کنوانسیون

موضوع و محتوای کنوانسیون های بین المللی چیزهائی نیستند که  به کسی وحی و الهام شده باشند. به همین دلیل چون از طرف خدا نیامده اند مقدس و محترم انگاشه نمی شوند ولو اینکه خوب و درست  و منطقی باشند. نتیجتا در دیدگاه افراد مذهبی و بویژه مسلمانان نادیده گرفتن  و زیر پا گذاشتنشان گناه و خطا محسوب نمیشود. همچنین است در مورد  پروتکلها و قرار دادهای اجتماعی یا قوانین و مقررات

از طرف دیگر، دستورات و سمبلهای مذهبی همه مقدس انگاشته می شوند ولو اینکه غیر منطقی و نادرست  باشند. بی توجهی به آنها گناه و جرم بحساب می آید زیرا از طرف خدا آمده است. این تقدس تا جائی پیش می رود که یک فرد مذهبی  به خود حق می دهد اقدام به قتل کسی بکند که حرمت اعتقادات مذهبیش را شکسته است.

تفاوت توافقها یا کنوانسیون های زمینی با مذاهب و احکام آسمانی در این است که اولی به نمایندگی از طرف مردم تنظیم و توصیه شده است  و دومی توسط یک فرد تنها. اینکه آن فرد تنها- آورنده مذهب- مدعی وحی و الهام از طرف خداوند است چیز دیگری است، اما خود پیامبران تقدس و حرمت امور مذهبی را فراتر از کنوانسیون ها و قراردادهای اجتماعی نمیدانستند.

وقتی مسلمانانی از مکه فرار می کنند و به مدینه پناهنده می شوند پیامبرشان اخطار می دهد که به مدینه وارد نشوند زیرا در اجرای بندی از قرار داد حدیبیه- یعنی یک قرار داد زمینی – و نه آسمانی و وحی و آیه – آنانرا تحویل کفار و دشمن بدهد. یعنی مسلمان  هم کیش خود را تسلیم دشمن می کند. چیزی که در فرهنگ قبیله ای اعراب هم  اتفاق نمی افتاد. یک عرب از پناه آورنده به خودش تا سرحد جان دفاع می کرد و تعدی به میهمان و پناهجوی حریم خانه اش را تعدی به تمامیت خانواده اش تلقی می کرد و حاضر بود برایش جان بدهد.

در پایبندی به صلح حدیبیه پیامبر می پذیرد که مسلمان گرویده به کیش خود را به مسلخ دشمن بسپارد. این بدلیل احترام و گردن نهادن به یک کنوانسیون یا یک قرار دادی است که از طرف آدمها  وضع شده بود و نه از طرف خدا. یعنی یک قرارداد حتی اگر با دشمن باشد مقدس تر از جان یک مسلمان است. در حقیقت تقدس آن قرار داد زمینی با تمامی وحی و الهام آسمانی خداوند برابر می شود.

از این دیدگاه باید به این حقیقت پی ببریم کنیم که تقدس و حرمت امور مذهبی امری محتوائی است و دریابیم  که  پیامبران نه آنکه مقدس و معصوم نیستند بلکه خود موقوف و  فدائی امر مقدسند زیرا برای  امر مقدسی برانگیخته شده اند.

از آنجا که رگ گردن مسلمانان از حجتشان قوی تر است دست بدامان قرآن میشوم باشد که اگر حجت را گردن نمی نهند در برابر قرآن سرفرود آورند، البته این کاری است که تاکنون انجام نداده اند.

لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ(حدید 25). بنا به گفته صریح و غیر قابل تفسیر و تأویل قرآن ، تمامی پیامبران و کتاب مذهبیشان  و همچنین قرآن، فقط برای برپائی قسط  برگزیده و تقریر یافته اند. یعنی اگر چیز مقدسی وجود داشته باشد قسط است، نه محمد. ابراهیم و عیسی و موسی و محمد اگر به برپائی قسط نیندیشند دیگر هیچ چیز مقدسی در جهان وجود ندارد. بهرحال اگر برای پیامبران تقدسی فرض شود تقدسی ثانوی و نسبی خواهد بود، نه ذاتی و علّی.

امروز در سرزمینهای مسلمانان و کشورهائی که ادعای حکومت اسلامی  دارند هیچکس دغدغه و نگرانی برای برپائی قسط  ندارد. اساسا قسط و عدالت اجتماعی مشغله فکریشان نیست. آنچه میشود برای قسط تعرف کرد را در کشورهای غیر مسلمان و غربی بیشتر یافت می شود تا عربستان سعودی و ایران. امروزه اکثر مسلمانان برای بهره مندی از قسط  راهی کشورهای غیرمذهبی و به قول خودشان ضد اسلامی میشوند، اما دغدغه ای جز تقدس بخشیدن به فرمها و شکل ظاهر را ندارند.

اگر قسط و عدالت انسانی را مقدس نپنداریم چه چیز مقدسی در جهان وجود دارد؟ خدا؟! اما خدا خودش این را نمیگوید. پیامبران نیز از تقدس خودشان حرفی نزده اند.

مسلمانان وقتی  کاریکاتور پیامبرشان را می بینند بر افروخته می شوند و بلوا راه می اندازند، اما  سالهاست که تمامی  تقدس خدا و اسلام و قرآنشان  شکسته میشود ولی خم به ابرو نمی آورند. آنچه که برای محمد مقدس بود را خود مسلمانان  مورد اهانت و تمسخر قرار می دهند، سپس برافروخته و خشمگین میشوند که چرا عمامه پیامبرشان کمی کج نقاشی شده است! اینطور نیست؟

Leave a Reply