<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>واصباحا &#187; آخوند</title>
	<atom:link href="http://vasabaha.com/category/aakhoond/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://vasabaha.com</link>
	<description>Just another WordPress weblog</description>
	<lastBuildDate>Sun, 01 Aug 2010 09:27:18 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.2</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>برگزیده از نظرات ـ۱ـ</title>
		<link>http://vasabaha.com/1389/02/28/comment/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1389/02/28/comment/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 18 May 2010 20:51:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخوند]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده از نظرات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/?p=1698</guid>
		<description><![CDATA[ کار از این حرفها گذشته و روحانیت شیعه به جائی رسیده است که اگر این حکومت ساقط شود دیگر نامی از آنها نخواهند ماند
دهه محرم سال ۱۳۶۹ بود و بنده از زور بیکاری یک تاکسی خریده بودم و با توجه به اینکه مجرد بودم و قادر به قبول شرط سازمانی تاکسیرانی برای ازدواج در طول [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> <strong>کار از این حرفها گذشته و روحانیت شیعه به جائی رسیده است که اگر این حکومت ساقط شود دیگر نامی از آنها نخواهند ماند</strong></p>
<p>دهه محرم سال ۱۳۶۹ بود و بنده از زور بیکاری یک تاکسی خریده بودم و با توجه به اینکه مجرد بودم و قادر به قبول شرط سازمانی تاکسیرانی برای ازدواج در طول شش ماه برای اخذ کارنامه تاکسی نبودم، به صورت غیرقانونی و شبها به کار مشغول.<span id="more-1698"></span><br />
زیر پل گیشا و در حال گوش کردن به موزیک “پینک فلوید” که از پخش صوت جاسازی شده در داشبورد تاکسی بگوش میرسید بودم و قطرات باران فضای مناسبی با موسیقی بوجود اورده بود.<br />
اخوندی را دیدم که در بین ماشینها راه میرود و با راننده ها حرف میزند و مشخص بود که بدنبال وسیله نقلیه است.<br />
تاکسی خالی بود و من هم حوصله این نوع مسافر را نداشتم و بهمین دلیل روبرگرداندم که او را نبینم.<br />
چند لحظه بعد ضرباتی به شیشه ماشین توجهم را جلب کرد و وقتی روگرداندم او را دیدم که ملتمسانه درخواست پائین اوردن شیشه را میکند.<br />
شیشه را کمی باز کردم و پرسیدم بله؟<br />
با لحنی التماس امیز گفت: من را میبری امام جسین؟<br />
بی اختیار گفتم: میبرم اما موزیکم را قطع نمیکنم!<br />
گفت: قبول و از سمت دیگر سوار شد.<br />
به سمت راست و به داخل بزرگراه “جلال ال احمد” پیچیدم و او گفت که بیش از یکساعت است که زیر باران و منتظر وسیله ای ست که او را به مقصد برساند ولی هیچکس او را سوار نمیکند و نگران بود که به محلی که باید منبر میرفت نرسد.<br />
به روی پدال گاز فشار اوردم و بعد از رد شدن از سه چراغ قرمز گفت، این چراغ سوم بود که رد شدی.<br />
گفتم: نگران نباش حاجی فعلا که نمره ماشینم سیاسی ست و جای نگرانی نیست!<br />
عمامه اش را از سرش برداشت و گفت: بگذار این را بردارم که تو دیگر سواستفاده نکنی و ادامه داد که حرف حساب تو چیست؟<br />
گفتم: اخه حاجی یه نگاه به دور و بر خودت بنداز، هیچکس رو تو این مملکت میبینی که بخنده؟<br />
اخه این چه وضعیه که شما درست کردید و تازه از مردم شاکی هم هستید!<br />
گفت: من از مردم شاکی نیستم، ولی همه را نباید به یک چوب راند.<br />
گفتم: یعنی جنابعالی با بقیه فرق دارید؟<br />
گفت: شاید داشته باشم.<br />
گفتم: گفتم فقط لهجه ات مثل بچه های تهرونه ولی لباست و قیافه ات مثل بقیه است.<br />
گفت: رو ظاهر ادمها قضاوت میکنی؟<br />
گفتم: نه حاجی فقط ظاهر نیست، شماها که جون و مال و ناموس مردم رو قبضه کردید لاقل یه ماشین اژانس بگیر که دیر به منبرت نرسی.<br />
گفت: خیلی پر روئی!<br />
گفتم: چون مثل خیلی از مردم دیگه چیزی ندارم که از دست بدم، شما کار رو به جائی رسوندید که مردم میگن اخوند خوب اخوند مرده ست و تازه طلبکار هم هستید.<br />
خندید و گفت: خوشحالم که اینجوری حرف میزنی، معلومه که هنوز ادم زنده هم تو این مملکت پیدا میشه.<br />
گفتم: جان مولا واسه من یکی موعظه نکن که اصلا حالشو ندارم.<br />
گفت: ولی مردم لازمه بدونند که ما اخوند ها هم همه یکجور نیستیم.<br />
گفتم: از کجا بدونند، خودتون باید نشون بدید که با هم فرق دارید.<br />
گفت: ما سعی میکنیم اما مردم اون وری ها رو بیشتر دوست دارند.<br />
گفتم: شاید چون اونا زورشون بیشتره!<br />
گفت: اگه از روز اول مردم مثل تو رفتار میکردند کار به اینجا نمیکشید.<br />
گفتم: بی خیال حاجی، اونا که اینطوری رفتار کردند همشون الان سینه قبرستون خوابیدند، شما ها بی رحمید.<br />
گفت: هیچ جور نمیتونم بهت ثابت کنم که اشتباه میکنی اما بذار یه داستان از دوران انقلاب برات تعریف کنم تا بفهمی که چرا اینجوری شده.<br />
تعریف کرد که در دوران انقلاب او تعداد دیگری از اخوندها قطعنامه ائی برای یکی از تظاهرات اولیه نوشته بودند در رابطه با خلع ید از شاه و حمایت از قوانین مشروطه و قرار بر این نهاده بودند که علما به ترتیب حروف الفبا ان را امضا نمایند.<br />
ایت الله اردبیلی اولین نفر بود که باید امضا میکرد و ایشان بعد از مطالعه متن میفرمایند که با تمام مفاد ان موافقند بجز لغت خلع ید!<br />
و بعد ادامه داد که به اردبیلی گفتیم که حاج اقا تمام این متن فقط همین لغت “خلع ید” ست که شما هم با ان مخالفید.<br />
اردبیلی در جواب میگوید که شما جوانید و متوجه عواقب ان نیستید و در نهایت امضا نمیکند.<br />
در ادامه چند داستان دیگر هم تعریف کرد و در پایان نتیجه گرفت که امروز همین اقای موسوی اردبیلی هیچکس را بیشتر و بالاتر از خود تصور هم نمیکند و امثال او هستند که بقول من جان و مال و ناموس مردم را قبضه نموده اند.<br />
گفتم: چرا این را حالا و به من میگوئی و با مردم در میان نمیگذاری؟<br />
گفت: چون هیچکس مثل تو نمی پرسد.<br />
گفتم: باشه شما درست میگی اما این وظیفه شماست که با این وضعیت مخالفت کنید.<br />
گفت: بذار یه چیزی بهت بگم، کار از این حرفها گذشته و روحانیت شیعه به جائی رسیده است که اگر این حکومت ساقط شود دیگر نامی از انها نخواهند ماند و بنابراین ما وظیفه داریم که روحانیت شیعه را هم حفظ کنیم.<br />
گفتم: با این روش حکومت، این ره که تو میروی به ترکستان است حاجی.<br />
گفت: میدونم اما فعلا که چاره ائی نیست.<br />
داستان من و این حاج اقا انشب تا ۲ صبح ادامه داشت و در پایان و موقع جدا شدن گفت: میدانم که دیگر تو را نخواهم دید اما اگر خواستی روز پنج شنبه به من سر بزن و در جوابش گفتم که در موردش فکر خواهم کرد و جدا شدیم.<br />
من به سر قرار با او نرفتم زیرا میخواستم بفهمد که مردم ایران بیشتر از انکه به فکر روحانیت شیعه باشند به کشور و اب و خاک خود فکر میکنند و اینکه انان در سراشیب سقوط افتاده اند نتیجه بی تدبیری خود انان است و دیگر نباید از مردم انتظار داشته باشند که از یک سوراخ برای بار دوم گزیده شوند!!!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1389/02/28/comment/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آخوند ۱۰ـ  طلبه هم حجره من کنسول انگلیس از آب در آمد</title>
		<link>http://vasabaha.com/1389/02/12/aakhoond/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1389/02/12/aakhoond/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 02 May 2010 20:05:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخوند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/?p=1662</guid>
		<description><![CDATA[ از نجف آباد به طرف اصفهان میرفتم. سر راه آخوندی را سوار کردم. بنده همیشه وقتی در شهر یا در جاده بیرون شهر رفت و آمد میکردم برای آخوندها اولویت خاص قائل بودم. البته  میدانستم دیگران خیلی فحش نثارم میکنند اما من کار خودم را انجام میدادم.
همیشه سعی میکردم بهمراه  آخوند کس دیگر را سوار [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> از نجف آباد به طرف اصفهان میرفتم. سر راه آخوندی را سوار کردم. بنده همیشه وقتی در شهر یا در جاده بیرون شهر رفت و آمد میکردم برای آخوندها اولویت خاص قائل بودم. البته  میدانستم دیگران خیلی فحش نثارم میکنند اما من کار خودم را انجام میدادم.</p>
<p>همیشه سعی میکردم بهمراه  آخوند کس دیگر را سوار نکنم تا هم راحت تر حرف بزنیم، هم برای آخوند و حرفهای  من شاهد احتمالی پیدا نشود و در نهایت اینکه بتوانیم خیلی رک و پوست کنده حرف بزنیم.</p>
<p>آنروز آخوندی را سوار کردم که با پر روئی عصایش را روی کاپوت ماشینم زد و از جلو ماشین کنار هم نمی رفت. سوار که شد به او گفتم آقا جان چرا اینقدر جلو اومدی؟ دو متر دیگر مونده تا وسط خیابان. تازه من که خودم ایستادم دیگه چرا عصایت را رو کاپوت می زنی؟ درسته که شما آخوندها سوار خلق خدا شده اید و خیلی جسور هستید اما باباجون مواظب باش ممکنه بزنن بهت و فرار کنن. مردم که دل خوشی از شما ندارن. جواب داد« خدا لعنتشون کنه، راست میگی»<br />
ــــ خدا اخوندها را لعنت کنه که &#8230;.<br />
ــــ منم همونا را میگم. چرا حرفا نمی رسی؟ یکساعته اینجا ایستاده ام. هیچکس نگه نمی داره. فکر می کنی نمی دونم چرا؟<br />
ــــ خب، من هم که ایستادم چوب زدی رو کاپوت.<br />
ــــ ببخشید، چشمام درست نمی بینه.<br />
ــــ حالا که شما هم آخوند ها را لعنت می کنی پس خودت این قرشمال را از تنت در بیار. البته اگر می تونی از پول روضه خونی چشم بپوشی. <br />
ــــ ای بابا.»</p>
<p>آهی کشید و چیزی نگفت. من فکر کردم از همین ملاهاست که عبا عمامه ای سر هم کرده و شده روحانی. آخه قدیما خیلی ها بدون حوزه و طلبگی عمامه ای سر می گذاشتن و کم کم می شد روحانی و از این حرفها. چند تا سؤال ازش پرسیدم ببینم چند مرده حلاجه، که حرف مرا قطع کرد و گفت.« درسته قیافه ای ندارم و پیر پاتال شده ام اما بیشتر همین آیت الله طاهری شما درس خونده ام. این حرف را که زد کمی خودم را جمع و جور کردم و جدی تر به حرفم ادامه دادم.<br />
ـــــ کجا درس خوندی حاج اقا؟<br />
ـــــ قم، نجف، مشهد، هر جا دلت بخواد.<br />
ــــ دکترا را از کجا گرفتی، قم یا نجف؟<br />
ـــــ هیچکدوم. بغداد.  از قم شروع کردم. ۱۲ سالم بود. رفتم نجف که از اونجا هم یک چیزی یاد بگیرم اما همه چیز تو بغداد بود. دکترا و سکترا و هر چی بخواهی را از اونجا گرفتم.   <br />
ـــــ چطور؟!<br />
ـــــ قم که بودیم یک روز یک طلبه از نجف اومده بود که در درس آقای بروجردی شرکت کنه. با هم آشنا شدیم. خیلی خوش سرو زبون بود عربی را خیلی خوب حرف می زد. اما بعد فهمیدم که نه، فارسی را خیلی خوب حرف می زنه. چون اصلاً خودش عرب بود. اونروز ها وضعمون خیلی بد بود. هم وضعیت خانواده و هم وضع حوزه. وضع مالی را میگم. با اومدن اون طلبه دو سه ماهی تو بهشت بودیم. چون نمی خواست زیاد بمونه قرار شد بیاد تو حجره من و با هم باشیم.  درس و سطح سوادمون هم به هم می خورد. هر روز ظهر میرفت کباب و بریون و ریحون و نون سنگک میگرفت و بیشتر روز ها دو سه تا حجره این ور و اونور هم سبیلشون چرب می شد. کی کباب می خورد. خیلی زور می زدیم سال و ماه یک دیزی و چارتا نخود سه نفرمون را سیر می کرد. اما تا اون طلبه از نجف اومد بود پیش ما هر روزمون عید شده بود . خلاصه عید ما هم به سر رسید و همدرس و هم حجره عراقی ما بار سفر بست و رفت. هنوز نرفته برایش دلم تنگ شده بود. آخه غیر از کباب و بریون، عربی را خیلی کمکم می کرد و زبون فارسی را هم که از ما بهتر حرف می زد. خیلی هم خوش برخورد بود . موقع رفتن یک آدرسی به من داد و گفت اگه اومدی نجف و منا پیدا نکردی بیابغداد به این آدرس.<br />
یکی دوسال بعد از آن، هوای زیارت  کربلا نجف کردم و برای اینکه بتوانم چند ماهی بمانم و هزینه سفر و اقامتم زیاد نشود برنامه ریزی کردم که دو سه ماهی در درسهای حوزه نجف شرکت کنم. فال و تماشا. جایتان خالی چهار ماه آنجا ماندم و سر درس یکی از مراجع نیز شرکت میکردم. حداقل از جیبم زیاد خرج نکردم، حالا شاید یک جیزی هم برایم موند بماند.<br />
دو سه ماهی گذشت . درحوزه، حجره ها و در بین طلاب  هر جا سراغ گرفتم و پرس و جو کردم کسی خبری از آن دوست طلبه نداشت. در حقیقت کسی او را نمی شناخت و البته طبیعی هم بود. ماه سوم و شاید هم جهارم بود که از یک فرصت تعطیلی حوزه و درس استفاده کردم و رفتم بغداد. با یک تکه کاغذ در دست. سرتان را درد نیاورم. پرسون پرسون رسیدیم خونه خاله کلثوم. سفارت انگلیس.  شانسی برخوردم به یک پیر مرد عراقی که فارسی حرف میزد و بعد معلوم شد ایرانی الاصله . به من گفت باباجون، این آدرس مال همین جاست. سفارت انگلیس . منتها دوست شما فقط ادرس و نشانی را نوشته و اسمی از سفارت و مفارت نبرده. با هزار قل هوالله و قل اعوذ دلما زدم بدریا رفتم تو. کسی از عربی دست پا شکسته من سر در نمی آورد و به زایر مایر گفتن من هم توجه نمی کردند. فقط کاغذ را که نشون می دادم با دست اشاره می کردند که کجا بروم.  رسیدم پشت در اتاق رفیقمون. طلبه عراقی. پند دقیقه پشت در ایستادم. هر بار که در باز و بسته می شد داخل اتاق را بر انداز می کردم. هر چه نگاه کردم آخوند و طلبه ندیدم فقط یک نفر کراوات فکلی پشت یک میز بزرگ نشسته بود و گهگاه یک دو تا میرفتند تو یا می اومدند بیرون. سرآاخر یک نفر که عربی حرف می زد وبرای بار چندم بود از کنار من رد می شد  از من پرسید هنوز اینجائی؟ چرا نمی روی داخل؟« لماذا؟» منم فقط جواب دادم «لان»ّ .  دست مرا گرفت و مثل بچه های فراری با زور برد د اخل و شرع کرد عربی و انگلیسی قاطی بکنه. یکیشا نفهمیدم. فقط حرفش که تموم شد، اون یارو کراواتیه بلند شد و همینطور که خیره خیره به من نگاه می کرد بدون اینکه حرفی بزنه آروم آروم میز را دور زد و اومد جلو من ایستاد و گفت  شیخ علی، این بابا چی میگه؟ یعنی حالا دیگه مارا نمی شناسی منم ، «رفعت حسن»، همشاگردی درس حاج آقا بروجردی،  قم، کباب،  بریون، ریحون، سوهان برادران خواهران،  حاج شیخ غولوم، من همه را یادمه . منا نمی شناسی ؟ منم دیگه . مگه منا «رفت حسن» صدا نمی زدی؟ اون طلبه سمت راستی کی بود، اصفهانیه، که منا «حسن رفت» صدا می زد. خلاصه دست و بغلم شد. اما من مثه مجسمه ابوالهول ایستاده بودم. انگاری من امامزاده بودم و اون منا بغل کرده بود. سرتا درد نیارم خیلی حرف زدیم. چند تا چای هم خوردیم. اما مثه اینکه هیچ اتفاقی نیفتاده و از اول هم همدیگر را همونجوری دیده باشیم نه من از کراوات و فکلش پرسیدم و نه اون حرفی زد. طوری حرف می زد که انگار نه خانی رفته و نه خانی برگشته. موقع خدا حافظی به من گفت قبل از رفتن باز یک سری به من بزن کارت دارم. اما من دیگر سراغش نرفتم چون فکر می کردم خواب دیده باشم. دو ماه بعد برگشتم ایران .» </p>
<p>    در طول راه من هیچ حرفی نمیزدم و فقط گوش می کردم. اون بابا هم عجله ای برای حرف زدن و تعریف داستانش نداشت. گهگاه بین حرفها حاشیه ای هم می زد و مثلاً می گفت. &#8221; مگه خمینی کیه؟ من ده برابر اون دود چراغ* خورده ام&#8221;. سرعت ماشین را خیلی کم کرده بودم برای اینکه قبل رسیدن به سه را سده یا همایونشهر داستانش تموم بشه. چونکه او می رفت سده و من می خواستم بروم اصفهان. سه راه سده یا آتیشگاه که رسیدیم یک صد تومنی کرایه داد. نمی دونم کرایه اش چقدر می شد اما گویا منتظر بود چیزس بهش پس بدهم. هنوز صد تومنی تو دستم بود که ازش پرسیدم خوب حاج آقا اونجا چیکار میکردی؟ سر میدون را می گم. جواب داد. « خوبشا بخوای برای این.<br />
ــــ این چیه ؟<br />
ــــ نسخه دکتره. مال زنمه. یک حاج آقائی هست بغل میدون بار نجف باد. گاهگاهی که گیر می افتم میروم پیشش. یک کمکی بهم میکنه. چشمام که نمی بینه. کاری هم که نمی تونم بکنم. الان یک هفته بیشتره که نتونسته ام نسخه را ببرم دواخونه. رفته بودم از اون حاجی پول بگیرم. نبودش. از ظهر تا حالا اونجا ایستاده بودم. گفتند امروز دیگه نمیاد. دوساعت بود ایستاده بودم که برگردم هیچ بنی بشری نگه نمی داشت. شما هم که نگه داشتی کارا خداست.  حالا موندم از اینجا تا خمینی شهر را چه  جوری بروم. کسی که نگه نمی داره.»</p>
<p>صد تومنی را گذاشتم روی داشبرد و از داخل داشبرد چهارتا دویست تومنی در آوردم و به طرفش دراز کردم . پول ها گرفت و تقریباً برد به فاصله ده سانتی متری چشماش . به او گفتم « دویسیه حاجی . چهار تاس. اما صدی بهت پس نمی دم. <br />
ــــ چی چی بهت بگم. یک چیزی بگم از کمک کردن پشیمونت کنم. ای آقا، توکه این کارا کردی، یک دویسی دیگه بذار روش که نسخه زنم را بگیرم. این تیکه راه را یک کاریش می کنم.<br />
ـــــ دویسی ندارم. بیا، این دوتا صدی را بگیر اما، صدی خودتا پس نمی دم.<br />
ـــــ گدا نیستم که دعات کنم.  اما دعا می کنم اونقدر زنده بمونی که زبونی و ذلت این بی دینا را با چشات ببینی. از من که گذشته. اگر اینا مکافات جرم و جنایتشون را تو همین دنیا ندیدند پس بدون که دین و دیانت و اسلام و خدا و پیر و پیغمبر همه دروغه. با چشمای خودت می بینی که به چه روز سیاهی می افتند. می بینی، می بینی.<br />
ــــ حاجب باید ببخشید، من خیلی عجله دارم باید خودمو برسونم. اگه نه خودم می بردمت و یکی از او دویسی ها را پس می گرفتم.<br />
ـــــ خدا برات خوب بخواد. می دونم که راست می گی . اما دروغ هم می گی. دویسی را پس نمی گرفتی. به امید خدا<br />
ـــــ خدا حافظ»</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1389/02/12/aakhoond/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>راه کار آخوند</title>
		<link>http://vasabaha.com/1388/11/26/rahe-kar-janati/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1388/11/26/rahe-kar-janati/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 15 Feb 2010 13:29:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخوند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/?p=1380</guid>
		<description><![CDATA[منطق پذیرفته شده، روش قضاوت و اداره مردم و کشور در طی سی سال گذشته دقیقاً همان چیزی بوده است که از مهمترین تریبون حکومت اعلام می شود و نه آن مفادی که در قانون اساسی و در احکام اسلام یافت می شود. بشنوید
 آقای طالقانی  با تشکیل عجولانه مجلس خبرگان و تدوین و تصویب قانون اساسی مخالف بود. به همین [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>منطق پذیرفته شده، روش قضاوت و اداره مردم و کشور در طی سی سال گذشته دقیقاً همان چیزی بوده است که از مهمترین تریبون حکومت اعلام می شود و نه آن مفادی که در قانون اساسی و در احکام اسلام یافت می شود. بشنوید<br />
<br />
 آقای طالقانی  با تشکیل عجولانه مجلس خبرگان و تدوین و تصویب قانون اساسی مخالف بود. به همین دلیل و به عنوان اعلام مخالفت خویش از نشستن بر صندلی های مجلس خود داری می کرد و وقتی مورد سئوال قرار گرفت که چرا روی زمین می نشیند جواب داد که: &#8220;<em>جریمه اش را می دهم</em>&#8220;. اومی گفت که هر آیه ای از قرآن می تواند  سر فصل قانونی باشد که می توان برای اداره مقطعی امروز جامعه به آن عمل کرد. او می گفت که برای اداره موقت (آنروز) جامعه کمبود قانون و دستورالعمل وجود ندارد. آقای طالقانی میدانست که در شرایطی که جامعه  نمی داند چه می خواهد، تدوین و تصویب عجولانه قانون اساسی کار عاقلانه ای نخواهد بود و منجر به بهره برداری قدرت طلبان و زمینه ساز دیکتاتوری می شود. به همین دلیل او می گفت که : &#8220;صدای نعلین استبداد از دور به گوش می رسد&#8221;. <br />
هیچ کس نمی تواند منکر محبوبیت منحصر به فرد شخصیت آقای طالقانی در بین مردم و روشبفکران سیاسی و احزاب موجود آن زمان بشود. محبوبیت طالقانی در بین اقشار گوناگون مردم تنها بدلیل افکار و دیدگاههای سیاسی منطقی و مردمی او بود و نه ناشی از احساسات کور و شور و حال مقطعی آن دوران. آن روزها وقتی در کردستان درگیری و کشتار و نسل کشی بیداد می کرد تنها یک فرد وجود داشت که توان پادر میانی داشت و او کسی جز طالقانی نبود. حتی اگر خمینی و منتظری هم به کردستان می رفتند امکان نداشت که خلق کرد و گروههای سیاسی منطقه تمکین کنند و در برابر کشتار بیرحمانه حکومت سکوت کنند. اما وقتی طالقانی به کردستان رفت و تا زمانی که آنجا بود گلوله ای شلیک نشد.<br />
چنان شخصیتی، با تمام رشد فکری و آگاهی سیاسی و اسلامی اش، همه سرمایه مردمی اش را هزینه بقای خمینی کرد و با مایه گذاشتن از خویش باعث شد که آخوند فرصت یابد تا بند نعلین استبدادیش را سفت کند. بدون طالقانی خلق کرد فریب حکومت را نمی خوردند، گرچه در صداقت و درستکاری او جای هیچ شکی نیست. چنان شخصیت بزرگی تنها توانست مورد بهره برداری حکومت قرار بگیرد، همچنانکه منتظری. کسانیکه صف بندی مشخصی با ستمگران ندارند نخواهند توانست مفید حال مردم باشند و تنها خواهند توانست برای حکومت از مردم وقت بگیرند و باعث انفعال مردم بشوند. همین و بس.</p>
<p>امروز دیگر جای هیچگونه شک و شبهه ای نیست که احکام اسلام  ملاک و راهنمای عملکرد این حکومت نیست. روشن است که حکومت ملاک و روش و منطقی را قانون می انگارد که مفید به حال خودش باشد و بس.  این چیزی است که خود می گویند و آنهم با صدای بلند. اینان صراحتاً سیاست معاویه و یزید را رویه و روش حکومتشان اعلام می کنند. آیا اعلام کفر نمازگزاران نماز جمعه ای که امامش اینگونه سخن می گوید جائی از ابهام دارد؟ آیا نماز گزاران جمعه تهران که به چنین امام جمعه ای اقتداء می کنند با نمازگزارانی که به معاویه اقتدا می کردند تفاوتی دارند ؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1388/11/26/rahe-kar-janati/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آخوند ۹ ـ رساله عملیه و اسطرلاب پیچیده تولیدالمسائل</title>
		<link>http://vasabaha.com/1388/11/04/aakhoond-9/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1388/11/04/aakhoond-9/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 24 Jan 2010 01:08:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخوند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/?p=1248</guid>
		<description><![CDATA[اگر امروز خلفای راشدین یا هر یک از صحابه پیامبر زنده می شدند مسلماً در امتحان توضیح المسائل حضرات مراجع نمره قبولی نمی گرفتند یا بهتر است بگوئیم که اساساً  تمایت اسلام و ایمانشان زیر سئوال می رفت.

اصحاب پیامبر دستورات و انجام باید نبایدهای دینی را به عنوان دستورالعملی برای نتیجه گیری و تأثیراتی عینی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اگر امروز خلفای راشدین یا هر یک از صحابه پیامبر زنده می شدند مسلماً در امتحان توضیح المسائل حضرات مراجع نمره قبولی نمی گرفتند یا بهتر است بگوئیم که اساساً  تمایت اسلام و ایمانشان زیر سئوال می رفت.<br />
<span id="more-1248"></span><br />
اصحاب پیامبر دستورات و انجام باید نبایدهای دینی را به عنوان دستورالعملی برای نتیجه گیری و تأثیراتی عینی و عملی ای که بر زندگیشان داشت می پذیرفتند. آنان فکر نمی کردند که گرفتن وضو و رفتن به حج  و دادن زکات به خاطر کسب فیض و اجر و ثواب می باشد، همانطور که مسواک کردن را به خاطر ثواب بردن انجام نمی دادند. پیامبر حتی از دودلی خود برای واجب کردن مسواک زدن دندانها صحبت می کرد و هیچ کس اعتقاد نداشت که مسواک کردن دندانها ثواب دارد  بلکه عیناً و عملاً نتیجه و سود آنی آن را ملاحظه می کردند و باور داشتند. امروز اما مسواک کردن نیز عملی مستحب و دریچه ای به سوی عالم کسب فیض و اجر و ثواب اخروی معنی می شود و اسبابی برای رفتن به بهشت، اگر مطابق رساله عملیه حضرات آیات عمل کنید!</p>
<p>برای درک و استدلال بهتر این واقعیت به نمونه هائی اشاره می کنیم تا روشن شود که آخوندها، بعنی کسانیکه بهترینشان به مرحله انتشار رساله عملیه می رسند چه دیدگاهی و درکی نسبت به باید نبایدهای دینی دارند.</p>
<p>روزه یکی از دستورات و واجباتی است که مؤمنین ملزم به انجام آن میباشند که از این رهگذر به توانائی جسمی و روحی مطلوبی دست یابند تا جسم و روح سالمتری داشته باشند و در همین راستا است که گفته اند : «صوموا تصحوا» و هرکجا که روزه گرفتن برای سلامت جسم فرد زیان داشته است حتی گرفتن آن حرام شده و این «باید» تبدیل به یک «نباید» شده است.  برای آخوند اما اینطور نیست هرچند که مجبور شده است امروزه اندکی خود را تابع شرایط و علمی جلوه دهد.</p>
<p>از دیدگاه آخوند روزه عملی شاق و امتحانی سخت برای آزمودن انسان است تا از این طریق خدا بتواند اهل بهشتش را برگزیند. در همین رابطه می بینیم که فرد روزه دار سعی می کند در مبارزه و کشمکشی که با خدای خود دارد پیروز شود و روی خدا را کم کند. مثلاً می بینیم که اکثر روزه داران سعی می کنند تا از آخرین لحظات قبل از شروع مسابقه بهره گرفته و در ثانیه های آخر قبل از اذان صبح مقداری آب و آذوقه اضافه به کوله بار شکم اضافه کند تا در طول روز کمتر گرسنگی بکشند و از امتحان خداوند سربلند از آب در آمده و زجر کمتر بکشند مبادا که وسوسه خوردن و نوشیدن آنهارا را در امتحان رفوزه کند. در واقع روزه یک کشمکش و مقابله است میان انسان و خدا و اگر انسان پیروز شود مبلغی به صندوق ذخیره اجر و ثوابش می افزاید تا پس از مرگ بتواند نمره و رتبه لازم برای ورود به بهشت را کسب کند،همین و بس. می گوئید نه ؟ دنبال کنید.</p>
<p>اگر یکی از اهداف مورد نظر برای روزه گرفتن «سلامت جسم و روح است ـ صوموا تصحوا» می باشد، باید اذعان کنیم که مردگان دیگر جسمی ندارند که بخواهند برای سلامتش روزه بگیرند و روحشان نیز تنها در زمان حیات قابلیت رشد و تعالی دارد. خوب، پس چرا آخوند برای مرده ها نیز دستور روزه گرفتن صادر می کند؟</p>
<p>آخوند می گوید که اگر کسی درزمان حیاتش روزه نگرفت یا چند  روز ماه رمضان را سفر رفت یا از روی خطا روزه خواری کرد باید از حساب بانکی مرده یا وارث او مبلغی را جهت گرفتن روزه اختصاص داده تا  روزه های ترک شده  جبران شود. این در حالی است که کسانی که با دریافت پول برای مرده روزه می گیرند خودشان نیز روزه واجب دارند و مجبورند یک یا چند ماه دیگر از سال را امساک کنند و با گرسنگی خوردن اضافه، مرده ای را که پشت در جهنم ایستاده است را به طرف بهشت راهنمائی کند. همچنین است در مورد نماز و شستن بول و غائط. یعنی برای مرده ای که در طول عمرش فلان جای خودش را نشسته و بوی گندش دیگرا را آذار داده و خودش نیز از سلامت بدن برخوردار نبوده با پول می شود جبران کرد و حالا که به جرم کثافت مقعدش به جهنم رفته با دادن مقداری پول  می شود او را از جهنم خارج و صد البته وارد بهشت کرد. این اسلام و رساله عملیه آخوند ، مجتهد و مرجعی است که همه صحابه پیامبر از امتحانش رفوزه خواهند شد.</p>
<p>وقتی وارد مبحث مبطلات روزه می شویم باز میبینیم که در طول روز ماه رمضان کشمکش بین خدا و بنده روزه دار ادامه دارد. مثلاً روزه دار سعی میکند اگر گرد و غبار یا خاک و خاشاکی وارد دهان و حلق گلویش شد آنرا ببلعد(بخورد) و به معده خالی خود بفرستد تا قدری جلوی گرسنگی او را بگبرد تا مبادا در برابر خدا کم بیاورد و اینکه بتواند تا شب مقاومت بکند. به همین لحاظ خدا نیز ترفندی به کار زده تا جلوی تقلب بنده اش را بگیرد و پائین دادن و خوردن عمدی گرد و غبار را موجب ابطال روزه اعلام کرده است. در جای دیگر باز خوردن یا بلعیدن عمدی خلط گلو و تف و مف بینی که از حلق وارد دهان می شود را ممنوع کرده تا از تغذیه و کسب انرژی بنده اش در طول روز جلو گیری کند. همچنین است در مورد غذای استفراغ شده که اگ بنده متقلبی بخواهد آنرا دویاره بخورد،یعنی ببلعد روزه اش باطل می شود و خدا از او قبول نخواهد کرد.</p>
<p>اینها راهنمائیها  فقهی مجتهدین و فقها و مراجع تقلید است که با جهد و کوشش به کشف آن نائل شده اند و آنرا در اختیار مقلیدین خود قرار داده اند. خوب ، در کشور های غیر مسلمان و در بین قبائل بدوی و دور از تمدن، کجا بنی بشری را دیده اید که حاضر باشد غذای استفراغی یا گرد و غبار و خلط گلویش را از دهانش بیرون نریزد و تف نکند؟ مگر آدم غیره روزه دار مجاز است و یا رغبت می کند که استفراغ خود را دوباره بخورد؟ مگر افراد روزه دار در غیر از ماه رمضان اخلاط سینه و بینی خود را می خورند که خوردنش در ماه رمضان تحریم شده است؟آیا اصولاً و بطور طبیعی و غیر ارادی رفتن گرد و غبار به حلق یاخلط سینه و باقی مانده استفراغ دهان موجب اشمئزاز و سرفه و تف کردنهای ممتد و متوالی نمی شود؟ و آیا این عکس العمل خود نشان تنفر انسان از بلعیدن مواد پیشنهادی آخوندها نیست؟ پس این رساله نویسی ها چه چیزی را اثبات می کند؟ آیا دیگر کشفیات و فتاوی حضرات مراجع منطقی تر از این چیزها ئی است که ذکرشد؟ به آنها نیز خواهیم پرداخت؟</p>
<p>داشتم با مسلمان عرب زبانی پیرامون روزه و این قبیل مسائل صحبت می کردم. ناگهان  سخن مرا قطع کرد و گفت  :  قل«صوموا تخربوا». البته ما به زبانی غیر از عربی حرف می زدیم و او این جمله را در مقابل «صوموا تصحوا» عنوان کرد. البته روزه ای که آخوند پیشنهاد می کند و باور دارد فقط به کار «تخربوا» می آید و بس.</p>
<p>وقتی بنده از آخوند حرف میزنم منظورم کلیه کسانی است که بطور حرفه ای به امور دینی می پردازند و فرد خاص استثناء نمی شود. تفاوتی بین آقای منتظری و مصباح نیست، گرچه من شخصاً کسانی مثل طالقانی و منتظری را خیلی دوست داشتم اما همواره متأسف بوده ام که چرا چنین کسانی تعلق صنفی به این قشر بی دین داشتند، زیرا همواره در طول تاریخ بشر ادیان الهی توسط متولیان رسمی اش به ورطه سقوط و فساد و نابودی کشانیده شده اند و نه مخالفین رسمی و قسم خورده. ادامه دارد</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1388/11/04/aakhoond-9/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آخوند ۸ (آخوند و بدیهیات علوم طبیعی)</title>
		<link>http://vasabaha.com/1388/05/25/akhoond-8/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1388/05/25/akhoond-8/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 15 Aug 2009 23:19:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخوند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/1388/05/25/%d8%a2%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%af-8-%d8%a2%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%88-%d8%a8%d8%af%db%8c%d9%87%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%b9%d9%84%d9%88%d9%85-%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b9%db%8c/</guid>
		<description><![CDATA[شیخ رضا ، یکی از همان آخوندهائی است که  از زمان کودکی به حوزه های طلبگی سپرده شده وسواد آموزی را همانجا شروع کرده بود. ایشان دروس خارج فقه را سالها قبل از فقه زورچپانی خامنه ای گذرانده بود و از سالهای اول تغییر حکومت در ایران حق تألیف رساله عملیه و حیض نامه داشت، اما از انجا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #000000;">شیخ رضا ، یکی از همان آخوندهائی است که  از زمان کودکی به حوزه های طلبگی سپرده شده وسواد آموزی را همانجا شروع کرده بود. ایشان دروس خارج فقه را سالها قبل از فقه زورچپانی خامنه ای گذرانده بود و از سالهای اول تغییر حکومت در ایران حق تألیف رساله عملیه و حیض نامه داشت، اما از انجا که بچه محل و از نزدیکان ما محسوب می شده هنوز هم او را شیخ رضا می نامیم. <span id="more-492"></span>حتی در سالهای شصت از آقای منتظری حکمی کلی برای امامت جمعه داشت و مواردی نیز در بعضی شهرها حاکم شرع  بود و پستهای حکومتی نیز داشت. البته ما در محل شیخ رضای دیگری نیز داشتیم که گرچه سطح آخوندی او از این یکی خیلی پائین تر بود ولی در سطوح حکومتی و سیاسی جایگاه بسیار بالاتری را کسب کرده بود وحضور و نفوذش در انجمن اسلامی ما بیشتر بود و به آقای خامنه ای نیز خیلی نزدیک بود. شاید متعاقباً در باره این دونفر، مفصل تر و با معرفی بیشترشان مطالبی را در راستای تشریح آخوندی گری اضافه بکنم</span></p>
<p><span style="color: #000000;">در سالهای قبل از واقعه ۲۲بهمن ۵۷ من و تعدادی از همکلاسیهای دبیرستانی ام انجمن اسلامی ای تشکیل داده بودیم که خیلی کارش گرفته بود طوری که اخوند های محل ششصد کیلومتر راه رفت و بر گشت قم به اصفهان را بر خود هموار می کردندتا در انجمن شرکت کرده و به آموزش افراد بپردازند.</span></p>
<p><span style="color: #000000;">یک از آن آخوندهاهمین حضرت آیت الناس ،شیخ رضای خودمان بود. در یکی از آنروزها که از غیر علمی و همچنین از غیر اسلامی بودن کتابهای درسی صحبت می کرد گفت : «متأسفانه در کتابهای درسی مسائل غیر علمی و کفر آمیز زیادی وجود دارد. مثلاً موضوعی را تحت عنوان ـ گردش آب در طبیعت ـ مطرح می کنند و می گویند که آب در طبیعت می گردد و فلان و بهمان می شود و بعد باران می آید.»</span></p>
<p><span style="color: #000000;">یکی از بچه ها از ایشان پرسید پس باران چطوری بوجود می آید؟</span></p>
<p><span style="color: #000000;">ایشان جواب داد : <strong>در آسمان کوه یخی است که به امر خدا بر آن آفتاب می تابد و مقداری از آن آب می شود و می بارد.</strong></span></p>
<p><span style="color: #000000;"> دیگری پرسید : پس برف چگونه تولید می شود؟</span></p>
<p><span style="color: #000000;">ایشان فرمودند: <strong>به امر خدا دو ملک مقداری از همان کوه یخ را ارّه می کنند و می شود برف.</strong></span></p>
<p><span style="color: #000000;">گذشت و گذشت تا اینکه به اصطلاح انقلاب شد و نشر و تألیف کتابهای درسی بدست آخوندها افتاد. روزی در مسجد دور هم نشسته بودیم . یک از بچه ها پرسید : حاج آقا، هنوز که در کتابها گردش آب را تدریس می کنند!</span></p>
<p><span style="color: #000000;">ایشان جواب داد : متأسفانه هنوز عواملی وجود دارند که نمی گذارند امور اصلاح شود و به زمان بیشتر ی نیاز داریم.</span></p>
<p><span style="color: #000000;">   هر کس این مطلب را بخواند حق دارد که این ماجرا را از من نپذیرد . اما این واقعیتی است که هنوز هم در حوزه های جهلیه به آن اعتقاد دارند. گروهی از آخوند ها فهم و برداشتشان از مذهب و انسان و طبیعت اینچنین است . گروهی دیگر که اندکی هشیار تر بوده اند بر این مسائل سرپوش گذاشته و اسلام را وسیله معاش و ارتزاق و دنیاطلبی خود کرده و بر مقدرات مردم مسلط شده اند. گروه سومی وجود ندارد مگر اینکه ترک این لباس کرده باشند. لباسی که در انتخاب آن هیج اراده و اختیاری از خود نداشته اند و قبای آخوندی با اراده خانواده ها و غالباً از طفولیت بر قامتشان پیچیده شده. لذا هم نانش را می خورند و هم از اسلام اجباری انتقام می کشند. آیا کسی بهتر از آخوند ها توانسته است از اسلام انتقام بکشد؟!</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1388/05/25/akhoond-8/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آخوند۷ (لزوم تجدید نظری کلی در اسلام)</title>
		<link>http://vasabaha.com/1388/05/18/akhoond7/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1388/05/18/akhoond7/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 09 Aug 2009 19:05:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخوند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/1388/05/18/%d9%84%d8%b2%d9%88%d9%85-%d8%aa%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%84%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/</guid>
		<description><![CDATA[اگر مصدق تز اقتصاد بدون نفت را ارائه داد، من تز اسلام بدون آخوند را ارائه می کنم.(علی شریعتی)
وقتی وقایع امروز ایران را با قرون گذشته تاریخ اسلام  مقایسه می کنیم، ساده اندیشی خواهد بود که اگر به جز قرآن، در تمامی ابعاد اسلام تجدید نظری اساسی نکنیم.
امروز در شرایطی که وقتی نیروهای سرکوبگر کسی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اگر مصدق تز اقتصاد بدون نفت را ارائه داد، من تز اسلام بدون آخوند را ارائه می کنم.(علی شریعتی)</p>
<p>وقتی وقایع امروز ایران را با قرون گذشته تاریخ اسلام  مقایسه می کنیم، ساده اندیشی خواهد بود که اگر به جز قرآن، در تمامی ابعاد اسلام تجدید نظری اساسی نکنیم.<span id="more-472"></span></p>
<p>امروز در شرایطی که وقتی نیروهای سرکوبگر کسی را در خیابانهای تهران به قتل می رسانند و چند دقیقه بعد و حتی اگر ممانعت نشود همزمان مردمان آنسوی کره خاک می توانند جان کندن قربانی را مشاهده کنند، باز حکومت و حاکمان به دروغ گوئی و وارونه جلوه دادن حقیقت می پردازند.حاکمان ظالم حتی منکر کلیت واقعه شده و در حالیکه سراسر دنیا با چشم سر می بینند که سگهای هار حکومت به جان مردم افتاده اند، باز حکومت  هرگونه خشونت و کار برد زور و اسلحه منکر می شود و قتل و غارت و کشتاری که زیر چشم میلیونها و میلیارد ها شاهد انجام داده اند را به گردن مردمی می اندازند که خود مورد تهاجم آنان قرار گرفته اند.</p>
<p>در شرایط و جامعه امروز که شناخته شده ترین چهره های مذهبی و مدعیان اسلام در درون و بیرون حکومت، اختلاف نظر های صد و هشتاد درجه ای دارند، و در موارد زیادی با استدلال از یک قرآن واحد و مراجعه به احادیث و سنت پیامبر و ائمه مشترکشان نظریات کاملاً متناقضی را ارائه می کنند و بر اساس آن در حالیکه یک گروه  کسانی را مهدورالدم و ملحد و کافر می خواند،گروه دیگر آنانرا مظلوم و شهید و محشور شونده با اولیاء خدا قلمداد می کند، چگونه می شود به اسلام و سنتی که توسط همین قماش افراد روایت و نقل شده و می شود اعتماد کرد؟!</p>
<p>وقتی امروز و در شرایطی که تمامی جهان به دهکده کوچکی تبدیل شده،باز نمی توان به اخبار رادیو و روزنامه های حکومتی اعتماد کرد و درچنین شرایطی باز آشکار ترین واقعه و حادثه ای را جعل و تحریف می کنند، چگونه می شود به روایتی و صحت واقعه ای اعتماد کرد که  رساندن خبر آن واقعه از کوفه به مدینه  هفته ها و روزها طول می کشیده و در معرض صدها عامل فراموشکاری، تغییر و تحریف قرار می گرفته است.</p>
<p>امروز در حالیکه در هر کوچه و برزن صد ها کامپیوتر و هزاران قلم و دفتر و انواع وسایل ثبت و نگارش وارسال پیام وجود دارد، باز خیلی ها و از جمله حکومتها وقایع را وارونه جلوه می دهند و سفید را سیاه کرده و سیاه را سفید می نویسند و کاری می کنند که مردم اگر هم تطمیع یا تهدید نشوند، باز قادر به تشخیص حق و باطل نمی شوند. حال چگونه می شود به نقل روایات و تفسیر وقایعی ای اعتماد کرد که بدست همین فرقه ناباب و شیطان صفت ساخته و پرداخته شده و انهم در زمانی که رفتن از شهری به شهر مجاور و ارسال پیغامی برای سرزمین دیگر به ماهها وقت نیاز داشته است.</p>
<p>امروز کسی که خود را مرجع مسلمانان می نامد مدعی است که میلیونها نفر به او و حکومتش رأی مثبت داده اند در حالیکه همان میلیون نفرها معترضند که حقشان و رأیشان سرقت شده و آن مرجع را سمبل شرک و فساد می دانند و در این میان امر بر خیلیها مشتبه شده است.</p>
<p>از طرف دیگر کسانی چون منتظری و صانعی و دهها فرد دیگر که خود از قطبهای سرشناس و از مراجع و مدعیان شناخته شده همین مذهب هستند<a href="http://bayatzanjani.net/fa/faq/question-1062.html"> نظری کاملاً مغایر مراجع حکومتی دارن</a>د*.</p>
<p>امروز حوزه به اصطلاع علمیه ای که خود را وارث و ناقل و مفسر مطلق و منحصر به فرد اسلام می داند، در درون خود و در بین بالاترین خواصش و در مورد عینی ترین مسائل و مشکلات روز اسلام و جامعه به اصطلاح اسلامی، به چنان تناقض گوئی ای می پردازند که حتی باید گفت که به جز قرآن هر چه از اسلام نقل شده و می شود را به بوته فراموشی سپرد و در اساس باید به هر چه از طریق این فرقه به جامعه منتقل شده است شک و تجدید نظر کرد.</p>
<p>امروز اجله و اعاظم فرقه روحانیت شیعه را می بینیم که نیمی از آنان انجام حرامترین اعمال را در زمرة حسنات و واجبات دین معرفی کرده و گروه دیگر همان اعمال  را محاربه با اسلام و اعمال اهل جهنم تلقی می کنند، اما از ترس حکومت به گفتن کلامی و به ایما و اشاره ای اکتفا نموده و همه وظایف و واجبات دینی ای را که عمری برای خلق خدا روضه می خواندند را فراموش کرده اند.</p>
<p>امروز حتی روحانیت به اصطلاح مترقی و روشنفکر شیعه، افضل الجهادی که عمری روضه اش را برای خلق خدا خواند و نان مفتش را خورد را تا حد پند و اندرزهای بچگانه تخفیف داده و ثابت کرده که هر چه تا کنون گفته جهت کسب معاش و سر کیسه کردن مردم بوده و در میدان عمل جز برای کسب مال و قدرت ،از هر خطری در راه اسلام مورد ادعایش حذر می کند وگرنه در شرلایط کنونی آقای منتظری اگر به اسلام و حرفهایش ذره ای ایمان داشت میبایست به خیابان می آمد و مردم را به خروج علیه حکومت می خواند و به حرف ها و نصیحتهای مفت اخلاقی بسنده نمی کرد. مگر اینها نبودند که می گفتند «کل بوم عاشورا و کل ارض کربلا»؟ مگر نمی گفتند «با لیتنی کنت معکم» امروز دروغشان آشکار شده و بر ماست که در تمام امور اسلام تجدید نظر کنیم و اولین گام، مبارزه آگاهانه و جدی با حوزه و روحانیت است. امروز روحانیت، بزرگترین دشمن اسلام است و بر مسلمین است که با آن مبارزه کنند. امروز بهتر از هر زمان دیگر ، معنی اسلام منهای آخوند را می فهمیم.<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..</p>
<p>*<a href="http://bayatzanjani.net/fa/faq/question-1062.html">با سلام محضر مرجع عالی قدر چندی پیش از طرف برخی شعار:&#8221; اصل ولایت فقیه جزو اصول دین است &#8220;شنیده شده بود وبه کرات هم در شبکه های تلوزیونی پخش شد. آیا اصول دین جزو احکام ثانویه است؟آیا میتوان چیزی از آن کم ویا زیاد کرد؟آیا این شعار یک ساختار شکنی نیست؟از نظر اسلام چه حکمی درباره اینان باید در نظر گرفت؟وظیفه ما چیست؟ج &#8211; ۲۳/۱۰/۱۳۸۸</a></p>
<p>جواب: با سلام و تحیت ؛ اصل ولایت فقیه امری سیاسی و فقهی و مورد اختلاف بین فقیهان است و اگرچه به نظر صحیح می آید لیکن نه خودش اصل دین و نه انکارش کفرآور و فسق است. کسانی که غیر از این را می گویند نیز اهل بدعت بوده و از باب نهی از منکر باید آنان را طرد کرد و اگر عالمی نیز اینگونه حرف بزند، موجب سلب عدالتش می شود و پشت سر او نمی شود نماز خواند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1388/05/18/akhoond7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آخوند ۶ (اینها اسلام را به کجا می برند)</title>
		<link>http://vasabaha.com/1388/03/31/akhoond-6/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1388/03/31/akhoond-6/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 21 Jun 2009 19:38:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخوند]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام به زبان ساده]]></category>
		<category><![CDATA[امروز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/1388/03/31/%d8%a2%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%af-5-%d8%a7%db%8c%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%ac%d8%a7-%d9%85%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%af/</guid>
		<description><![CDATA[ لزوماً، دانستن همیشه با فهمیدن همراه نیست. آخوند شاید از اسلام چیزی بداند اما از فهم آنچه میداند در غالب موارد عاجز بوده است. بخصوص که با اجبار و بی انگبزه به جمع دانشی از اسلام پرداخته است. آکثر اخوند ها از سنین طفولیت و به اجبار یا به خواست خانواده هایشان به این فرقه پیوسته اند. و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> لزوماً، دانستن همیشه با فهمیدن همراه نیست. آخوند شاید از اسلام چیزی بداند اما از فهم آنچه میداند در غالب موارد عاجز بوده است. بخصوص که با اجبار و بی انگبزه به جمع دانشی از اسلام پرداخته است. آکثر اخوند ها از سنین طفولیت و به اجبار یا به خواست خانواده هایشان به این فرقه پیوسته اند. و این کسوت در عین یک انتخاب شغل برای تأمین زندگی مادی بچه هایشان نوعی ارضاع حس مذهبیشان را نیز بهمراه داشت. در غالب موارد پدر مادر هائی بودند عهد و نذر می کردند که چنانکه پسر دار شوند  آنرا به طلبگی بفرستند.<br />
این است رمز نفهمیدن اسلام.<br />
مشکل اکثریتی از ایرانیان و حتی مسلمین جهان این است که فکر می کنند حکومت و حاکمیت ایران، به اسلام اعتقاد دارند.فکر می کنند خامنه ای ،جنتی ،مصباح، احمدی نژاد ووو&#8230; به اسلام ایمان دارند منتها نگرش و برداشتشان متفاوت یا نا صحیح است.</p>
<p dir="rtl">مطلقاً چنین نیست، زیرا اینان اگر ایمان و اعتقاد به اسلام و خدا وروز جزا داشته اشند خیلی خوب اطلاع دارند که برای خروج از اسلام  و برای شرک وکفر و الحاد، کافی است ادعا کنی که هاله نوری تو را دربر گرفت. هر گونه اعتقاد به تماس با امام زمان و الهام گرفتن از او اعلام شرک عریان و علنی و منتهی به خروج از دین است. اعلام اینکه امام زمان فلان چیز را تأئید کرد،حتی اگر به شوخی بیان شود شرک به خدا است. پیامبر اسلام هیچگاه ادعای معجزه و برخورداری از نیروئی غیبی نکرد و بلکه در جواب هر گونه تقاضای معجزه ای تنها به یک جمله بسنده می کرد که : انا بشر مثلکم.</p>
<p dir="rtl">روحانیت امروز ایران به حدی از اسلام و شریعت خدا به دور است و چنان خائف قدرت و خائن امت و شائق ثروت است که وقتی احمدی نژاد آن خزعبلات را برای آقای آملی تعریف می کرد آقای آملی با سر تکان دادن تأئید آمیز به جفنگ های او گوش می کرد. درحالیکه وظیفه اولیه و عکس العمل سریع هر مسلمان عادی باید این باشد که گوینده چنان اراجیفی را دعوت به سکوت کرده و یا حد اقل رو برگرداند و اگر می تواند از آن مکان خارج شود.</p>
<p dir="rtl">روحانیون می گویند در مجلسی که شراب نوشیده می شود نباید نشست و باید خارج شد. حال اینکه شراب نوشیدن معادل خروج از دین و شرک  نیست. ولی آقای آملی در مجلسی که حرف کفرآمیز و شرک آلود بر زبان کسی جاری می شود به عنوان مخاطب اصلی و شنونده موید می نشیند، گوش می کند ، از گوینده  آن کلام شرک آلود با چای پذیرائی می کند و دم بر نمی آورد.</p>
<p dir="rtl">معنای فقیه و اجتهاد چیست؟. وقتی چنین کسانی نتوانند فی المجلس تشخیص داده و و موضعگیری و نهی از منکر کنند، چگونه میتوانند مرجع فقاهت مسلمین باشند. چگونه می توانند مصالح اسلام و مسلمین را تشخیص دهند. چگونه می توانند قرآن و حقیقت اسلام را بفهمند. و چگونه فکر نمی کنند که چنین کسی حتی صلاحیت معلمی یک کلاس درس را هم ندارد ،چه رسد به اداره یک کشور و قرار گرفتن در رأس امور مسلمین.</p>
<p dir="rtl">اینها از آنجا که عمر خود را به اندوختن دانسته هائی از اسلام صرف کرده اند، و از آنجا که از این طریق امرار معاش کرده اند، دین و دین خوانی سوراخ ارتزاقشان بوده و نه دریچه  شناخت و ایمان.</p>
<p dir="rtl">سالها به گوش خلق خواندند که: در مجلس شراب و قمار  و غیبت و کفر گوئی نشستن حرام است. نمی گویم مصباح یزدی، نمی گویم جنتی و امامی کاشانی. از طویله طویله مراجع و فقیه و سفیه حرف نمی زنم. از جوادی آملی حرف می زنم که پیش خیلی ها از آبروئی بر خوردار است. ایشان می نشیند و به ارجیف و خزعبلات گوش می کند و دم بر نمی آورد. شاید خیلی ها بخواهند تجاهل کنند که دروغ است. شاید خیلی ها بخواهند به دروغ مضاعف احمدی نژاد گوش کرده و بگویند که احمدی نژاد آن حرف را نزده است. اما همه دیدیم که آقای کروبی از قول آقای جوادی آملی و در برابر آقای احمدی نژاد و در برابر چشمان میلیونها شاهد گفت و هر شک و تردیدی را بر طرف کرد.</p>
<p dir="rtl">من باز تکرار می کنم که  اساساً در این سلسله گفتار بر آنم تا به این حقیقت توجه شود که بطور طبیعی و بنا بدلایل زیاد، آخوند کمترین باور وایمان را به اسلام دارد. بحث طرز نگاه و نگرش و تفسیر متفاوت از اسلام نیست. صحبت از بی اعتقادی است. یکی از دلایل عمده روگردانی مردم از اسلام  این است که می بینند که آخوند ها عملاً ایمان و اعتقادی به اسلام ندارند. مردم می بینند که آخوند ها حتی ازحجب و حیای مردم عادی نیز برخوردار نیستند. نمونه ها به حدی است که برای اثبات این کلام نیازی به ذکر نمونه نیست.</p>
<p dir="rtl">تازه آخوندهائی هم اگر پیدا می شدند که استثنائاً روشنفکر و متعهد و معتقد بودند مربوط به زمانی می شد که روحانیت استقلال مالی و اقتصادی داشت. امروز روحانیت جیره خوار حکومت است. به همین دلیل نمی تواند نان حکومت را بخورد وبر خلاف  حکومت موضع بگیرد. نمی تواند نان خامنه ای را بخورد و ملیجک او را تأئید نکند. در بدنه روحانیت  استوانه ای قوی تر و عظیم تر منتظری داشته ایم. به ساده گی به کناری انداخته شد. حال از جوادی آملی و امثالهم چه توقعی دارید. این در حالی است که منتظری کوله باری از مبارزه اسلام خواهی و عدالت طلبی و سالها زندان را یدک می کشید. دیگر تکلیف  دیگران روشن است.</p>
<p dir="rtl">این روزها حکومت همه اسلام و عدالت و انسانیت  را رسماً زیر پا گذاشت. آقای منتظری چه غلطی کرد؟ جفنگهائی که تحویل مردم داد  خود تلویحاً مشروعیت حکومت و غاصبین حکومت را تأئید می کرد. ایشان اعلام خطر می کند که اگر حکومت به این روش ادامه دهد بحران مشروعیت پیدا می کند. درحالیکه ایشان از جنایاتی هولناکتر از این باخبر بوده است. از خانه نشین شدن خودش خبر دارد. از نامه نوشتن به جای خمینی خبر دارد. از هزاران مصداق و نمونه خبر دارد که هر کدامش حکم خروج از اسلام را  کفایت می کند. اما تمام اسلام و امام و پیغمبر و تعهد انسانی اسلامیش و مبارزاتش منتهی و منحصر است به یک مصاحبه بی بی سی و &#8230; .</p>
<p dir="rtl">مردم باید به این حقیقت پی ببرند که افراد عادی جامعه وقتی  دزدی ، رشوه و ربا خواری ، زنا ولواط می کنند و اگر به حریم عفت زنی شوهر دار تجاوز کنند، در دل خویش از خداوند ترس  و شرم بیشتری دارند تا یک آخوند. من نمی خواهم به نمونه های لا تعد و لا تحصای امثال امام جمعه تویسرکان اشاره کنم. مردم همه این اطلاعات رادارند. تنها باید بدانند که زندگی و اعمال اخوند ها نباید ملاک حق و باطل اسلام  قرار بگیرد. مردم یاید بدانند که  قاتل و متجاوز معروف به خفاش شب از خداوندترس بشتر داشته تا آقای خامنه ای. دلایلش  را بر اساس نص صریح قرآن و استدلال پیامبر و ائمه در دنباله این سری مطالب م.</p>
<p dir="rtl">مطرح و نقد و بر رسی خواهد شد. امروز اگر نیروهای نظامی بتوانند خامنه ای و احمدی نژاد را نجات بدهند. خامنه ای و احمدی نژاد ومصباح و &#8230; دیگر آخوندها هیچ دغدغه ای ندارند که مأمورین قبل از کشتن دختران و زنان به آنان تجاوز هم بکنند. مگر در سالهای شصت نکردند؟  تازه خوشحال هم می شوند چون خیلی از دژخیمان ایشان اشتیاق و انگیزه بیشتری برای حمله به مردم و دفاع از حکومتشان پیدا می کنند.</p>
<p dir="rtl">فارغ از هر گرایشی ، خیلی بی انصافی خواهد بود که اسلام را با آخوندبفهمیم. این دلیل اصلی ای است که شریعتی  می گفت من اسلام بدون آخوند را ارائه می کنم. ادامه دارد</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1388/03/31/akhoond-6/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آخوند ۵ ( کافر یا منافق؟ )</title>
		<link>http://vasabaha.com/1387/05/20/akhoond-5/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1387/05/20/akhoond-5/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 10 Aug 2008 12:08:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخوند]]></category>
		<category><![CDATA[آخوند،کرد]]></category>
		<category><![CDATA[اهل تسنن]]></category>
		<category><![CDATA[سنّی]]></category>
		<category><![CDATA[شیعه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/1387/05/20/akhoond-5/</guid>
		<description><![CDATA[«اسرائیلی ها هزار برابر بهتر از فلسطینی های&#8230;..گ سنّی هستند. فدک را یهودیها به حضرت فاطمه هدیه دادند، اما این &#8230;.گ سنی ها بودند که آنرا غصب کردند.»
این عبارات به کرات از آخوند هاشنیده می شد. و بخصوص از آخوندهائی که بیشتر از همه خود را مدافع اسلام می دانستند.
فدک، باغ، باغستان یا قریه آباد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>«<em>اسرائیلی ها هزار برابر بهتر از فلسطینی های&#8230;..گ سنّی هستند. فدک را یهودیها به حضرت فاطمه هدیه دادند، اما این &#8230;.گ سنی ها بودند که آنرا غصب کردند</em>.»</p>
<p>این عبارات به کرات از آخوند هاشنیده می شد. و بخصوص از آخوندهائی که بیشتر از همه خود را مدافع اسلام می دانستند.</p>
<p>فدک، باغ، باغستان یا قریه آباد و سر سبزی بود که که توسط قومی از اقوام یهود به پیامبر هدیه شده بود. در عبارتی منطقی تر، غنیمتی بود که بدون جنگ و دادطلبانه به مسلمانان تسلیم شده بود و بدین لحاظ حق دخل و تصرف آن به پیامبر واگذار می شد. پیامبر نیز آنرا به فاطمه هدیه کردند. پس از فوت پیامبر و در زمان خلافت ابوبکر از تملک فاطمه خارج شد.</p>
<p>       آخوند ها مدعی هستند که علی و فاطمه بارها قوت لایموت و حتی افطاری ناچیزرمضانشان را نیز به فقرا هدیه کردند و سر گرسنه به بالین نهادند. ما نیز این را می پذیریم. اما معلوم نیست کسانی که حتی قوت لایموتشان را  به نیازمندان می بخشیدند و از مال دنیا چیزی برای خود نمی خواستند، آن باغ و ثروت بزرگ را برای چه می خواستند؟ مگر نه اینکه تجمع ثروت در دست افراد باعث محرومیت دیگران می شود؟ مگرنه اینکه علی می گفت: &#8221; <em>اگر نه برای احقاق حق ستمدیدگان باشد، تمامی این حکومت و ثروت دنیا در نظرم بی ارزش تر از ذره آبی است که به هنگام عطسه بزی به بیرون ترشح می شود؟! </em>حالا باید پرسید علی و فاطمه آن ثروت و ملک را برای چه می خواستند؟</p>
<p>جواب :</p>
<p>۱- استفاده و بهره مندی خود و خانواده اش.<br />
۲- برای تقویت نهضت شیعه و کسب خلافت غصب شده اش.<br />
۳- برای رفع نیاز محرومین و فقرا.</p>
<p>جواب اول که نقض غرضی آشکار است بر اعتقادی که نسبت به علی و فاطمه داریم و مورد قبول هیچکس نیست و خود می تواند اهانت به آنان تلقی شود.<br />
در مورد دوم نیز تاریخ گواهی می دهد که علی حتی پس از قتل عثمان نیز اقدامی در جهت کسب خلافت انجام نداد. حتی از امکانات فراوانی که در اختیارش بود بهره برداری نکرد و بخاطر جلو گیری از تفرقه و فروپاشی حکومت نو پای اسلامی از تمامی حقوق خود در گذشت.<br />
مورد سوم نیز موضوعیت ندارد،زیرا اولا تجمع و انحصار ثروت در دست افراد پیشاپیش محرومیت دیگران را در بر دارد و دوم اینکه به لحاظ اقتصادی و بهره برداری از بیت المال و مساوات، تاریخ شیعه و سنی ، گواهی می دهند که  در زمان خلافت ابوبکر (و حتی تا پایان حکومت عمر)سیره و روش پیامبر حاکم بود و علی نیز نسبت به امور اقتصادی اعتراضی نداشت.  بنابر این استرداد فدک می تواند عملی انقلابی و منطبق با احکام اقتصادی اسلام تلقی شود.</p>
<p>اینکه در زمان اوبکر و عمر امتیازاتی شامل حال بعضی از صحابه( و همچنین عایشه) شد دلیل و توجیهی بر مقابله به مثل نمی باشد و زندگی علی و فاطمه ثابت کرده که حتی خود را مالک بلامنازغ حاصل دسترنج خویش نیز نمی دانستند. در قاموس قرآن و اسلام و سنت پیامبر و ائمه، انسان مالک قسمتی از حاصل دسترنج خویش است نه تمامی آن، دیگر تکلیف فدک و اموال هدیه ای و باد آورده معلوم است. <span style="color: #008000; font-size: x-small;">للرجال نصیب مما اکتسبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن</span>.(۳۲ نساء) بر طبق حکم صریح این آیه افراد حتی مالک مطلق تمامی دسترنج خویش نیستند و چنانکه قرآن می گوید : مردان و زنان «بهره ای» از حاصل دسترنج و کارشان را مالکند و «بهره ای»یا«نصیب» گاه حتی معنائی کمتر از نصف دارد و اندازه آن بر اساس نیاز و شرایط اقتصادی جامعه تعیین می شود. مسئله آخوند ها و رفسنجانی ها و عبد الرحمان عوف ربطی به اسلام و اقتصاد اسلام ندارد.</p>
<p>اینکه آخوندها قوم یهود و بنی اسرائیل را بهتر از  اهل تسنن می دانند مربوط به اعتقادات و بر داشت فرقه گرایانه انان از اسلام است و امروز نیز به آن معتقدند،اما اکنون بلحاظ مصالح سیاسی و حکومتشان آنرا پنهان می کنند ، گرچه گاه گاه از دستشان در می رود و در جاهائی آشکار می شود.</p>
<p>    <strong>البته</strong> بنده در مقام درجه بندی و خوب و بد کردن هیچ قوم و نژادی نیستم. در مورد قوم یهود تنها به این نکته اشاره می کنم که یکی از بزرگترین افتخارات ما ایرانیان این است که در دو برهه حساس تاریخی ناجی و حامی یهود یوده ایم.  ایرانیان یکبار قوم یهود را از ورطه نابودی حکومت بابل نجات داده و در جنگ جهانی دوم نیز یهودیان زیادی صرفاً به خاطر ایرانی بودن یا منتسب به ایران بودن از مرگ نجات یافتند. بعد از حدود نیم قرن شاید هنوز  باشند یهودیانی که زنده بودنشان را مرهون داشتن پاسپورت و مدرک جعلی ایرانی می دانند. این بدان معناست که در زمان جنگ جهانی تنها و تنها کشوری می توانست وطن قوم یهود محسوب بشود ایران بود و لاغیر. تابعیت هیچ کشوری از یهودیان پذیرفته نبود جز ایران، و تنها ایران بود که یهود را قومی از اقوام ایرانی به حساب می آورد. لذا باید توجه داشت که آخوند حتی معادلات ریاضی را نیز در صورتی می پذیرد که جوابگوی امیالش باشد و لاغیر. از این قائده ظالقانی و منتظری نیز مستثنی نبود ه ونیستند. بنابراین طرح مسئله فدک  از دشمنی اساسی و اصولی آخوند با اسلام حکایت می کند.</p>
<p>آخوندها با در انحصار در آوردن اسلام ، در ذهن توده های شیعه تصویری بوجود آورده اندکه گویا اهل تسنن به خلافت امام علی اعتقاد ندارند و حتی اهل تسنن را مخالف و دشمن اهل بیت پیامبر و علی معرفی کرده و می کنند. به یک نمونه کوچک که در ترکیه برای من پیش آمد اشاره می کنم :</p>
<p>سال ۱۳۸۲در استانبول و در لابی هتلی نشسته بودم. مرد مسنی که اهل کردستان ایران بود روبروی من نشسته بود. از من پرسید : « شما خیلی خوب فارسی حرف می زنید. اصلاً لهجه ندارید.»<br />
ــــــ اتفاقآ خیلی ها زود می فهمند که اصفهانی هستم.<br />
ــــــ مگر شما کرد نیستید؟<br />
ــــــ نه، چطور ؟<br />
ــــــ آخه امروز در مسجد دیدمتان که نماز می خواندید. من در صف پشت سر شما بودم.<br />
ــــــ مگر فقط کرد ها نماز می خوانند؟<br />
ــــــ آخر شما دست بسته نماز می خواندید. اصفهانیها همه شیعه هستند.<br />
ـــــ چه فرقی می کنه؟ اهل تسنن هم گاهی با دستهای باز نماز می خوانند. تازه نماز جماعت باید سمبل اتحاد و یکرنگی باشد. یک فرد سنی مذهب نیز اگر با جماعت شیعه نماز بخواند باید مثل دیگران به نمار بایستد. وگرنه بهتر است هر گز نماز نخوانیم.»</p>
<p>         <strong> بحث</strong> ما  خیلی طولانی و گسترده شد و از آنجمله ایشان به اتفاقی که برایش افتاده بود اشاره کرد و ادامه داد : &#8221; من و یکی از دوستانم که او نیز اهل تسنن می باشدبا هم تقاضای پاسپورت کردیم. دوستم پس از ده بیست روزی پاسپورتش را دریافت کرد اما، من تا یکی دو ماه بعدش دوندگی می کردم و نمی فهمیدم مشکل از کجاست. نهایتاً نامه ای دریافت کردم مبنی بر اینکه به فلان نهاد مراجعه کنم. وقتی رفتم آنجا باشخصی بر خورد کردم که از من سؤالات متفاوتی پرسید. من هم عصبانی شدم . گفتم بابا نخواستیم. من با دوستم باهم و در شرایط کاملاً مساوی تقاضای پاسپورت کردیم. الان دو ماه است که دوستم پاسپورتش را دریافت کرده. من هنوز دارم اینور و اونور می دوم . « ایشان به من گفت اتفاقاً شرایط مساوی ندارید.<br />
ـــــ چطور؟<br />
ـــــ برای اینکه شما مذهب خود را اشتباهی اعلام کرده اید.<br />
ـــــ نه، من اهل تسنن هستم و همین را نیز اعلام کرده ام .<br />
ـــــ پس چرا نام شما علی است؟ مگر سنی ها هم نام علی می گذارند؟ شما که علی را قبول ندارید.<br />
ـــــ کی گفته؟ تازه ما بیشتر از شما نیز به علی و خاندانش احترام می گذاریم.<br />
ـــــ چطوری ؟<br />
ـــــ همینکه به آنان تهمت نمی زنیم بالا ترین احترام است. تازه با اینکه علی خلیفه چهارم است در احترام گذاری رتبه اول را پیش ما دارد. »</p>
<p>هموطن کرد اهل تسنن ادامه داد که آره : «ایشان اینطوری فهمیده بود که اهل تسنن دشمن خاندان علی و پیامبر می باشند و چون نام من علی بود فکر کرده من دروغ گفته ام و یا اینکه اشتباهی رخ داده، لذا پرونده مرا مخدوشه اعلام کرده بود و نتیجتآ کار من دو ماه عقب افتاد. البته بعد از آن بحث و گفتگوئی که بین ما رد و بدل شد در پوستش نمی گنجید و بلافاصله تلفن زد که در اسرع وقت پاسپورت را تحویلم بدهند. موقع خدا حافظی به من گفت هر وقت هر کاری داشتی من در خدمتم.<br />
من ادامه دادم:<br />
ـــــ تمام مصیبتهای ما از آنجا سر چشمه می گیرد که اسلام را از زبان آخوند شنیده ایم. آخوند هم که در دشمنی اش با اسلام جای بحث و شک ندارد.<br />
ـــــ البته اهل تسنن هم متقابلاً تصورات غلطی از شیعه دارند. مثلاً کسی فکر نمی کند یک فرد شیعه مانند شما در وسط صف نماز جماعت اهل تسنن به نماز بایستد. دست بسته نماز بخواند و&#8230;.<br />
ـــــ آخر شما اهل تسنن نیز آخوند دارید. فرقی نمی کند. بزرگترین دشمنان مذاهب و بخصوص مذاهب ابراهیمی در بین متولیان آن مذاهب بوده اند نه جای دیگر. امروز بزرگترین دشمن اسلام و مسلمین آخوند است. گرگ در لباس میش.  کافر و منافق یکجا. والسلام!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1387/05/20/akhoond-5/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آخوند ۴</title>
		<link>http://vasabaha.com/1387/05/18/akhoond-4/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1387/05/18/akhoond-4/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 08 Aug 2008 02:02:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخوند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/1387/05/18/akhoond-4/</guid>
		<description><![CDATA[به نسبتی که ما چیزی را دوست داشته باشیم، انگیزه قوی تری برای رسیدن به آن چیز در ما بوجود می آید و نتیجتاً شانس بیشتری در رسیدن به هدف و خواسته خود خواهیم داشت . انگیزه قوی&#160; موتور محرکه ای است که می تواند استعدادهای ویژه و بالقوه افراد را شکوفا کرده و به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>به نسبتی که ما چیزی را دوست داشته باشیم، انگیزه قوی تری برای رسیدن به آن چیز در ما بوجود می آید و نتیجتاً شانس بیشتری در رسیدن به هدف و خواسته خود خواهیم داشت . انگیزه قوی&nbsp; موتور محرکه ای است که می تواند استعدادهای ویژه و بالقوه افراد را شکوفا کرده و به فعل در آورد. همه اینها هنگامی اتفاق می افتد که فرد آزادی عمل داشته باشد تا بتواند در راستای انگیزه و علائق خود دست به انتخاب بزند. در شرایطی که آزادی عمل و حق انتخاب وجود نداشته باشد، «دوست داشتن» و« انگیزه» مفهومی نخواهد داشت.</p>
<p>رشد کافی و بلوغ جسمی و فکری مناسب، «دوست داشتن ها» و«انگیزه ها»ی پایدار تر و اصولی تری را بهمراه خواهند داشت. پی گیری و مطالعه مذهب، فلسفه و علوم انسانی، نیازمند عشق و علاقه و انگیزه ای عمیق و پایدار می باشند که چنین چیزی در سنین طفولیت هرگز میسر نیست. گذشته از آزادی و حق انتخاب، فرد باید پرورش، رشد و ساز و کار لازم برای بروز علاقه و انگیزه هایش را داشته باشد تا پس از آن دست به انتخاب بزند. جز این باشد چیزی به بار نخواهد آورد مگر، بیزاری، انحراف و بد فهمی، خروج از مسیر طبیعی رشد و نهایتاً فرد استعداد و امکان فهم آن را از دست خواهد داد.</p>
<p>تا سال ۱۳۵۷&nbsp; اکثریت قابل توجهی از آخوندها از طفولیت و توسط خانواده هایشان به طلبگی سپرده شده بودند.&nbsp; در موارد زیادی، سواد آموزی را از همان مدارس طلبگی شروع می کردند. یعنی از سنینی شش هفت سالگی . حتی در سالهای دهه پنجاه ندرتاً دیده می شد که طلبه ای بعد از دبستان وارد طلبگی شده باشد. تعداد بسیار انگشت شماری بودند که با تحصیلات دبیرستانی یا دیپلم و با انگیزه های بیشتر&nbsp; سیاسی وارد طلبگی می شدند که چنین طلبه هائی امروز غالباً جایگاهی در حوزه ها ندارند و اکثراً آنها امروز افرادی مسئله دار قلمداد می شوند و خود منتقد آخوندگری می باشند و بعضاً طرد هم شده اند که این خود دلیل دیدگاه متفاوت آنها نسبت به مذهب می باشد. زیرا چنین افرادی مذهب و مطالعه مذهبی را انتخاب کرده اند و به همین لحاظ دیدگاهی روشنتر ونسبتاً روشنفکرانه نسبت به مذهب دارند.</p>
<p>امروز حتی بسیاری از تحصیلکردهای دانشگاهی را می بینیم که رشته های دانشگاهی را بر اساس کسب پست و شغل و موقعیت اجتماعی و در آمد مادی انتخاب کرده اند و به همین لحاظ مثلاً پزشکانی را می بینیم که قریحه و ذوق طبابت ندارند و در نتیجه بیشتر به کسب می پردازند تا طبابت. دانشگاهیانی را می بینیم که هیج ذوق و استعدادی در ادبیات ندارند اما لیسانس و دکترای ادبیات دارند، زیرا رشته ادبیات را پس از ناکامی در&nbsp; رشته های فنی و یا پولساز انتخاب کرده اندو در حقیقت، این رشته تحصیلی و بد حادثه است که آنها را انتخاب کرده است.</p>
<p>در چنین شرایطی مذهب و حساس ترین امور جامعه در دست کسانی قرار می گیرد که کمترین قریحه و استعداد را در مذهب دارند. طبیعی است که آنرا نفهمند و به مذهب به عنوان شغل و حرفه نگاه&nbsp; کنند تا یک مسؤلیت و تعهدی انسانی الهی. آخوند بیش از آنکه مبلغ و مبین مذهب باشد، خود از مذهب انتقام می کشد. مذهبی که بر خود او تحمیل شده و حتی او را از درک و فهم حقیقت آن محروم کرده است. اگر به زبان آمار و ارقام سخن بگوئیم، معلوم می شود که از زمان قرار گرفتن آخوند در مسند قدرت و امور جامعه درصد عظیمی از مردم از اسلام گریزان شده اند. در طی ۲۵ سال، آخوند جنان از اسلام و مذهب انتقام&nbsp; گرفته که از دست هیچ لامذهب و ضد مذهبی ساخته نبوده است. اینها همه پیامدطبیعی تحمیل، و ندادن حق انتخاب، وسلب آزادی است. سلب آزادی اطفال معصومی که به شرط پسر بودن نذر حوزه های طلبگی می شدند. سلب آزادی فرزندانی که «ما به ازا»ی نذر و پیش خرید بهشت پدرانشان می شدند. از آنجا که دزدی، فاحشه گری، اعتیاد و فساد، باز تاب و پیامد ناهنجاری جامعه می باشد، قربانیان این ناهنجاری با عمل کردشان از جامعه انتقام می گیرند. آخوند نیز همین کار را می کند و از مذهب و جامعه انتقام می کشد. آفتاب آمد دلیل آفتاب</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1387/05/18/akhoond-4/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آخوند ۳( چگونه آخوند شدم)</title>
		<link>http://vasabaha.com/1387/04/27/akhoond/</link>
		<comments>http://vasabaha.com/1387/04/27/akhoond/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 17 Jul 2008 04:33:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>vasabaha</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخوند]]></category>
		<category><![CDATA[شریعتی]]></category>
		<category><![CDATA[شیخ]]></category>
		<category><![CDATA[مدرسه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://vasabaha.com/1387/04/27/akhoond/</guid>
		<description><![CDATA[اینکه چرا آخوندها استعداد درک اسلام را ندارند و از شعور مذهبی بسیار پائینی بر خوردارند ، بر می گردد به نحوه و انگیزه ورودشان بدین جرگه که البته باید گفت« بی انگیزه بودن ورودشان به فرقه آخوندها». نسبت به عامه مردم آخوندها از کمترین باور و اعتقاد مذهبی برخوردارند زیرا اکثر قریب به اتفاقشان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اینکه چرا آخوندها استعداد درک اسلام را ندارند و از شعور مذهبی بسیار پائینی بر خوردارند ، بر می گردد به نحوه و انگیزه ورودشان بدین جرگه که البته باید گفت« بی انگیزه بودن ورودشان به فرقه آخوندها». نسبت به عامه مردم آخوندها از کمترین باور و اعتقاد مذهبی برخوردارند زیرا اکثر قریب به اتفاقشان به اختیاروانتخاب خود وارد این فرقه نشده اند و این باور بسیار غلطی است که عامه مردم و حتی بعضی روشنفکران آخوندها را افرادی مذهبی و معتقد به خدا و روز حساب تلقی می کنند.<span id="more-72"></span><br />
بخصوص تا قبل از واقعه ۲۲بهمن ۵۷اکثر آخوند ها کسانی بودند که از  طفولیت و سنین هفت تا پانزده سالگی و به اراده و تحمیل خانواده وارد این فرقه شده بودند. چون با وردشان به محیط بسته مدارس به اصطلاح علمیه از محیط طبیعی خود کنده می شدند اکثراً با نوعی تنفر و اجبار تن به این کار می دادند. موارد زیادی پیش می آمد که <a href="http://vasabaha.com/1387/04/22/akhoond-2/"><strong>فرار می کردند و با تهدید وکتک و فشار پدر و مادر مجدداً به مدرسه باز گردانیده می شدند</strong></a>.</p>
<p>در سنین طفولیت که بچه ها نیاز دارند با بچه های همسن همنشین و همبازی باشند ناگهان از محیط زیست طبیعیشان ریشه کن می شدند و وارد محیطی می شدند که برای آنان مانند مدارس(تنبیهی) شبانه روزی بود و حد اکثر هفته ای یکبار وفقط جمعه هامی توانستند به خانه برگردند که در همان یکی دو روز نیز حق بازی و سر کله زدن با بچه های دیگر را نداشتند و گذشته از اینها، از بدو ورودشان به حوزه ها، با پوشش و  طرز لباس متمایزشان آنان  بنوعی با محیط طبیعی  سابقشان احساس بیگانگی می کردند.  به آنان تلقین و تحمیل می شد که از همان بچگی رفتار و کردار شان به سبک آخوندهائی باشد که وارد جرگه شان شده بودند زیرا وردشان به مدارس طلبگی مصادف و معادل این معنی بود که آنان با دیگران متفاوتند و از نوعی تقدس و روحانیت بر خوردارند و بقولی باید سنگین و رنگین باشند و حق ندارند مانند بچه های دیگر به بازیگوشی و شیطنت بپردازند.</p>
<p>سال ۱۳۴۶یکی از همکلاسی های ما بنام حیدر، پس از گرفتن گواهینامه ششم ابتدائی رفت برای طلبگی. از همان سن دوازده سالگی و بمحض ورودش به حوزه طلبگی، بیکباره از بچه های و همکلاسیهای سابقش برید. به هیچوجه در انظار و در بین بچه های محل دیده نمی شد. بعضی وقتها که اواخر ماه و یا برای مناسبتهای تعطیلی به محل بر می گشت رفتار و حرکاتش به غریبه هائی که وارد روستایمان می شدند بیشتر شباهت داشت. از اتوبوس که پیاده میشد بدون نگاه به اطراف و بچه های محل یکراست به طرف خانه شان می رفت. گویا دیگران را نمی دید. اصلاً کسی نمی توانست تصور کند که او تا چند ماه پیش همکلاسی بچه هائی بوده که حالا بی تفاوت و بی توجه از کنارشان می گذرد. حتی به سمت و جهتی جز به جلو توجه نمی کرد. طوری بود که ماها نیز به خود اجازه نمی دادیم به طرف او برویم و یا با او حرفی بزنیم. گاهی وقتها فکر می کردم بخاطر آن قبای نیم تنه و کلاه مخصوصی که پوشیده از بچه ها خجالت می کشه.  حیدر از آن روز ها و تا امروز که شیخ حیدر و حجت المسلین شده، رفتار و سلوکش هیچ تغییر نکرده و هر گاه سال و ماه در محل پیدایش می شود حتی برای سلام و احوال پرسی هم نمی ایستد. مثل اینکه با دیگران احساس بیگانگی می کند، طوری که گو یا خود را همنوع دیگران نمی داند.</p>
<p>تقدس والگوی رفتاری ای که از بچگی بر آنان تحمیل می شد نه به لحاظ اقتضای سن و نه به لحاظ توجیه منطقی، خوش آیند و قابل قبول و فهم آنان نبود و به همین دلیل بعضی بچه ها که جسور تر بودند و یا فشار کمتری بر آنان وارد می شد طلبگی را به قصد رفتن به مدارس جدید(دبستان یا دبیرستان اگر وجود می داشت) ترک می کردند و گاهاً کار و سختی را ترجیح می دادند، زیرا می توانستند در محیط طبیعی خودشان رشد و نمو کرده و بعد از کار سخت روزانه از بازی و رفت و آمد با بچه های دیگر منع نمی شدند.البته آنروز ها دبستان و رفتن به مدارس جدید سمبل بدعت و غربگرائی بود. در روستا ها و بخصوص در بین خانواده های روستائی و سنتی که بیشترین طلبه را تحویل حوزه های طلبگی می دادند، چنین تصور و باوری وجود داشت که بچه ها با رفتن به مدارس جدیده از راه بدر می روند. در تأئید این واقعیت و صحت این نظر، نمونه های فراوان وجود دارد که خود آخوند ها نیز منکر آن نیستند.</p>
<p>در روستاها مکتب هائی وجود داشتند که سازمان و مدیریت خاصی  هم نداشتد. اشخاصی بودند که خواندن و نوشتن را بلد بودن و قرآن و کتب مذهبی و ادعیه را نیز می دانستند. این افراد شخصاً اقدام به راه اندازی مکتبخانه ای می کردند که قسمتی و گاهاً تمام فعالیت اقتصادیشان به این کار اختصاص می یافت. دایر کننده مکتب، نقش ملا، مدیر، و معلم و مربی را یکجا به عهده داشت و همزمان به اداره و تدریس بچه ها در سطوح مختلف سنی و آموزشی می پرداخت. به روش حوزه های طلبگی سلسله مراتب آموزشی از معلم شروع می شد و قسمتی از کار آموزش نیز به عهده بچه های بزرگتر بود. بزرگتر ها آموخته های خود را به بچه های کوچکتر و تازه واردها منتقل کنند. در واقع شاگردان قدیمی  و سطوح بالاتر، وظیفه انتقال آموخته های خود به شاگردان تازه وارد را نیز داشتند و نوعی سلسله مراتب آموزشی وجود داشت که از معلم و گرداننده مکتب شروع و به شاگردان ماقبل آخر ختم می شد.  شاگردان قدیمیتر عملاً نقش معلم تازه واردین و سطوح پائین تر از خودشان را به عهده می گرفتند.</p>
<p>بیشتر روستائیان بچه های خود را جهت آموزش قرآن و سواد دار شدن به آنجا می فرستادند. غالباً جنبه های تربیتی اینگونه مکتبها بیشتر مد نظر خانواده ها بود تا سواد دار شدن فرزندانشان. این مکتب ها  نقش واسطه ای و مقدماتی ورود بچه ها به جرگه طلبگی را نیز ایفا می کردند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://vasabaha.com/1387/04/27/akhoond/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
<!-- WP Super Cache is installed but broken. The path to wp-cache-phase1.php in wp-content/advanced-cache.php must be fixed! -->