رو به دشمن اصلی ۴
Posted on آذر ۶م, ۱۳۸۴ by vasabaha
احمق نمی دانست در شرایطی که همه مسلح به ژ۳ و انواع سلاحها هستند، کلت کشیدن مانند ترسانیدن توپچی است از ترقه.
آری، چند تا از سرباز ها و به خصوص یکیشان که منقضی ۵۶ و بچه تهران بود ژ۳ اش را مسلح کرد و رفت به همان سمت که سروان شیران نشان داده بود.
بهر حال [...]
Filed under: حکایت | No Comments »