<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>واصباحا &#187; از هر دری</title>
	<atom:link href="http://vasabaha.com/category/az-har-dari/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://vasabaha.com</link>
	<description>Just another WordPress weblog</description>
	<lastBuildDate>Sun, 01 Aug 2010 09:27:18 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.2</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>احمدی نژاد بدنبال گسترش دادن کشورآرمانیش اسرائیل</title>
		<link>http://vasabaha.com/1388/11/30/shakh/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1388/11/30/shakh/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 18 Feb 2010 22:13:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[از هر دری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/?p=1399</guid>
		<description><![CDATA[محمود احمدى نژاد، رییس جمهور اسلامى ایران، در تماس تلفنى با رهبر حزب الله لبنان گفته است: اگر اسرائیل بخواهد حمله جدیدى علیه لبنان به راه بیندازد باید کار این کشور «یکسره» شود و «در این زمینه ملت ایران در کنار ملت هاى منطقه و لبنان قرار دارد.»
آنروزها*(۱۹۶۷) که تمام اعراب به رهبری جمال عبدالناصرمتحد و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><a href="http://www.radiofarda.com/content/f4_Ahmadinejad_Israel_lebanon_hit_destroy/1961982.html">محمود احمدى نژاد، رییس جمهور اسلامى ایران، در تماس تلفنى با رهبر حزب الله لبنان گفته است: <em>اگر اسرائیل بخواهد حمله جدیدى علیه لبنان به راه بیندازد باید کار این کشور «یکسره» شود و «در این زمینه ملت ایران در کنار ملت هاى منطقه و لبنان قرار دارد</em>.»</a></p>
<p>آنروزها*(۱۹۶۷) که تمام اعراب به رهبری جمال عبدالناصرمتحد و یکپارچه وارد جنگ با اسرائیل شدند، اسرائیل آنان را شکست داد و با تصرف و اشغال مقدار قابل توجهی از سر زمینهای اعراب، حدود و ثغورش را توسعه داد. امروز که دیگر نه سید جمالی وجود دارد و نه اعراب اتحاد آنروز را دارند و هر کدام سر در آخور حامیان اسرائیل فرو برده اند. پس این آقا که تکلیف خودش معلوم نیست دنبال چه می گردد جز فراهم کردن زمینه گسترش سرزمین اربابانش؟ اینطوری کار اسرائیل یکسره می گردد و سر زمینهای مورد نظرش را بدست خواهد آورد.</p>
<p>تنها فضای و دریچه بازی که از آنسوی ممکن است اسرائیل بتواند به سرزمینهایش بیفزاید، جانب لبنان است و حزب الله ای که بالقوه می تواند  فرصت وبهانه لازم را برای اسرائیل فراهم کند. <br />
حالا مانده است که آقای احمدی نژاد بتواند به خرج مردم گرسنه ایران حاتم بخشی کند تا حزب الله دلخوش کند و به جای جیب، شاخ احمدی نژاد را در فلان و بهمان مردم لبنان جای دهد تا اندکی دیگر به سرزمین آرمانی آقای احمدی نژاد افزوده گردد.</p>
<p>*  <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D9%86%DA%AF_%D8%B4%D8%B4_%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87"><strong>جنگ شش‌روزه ۱۹۶۷</strong> که از ۵ ژوئن تا ۱۰ ژوئن ۱۹۶۷ میان اسرائیل و اعراب (مصر، سوریه، اردن و عراق) نقطه اوج بحرانی بود که از تاریخ ۱۵ مه تا ۱۲ ژوئن ۱۹۶۷ به درازا انجامید و در آن اسرائیل با شکست ارتش چند کشور عربی قسمتی از خاک آنها را تصرف کرد. </a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1388/11/30/shakh/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>منتظری هم رهبر بود ـــ شک نکنید با ما نبود</title>
		<link>http://vasabaha.com/1388/10/03/le-frere-de-khomeini/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1388/10/03/le-frere-de-khomeini/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 24 Dec 2009 09:18:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[از هر دری]]></category>
		<category><![CDATA[امروز]]></category>
		<category><![CDATA[خمینی]]></category>
		<category><![CDATA[منتظری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/1388/10/03/le-frere-de-khomeini/</guid>
		<description><![CDATA[قبل از خواندن نامه آقای پسندیده به برادر کوچکش خمینی لازم دیدم مقدمه ای بر آن داشته باشم.
انگیزه انتشار این نامه که در زیر این مقدمه به آن پرداخته ام تأئید مطلبی است که در آن گفته بودم اگر خمینی زنده بود با کسانی بود که او را در اختیار و انحصار داشتند یعنی در مقابل [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>قبل از خواندن نامه آقای پسندیده به برادر کوچکش خمینی لازم دیدم مقدمه ای بر آن داشته باشم.</strong></p>
<p>انگیزه انتشار این نامه که در زیر این مقدمه به آن پرداخته ام <a href="http://vasabaha.com/1388/09/25/cage/"><strong>تأئید مطلبی است</strong> </a>که در آن گفته بودم اگر خمینی زنده بود با کسانی بود که او را در اختیار و انحصار داشتند یعنی در مقابل جنبش امروز مردم قرار می گرفت. و گفته بودم گه اگر منتظری هم به رهبری می رسید باز در اختیار و انحصار باندهای قدرت طلب و مافیائی قرار می گرفت و صرفاً ماشین امضاء و تأئید جنایات محافظانش می شد، یعنی کسانی که نقش میله های قفس یا زندانش را ایفاءمی کنند.<br />
<span id="more-991"></span><br />
البته نمی خواهم شخصیت محبوب و مردمی و پاکی چون منتظری را با خمینی مقایسه کنم،اما این امری اجتناب ناپذیر است که در غیاب آزادی احزاب و نشریات، در غیاب سندیکاها و روزنامه نگاران، رهبران هر چند محبوب و خوب، باز در اختیار باندهای قدرت قرار میگیرند و زندانی آنان می شوند طوری که  نزدیک ترین فرد خانواده نیز به آنان دسترسی نخواهد داشت مگر اینکه خود آنان نیز در انحصار باندهای قدرت قرار گرفته و در کنترل دائمی آنان باشند. باید به این امر بدیهی اذعان کنیم که هر نوع محدودیت برای احزاب و روزنامه ها و شریان خبر رسانی و فعالیت احزاب، از جانب باندهای مافیائی قدرت اعمال می شودو کوچکترین ربطی به مصالح مردم و جامعه و مذهب ندارد. برای برقراری دموکراسی واقعی، حتی فحاشی روزنامه ها نیز نباید سانسور و محدود شود. که اگر چنین شد،خود گامی است به سوی دیکتاتوری و به نفع دشمنان مردم. اگر روزنامه ای به مقدسات ملی و مذهبی ما توهین کرد نباید محدود شود،زیرا در چنین صورتی بیشتر آسیب پذیر خواهیم شد. با بستن دهان کسی که به ما توهین می کند ما توهین پذیر تر خواهیم شد این امری است آشکار و بدیهی.<br />
مسلماً یکی از دلایل حذف منتظری این بود که او با مردم رابطه ای نزدیک و دوستانه و بی تکلف داشت. به همین دلیل از خلافکاریها باخبر می شد. لذا چنین رهبری بدرد باندهای قدرت نمی خورد. اما باید دانست که اگر او نیز رهبر می شد مجبور بود به خواست محافظان و صاحبانش گردن نهد. اگر تسلیم نمی شد با صحنه سازی ترور و سوء قصد، به او حالی می کردند که باید  تماسهایش با مردم و حتی نزدیکان فامیل در کنترل محافظینش باشد.تا زمانی که ارکان دموکراسی مستقر نشده باشند این امر اجتناب ناپذیر است. به همین دلیل است که روزنامه ها توقیف، احزاب تعطیل، و کانالهای خبری کنترل می شوند. نامه زیر نشان می دهد که حتی برادر بزرگ خمینی به او دسترسی ندارد. احمد خمینی نیز تازمانی که در بند و کنترل باند قدرت قرار داشت و به جای خمینی تصمیمات آنانرا اعمال می کرد برایشان محترم بود،اما دیدیم که تا خواست مستقلانه عمل کند دیگر جسدی بیش نبود. امروز اگر به فرض محال خامنه ای بخواهد توبه کند، دیگر زنده نخواهدد ماند.</p>
<p>به جز برای عده ای قلیل از مردم ناآگاه و فریب خورده، خامنه ای ارزشی ندارد. برای اصحاب قدرت، او گاوی را میماند که هرگاه شیری برای دوشیدن نداشته باشد سلاخی اش می کنند. جای تأسف است که  باید مسائلی به این روشنی را اثبات کرد و توضیح داد. حالا چگونه می شود  خمینی یا خامنه ای را افرادی آزاد قلمداد کرد.</p>
<p><strong>نامه  آقای پسندیده به برادر کوچکترش خمینی </strong></p>
<p><strong>۱۵ مرداد ۱۳۶۲</strong></p>
<p>ناله ها از هر سو به گوش می رسد و نفرینش به ارباب عمایم عالمی را گرفته است. براساس آنچه هر روز مشاهده می کنیم و آن چیزهایی که به گوش ما میرسد و خودمان احیانا در جریان آن قرار می گیریم، مردم هر ساعت دست به آسمان دارند و آرزوی بازگشت اوضاع گذشته را می کنند.آیا این ناله ها را شما می شنوید؟ یا ماشاالله با حصاری که دور شما کشیده اند، شما هم حکایت آن چوپان را دارید که گرگ به گله اش زده بود ولی او بی خبر مشغول دوشیدن میش مورد علاقه اش بود و هیچ از جای نجنبید تا لحظه ای که گرگ سراغ خودش آمد. اول میش او را به پنجه ای درید بعد هم خودش را&#8230;روزی که در خمین و به دستور حزب جمهوری و با تمهید و توطئه ای که گمان ندارم بدور از اطلاع شما بوده، عمامه از سر من کشیدند و از هیچ اهانتی ابا نکردند، من ذره ای گلایه نکردم، که روزگار جدمان پیش چشم بود.روزی که آن سید بیچاره را که فقط قصد خدمت داشت و خود شما صد بار گفته بود بد که از فرزند به من نزدیکتر است، با آن افتضاح از ریاست جمهوری خلع کردند و یک بدبخت بد عاقبت را که اداره یک کاروانسرا هم از عهده اش برنمی آید به ریاست جمهوری این مملکت بزرگ و معتبر تعیین کردند، به شما گفتم این شیاطین قصد دیگری دارند و می خواهند از این عروسک برای اجرای مقاصد خود استفاده کنند.اما شما به جای گوش دادن به این حرفهای مصلحانه رو در هم کردید و حتی حرمت برادر بزرگ را هم رعایت ننمودید. من که مثل عقیل بن ابوطالب مال و جا و مقام نخواسته بودم که شما حکم به داغ کردن دلم دادید و سر پیری اهانتی به من روا داشتید که در زمان شاه هم کسی جرات اعمال آن را نداشت..روزی که دستور دادید همه صندوقها را به نام علی آقا خامنه ای باز کنند، من و دو سه آدم دلسوز که حداقل یکیشان، یعنی شیخ علی آقا تهرانی بیست سال شاگرد خاص و مورد محبت شما بود، به شما نوشتیم که این انتخاب ایران را بر باد میدهد، گوش نکردید وحالا میبینید آنچه نباید میدیدید.این همه خونها ریخته شد، اینهمه جنایات وقوع پیدا کرد که از ذکر آن به خود میلرزم که مبادا قطره ای از این خونها به سبب اخوت (برادری) من و شما دامن مرا بگیرد، فقط برای اینکه شما به جای گوش سپردن به آنها که هم به اسلام و هم به ایران علاقه مند بودند، گوش به شیاطین دادید.<br />
شما چگونه بر مسند ولایت مینشینید؟ آن سادات عالیقدری را مثل حاج آقا حسن قمی، سبط آن افتخار ازلی تشیع، حاج آقا حسین قمی طاب ثراه و آقای حاج سید کاظم شریعتمداری، مرجع بر حق شیعه مولا علی را به آن خفت خانه نشین می کنید و مرجعیت را از آنها سلب می کنید، از آنها که خود با اشک و ناله های من بیست سال پیش حکم مرجعیت شما را امضاکردند و به شاه دادند تا از آزار و توهین به شما ممانعت شود.شما خود بهتر از هر کسی می دانید که من از ابتدا با مداخله روحانیون در امور کشوری و لشگری مخالف بودم و به شما گفتم وقتی ما مصدر کار شویم اگر کارها مطابق خواست مردم نباشد همه نفرت متوجه ما خواهد شد و در نهایت اسلام ضرر خواهد دید .آیا امروز نتیجه ای بجز این حاصل شده است؟ این مردمی که در راه اسلام از جان می گذشتند و در زمان شاه از فکلی و بازاری و دانشجو و زن، شعایر دینی را محترم میداشتند، امروز نه به دین توجهی دارند و نه برای شعایر دینی ارزشی قایلند. آنها میگویند اگر دین این است که اولیا جمهوری اسلامی اعمال می کنند بهتر است ما کافر باشیم و اصلا اسم مسلمان روی ما نباشد.با سیاستهای غلط جمعی منبری و مدرس که از اداره خانه خودشان هم عاجزند، امروز ایران به نهایت ذلت و خواری در دنیا افتاده است. حتی یک دوست برای ما باقی نمانده است. من با چند روحانی شیعه پاکستانی اخیراحرف میزدم آنها از وضع ایران گریه می کردند و می گفتند در کشور ما سابق شیعه مقام و ارزشی داشت ولی حالا ما تا اسم تشیع را می آوریم، می گویند لابد مثل ایران.<br />
آقای حاج آقا صدر به من می گفت مردم لبنان، که در غیبت آقا موسی صدر چشم به ایران داشتند امروز خیلی از ایران زده شده اند. این چه معنا دارد که ما اسلحه از اسراییل بخریم و بعد از جنگ با اسراییل و تحریر جنوب لبنان سخن بگوییم.بنده در مورد جنگ و مسایل آن حرف نمی زنم که خود مثنوی هفتاد من کاغذ است، فقط می گویم آیا به گوش شما نمی رسد که بعضی از نور چشمیها چه دست اندازیها به بیت المال مسلمین به اسم و جنگ و کمک به جنگ زدگان کرده اند.بیش از ۳ ماه است بنده برای دیدن شما وقت خواسته ام ولی دفتر شما مرتب می گویند وقت ندارید. آنوقت هر روز ملای فلان ده و دادستان بهمان قصبه را به حضور می پذیرید. چون لابد به جز مدح و ثنا نمیگویند و بدبختانه شاید چون خداوند تبارک به من لسان مداحی نداده حتی باید از برادر خود محروم بمانم.بنده گمان دارم که با ارسال این نامه لابد تضییقات و گرفتاریها برای ما بیشتر خواهد شد ولی چون چند روزی است که حس می کنم هر لحظه ممکن است که حق تعالی آرزویم را اجابت کند و اجازه ترک این جهنم فانی را عنایت فرماید، لذا به عنوان وصیت یا توصیهو یا خداحافظی برادری با برادرش این جملات را نوشتم..شما وصیت نامه می نویسید و برای خود جانشین تعیین می کنید پس چرا یکباره اسمش را نمی گذارید سلطنت اسلامی به جای جمهوری، مگر رسول اکرم جانشین توی وصیت نامه تعیین کرد؟ بجز اینکه مولا علی را که معصوم و منتخب الهی بود به مردم عرضه داشت. شما کدام معصوم را در اطرافتان می بینید؟ شیخ علی مشکینی را که کراهت نفس او کاملا از منظرش هویداست ؟بله کدام معصوم را دیده اید؟۱۴ قرن مردم تشخیص می دادند که کدام مرجع اعظم است و کدام یک از علما قابل احترام و اعتماد.حال روزنامه ها یک روزه یک شیخ را آیه العظمی می کنند و دیگری را افقه الفقها.آن شیخ گیلانی جلاد آیت الله می شود و دسته دسته ثقه الاسلام و حجه الاسلام از کارخانه حکومتی بیرون می آید.اسمش را هم گذاشته اند حکومت جمهوری اسلامی، و مسرورید که حکم خدا را در زمین اجرا کرده اید؟خوشا به سعادت آنها که همان روزهای نخست رفتند و این روزها را ندیدند.من نیز دیر و زود می روم تنها وحشتم برای شماست.خداوند همه را به راه راست هدایت کند.</p>
<p>۲۵ شوال ۱۴۰۳ قمری قم-مرتضی پسندیده</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1388/10/03/le-frere-de-khomeini/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کهنه حیض</title>
		<link>http://vasabaha.com/1388/09/03/kohneye-heiz/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1388/09/03/kohneye-heiz/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 Nov 2009 18:52:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[از هر دری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/1388/09/03/%da%a9%d9%87%d9%86%d9%87-%d8%ad%db%8c%d8%b6/</guid>
		<description><![CDATA[گفته بودم آنچه بر دوش خامنه ای است کهنه حیضی بیش نیست.
این هم شاهد کلام بنده،بفرمائید.
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>گفته بودم آنچه بر دوش خامنه ای است<a href="http://vasabaha.com/1388/06/31/kohneyeheyz/"> کهنه حیضی </a>بیش نیست.</strong></p>
<p><strong>این هم شاهد کلام بنده،بفرمائید.</strong><a href="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/11/2.jpg"><img style="display: inline; border: 0px;" title="کهنه حیض2" src="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/11/2_thumb.jpg" border="0" alt="کهنه حیض2" width="476" height="517" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1388/09/03/kohneye-heiz/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آخوند ۹(منظور خمینی از &#171;خر&#187; همان آخوند بود)</title>
		<link>http://vasabaha.com/1388/08/03/economi-aakhond/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1388/08/03/economi-aakhond/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 25 Oct 2009 10:27:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[از هر دری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/1388/08/03/%d9%85%d9%86%d8%b8%d9%88%d8%b1-%d8%ae%d9%85%db%8c%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d8%b1-%d9%87%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%a8%d9%88%d8%af/</guid>
		<description><![CDATA[خمینی گفت اقتصاد مال خر است .از آن پس تمامی آخوندها  نعلین ها را زیر بغل گذاشتندو ششدانگ به فکر اقتصاد افتادند. هر جا دیناری برای چپاول و اخاذی وجود داشت به آنجا دست اندازی کردند.هیچ زمینه ای از رانت خواری اقتصادی را از نظر دور نداشتند. می گوئید نه!؟ یا در کهف مردگان خوابیده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #000000;">خمینی گفت اقتصاد مال خر است .از آن پس تمامی آخوندها  نعلین ها را زیر بغل گذاشتندو ششدانگ به فکر اقتصاد افتادند. هر جا دیناری برای چپاول و اخاذی وجود داشت به آنجا دست اندازی کردند.هیچ زمینه ای از رانت خواری اقتصادی را از نظر دور نداشتند. می گوئید نه!؟ یا در کهف مردگان خوابیده اید، یا خیلی نا آگاه و احمقید، و گرنه باید آخوند باشید تا این واقعیت را انکار کنید.<span id="more-706"></span></span></p>
<p><span style="color: #000000;">خمینی در کتاب مناسک حج خویش مؤمنین را دعوت به  خر بودن می کند و توصیه می کند که در پله چهارم صفا فلان دعا را بخوانید تا پولدار شوید. البته بنده اینجا نقل به معنا می کنم وچنانکه کسی جویا باشد می تواند به کتاب مناسک حج خمینی قسمت اعمال صفا و مروه مراجعه کند. او حج و عظمت آنرا در حد خواندن دعا برای پولدار شدن پائین می آورد اما وقتی صحبت از مطالبات مردم و شکمهای گرسنه پیش می آید  مقتصد بودن که یک از صفات مؤمن است را معادل خر بودن قرار می دهد.</span></p>
<p><span style="color: #000000;">آنهائی که حرف از اقتصاد می زدند، به فکر سامان بخشیدن امور اقتصاد جامعه بودند ، فارغ از وابستگی فکری و سیاسیشان همگی افراد مؤمنی محسوب شده ومی شوند که در روایات و احادیث نیز آمده است که :&#8221;  <em><strong>المؤمن مقتصد</strong>&#8221; و مؤمن را فردی می داند که اقتصاد را مهم و مد نظر قرار می دهد.</em> حتی امام علی اقتصاد را تنها شرط پذیرش خلافت قرار می دهد، آنوقت خمینی یکی از صفات مشخص و بارز «مؤمن»را  خر بودن تلقی کرد و بعد آخوند ها و مریدانش «زر اندوزی و کنز*»  که در قرآن برایش وعده آتش* و جهنم داده شده است را  به جای اقتصاد گرفتند تا دو چیز خود را به نمایش بگذارند : «خر بودن» و « بی ایمانی »</span></p>
<p><span style="color: #000000;">آخوندها برای اینکه بگویند خر نیستند، انکار می کنند یا بروی خود نمی آورند که امامشان چنین حرف سفیهانه ای را زده است وگرنه حکم امامشان را مشمول می شوند. شما چرا؟ شما خر هستید یا آخوند و یا اینکه هردو ! حتماً آنقدر وقاحت ندارید که گفته مشهور خمینی را کتمان کنید.! یا اینکه با پرروئی همه را دروغ بهتان و شایعه ضد انغلاب ،غ ،حساب می کنید و بنده را نا مسلمان و منافق و وابسته به ابر قدرتها و مزدور اجانب وو از این حرفها. شما آزادید. حتی می توانید منکر قرآن و نصوص صریح آن بشوید. مگر چه کم دارید. شما آخوند ها را دارید. انها خود می گویند که اگر لازم شد اصول و احکام اسلام را نیز مجازند تعطیل کنند. پیچش دست خودشان است. سنگ پا هم که گران نیست!</span></p>
<p><span style="color: #000000;">* والذین یکنزون الذهب و الفضه&#8230;..۳۴ توبه  </span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1388/08/03/economi-aakhond/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شمشیر محمد</title>
		<link>http://vasabaha.com/1388/05/25/sword/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1388/05/25/sword/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 16 Aug 2009 09:46:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[از هر دری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/1388/05/25/%d8%b4%d9%85%d8%b4%d9%8a%d8%b1-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af/</guid>
		<description><![CDATA[  و شمشیر امپراتوران مسیحی از دید یک یهودی
رنج‌بار آن را پیش‌گویی کند؟
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h5>  <a href="http://blog.malakut.ir/archives/2006/09/post_83.shtml">و شمشیر امپراتوران مسیحی از دید یک یهودی</a><span style="color: #000000;"><strong></strong></span></h5>
<h5><span style="color: #000000;"><strong><span style="color: #ffffff;">رنج‌بار آن را پیش‌گویی کند؟</span></strong></span></h5>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1388/05/25/sword/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شیعه علی و اینهمه چاپلوسی؟!</title>
		<link>http://vasabaha.com/1388/04/30/dastmal/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1388/04/30/dastmal/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 20 Jul 2009 22:21:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[از هر دری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/1388/04/30/%d8%b4%db%8c%d8%b9%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d9%88-%d8%a7%db%8c%d9%86%d9%87%d9%85%d9%87-%da%86%d8%a7%d9%be%d9%84%d9%88%d8%b3%db%8c%d8%9f/</guid>
		<description><![CDATA[در فرانسه مدتی با مشکل خاصی در گیر بودم. چند روز متوالی چند پلیس می آمدند و کنار من می ایستادند که دست از پا خطا نکنم. یک روز بعد از ظهر ماه اوت بود که یکی از پلیس ها به من گفت اگر به این کارت ادامه بدهی با مشکل قانونی مواجه خواهی شد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در فرانسه مدتی با مشکل خاصی در گیر بودم. چند روز متوالی چند پلیس می آمدند و کنار من می ایستادند که دست از پا خطا نکنم. یک روز بعد از ظهر ماه اوت بود که یکی از پلیس ها به من گفت اگر به این کارت ادامه بدهی با مشکل قانونی مواجه خواهی شد و نصیحت می کرد که چگونه به کارم ادامه بدهم که از لحاظ قانونی  مشکلی نداشته باشم.<span id="more-449"></span> چند پلیس دیگر نیز همین نظر را داشتند. در حقیقت برای من داشتند کار یک وکیل را می کردند.</p>
<p>گذشت و آن مسئله خاتمه یافت و من داشتم نامه ای در آن رابطه به مقامات می نوشتم. در نامه ام اشار داشتم به توصیه های پلیس و از آنجا که پلیس برخورد خیلی دوستانه و نصیحتگری با من داشت ، من هنگام نام بردن از پلیس نوشته بودم «پلیس محترم» و البته این احترام را آنها در من بوجود آورده بودند.</p>
<p>نامه ام را را به دوست فرانسوی ای که همسرش ایرانی است نشان دادم تا اگر نیاز دارد اصلاحش کند. ایشان گفت نامه ات درست و قابل فهمه ، فقط این قسمتش راحذف کن. فقط بنویس پلیس. ایشان ادامه داد: پلیس محترم و رئیس جمهور معظم و این حرفها بدرد چاپلوسی توی ایران می خوره . اینجا دستمال یزدی و این حرفها نداریم………مالیها مال ایرانه.</p>
<p>واقعاً ما ایرانی ها قصد احترام داریم یا ……..مالی و چاپلوسی؟ یا اینکه می ترسیم؟ مثلاً یک وکیل دادگستر ای می گفت : قاضی محترم به ماها فحاشی کرد. خوب ، دیگر محترمش کجاست؟</p>
<p>آقای خامنه ای خواهر مادر مردم را بعله، اینهمه خونخواری و درندگی راه انداخته، باز طرفی که آنجایش هفت لاشده می گوید: مقام معظم رهبری فرمودند مادرت را می گایم. کدام معظم و کدام تعظیم؟ آقا همه میدانیم که احمدی نژاد رئیس جمهور منتخب این مردم نیست و از اول هم نبوده ،منتها اونروز گندش در نیامد چون مردم در صحنه نبودند. حالاهم جنایتی کرده که مشابهش در تاریخ حمله مغول نیز نقل نشده. باز می گویند : رئیس جمهور محترم! اصلاً تو این ریاست را قبول نداری، آن آقا چنین جنایت هولناکی را راه انداخته و چنان سرقتی انجام داده حالا اسمش را با هزار دستمال یزدی بکار بردن چه معنائی دارد؟</p>
<p>آیا این فرانسویان نامسلمان به اسلام و به مرام محمد و علی خیلی نزدیکتر نیستند تا ما؟</p>
<p>محمد و علی ای که از هر نوع تملق و چاپلوسی متنفر بودند!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1388/04/30/dastmal/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مؤمن بی شناخت = کافر بی اطلاع</title>
		<link>http://vasabaha.com/1388/04/28/kafer-momen/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1388/04/28/kafer-momen/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 19 Jul 2009 11:24:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[از هر دری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/1388/04/28/%d9%85%d8%a4%d9%85%d9%86-%d8%a8%db%8c-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d9%81%d8%b1-%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d8%b7%d9%84%d8%a7%d8%b9/</guid>
		<description><![CDATA[خوشبخت آنکه کره خر آمد الاغ رفت
    برای قبول و رد هر چیز نیاز به شناخت آن داریم.  اعتقاد بدون شناخت با مخالفت بدون شناخت یا به عبارت دیگر کفر و ایمان بدون آگاهی، برابر است و به لحاظ علمی نیز هیچ ارزشی ندارد. یعنی مسلمان بدون شناخت با آن کسی که بدون شناخت اسلام را [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;">خوشبخت آنکه کره خر آمد الاغ رفت<br />
    برای قبول و رد هر چیز نیاز به شناخت آن داریم.  اعتقاد بدون شناخت با مخالفت بدون شناخت یا به عبارت دیگر کفر و ایمان بدون آگاهی، برابر است و به لحاظ علمی نیز هیچ ارزشی ندارد. یعنی مسلمان بدون شناخت با آن کسی که بدون شناخت اسلام را رد می کند فرقی ندارند<br />
در این رابطه به کسی توصیه کردم که برای رد اسلام باید آنرا شناخت همچنان که برای پذیرش آن، و ایشان در جواب بنده گفته که شناخت داره و خوبش را هم داره یعنی بهتر از مسلمانها اسلام را می شناسد. حالا شما جواب ایشان را بخوانید و ببینید اطلاعات ایشان از اسلام چقدر جالبه. تا دیروز من فکر می کردم قرآن فقط کلام خدا ست.امروز فهمیدم که حسین نیز در قرآن حرفهائی زده که من نمی دانستم. بخوانید. البته به حروف انگلیسی<br />
.<br />
Baleh man <span style="color: #ff0000;"><strong>shenakht kafi</strong> </span>daram.<br />
Man khondavand ra <span style="color: #ff0000;"><strong><span style="color: #000000;">kheli behtar az on mosalmanani</span></strong> </span>ke esmeh khodeshan ra mosalman megozarand meshenasam.<br />
Albateh man ahle bahse deni nestam faghat yek eshareh mikonam be<strong> ketab enjeel</strong> shoma an ra bekhanid va agar harfi ya hata eshare be Mohammad ya hata eslam shodeh bood be man etelah bedid. Baraye enke hazrat masih megoyad man tanha rah rasti va hayat hastam.<br />
hata gofteh ke pas az man payambaran doroghian khahan omad va shoma metavnid anha ro az mevehayesahn beshenasid.<br />
hala megam man vared bahs deeni nemisham man aghedeh khodam ro goftam dar zemen shoma chan ta chiz ro bayad bedanid shoma medanid ke<span style="color: #ff0000;"> <strong><span style="text-decoration: underline;">dar ghoran Hossien gofteh</span></strong> </span>ke bayad tama Irani haro bokoskid shoma medanid ke Eslam che goneh vared Iran shod.<br />
man baraye shoma meferestam</p>
<p>از این موارد زیاد داریم ولی به ذکراین نمونه پرداختم چون مدرکش حی و حاضر موجود است. ایمیلی که برای بنده فرستاده. <br />
      ایشان به بنده توصیه کرده اند که انجیل را بخوانم . حالا تصور کنید اطلاعات ایشان از انجیل چقدر طنزآمیز خواهد بود.<br />
یکبار شخصی مانند ایشان چیزی از قرآن نقل کرد. یکی از دوستانم که طرف را بهتر از من می شناخت گفت این آیه در کدام قرآن خواندی؟ طرف گفت توی قرآن دیگه. دوستم گفت توی قرآن مجید یا قرآن کریم؟ آن شخص قرآن شناس جواب داد:  با لله نمیدونم ،فکر کنم توقرآن مجید بود.شاید هم تو قرآن کریم بوده. دوستم گفت برو دقیق ببین بعد بیا باهم حرف بزنیم.<br />
روی جلد بعضی قرآنها می نویسند قرآن کریم و گاهی هم قرآن مجید نوشته می شود. حالادر جامعه ای که افراد مدعی آن نمی داند چند تا قرآن داریم و به خودشان اجازه می دهند در سطح بالائی ادعا کنند ونظر بدهند ، شخصی مانند مصباح یزدی و آخوند یزدی و امثال آخوند های دیگر نیز به خود اجازه میدهند که از قرآن هر طور که دوست دارند برداشت کنند. آخر آخوند ها نیز نظیر جنین اشخاصی هستند با این تفاوت که از بد حادثه پدرشان نذر کرده بوده اگر بچه اش پسرشد او را به طلبگی بفرستد.<br />
این درد را بکجا بریم؟!؟<br />
   گاهی می شود که کسی نداند بندر عباس در جنوب ایران است و یا اصلاً وجود دارد. خوب این می شود صفر. حالا اگر کسی فکر کرد بندر عباس نام قله کوهی است در شمال فرانسه، آنوقت چنین شخصی چقدر به صفر بدهکار می شود؟<br />
از این قبیل کم نداریم که در همه امور نظر می دهند و حاضر نیستند نه مطالعه کنند و نه حرف کسی گوش کنند.در جامعه ای که سطح مطالعات عمومی تا این حد پائین است فاجعه دور از انتظار نیست که یکی از اینها مصباح یزدی بشود. در جنین جامعه ای حسین در قرآن حرف می زند، خمینی از کره ماه سر در می آورد ، خیلی ها شعبان بی مخ می شوند و شعبان بی مخ ها بسیجی از آب در می آیند. آنوقت است که مصدق خانه نشین می شود<br />
بـــــه کجــــــا بریم این درد را؟!؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1388/04/28/kafer-momen/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از کار انداختن وسایل موتوری. میخ و دیگر وسایل و موانع تأخیری برای متوقف کردن موتور سواران بسیج. این پیشنهاد را به هر طریقی به اطلاع مردم برسانید</title>
		<link>http://vasabaha.com/1388/04/07/mikh/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1388/04/07/mikh/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 27 Jun 2009 22:37:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[از هر دری]]></category>
		<category><![CDATA[امروز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/1388/04/07/%d9%85%db%8c%d8%ae-%d9%88-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1-%d9%88%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%84-%d9%85%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b9-%d8%aa%d8%a3%d8%ae%db%8c%d8%b1%db%8c/</guid>
		<description><![CDATA[


چنانچه برای دیدن فیلم مشکلی دارید،دیدن و توجه به عکسهای زیر کافی است. نمونه هائی از صحنه های واقعی مورد نظر برای بکار گیری وسایل دست ساز اضافه شده است.  
دوستان نظرات مختلفی در مورد محدودیت و ریسکهای احتمالی این کار داده اند که ضمن ترتیب اثر و جواب دادن به آنها سعی می شود موارد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="scid:5737277B-5D6D-4f48-ABFC-DD9C333F4C5D:4feac4c9-8169-4bef-8b73-b929aff596b2" class="wlWriterEditableSmartContent" style="display: inline; float: none; margin: 0px; padding: 0px;">
<div></div>
</div>
<p dir="rtl">چنانچه برای دیدن فیلم مشکلی دارید،دیدن و توجه به عکسهای زیر کافی است. نمونه هائی از صحنه های واقعی مورد نظر برای بکار گیری وسایل دست ساز اضافه شده است.  </p>
<p dir="rtl">دوستان نظرات مختلفی در مورد محدودیت و ریسکهای احتمالی این کار داده اند که ضمن ترتیب اثر و جواب دادن به آنها سعی می شود موارد کاربرد انواع واقسام تاکتیکهای لازم را بر روی عکسهای تظاهرات و در گیریهای اخیر توضیح دهیم. طوری که از روی عکسها و صحنه های واقعی بهتر به محاسن و محدودیت های و ریسکها احتمالی آن پی ببریم  </p>
<p dir="rtl">دوستان باید بدانند که در موقعیت کنونی و جو پلیسی موجود حاکم بر جامعه، شرط اصلی کاربرد هر وسیله ای در درجه اول امکان آسان حمل ،نگهداری،مخفی کاری و بکارگیری آن است. ریختن گازوئیل و روغن سوخته که بعضی دوستان در نظراتشان توصیه کرده اند مسلماً مفیدو کارساز است،اما باید در نظر داشت کسی که از شهر ری یا باقر آباد به قصد میدان انقلاب ، آزادی و یا حتی راه آهن به راه می افتد نمی تواند با خود یک حلب یا ظرف چهار لیتری روغن یا گازوئیل حمل کند حالا تابلو بودنش بماند. تازه این شخص به قصد شرکت در یک میتینگ و راهپیمائی و در اولویت اول« صلح آمیز» از خانه بیرون می آید و نمی داند که چه پیش خواهد آمد ، اما همراه داشتن و حمل چند شیئ کوچک در داخل جیب، ایجاد مشکل و جلب توجهی نخواهد کرد و در صورت اضطرار و یا بازدید و کنترلهای ناگهانی، هر لحظه و به راحتی می شود آنهارا مخفی یا از خود دور کرد.  </p>
<p dir="rtl">یکی دیگر از محاسن عملی و بی خطر بودن این وسیله این است که برای حمل و نقل راحت تر، حتی می توان وسایل مورد نیاز را جداگانه حمل کرد و در فرصتی مناسب و به هنگام لزوم آنها را درست کرد.  یعنی اینکه  می شود صد تا میخ و بیست عدد درب نوشابه را جدا گانه حمل  و در موقع مناسب یا لزوم آنها را سرهم کرد. سهولت این کار هیچ محدودیت و صرف وقت زیادی را به ما تحمیل نخواهد کرد.</p>
<p dir="rtl">  </p>
<p dir="rtl"><img style="display: inline; border-width: 0px;" title="میخ هفت سانتی متر" src="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/07/thumb.jpg" border="0" alt="میخ هفت سانتی متر" width="244" height="184" />  </p>
<p dir="rtl">میخ معمولی شش یا هفت سانتی. ته میخها باید بریده شود. چنانچه بدلیل اضطرار نتوانیم ته میخ ها را ببریم، بازهم کارآئی لازم را خواهند داشت. اگر نتوانستیم یا نخواستیم ته میخها را ببریم، باید دقت کنیم که سر و ته میخها بطور مناسب تعبیه و جاسازی شوند.  </p>
<p dir="rtl"><a href="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/07/1.jpg"><img style="display: inline; border-width: 0px;" title="درب بطری آب یا نوشابه (1)" src="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/07/1_thumb.jpg" border="0" alt="درب بطری آب یا نوشابه (1)" width="244" height="184" /></a><a href="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/07/8edb873e9262.jpg"><img style="display: inline; border-width: 0px;" title="درب بطری آب یا نوشابه" src="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/07/thumb1.jpg" border="0" alt="درب بطری آب یا نوشابه" width="244" height="184" /></a>  </p>
<p dir="rtl"><a href="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/07/100_6030.jpg"><img title="100_6030" src="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/07/100_6030_thumb.jpg" border="0" alt="100_6030" width="184" height="244" /></a></p>
<p dir="rtl">درپوش پلاستیکی بطری آب یا نوشابه.</p>
<p dir="rtl"><a href="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/07/CopiedeC.jpg"><img style="display: inline; border-width: 0px;" title="Copie de C شیلنک لاستیکی ضخامت یک و نیم تا دوسانت" src="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/07/CopiedeC_thumb.jpg" border="0" alt="Copie de C شیلنک لاستیکی ضخامت یک و نیم تا دوسانت" width="244" height="184" /></a>  </p>
<p dir="rtl">C-لوله نرم  ازنوع شیلنگ تراز معماری یا لوله بنزین و گازوئیل به قطر یک ونیم تا دوسانت  </p>
<p dir="rtl"><a href="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/07/DE.jpg"><img style="display: inline; border-width: 0px;" title="ِD-E لوله پلاستیکی خشک یک و نیم سانت" src="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/07/DE_thumb.jpg" border="0" alt="ِD-E لوله پلاستیکی خشک یک و نیم سانت" width="244" height="184" /></a>  </p>
<p dir="rtl"><a href="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/07/DE1.jpg"><img style="display: inline; border-width: 0px;" title="ِD-E لوله پلاستیکی خشک یک و نیم سانت (1)" src="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/07/DE1_thumb.jpg" border="0" alt="ِD-E لوله پلاستیکی خشک یک و نیم سانت (1)" width="244" height="184" /></a>  </p>
<p dir="rtl">D-E-لوله پلاستیکی نسبتاً خشک  به قطر دو سانت.</p>
<p dir="rtl"><a href="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/07/G.jpg"><img title="G ورق آهن" src="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/07/G_thumb.jpg" border="0" alt="G ورق آهن" width="244" height="184" /></a>   </p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl"><a href="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/07/G1.jpg"><img title="G ورق آهن (1)" src="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/07/G1_thumb.jpg" border="0" alt="G ورق آهن (1)" width="244" height="184" /></a> <a href="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/07/G3.jpg"><img title="G ورق آهن (3)" src="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/07/G3_thumb.jpg" border="0" alt="G ورق آهن (3)" width="244" height="184" /></a> <a href="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/07/G4.jpg"><img title="G ورق آهن (4)" src="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/07/G4_thumb.jpg" border="0" alt="G ورق آهن (4)" width="244" height="184" /></a>   </p>
<p dir="rtl">G- ورق آهن یک یا دو به ابعاد تقریبی سه در چهار سانتیمتر  </p>
<p dir="rtl"><a href="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/07/fde19e43d62a.jpg"><img title="انواع" src="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/07/thumb2.jpg" border="0" alt="انواع" width="244" height="184" /></a> <a title="انواع (2)" href="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/07/2.jpg">انواع (۲)</a><a href="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/07/2.jpg"><img title="انواع (2)" src="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/07/2_thumb.jpg" border="0" alt="انواع (2)" width="244" height="184" /></a> <a href="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/07/4.jpg"><img title="انواع (4)" src="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/07/4_thumb.jpg" border="0" alt="انواع (4)" width="244" height="184" /></a>   </p>
<p dir="rtl"><a href="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/07/3.jpg"><img title="انواع (3)" src="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/07/3_thumb.jpg" border="0" alt="انواع (3)" width="184" height="244" /></a> <a href="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/07/Ab.jpg"><img title="لوله تو پرA-b اسفنجی" src="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/07/Ab_thumb.jpg" border="0" alt="لوله تو پرA-b اسفنجی" width="244" height="184" /></a>  </p>
<p dir="rtl">A-لوله اسفنجی تو پر و فشرده .نوع ضخیمتر نمونهB  </p>
<p dir="rtl"><a href="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/07/Ab1.jpg"><img title="لوله تو پرA-b اسفنجی (1)" src="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/07/Ab1_thumb.jpg" border="0" alt="لوله تو پرA-b اسفنجی (1)" width="244" height="184" /></a>  </p>
<p dir="rtl">B -لوله اسفنجی توپر و فشرده   </p>
<p dir="rtl"><a href="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/06/motorist1.jpg"><img title="motorist" src="http://vasabaha.com/wp-content/uploads/2009/06/motorist1-300x198.jpg" alt="" width="427" height="223" /></a>dec27-2009Tehran  </p>
<p dir="rtl">عکس بالا امروز اضافه شده است مربوط به عاشورای ۸۸  می باشد.آیا کسانی که چنان بی باکانه به مصاف جنایتکاران رژیم می روند  جسارت ریختن چند میخ طراحی شده در جلو این موتور سواران را ندارند. مسلماً چرا. علت بی توجهی به این مسائل عدم سازماندهی و نبود تشکیلات و حزب می باشد، اما مردم خود می توانند اقدام به این کار بکنند. بعضی ها حرف از رفتن میخ در پای مردم می کنند. نمی دانم اینها نمی بینند که مردم در صحنه ای بد تر از صحنه جنگ حضور دارند.یا این عکسها  را باور ندارند واصلاً از خانه خارج نشده و نمی دانند بیرون چه خبر است یا اینکه ممکن است در خانه نشسته اند ونگرانند که موقع خروج ماشینشان پنچر بشود؟  </p>
<p dir="rtl"><img src="http://www.aftabkaran.com/images/30kh18.jpg" alt="" width="581" height="352" />  </p>
<p dir="rtl">نمونه عکس برای دوستی که  در کامنت خود نوشته بود میخ ها در پای خودمان فرو میرود یا اینکه مورد استفاده اش را مورد سئوال قرارداده بود.فرض بگیرید شما یکی از چند نفر آخر در حال فرار هستید.حدود بیست نفر اخر این صحنه می توانند وسیله مورد نظر را طوری پخش کنند که تنها جلو راه موتور سوارن قرار گبرد و نه مردم در حال گریز و برای هیچ کس دیگر خطری ایجاد نکند. موتور سواران  اگر بفهمند که سر راهشان چیزی ریخته شده مجبور می شوند که بایستند و توان مانورشان بسیار کم می شود .اگر هر کدام از نفرات آخرچهار پنج عدد از وسیله پیشنهادی را روی زمین پخش کنند مطمئناًٌ نیمی از موتور سواران متوقف و زمین گیر می شوند.  </p>
<p dir="rtl"><img src="http://www.aftabkaran.com/images/tazahorat24.jpg" alt="" width="226" height="283" />  </p>
<p dir="rtl">یا در این صحنه، هفت نفر آخر میتوانند بدون ایجاد مشکلی برای افراد خودی وسایل تخریبی خود را به زمین ریخته. حتی چنانچه میخهای طراحی شده به وسعت مطلوب پخش شده باشند افراد می توانند با آرامش و اطمینان خاطر بیشتر حرکت کرده و یا به چیدن میخهای مورد نظر اقدام کنند.زیرا مطمئن هستند که تعداد زیادی از موتور سواران به آنها نخواهند رسید.  </p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl"><img src="http://www.aftabkaran.com/images/30kh11.jpg" alt="" width="529" height="395" />  </p>
<p dir="rtl">تصور کنید شما فرد در حال فرار هستید.ریختن چند عدد میخ طراحی شده به هیچکسی جز موتورسواران تعقیب کننده آسیبی نخواهند رساند.  </p>
<p dir="rtl">میخ های چهار پایه  ومنشور مانندی هست که قاچاقچیها جلو ماشین تعقیب کننده ها میریزند.آن میخ ها توصیه نمی شود چون تهیه آنها نیاز به وسایل و دستگاه مخصوص دارد و معمولاً به طریق تولید صنعتی تهیه و تولید می شوندو در بازار نیز عرضه نمی شوند که عکس یک نمونه آن در زیر موجود است.  </p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">.. بنده در اینمورد توضیح بیشت<a href="http://2.bp.blogspot.com/__ZM2ByjqjeU/SkLizOIxmHI/AAAAAAAAAC8/VTV6dQMSky4/s1600-h/caltrop.php" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}"><img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5351088676865677426" style="margin: 0pt 10px 10px 0pt; width: 340px; float: left; height: 400px; cursor: pointer;" src="http://2.bp.blogspot.com/__ZM2ByjqjeU/SkLizOIxmHI/AAAAAAAAAC8/VTV6dQMSky4/s400/caltrop.php" border="0" alt="" /></a>ر نمی دهم  اما یقین دارم که این کاری موثر عملی و قطعی. میدانم که چنانچه این طرح به فکر مردم برسد خودشان به تهیه آن اقدام می کنند و نیازی به دستورالعمل ساخت ندارند. تصور کنید هر کدام از این جمعیت عظیم چند تا وسیله که بتواند موتور ها را پنچر کند در جیب داشته.خیابان را پر می کنند. به هر حال باید کاری کرد. نمی شود بیدفاع ایستاد و فقط کتک خورد.&lt; هنر نزد ایرانیان است و بس &gt;را کجا کذاشته اید؟ به ساده گی می شود تمام وسایل موتوری بسیج و پلیس را از کار انداخت. باور کنید. امتحان کنید.این پیشنهاد را به هر طریق ممکن به مردم اطلاع دهید.  </p>
<p dir="rtl">گذشته از ترفندهای ایذائی و تأخیری در مسیر وسایل موتوری دشمن روش های ساده و مؤثر بسیار دیگری هستند که به ما کمک می کنند به دفاع از خودپرداخته و دشمن را وادار به عقب نشینی کرده و یا اینکه حد اقل سرعت و توان مانور آنان را تقلیل دهیم.  </p>
<p dir="rtl">یادمان باشد که با دشمنی خانگی روبرو هستیم که تا دندان مسلح بوده و از درنده خوئی گوی سبقت را از تمامی دشمنان تاریخی ما و اقوام درنده خو و تجاوزگر به سرزمینمان ربوده است.یادمان باشد که نظیر چنین وحشیگری و درنده خوئی را در مورد سربازان مغول و اسکندر مقدونی نیز نقل نکرده اند. اسکندر مقدونی پس از به آتش کشیدن تخت جمشید وقتی به مقبره کورش رسید از اسب پیاده شد و ادای احترام کرد و حتی دستور مرمت آنرا داد. اما اینان و رهبرانشان هیچ حرمتی را نگه نداشته و نخواهند داشت همانطور که دیدیم و جهانیان نیز دیدند.  </p>
<p dir="rtl">تیزاب سلطانی ،ترکیبی از اسید کلریدریک و اسیدنیتریک، را می توان در سرنگهای ده سی سی پر کرده و در زمان تظاهرات همراه داشته باشید. غلظت اسید ها باید مناسب باشد. در هنگام نیاز و مناسب سرنگ را بطرف مأموران معذور شلیک کنید. این کار را باید با آب خالص امتحان کنید تا برد پرتاب آن را دانسته و بتوانید بخوبی از آن استفاده کنید. البته باید سوزن سرنگ را برداشت. چون سوزن سرنک فلزی است ودر برابر اسید مقاوم نیست.یرای اینکه در موقع حمل و نقل و راهپیمائی محلول اسید از سرنگ خارج نشود  باید قسمت خروجی سرنگ را با وسیله مناسب و بارعایت ایمنی خودتان بسته و طوری باشد که در موقع لزوم استفاده از آن زیاد وقت نگرفته و به سرعت قابل بکار گیری باشد. یادتان باشد که این یک جنگه.پس باید فکر کرد . ابتکار خود را بکار ببرید. باید مواظب باشید که هنگام پاشیدن محلول اسید اشتباهاً به همراهان و دیگر تظاهر کنندگان نپاشد.و البته بکار گیری آن جهت دفاع و فرار از مخمصه و تنگناهاست و نه یک روش عمومی و کلی برای راهپیمائیها. چنانچه سرنگ ده سی سی پر را بصورت بک نیمدایره به اطراف خود بپاشید  در محیط دایره به قطر سه تا پنج متر(بسته به نوع سرنگ و فشار)تمام کسانی که در اطراف شما باشند را از کار خواهد انداخت. اگر پلیس وحشی و بسیجیها نقاب محافظ نداشته باشند یقیناً کور خواهندشد. سرنگها باید در جای مناسبی جاسازی شوندو نشت نکنند. و بهتراست در محفظه ای پلاستیکی نگهداری و حمل شوند.  </p>
<p dir="rtl">پاشیدن بنزین بوسیله سرنگ و آبپاشهای دستی و کوچکی که بعضاً  بچه ها به عنوان اسباب بازی استفاده می کنند از فاصله نزدیک می تواند تهدید خطرناکی برای مأموران باشد. در زمان اضطرار   در یک لحظ  می توان تا ده نفر از مأمورین اطراف خود را آغشته به بنزین کرده و با اولی فشار فندک یا پرتاب مشعل روشنی به طرف آ نان خود را نجات دهید.  </p>
<p dir="rtl">یادمان باشد که تمام تاکتیک های جنگ و گریز های شهری ابتدا بوسیله مردم و زنها و بچه طرح ریزی و نوشته است .همه اینها و آنجه خودتان به ابتکار خود طرح ریزی و اجرا کنید صرفاً برای دفاع و گریز است و نه روش و مرامی برای مبارزه. باز به خاطر داشته باشید که بزرگترین مبارزه ما همان حضور میلیونی و نمایش خاموشی است که به نمایش جهانیان گذاشتیم اما باید به فکر باشیم که  هدف و طعمه آماده و راحتی هم برای درنده خویانی که هیج بوئی از انسانیت نبرده اند نباشیم.  </p>
<p dir="rtl">از آنجا که تظاهرات و حرکتهای ما سازمانیافته و حزبی نیست علیرغم فراگیری نزدیک به صد در صد مردم باز در برابر هجوم دسته جمعی دشمن آسیب پذیر بوده و منجر به پراکندگیمان شده و نهایتا یکی یکی و دوتا دوتا به دام دشمن افتاده، دستگیرشده و مورد ضرب شتم قرار می گیریم. به همین دلیل پیشنهاد می شود که به هنگام تظاهرات سعی شود دوستان و افرادی که هم دیگر را میشناسند در گروه های حد اقل پنج نفره و درکنار همدیگر حرکت کرده و تا پایان تظاهرات همدیگر را گم نکرده و بین خود قول و قراری بگذارید که در مواقع لزوم بتوانید به کمک همدیگر رفته و یا اینکه حد اقل در صورت دستیگری و یا اتفاقات احتمالی ای که برای یکی از دوستان می افتد دیگران در جریان باشند.  </p>
<p dir="rtl">متعاقباً در این زمینه از موارد دیگر صحبت خواهیم کرد و از دیکران نیز درخواست می شود که تجربیات و پیشنهادات خود را از طریق قسمت نظرات برای ما بفرستند تا در این مجموعه گنجانیده شود.  </p>
<p dir="rtl"><a title="تیر کمان را هرگز دست کم نگیرید" rel="bookmark" href="http://vasabaha.com/1388/04/10/kaman/">تیر کمان را هرگز دست کم نگیرید</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1388/04/07/mikh/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>75</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>این درخت زقوم۱ـ اعترافات بیرون از زندان</title>
		<link>http://vasabaha.com/1388/04/04/in-derakhte-zaghoo/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1388/04/04/in-derakhte-zaghoo/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 25 Jun 2009 00:21:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[از هر دری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/1388/04/04/in-derakhte-zaghoo/</guid>
		<description><![CDATA[من به اتهام عضویت در گروه موحدین انقلابی در سال ۶۴ دستگیر، زندانی، و پس از طی یکسال از محکومیتم با عفو مشروط آزاد و از شغل معلمی ام نیز اخراج شدم.
البته عضویتم در این گروه مخرب و تروریست صرفاً محدود می شد به آشنائی با شخصی بنام محمد که بعد ها و در زندان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>من به اتهام عضویت در گروه موحدین انقلابی در سال ۶۴ دستگیر، زندانی، و پس از طی یکسال از محکومیتم با عفو مشروط آزاد و از شغل معلمی ام نیز اخراج شدم.</p>
<p>البته عضویتم در این گروه مخرب و تروریست صرفاً محدود می شد به آشنائی با شخصی بنام محمد که بعد ها و در زندان فهمیدم که ایشان علیرضا مظفری و اهل قزوین می باشد. پس از آشنائی با ایشان از آنجا که در مورد عقاید و افکار ضد اسلامی و مخرب شهید دکتر علی شریعتی همفکری کامل داشتم، دوستی ما تداوم پیدا کرد و کم کم تبدیل شد به نشستهای منظم هفتگی.</p>
<p>حکومت جمهوری اصلامی(صاد ببخشید سین نداریم) به رهبری امام خمینی و ریاست جمهوری خامنه ای و نخست وزیری آقای موسوی و دیکر ارکان نظام از قبیل رفسنجانی،کروبی، گنجی،حجاریان، عبدی، محسن سازگارا، محمد خاتمی ،و وو&#8230; وصد البته فقیه عالیقدر حضرت آیت الله العظمی منتظری بخوبی تشخیص دادند که بنده و آقای علیرضا مظفری در نشستهای هفتگی به صحبت و تبادل نظر پیرامون آثار دکتر شریعتی می پردازیم و نتیجتاً ممکن است به نابودی اسلام و کشور عزیزمان ایران منتهی بشود.</p>
<p>در پی این تشخیص عالمانه انقلابی و البته اسلامی بود که حکومت به رهبری افراد فوق الذکر و دیگران که بعداً نام میبرم، تصمیم به انهدام و اضمحلال آن کانون فتنه گرفت. این بود در نیمه شب سی یکم خرداد شصت و چهار سربازان گمنام امام زمان را به خانه ما گسیل داشتند.</p>
<p>آن شب رفته بودیم بیرون وحوالی نیمه شب بود که بر گشتیم خانه و داشتیم نان و پنیر و هندوانه، یعنی شام می خوردیم که صدای دق الباب را شنیدم . رفتم و درب منزل را باز کردم . چهار فرد نورانی و البته گمنام پشت در بودند.البته اگر زیاد خنگ نبودم باید خیلی زود تشخیص میدادم که آن گمنامان از طرف امام امت و حضرت ولی عصر مأموربت دارند که البته مآموریتشان به تأئید افراد فوقاالذکر و دیگر نامنبردگان هم رسیده بود.<br />
یکی از آن سربازان گمنام پرسید، منزل شهید معینی اینجاست؟</p>
<p>ــــ بله ابنجاست.<br />
ــــ می خواستیم یک باز دیدی از منزل داشته باشیم<br />
ــــ این موقع شب؟! و تازه من شما را نمی شناسم، من اینجا مستأجرم و اگر کاری دارید باید با پدر شهید بیائید،چون من خانه را از ایشان کرایه گرفته ام و با ایشان قرار داد داریم.(فکر می کردم از طرف بنیاد شهید آمده اند.)<br />
ــــ نه، ما با خود شما کار داریم.<br />
   با شنیدن صدای پارازیت متوجه بی سیم همراه یکی از سربازان گمنام شدم  و فهمیدم که اینها به نجات کشور و اسلام آمده اند و نمی توانم مانعشان بشوم و صد البته آه از نهادم بر آمد که هیهات، دیگر نمی توانم به مأموریتی که از طرف آمریکای جهانخوار دارم عمل کنم، لذا به رسم مسلمانی خودمان اجازه خواستم که اندکی تحمل بفرمایند . گفتم : اجازه فرمائید به منزلمان بگویم که سرشان را بپوشانند. اما آنها چندان صبر نکردند و شاید در کمتر از یک دقیقه و بدون اینکه من به درب منزل مراجعه کنم آنها وارد هال شده بودند و البته باکفش چون همانطور که می دانید کف کفش سربازان گمنام از فرشهای من شما تمیز تر است و از آنگذشته یاران امام برای همه محرم هستند و نیازی نیست برای حجاب سر کردن زن صاحبخانه پشت در معطل بمانند.</p>
<p>    در خانه چبز های زیادی داشتم که مخل نظم عمومی و تهدید کننده امنیت ملی باشد. البته به غیر از چند جلد نشریه کوچک و خیلی ابتدائی(به لحاظ چاپ و صحافی و&#8230;) خروش موحد، موارد دیگری نیز وجود داشت که هرکدامشان به تنهائی می توانستند کشور عزیزمان و اسلام و مسلمین را تهدید و حتی نابود کنند، اما نگران کشف و لو رفتنشان نبودم چون همگی در قفسه های کتابخانه ردیف شده بودن و دکوراسیون اطاق پذیرائیمان را تشکیل میدادند.  تنها چبزی که نگرانم می کرد لو رفتن یک کاست از ابوذر ورداسبی بود و آنهم دقیقاً روی رادیو کاست و در دید دشمن قرار داشت.</p>
<p>    در فاصله چند ثانیه ای که زود از تر آنان خود را به داخل ساختمان رسانده بودم توانستم نوار کاست را ازدید و دسترس جن و انس غایب  کنم. البته از پذیرش جرم خرابی مملکت و بر باد دادن امنیت ملی هموطنان و نابودی اسلام و مسلمین رو گردان نبودم و ترسی هم نداشتم ولی آنچه نگرانم می کرد اتهام پذیرش چرندیات داخل آن کاست بود. از بد حادثه آن کاست را یکی از دوستان که عضو یا هوادار مجاهدین خلق بود چند روز قبلش برای من آورده بود تا با گوش کردن به سخنان ابوذر ورداسبی دست از افکار امپریالیستی دکتر شریعتی بر دارم و باشد که مرا به راه کج هدایت کرده باشد. در آن کاست البته اگر اشتباه نکنم در مورد توجیه علمی و فلسفی سیاسی و ایدئولوژیک و استراتژیک ووو&#8230; ازدواج های گوناگون آقای مسعود رجوی هم صحبت شده بود. هنوز صدای مش قاسم مش قاسم  آن کاست در گوشم طنین می اندازد. این را مجاهدین بهتر بیاد دارند. بهر حال ان کاست بدست ایادی امام امت و مهندس میر حسین موسوی و اخوان نیفتاد ولی بعدها در زندان و بازجوئی، یکروز که خیلی عصبانی بودم بدون شکنجه و شلاق آنرا لو دادم که در جای خود به آن اشاره خواهم کرد.</p>
<p>    چهار نفری که وارد خانه شده بودند به من که مشغول باز کردن قفسه کتابهایم بودم  وقعی نمی گذاشتند و با اینکه اسباب و وسایل جرم فراوانی در طبقهای کتابخانه ردیف شده بود، زیاد علاقه ای به دیدن و تفتیش نشان ندادند و گویا از جسارت و اقدام سریع من به ارائه کتابها فکر کردند می خواهم رد گم کنم.</p>
<p>    البته طبقات کتابخانه پر بود از آلات جرم وخرابکاری. علاوه بر سی و چهار جلد مجموعه آثار شریعتی چندین جزوه از نشریه خروش موحد و آرشیوی از نشریات سابق آرمان مستضعفین، جاما، کارگر،توده مجاهد وو&#8230; و از دیگر کتابهای مضره، عیشه بعد از پیغمبر، کتاب بیست و سه سال واسلام  در ایران پتروشفسکی ، مجموعه ای هم از کتابهای مطهری موجود بود. رمانهای زیادی هم در مورد لنین و انقلاب  روسیه بود. خلاصه از موش و گربه گرفته تا جنگ و صلح تولستوی، واز همه بد تر قرآن و تفاسیر متفاوت واز آن جمله پرتوی از قرآن. آخر قرآن از هر کتابی مخرب تر و بنیان برانداز تراست و امنیت ملی بعضی ها را به خطر می اندازد وآدم را تحریک می کند که آرام ننشسته و دائم در امور بزرگترها فضولی کند.</p>
<p>     خلاصه یکیشان که همراه من بود با دست درب کتابخانه را به حالت بستن فشار داد و مرا به بیرون اتاق و هال راهنمائی کرد. بعدها و پس از آزادی از زندان فهمیدم که آنها هرکدامشان به قسمتهای مختلف خانه رفته و گویا بدنبال بمب هسته ای  و از این قبیل چیزها می گشتند. البته  آنوقتها هنوز از احمدی نژاد واتم این حرفها خبری نبود اما آنها فکر کرده بودند که من قصد رئیس جمهور شدن دارم. آخه یکبار که به قصد اذیت ما در بند پنج زندان سپاه زباله دان روباز و متعفنی را پشت در سلول گذاشته بودند، من چند بار اعتراض کردم وهربار برادران می گفتند مسئولش که بیاد زباله دان را میبره. آخر سر، از نیمه شب گذشته بود که با داد و بیداد زدم به در و گفتم بابا جون بگذارید من خودم میبرم زباله دان را خالی می کنم و آنرا می شویم. تا اینکه دو پاسدار آمدند و همینطور که پشت در نیمه باز ایستاده بودند یکیشان به من گفت: پس چه جوری می خواستی رئیس جمهور بشوی؟ من گفتم که اگه اینجوری رئیس جمهور می شن بگذارید بروم چند شب داخل زباله دان شهرداری بخوابم. آخر سر گذاشتند  زباله دان را تخلیه کنم وآنرا شستم . این بود که آنموقع فهمیدم  چرا در منزل بدنبال بمب هسته ای میگشته اند و همچنین به این امر پی بردم که چقدر رئیس جمهور شدن سخت است.</p>
<p>     پسربزرگترم که پنج سالش بیشتر نبود دنبال دو نفر از آنها به داخل زیر زمین رفته بود. می گفت که می خواستن شنهائی که کنار زیر زمین بود را جابجا کنند اما، یک از انها از من پرسید چی چی زیر این شنهاست؟ من هم جواب دادم شنها مال ما نیست. بابام هم چند بار به حاجی(پدر شهید و مالک خانه) گفته این شنها راببرند بیرون اما همش می گه فردا. پسرم که حالا دارد سی سالش می شه می گوید که وقتی این را به آنها گفتم ،رو به همدیگر کردند و گفتند بچه که دروغ نمی گه  و از تجسس و کاویدن شنها دست بر داشتند.</p>
<p>     نهایتاً چیزی دستگیرشان نشد و به من گفتند که همراهشان بروم چند تا سئوال جواب بدم. چند سئوالی که از همه می خواهند که جواب  داده شود و تا بیست سی سال و ممکن است بعضا مقداری بیشتر طول بکشد. البته سئوال وجواب بنده یکسال بیشتر طول نکشید.<br />
از منزل رفتیم بیرون و آن چهار نفر شروع کردند به طرف پائین کوچه بروند ومن هم به طرف دیگر. ده قدمی نرفته بودم که دو نفرشان به طرف من برگشتند و گفتند :<br />
ــــ کجا؟<br />
ــــ ماشینم این بغل پارک شده .<br />
ــــ ما خودمون ماشین داریم. با ماشین ما می رویم.<br />
ــــ ساعت یک و نیمه نصفه شبه . من چه جوری برگردم.<br />
ــــ شب را پیش ما می مونی.<br />
       از ورودی درب زندان کمال اسماعیل(ساواک)که داخل رفتم با چشمبند به داخل سلول(۴) یک ونیم در دومتری ای که در سمت راست راهرو ال مانندی قرار داشت راهنمائی و تا صبح ساعتها هفت منتظرماندم و خبری از سئوال و جواب نشد.تا صبح نخوابیدم .روی یک پتوی سربازی دراز کشیده بودم . از آنزمان که تیر اول تیر ماه شصت و جهار بود تا ۲۲بهمن ۵۷ عقب عقب رفتم و درذهنم همه چیز را مرور کردم  ، نه یکبار که صدبار تا اینکه فهمیدم مسئله از چه قراره . علی ضیاء ! علی ضیاء ، یکی از مجاهدین خلق بود که در زندان برای نجات جانش جاسوسی اطلاعات را می کرد و خیلی ها را به زندان و پای چوبه دار کشانید. در سالهای ۶۰ نام علی ضیاء برای زندانیان سیاسی زندان اصفهان نام آشنائی بود.</p>
<p>نزدیکهای ساعت هشت بود که با زدن به پشت درسلول از من خواستند که چشم بندم را بزنم و رو بدیوار بنشینم چون حتی با دشتن چشم بند باز هم می ترسیدند که کسی سربازان بدنام شیطان را شناسائی کند. آخر این خود نشانه خوبی است بر ترس ناشی از عدم حقانیت.  رو بدیوار.</p>
<p>ـــ خیلی شلوغ کرده بودی، انگاری خیلی عجله داری؟<br />
ـــ عجله کدومه، شما منا دیشب آوردین که چند تا سئوال بپرسین و برگردم. علافم کردین ، مردم کار و زندگی دارن.<br />
ـــ خب، خیلی عجله نداشته باش چون اگه به سئوالات درست جواب ندی ممکنه چند سالی همینجا مهمونمون باشی.<br />
ـــ که چی ؟<br />
ـــ یعنی نمیدونی برای چی تو را آوردن اینجا؟<br />
ـــ نه .<br />
ـــ نه!؟ تو گفتی من باور کردم.<br />
ـــ سئوالتو بپرس من کار و زندگی دارم.<br />
ـــ یعنی میخوای بگی نمی دونی جرمت چیه؟<br />
ـــ آقای عزیز، من هزار تا جرم دارم، شما بگوئید منا به چه جرمی اینجا آوردین؟<br />
ـــ می خوام که خودت بگی.<br />
ـــ من از غیب خبر ندارم که شما چه خوابی دیده اید.<br />
ـــ حالا خودت بگو یا حدس بزن شاید درست باشه.<br />
ـــ که چی؟ من بگم و شما بگین نه وباز دنبال کشف یک جرم دیگه بگردین؟<br />
     بعد از مکس کوتاهی شروع به خواندن متنی کرد که مربوط به نشریه «خروش موحد» می شد و پس از چند جمله از من پرسید، &#8220;هان، این جملات به گوش نخورده؟&#8221;<br />
ـــ نه خیر به گوشم نخورده اما خیلی زود تر از شما آنها را خوانده ام. شماره های قبل و بعدآن را نیز خوانده ام. که چی؟<br />
ـــ که برای همین یکی باید ده سالی اینجا بمونی.<br />
ـــ</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1388/04/04/in-derakhte-zaghoo/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>استراق سمع از گفتگوهای ۵+۱ با ایران</title>
		<link>http://vasabaha.com/1387/06/09/micro-cache/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1387/06/09/micro-cache/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 30 Aug 2008 20:12:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[از هر دری]]></category>
		<category><![CDATA[حکایت]]></category>
		<category><![CDATA[شاید طنز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/1387/06/09/micro-cache/</guid>
		<description><![CDATA[
ایران : ما به دوستان فرانسوی گفته بودیم که نیازی به نشست مجدد نیست زیرا مشکلات و موانع قبلی همچنان وجود دارند.
انگلیس : حتماً توجه دارید که ما برای مهمانی و تفریح دور هم جمع نشده ایم. برای میمانی  و رفت و آمد دوستانه ، باید اول مشکلات و اختلافات حل شده و گنار گذاشته [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<ul>
<li>ایران : ما به دوستان فرانسوی گفته بودیم که نیازی به نشست مجدد نیست زیرا مشکلات و موانع قبلی همچنان وجود دارند.</li>
<li>انگلیس : حتماً توجه دارید که ما برای مهمانی و تفریح دور هم جمع نشده ایم. برای میمانی  و رفت و آمد دوستانه ، باید اول مشکلات و اختلافات حل شده و گنار گذاشته شوند. چرا ؟ برای اینکه هدف از میهمانی دوستانه، خوشگذرانی است. خوب، اگر اختلاف وجود داشته باشد خوش نخواهد گذشت و ممکن است به دعوای مجدد بیانجامد. پس بهتره نشست، یعنی مهمانی بر گذار نشود. اما ما برای حل اختلاف دور هم جمع می شویم، نه برای خوشگذرانی. ما جمع شده ایم که مشکلات را از پیش راه برداریم. تا ننشینیم مشکلات باقی خواهند ماند.</li>
<li>ایران۱ : خوب، حالا هم مثل دفعات قبل نتیجه نمی گیریم. چون به همان موانع قبلی بر می خوریم. به همین دلیل ما دستور نداشتیم در این  نشست شرکت کنیم.</li>
<li>ایران۲ : الان هم به ما گفته اند اول به مسائل قبلی بپردازیم.</li>
<li>آلمان : آن مسائل و مشکلاتی که شما مطرح می کنید سد راه گفتگوها وحل مسئله اتمی  نمی باشد.</li>
<li>ایران۲ : هر کس مشکلات خودش را دارد. هر کس بر اساس مجموعه مسائلش تصمیم می گیرد. ما همه مسائلمان در گرو همدیگرند. از نظر شما ممکن است اینطور نباشد ولی برای ما اینطور است.</li>
<li>فرانسه : شما نیز باید مسائل ما را در نظر بگیرید. ما مثل شما نیستیم. دستمان خیلی بسته تر از شماست. شما از ما می خواهید که فردا صبح مریم رجوی و چند صد نفر دیگر را سوار هوای کنیم  و به شما تحویل بدهیم. این چیزی که&#8230;</li>
<li>انگلیس : کاش چند صد نفر بود . با یک پرواز تمومش می کردیم. تازه، این کار غیر عملی را که نمی توانیم مقدمه حل بحران اتمی شما بکنیم. شما انتظار دارید که ما تمامی مخالفینتان را در کارتن بگذاریم و تحویلتان بدهیم و بعد بیائیم سر میز مذاکره. شما یک پیش شرط غیر عملی را جلو راه ما می گذارید. اما ما فقط می گوئیم غنی سازی را متوقف کنید تا حرف بزنیم.</li>
<li>آلمان : باید از میلیون حرف زد.</li>
<li>ایران : ما از تعداد حرف نمی زنیم. اگر می خواهید با شما دوست باشیم نباید به دشمنان ما پناه بدهید. نمی شود که.</li>
<li>چین : ما قبلاً به دوستان ایرانیمان گفته ایم که باید یک مقداری کوتاه بیایند. همانطور که خانم(آلمان) گفتند، نمی شود که چند میلیون نفر را در فاصله چند روز یا چند ماه بار هواپیما کرده تحویل شما بدهند.</li>
<li>ایران۱ : کی حرف از میلیون زد.</li>
<li>فرانسه : شما بخوبی می دانید که ما از چی حرف می زنیم. الان توی همین پاریس سی هزار ایرانی هستند. هیچکدامشان طرفدار و یا دوست حکومت شما نیستند.</li>
<li>ایران : این تصورات شماست.</li>
<li>انگلیس : اشتباه نشود. دیپلماتها و مامورین شما را حساب نکرده اند. بهر حال پنجاه یا صد نفری هم طرفدار شما هستند.</li>
<li>آلمان : آن صد نفر هم یا کارکنان سفارتخانه ها هستند یا فرستاده آقای خامنه ای. اما آن سی هزار نفر و آن میلیون نفرها به اراده خودشان آمده اند اینجا. حتی بی تفاوتهایشان نیز اگر فرصت شود و خطری حس نکنند بیشتر دوست دارند مخالف شما باشند .</li>
<li>فرانسه : اصلاً فرض کنیم صد نفر باشند. ما یک بار امتحان کردیم. خواستیم آنها را به شما تحویل دهیم. دیدید که نشد . هفت هشت نفر خودشانرا سوزاندند. ما مثل شما دستمان باز نیست. ما باید به مردم کشورمان جواب بدهیم. ما کشوری آزاد هستیم.</li>
<li>ایران۲ : مگر ما کشور آزاد نیستیم. فکر می کنید ما زندانی هستیم.</li>
<li>فرانسه : نه خیر، اینطور نگفتم. مردم ما آزادند. و بر عکس شما تنها این مائیم که آزاد نیستیم. منظورم حکومت است. ما حکومتی نیستیم که آزاد باشیم هر کاری می خواهیم انجام بدهیم. ما از مردممان می ترسیم.مانمی توانیم&#8230;</li>
<li>انگلیس : شما باید قبول کنید، باید بفهمید که اگر دوستان فرانسوی ما از آن صد و  سی چهل نفری که بدرخواست شما باز داشت شدند، فقط ده نفرشان، آره فقط اگر ده نفرشان را به ایران می فرستادند، آقای شیراک خودش هم باید از فرانسه فرار می کرد.</li>
<li>روسیه : درسته، شما فکر نکنید ما زیاد قدرت داریم. همین آقای پوتین خودمون هم قدرت آقای خامنه ای شما را ندارد. همین که یک مقدار کمی به فکر مردم هستیم یعنی می ترسیم.</li>
<li>آلمان : مگه بوش نمی ترسه.</li>
<li>فرانسه۲ : دوستان ایرانی ما نمی خواهند تفاوتهای ما با خودشان را در نظر بگیرند. ببینید، مجلس ایران برای اینکه تصمیمی بگیرد اول موافقت خامنه ای را در نظر می گیرد و بعد رأی می دهد. اما آقای شیراک اول نگاه می کند که اگر مجلس موافق است حرفش را بزند. خیلی هم که جرأت داشته باشد به مجلس می رود تا آنها را با خودش همراه کند و نظرشان را جلب کند. تفاوت ما با شما مثل شب و روز است.</li>
<li>فرانسه : آقای بوش برای حمله به عراق اول سعی کرد نظر مجلس کشورش را جلب کند. اما مجلس شما برای اینکه حرفی را حتی مطرح کند اول باید نظر موافق آقای خامنه ای را جلب کند.</li>
<li>ایران : آقای خامنه ای نیز محدودیتهای خودشانرا دارند.</li>
<li>چین : ما هم قبول داریم و می دانیم که آقای خامنه ای نیز دستشان باز نیست. اما باید توجه داشت که در کشور شما هر چه به طرف بالا می روی محدودیت کمتر می شود.شما هر چه بالا میروید کمتر پاسخگو هستید اما&#8230;</li>
<li>انگلیس : از زبان ما سخن می گوید&#8230; خنده حضار &#8230;</li>
<li>آلمان : خوب بماند برای بعد از نهار.</li>
<li>انگلیس : چی شد. ما از چی حرف زدیم. ام پی تی و&#8230; کجا رفت؟</li>
<li>ایران : ما که گفته بودیم.</li>
<li>آلمان : حالا خبر نگار های پشت در فکر می کنند که تا حالا ما نصف بمبهای هسته ای دنیا را خنثی کرده ایم.</li>
<li>انگلیس :  اینطور که معلومه گفتگوهای ما باید موکول به نشست دیگری بشود تا دوستان ایرانی ما نقطه نظرات جامعه جهانی را به تصمیم گیرندگان کشورشان منتقل کنند.</li>
<li>ایران : این کار قبلاً هم انجام شده. جواب هم معلومه.</li>
<li>ایران۲ : و ما اگر در این نشست نتیجه ای نگیریم شاید نشست دیگری وجود نداشته باشد.</li>
<li>فرانسه : اما اینبار حرف ما چیز دیگری است. ما به شما پیشنهاد کاری را می دهیم که عملی و آسان است. در عوض شما شرطی را پیش پای ما قرار می دهید که عملی نیست.</li>
<li>ایران : چرا عملی نیست؟</li>
<li>آلمان : برای اینکه ما خودمان را بیشتر از شما دوست داریم. ما هم به فکر منافع خود هستیم.</li>
<li>ایران : ما هم منافع شما را در نظر داریم.</li>
<li>انگلیس : شما از ما کاری را می خواهید که آبروی ما را خواهد برد. اصلاً ما اگر بخواهیم شما را از ایران بیرون کنیم خیلی آسان تر است.</li>
<li>ایران : آسانتر از چی؟</li>
<li>روس : منظورشون ایرانیان ساکن کشور های غربی است.</li>
<li>ایران۲: مفهوم نیست.</li>
<li>انگلیس : یعنی اینکه تغییر حکومت ایران برای ما آسانتر از چیزی است که از ما می خواهید. ما نمی توانیم ایرانیان ساکن کشورهایمان را اخراج کنیم.اما می توانیم حکومت ایران را تغییر دهیم. این چیزی است که باید به آنها بگوئید.</li>
<li>ایران : کی خواسته ایرانیان را اخراج کنید؟</li>
<li>فرانسه : شما می خواهید که ما به مخالفین شما حق اقامت ندهیم یا آنها را اخراج کنیم. این به معنی اخراج چند میلیون ایرانی است. قبلاً گفته ایم که ایرانیان بیرون از مرزهای شما همگی مخالف حکومت ایرانند. این کار برای ما عملی نیست.</li>
<li>انگلیس : ولی شما می توانید با یک تلفن نطنز را تغطیل کنید. فرض کنید تعطیلات سالیانه است. چند روز ، چند ماه کار را معلق کنید تا بتوانیم با تفاهم بیشتر به مذاکره بپردازیم.</li>
<li>ایران : ما هم باید جوابگوی مردممان باشیم. </li>
<li>چین : ببینید. ما همه می دانیم که شما باید ندارید. شما جوابگوی کسی نیستید.</li>
<li>انگلیس : ببینید، ما نمی توانیم تاوان اشتباهات شما بپردازیم. دوستان آمریکائی ما می گفتند شما نیز به همان راهی می روید که شاه رفت. او نیز انتظار داشت ما خودمان را فدای او و حکومتش بکنیم. ما هم رهایش کردیم و اونهم با سر بزمین خورد.</li>
<li>فرانسه : پیام ما روشن است.</li>
<li>ایران : ما هم &#8230;</li>
<li>&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.</li>
<li>سولانا : نشست قبلی که به نتیجه ای نرسیدید. امیدوارم اینبار یک قدم به پیش برویم.</li>
<li>ایران : &#8230;  (ادامه دارد)</li>
</ul>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1387/06/09/micro-cache/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
<!-- WP Super Cache is installed but broken. The path to wp-cache-phase1.php in wp-content/advanced-cache.php must be fixed! -->