Posted on اردیبهشت ۶م, ۱۳۸۷ by vasabaha
۰۱ اردیبهشت ۱۳۸۷
دختر ۷ شوهره و اداره ی دنیا()
داشتم سایت گردی می کردم. سر و کارم افتاد به خواندن دستنوشته های یک کارمند سازمان ملل در سایت انتخاب که نوشته بود، بعضی از افغان ها برای اینکه بتوانند در ایران زندگی کنند و اقامت بگیرند باید زن شرعی و عقدی ایرانی داشته باشند. آدم های [...]
Filed under: از هر دری | No Comments »
Posted on اردیبهشت ۶م, ۱۳۸۷ by vasabaha
عثمان کشته شده است.و اینبار دزدان غیر حکومتى هستند که بیت المال را غارت مى کنند. تسویه حسابها و عقده گشائى ها ، حمله وتهاجم به غیر عرب ها و هرج و مرج، چنان مدینه را فرا گرفته که هیچ کس خود را در امان نمى بیند. حتـّى دزدان و فرصت طلبان و منافقین به [...]
Filed under: از هر دری | No Comments »
Posted on اردیبهشت ۵م, ۱۳۸۷ by vasabaha
آیا میدانید چه بر سر رستم آمد ؟ رستم شاهنامه را نمى گویم . رستم فرخّزاد ، سردار سپاه حکومت ساسانیان را مى گویم.
هم او که شجاعتها و دلاوریهاى رستم صفحات شاهنامه را بر صفحه واقعى روزگار رقم می زد . فرمانده قدرتمند سپاه با عظمت ابر قدرت آن زمان؛ رستم ، هم او که [...]
Filed under: از هر دری | No Comments »
Posted on فروردین ۲۵م, ۱۳۸۷ by vasabaha
صبح زود مش رمضون سوار بر قاطرش داشت میرفت شهر . راضى و خوشنود از قاطر قبراقش که تازگى خریده بود آخرین پرچین هاى آبادى را پشت سر مى گذاشت که به کاممد رسید . با غرور وتبختُر از کاممّد پرسید: کجا ؟
کاممّد گفت : شهر.
مش رمضون : سوار شو . منم مى رم شهر [...]
Filed under: شاید طنز | No Comments »
Posted on فروردین ۲۰م, ۱۳۸۷ by vasabaha
کاش خمینی و مریدانش به اندازه یزید از مروت و جوانمردی بهره ای برده بودند. همان یزید به اسرای کربلا و باز ماندگان عاشورا اجازه استرحامی داد و زینب در دربار همان آمر قتل توانست ساعتی سخن بگوید وهمان یزید سفاک به سخنان زینب گوش کرد. اماقاتلین و تجاوزکنندگان به دخترکان مظلوم تر از سکینه [...]
Filed under: واکسیناسیون انقلاب | No Comments »
Posted on فروردین ۲۰م, ۱۳۸۷ by vasabaha
تا ۲۲ بهمن ۵۷ اکثریت قریب باتفاق مردم و گروه های سیاسی، همراه و همگام با به اصطلاح انقلاب بودند وجای هیچ تردیدی وجود ندارد. همه مجلات و روزنامه ها با نشر و خبر رسانی همگام مردم حرکت می کردند و حتی روز نامه های دولتی و طرفدار حکومت شاه نیز عملا مشوق و محرک [...]
Filed under: واکسیناسیون انقلاب | No Comments »
Posted on فروردین ۱۸م, ۱۳۸۷ by vasabaha
آن بالا ایستاده اند ـ
منتظر تخلیه رهبرشان توسط خلبان فرانسوی ـ
از آن همه دوست و همراه و یار غار ،هیچکس او را همراهی نمی کندـ
دستی پیدا و نهان و شاید یک انتخاب و اتفاق طبیعی و معجزه گر صحنه ای آفریده تا معلوم شود اوتوسط اجانب به ایران آورده شده ـ
تنها این خلبان فرانسوی است [...]
Filed under: واکسیناسیون انقلاب | ۱۶ Comments »
Posted on فروردین ۱۸م, ۱۳۸۷ by vasabaha
روزگاری به فرنگ
میگذشتم ز رهی
رهگذری
میگذشتم ز رهی
رهگذری
روسـتا ، دهکده ای
کوچه باغی
شهری
من در آن شهر غریب
راه گم کرده بُـدم
واله و سرگردان
مانده بودم در راه
و نبود هم سخنی
همزبان ، همدل و یا همراهی
که زبانش فهمم
یا زبانم فهمد
تا که راهم پرسم
بنماید راهم
ناگهان از پس یک کوچه باغ
غار غار دو کلاغ
بشـنیدم که یکی می پرسـید
حال و احوال از آن [...]
Filed under: شعر | No Comments »
Posted on فروردین ۱۸م, ۱۳۸۷ by vasabaha
خـدایا
من اگر جای تو بـودم
توبه می کردم
بدرگاه ملائک
زین نصیحت نا شنیدن
زین لجاجت
زین غرور و کِـبر
اندر خلقت شوم بشر
وزان بد تر
دمیدی روح خود در این لجن
انسانش نامیدی
امانت را بدستان خیانتبار او دادی
چه می گویم
خلیفه خواندیش
او را نیابت در زمین دادی
خداوندا تو علام الغیوبی
از چه این مغضوب را اشرف به مخلوقات نامیدی
تو گل را آفریدی
باغ و بلبل
نسترن
طوطی
کبوتر [...]
Filed under: شعر | No Comments »
Posted on فروردین ۱۸م, ۱۳۸۷ by vasabaha
ای خــــــــــــدامن به رصد بنشستم
تا ببینم که تو چون خواهی کرد
حکم ، در کارکسانی که بنام تو و پیغمبر و دین و ره تو
بند بردست خلایق زده
برپا زنجیر
بسته و یوغ اسارت به همه گردنها
لب هر اهل سخن دوخته با حکم رسول
و شکستند قلم تا به کلامی نکند یاد از حق
که پیامی نرسد منتظران را ز [...]
Filed under: شعر | No Comments »