حساسیت سیاسی (1) ـ

Zzanjani-R-R2

چهره های سیاسی مخالف حکومت ایران برای  توجیه نا کارآمدی و بی برنامگی خویش سانسور را بهانه می کنند، در حالیکه همین اندک اخباری که از سد سانسور حکومت سرریز می شود برای اثبات عدم مشروعیت سیاسی این حکومت و فراخوان مردم جهت سرنگونی آخوندها کافی است.
آنچه ما امروز کم داریم اطلاعات و اخبار نیست. آنچه نداریم حساسیت اجتماعی سیاسی است. ما امروز دچار بی حسی یا عدم حساسیت اجتماعی شده ایم،  که این نقصان بازتاب عملکرد غلط و ناکار آمدی پیشگامان جامعه است.

نه آنکه کمبود خبر و اطلاع رسانی نداریم، بلکه اخبار و اطلاعات فراوان باعث بی تفاوتی ما نسبت به حوادث و پیش آمدها نیز شده است. ما مانند بیماری هستیم که دستگاه گوارش او غذا را جذب نمی کند و پزشکان به جای درمان و چاره جوئی  پر خوری را توصیه می کنند، که این پر خوری خود باعث تشدید بیماری هم می شود.

در همین شهر و دیار و در روستاهای ما زمانی بود که اگر شنیده می شد یک زن مورد تعرض گفتاری کسی قرار گرفته، هر شنونده ای برافروخته می شد، اما امروز؟! عکس و فیلم و اخبار مستند فراوان که هیچ، مردم روزانه خود شاهد دهها مورد تجاوز و تعدی به همنوعان و حتی اقوام خویش هستند و از کنارآن بسادگی می گذرند. در چنین روزگار آیا میتوان انتظار داشت که مردم نسبت به تجاوز و تعدی نسبت به زندانیان حساسیت و حرکتی از خود نشان بدهند. تازه تجاوز و تعدی به زندانیان در روزگار ما توسط مأموران حکومت و با فتاوی مراجع تقلید مسلمانان انجام میشود، نه یک رهگذر غریبه ای که از کوچه و شهر ما گذر می کند.

صدها فیلم و عکس و مستندات فراوان و اخبار قریب به یقین منتشر می شود که رئیس پلیس شهری چون تهران یا فلان آخوند و باجگیر به زنی شوهر دار تجاوز کرده، افراد و چهره های رده بالای حکومت را می بینیم که کستاخانه به نوامیس مردم دست اندازی می کنند، اسناد دزدی ها و سرقت های نجومی مسئولان حکومتی و وابستگانشان آشکارا در دید مردم قرار دارد، اما، آب از آب تکان نمی خورد. آقایانی که دعوی آگاه سازی و اطلاع رسانی دارند و از سانسور شکایت می کنند، و ناله «واسانسورا» سر میدهند منتظر رسانیدن کدام خبر هستند؟ کدام فیلم یا سند مکتوب را کم دارند، و یا به کدامین معجزه آگاهی بخش نیاز دارند تا جنبشی و تحولی در جامعه پدیدار شود؟! اینطور نیست، چیزی هم کم نداریم. فقط یک چیز کم داریم، «حسایست اجتماعی».

در زمان شاه اگر یک بابک زنجانی پیدا می شد آخوندها و مردم جنجالی راه می انداختند که هفت پادشاه را سرنگون می کرد. خیلی که می خواستند از بذل و بخشش و دزدی شاه حرف بزنند از جشنهای دوهزار و پانصدساله می گفتند واز اسراف و هزینه ده هزار تومان پول عطر فرانسوی فرح. همین. اما امروز!؟ تمام آنچه در بوق و کرنا می کردند تا مردم را علیه حکومت شاه بشورانند، درصد بسیار ناچیزی است از آنچه روزانه می بینیم و میشنویم و لمس می کنیم. پس انصاف بدهید که علیرغم وجود سانسور، وجودسانسور و بی خبری مشکل امروز ما نیست.

با توجه به امکانات خبر رسانی در این روزگا، یکی دو در صد از آنچه بدست مردم می رسد کافی است تا آنان را به جنبش و تلاش و تفکر برانگیزد. اینترنت و متعلقات آن، چاپ و نشر آسان، تلویزیون و ماهواره و تلفن، امکانات فراوان و فراهم برای همگان جهت چاپ و نشر اخبار و اطلاعات، اینها بسیار گسترده تر از آنند که مغلوب تیغ و پیمانه سانسور بشوند. به همین خاطر حکومتهای دیکتاتور ناچار شده اند ترفند دیگری بکار ببرند. همان دیکتاتوری که اینترنت و فیسبوک  ووو را محدود و سانسور می کند وارد فضای اینترنت میشود و بهمراه دیگران فریاد آی «دزد» سر میدهد. حکومت نیز مجبور است از همان امکانات و شرایط برابر استفاده بکند تا  خود را حفظ کند. انحراف اذهان، سرخوردگی و نومیدی، به روزمرگی کشانیدن سیر حوادث و اخبار ووو… اینها همگی، با زدودن حساسیت سیاسی اجتماعی  توده ها  است که بقای دیکتاتور را بیمه و ضمانت می کند، نه سانسور.

اگر امروز خامنه ای را درحال دزدی و تجاوز ناموسی به یک زن شوهر دار فیلم برداری کنید و آنرا در تمام تلویزیونها عالم پخش کنید، در ایران و در حوزه های قم و مشهد و نجف هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. اساساً چنین کار را پیشاپیش توجیه کرده اند. او را امام و نماینده خدا و صاحب همه چیز مردم معرفی کرده اند. هر کاری او بکند به امر خداست و خطا گرفتن بر او خطاست. او ملاک و معیار خوبیها و بدیهاست. این سخن گفته شده، جاافتاده، عمل هم شده و حوزه های جهل اسلامی و مردم خموده را کک نگزیده است. حال شما چه خصومتی با سانسور دارید. چه عشقی به اطلاع رسانی و آگاهسازی مردم دارید؟ مردم بدون  اخبار ومدرک و سند هم  اذعان دارند که کشور غارت می شود و جان و مالشان امنیت ندارد.  مشکل اینجاست که خود شما نیاز به آگاه سازی دارید و نه مردم. مردم توسط شما به به بی تفاوتی و روزمرگی کشیده شده اند.

ماه و خورشید و فلک در کار بوده اند تا در گذر سی و چند سال گذشته حساسیت اجتماعی سیاسی مردم را خنثی کنند. در این روند خنثی سازی، گروهای سیاسی و چهره های سیاسی سرشناس درون و بیرون حکومت نقش کافی داشته اند وگرنه حکومت به تنهائی قادر به آن نبود.

ذکر یکی از دزدیهای کوچک حکومت خامنه ای و نقل یکی از میلیونها اعمال شنیع کارگزاران این حکومت را اگر در زمان شاه مطرح می کردید چه اتفاقی می افتاد؟ آن پیر مرد از کار افتاده ای که در مسجد نماز می خواند با شنیدنش به پیشانیش می زد و برافروخته می شد، که هیهات دنیا به آخر رسیده است. اما امروز؟! همان پیر مرد، پشت سر آخوندی که دیروز به زن شوهر دار همسایه اش تجاوز کرده نماز می خواند. صد البته که بلاهت می خواهد که نگارنده بدنبال ارائه سند و مدرک برای اثبات این مدعا باشد، و در این وانفسائی که دزد و جانی و جنایتکار در پیش چشم، بر فرازسر ودر و دیوار خانه و کاشانه و کشورمان  پرسه می زنند، وقاحت فراوانی نیز  می خواهد که کسی  سند و مدرک مطالبه کند. سند و مدرک برای چیزی که پیرامونمان را فرا گرفته و جامعه  درآن غوطه می خورد!

آنچه کم داریم نبود حسایت سیاسی اجتماعی است، نه کمبود اخبار آن، و این بی حسی با حرف و کتاب و سخنرانی و فیسبوک درمان نخواهد شد. درمان آن نیازمند حرکت تابلو داران و مدعیانی است که خود مانع حرکت دیگرانند. حرکت کسانیکه  رانت  و امتیاز میکروفن ها و بلندگوها را از آن خویش کرده اند.  حرکت در پیاده رو خیابان نه در پشت میز کامپیوتر. و اولویت این وظیفه امروز بر عهده خارج نشینانی که خود را اپوزیسیون حکومت قلمداد می کنند و هیچیک از محدودیتها و مشکلات مردم  داخل کشور را ندارند. آنوقت خواهیم دید که همین مردم خموده همانند سیلی بنیان کن براه خواهند افتاد.

آنچه در سال 88 دیدیم جنبش همین مردم بود. همین مردم روزنه امیدی در پیش رویشان نمایان شده بود و چون سیل براه افتادند. آنچه  آنان را به سکون واداشت،  نا آگاهی میکروفون داران بود، نه کمبود خبر و سانسور. پویائی حرکت مردم  را سکون مدعیان نقش بر آب  کرد، نه سانسور اخبار. گلوله و زندان نیز جلودار مردم نبود اگر به حساسیت سیاسی اجتماعی آنان پویائی داده میشد.

وقتی از نبود حساسیت اجتماعی سیاسی سخن به میان می آید کسانی فکر می کنند که از «نبود رگِ ورم کرده گردن» و یا از غیبت چهره بر افروخته پرخاشگر یک آدم غیرتی متعصب حرف می زنیم. نه خیر، نه. حساسیت سیاسی دقیقاً یک فنومن، یک پدیده یا یک فعل و انفعال کاملاً طبیعی است که زمانی در جامعه و واحدهای تشکیل دهنده آن- انسانها- پدیدار و پرورده می شود و گاهی تحلیل رفته یا نابود می شود. دقیقاً مانند یک ماده طبیعی، مانند «گچ».

گچی که از کوره خارج می شود. گچ تف دیده. وقتی آنرا با آب مخلوط کنیم آن فعل و انفعال طبیعی به جریان می افتد. به آب حساسیت نشان میدهد. گچ آبدیده سفت و منسجم و سخت می شود. دفعات محدود و مشخصی را میتوان مانع از سفت شدن و تبلور آن بشویم. هر بار که دست از بازی کردن و برهم زدن آن برداریم، باز شروع به سفت شدن می کند اما، اگر در کوران سفت شدن گچ، بیش از حد  مشت مالش بدهیم، آنرا بهم بزنیم، دستکاری کنیم و مانع سفت شدنش بشویم، به مرحله ای می رسیم که آن گچ دیگر سفت نمی شود. در یک کلام، اگر بیش از حد با آن بازی کنیم قهر می کند و دیگر سفت نمی شود. خاصیت تبلور و انسجامش را برای مدتی خاص از دست میدهد. این گچ همان چیزی است که در بنائی به آن کشته می گویند. برای گچ کشته شده مدت زمان و شرایط خاصی لازم است تا یک سیکل طبیعی را طی کند و دوباره به گچ معدن تبدیل شود، به کوره برود، حرارت ببیند و پرورده و آماده از کوره خارج شود.

 فعل و انفعال«حساسیت به آب و سفت شدن گچ» در مدت زمانی محدود انجام می گیرد و نا محدود نیست.  اگر در طول  آن مدت زمان خاص  شرایط لازم را برای انجماد پیدا نکند آن ویژگی طبیعی را از دست میدهد. مردم و جامعه نیز دقیقاً چنینند. سال 88 دقیقاً همین اتفاق افتاد. در فرصت لازم و شرایطی که انسجام مردم میتوانست نتیجه بخش باشد به بازی گرفته شدند و پویائی و حساسیت اجتماعی سیاسی خود را از دست دادند. فرصت طلبان طیف خاتمی از یک سو، ندانم کاری و نبود رهبری قاطعی که از آن فرصت استثنائی  بهره برداری صحیح بکند از سوی دیگر، باعث شد که نیروی جنبش مردم  به بستری مناسب هدایت نشود و  پس از مدتی «شل کن، سفت کن»، خاصیت و حساسیت خویش را از دست بدهد. در نتیجه، آن جنبش سیل آسائی که میرفت، و میتوانست  اقشار بی تفاوت جامعه را نیز در بر بگیرد، از بین رفت، کشته شد. ندانم کاری و ناتوانی رهبری جنبش به این منتهی شد که داعیان رهبری مردم، جنبش آنانرا را کم اهمیت جلوه بدهند و مدعی شود که آقای موسوی و کروبی حتی دارای  آراء لازم برای رفتن به مرحله دوم را نیز نداشتند. حفظ و نگهداری حساسیت  سیاسی اجتماعی مردم -پویائی جنبش- محدودیت و شرایط زمانی  خاصی داشت که از دست رفت.

  به بازی گرفتن بیش از حد مردم توسط ساستمداران کله پوک یا مغرض، موجب می شود که«حساسیت سیاسی اجتماعی» خود را از دست بدهند. سپس نیاز به یک دوران و سیکل طبیعی داریم تا جامعه ی بی خاصیت شده بازیافت شود. مانند گچ. با این تفاوت که  با تدبیر و استخدام ترفندهای آگاهی بخش میتوان سیکل بازیافت و بازگشت حساسیت به جامعه را کوتاه کرد. اما آنچنان نیست که بدست اصلاح طلب و ملی مذهبی و سلطنت طلب و مجاهد و ووو بیفتد و باز سیکل طبیعی خود را بموقع بگذراند. این دستهای بی پروائی که بر سر و کول این مردم می کوبند ممکن است سیکل باز گشتشان را قرنها به تأخیر بیندازد تا هزاران خامنه ای دیگر زاد و ولد کنند.

 

5 Responses to “حساسیت سیاسی (1) ـ”

  1. پیر دیری برای من اباذر غفاری درد دل میکرد از انقلاب مشنگهای سال ۵٧ آنرا برایش به شعر درآوردم پسندیدکه و به زودی کامل ان خواهد آمد :
    توده ای جاکش حافظ منافع استالین سگ سبیل بود
    من کس مشنگ برایش انقلاب در سال ۵٧ انقلاب کردم
    آخوند که در جاکشیش شکی نیست
    از کون مرغ و صیغه در حرم گریان بود
    از حجره که کیر میخورد نجات دادم و هورا کردم
    من کس مشنگ برایش انقلاب کردم
    کارتل نفت که از سود عقب مانده بود
    فریاد حقوق بشر سر میداد ومن هوارکردم
    برایش دست میزدم و چه و چه ها کردم
    کس مشنگ شدم برایش انقلاب کردم
    ملی منقلی جاکش دستش از جیب ملت کوتاه بود
    فریاد وای اسلام بر باد رفت سر میداد
    مقاله مینوشت اشگ تمساح میریخت و من گریه ها کردم
    کس مشنگ شدم برایش انقلاب کردم
    ارباب زمیندار که دستش از زمین کوتاه شده بود
    ………………..
    بقیه به زودی
    اباذر غفاری

  2. خجالت بکشین.
    این تصویر ساختگی مربوط به نمایشگاه اروتیک آلمان هست.
    که تصویر سر زنجانی رو گذاشتین روش.
    کور بشه هر کسی که پیشرفت مملکت ما رو نمیتونه ببینه.

    اگه وجودش را داری کامنت من رو حذف نکن. ولی احتمال نمیدم داشته باشی.

    http://www.demotix.com/photo/850077/15th-venus-international-erotic-fair-berlin-germany

  3. @nimaضمن تشکر از معرفی آن لینک و راهنمائیتان،اگر به کامنتهای این سایت سری بزنید کامنتهائی خواهید دید که کامنت شما نسبت آنها خیلی هم مؤدبانه به نظر می رسد. کامنت شما تا پایان عمر این سایت برقرار خواهد بود.

    اما در مورد آن عکس. آن عکس اتفاقاً بی اهمیت ترین آنها میباشد. ظاهر عکس شباهت کامل به آقای زنجانی دارد. اگر هم احتمالاً اشتباه باشد از درجه اهمیت زیادی برخوردار نیست. آنچه مهم است عکس او با رفسنجانی و روحانی است، نه یک عکس فلان… اتفاقاً آخوندها آنها را مباح میدانند چون نگاه و نیت بد را به زن مسلمان حرام میدانند نه زنان کفار. البته طرح نام زنجانی مثال مقاله نگارنده بود نه هدف آن. لینک عکس شما را هم دیدم. شاید درست باشد. به همین دلیل در اسرع وقت آنرا اصلاح خواهم کرد. آنچه برای من مهم است اینکه عکس روحانی و رفسنجانی واقعی باشد، نه آن عکس بی اهمیت ولی زشت.
    با سپاس و درود. عزت زیاد

  4. سلام
    در عکسی که شما حذف کردین بحث شباهت مطرح نیست. در این عکس تصویر سر آقای زنجانی کپی شده بر روی تصویر اصلی تا این شبهه را در بیینده القاء کند که ایشان در تصویر حضور دارند. قرار دادن چنین تصویری و انتصاب آن به یک شخص دیگر در یک کشور همانند آلمان و یا سوئد می تواند تا 1 سال برای شما زندان داشته باشد. و شما به سادهگی عنوان می کنید که مهم نیست!

    در رابطه با تصویر با آقای هاشمی:
    عکس منتشر شده در رسانه‌ها مربوط به «دیدار اعضای شرکت‌کننده در اولین جشنواره ملی تولیدکنندگان جوان» روز چهارشنبه، ۳۰ آبان ۱۳۸۶ است که خبر این دیدار جمعی نیز در رسانه‌های آن زمان از جمله خبرگزاری فارس به شماره ۸۶۰۸۳۰۰۷۳۳ منتشر شده بود.

    http://ilna.ir/news/news.cfm?id=118550

    از روی متن نوشته شده در صفحه شما، مشخص است که نگارنده یا دانش کافی در نوشتن این قیبل موضوعات را ندارد و یا سالهاست که از داخل جامعه ایران بی خبر است. باید

    در ابتدای مقاله صحبت بی حسی کردید.
    اضافه کنم که اپوزوسیون خارج از کشور نیز دچار بی حسی شده. چرا که در مقابل توانمندیهای جوانان کشور سکوت می کند و بجای تشویق و انعکاس اخبار مثبت آنها، تنها نکات منفی را انعکاس می دهد.

    موفق باشید

  5. @nima علیک السلام و رحمت الله
    عکسی که من استفاده کردم یکی از عکسهای مونتاژ شده ای است که صفحات اینترنتی و فیسبوک پر است از آنها. استفاده از آن صرفاً جهت تأئید یا تأکید هیچ مسئله نبوده و نخواهد بود. بی بی سی و وو نیز گاهی عکسی را سر تیتر مطالبشان می گذارند که ارتباط زمانی هم ممکن است نداشته باشد. درست بودن یا نبودنش باید هزاران نفر را بزندان بیندازد. حالا من هم روش. در دنیای فتوشاپ و غیره پیش می آید که اصلش را نیز گم کنند و من در مقام بحث و استدلال پیرامون ان نبودم. صرفاً خواستم ضمن تشکر از تذکر شما بگویم که عکس و فرد صرفاً مثالی برای موضوع بوده است. این که گفتم مهم نیست از بابت تقویت یا تضعیف سوژه مورد بحث بود نه از بابت جعل و تحریف عکس. به عنوان نویسنده مقاله نیز خدمتتان عرض کنم که بنیان علمی اجتماعی داشتن و دانش کافی نویسنده به رد و قبول گفتاری من یا شما تغییری نخواهد کرد. آشکار است که شما نیز توجه و اطلاع کافی نسبت به پدیده ای به نام، «حساسیت اجتماعی» ندارید. در مورد اپوزیسیون خارج از کشور نیز خدمتتان عرض کنم که چنین چیزی مطلقاً وجود ندارد و در متن نوشته نیز اشاره شده که:«خود را اپوزیسیون حکومت قلمداد» می کنند، نه اینکه وجود واقعی داشته باشد. آنچه هست ادعای افراد و گروههای پراکنده است. من هم بنا بر این ادعای واهی از اپوزیسیون نام برده ام.
    آنهائی نیز که خود را اپوزیسیون خارج از کشور قلمداد می کنند خودشان داروی بی حسی تولید می کنند و عامل بی حسی هستند. خیلی بیش از آنچه شما می گوئید. نگارنده، من، هر کجا باشم آنقدر در کوچه و بازار شهر و دیارم پابرهنه رفته ام و چنان مردم را عریان و آشکار مطالعه کرده ام که صد سال دوری فیزیکی اثری بر نوشته ای که از واقعیت آشکار و روشن سخن می گوید ندارد. مخاطب نوشته من نیز کسانی هستند که منشأ بی حسی هستند و خود را به خواب می زنندو نه شما و، نه توده مردم. شما نیز بهتر است آنرا دوباره و بادقت و بدون تأثیرپذیری از عکس و فشار خونتان بخوانید. در ضمن آنچه نوشته ام مقدمه حرفی است که باید می زدم و ادامه دارد.
    یاهو

Leave a Reply