفتم سری هم به تجریش و چیزر میزدم و سر قبر پدرم ، در امام زاده چیزر( چیذر). سر راه ، یادم نمی رفت که به مغازه حسن آقا همسایه قدیمی و دوست پدرم نیز سری بزنم. مغازه اش سر کوچه اسدی قدیم و نزدیکای خیابان حکمته. [...]