حساسیت سیاسی (2) کربلای ما هزاران شهید داده اما، دریغ از یک زینب که در «دربار» یا در باره یزید اجازه سخن یافته باشد

ali hassanpour

هنوز حتی پیشگامان ما به انحراف و وارونگی بنیادین ما در واقعه 57 پی نبرده اند.

آنروزها همه شعار میدادند «استقلال» و بعد «آزادی». گویا میخواستیم غوره نشده مویز بشویم. هنوز هم به این فاجعه پی نبرده ایم. بدون استیفا و اعاده آزادی می خواهیم قانون ظالمانه عوض کنیم و زندانی بیگناه را از چوبه دار پائیین بکشیم! بدون آزادی می خواهیم  انتخابات آزاد داشته باشیم. می خواهیم رئیس جمهور مسئول و مستقل داشته باشیم.  بدون آزادی می خواهیم آزاد باشیم و از حقوقمان بهره مند شویم. زهی خیال باطل!

 پیش از اعاده آزادی نه برابری میسر ماندگار است و نه برادری برقرار. بدون اینها نیز رستگاری انسان خواب و خیالی بیش نیست.  بدون مبارزه برای کسب آزادی، چشمداشت  و یا شعار استیفای حقوق و برابری، اگر فریب و انحراف نباشد، یقیناً  از ناآگاهی است. هنگامی ما میتوانیم به لغو قوانین ظالمانه و مجازات غیر انسانی و اصلاح قوانین  بپردازیم که  توانسه باشیم گفته خویش را برزبان بیاوریم. نخستین اصل، پایه(رکن) یا گام برای برپائی آزادی «آزادی بیان» میباشد. آزادی بیان، گام نخست و خشت زیر بنای تمام  آزادیهاست. آزادی بیان  از سخن گفتن و برزبان آوردن ساده عقاید و افکار تا نوشتن و نمایش آنچه که موجب انتقال و تبادل اندیشه انسان میشود را در بر می گیرد. دشمنان مردم  و دیکتاتورها از هر قماش که باشند، کنترل و بردگی مردم  را با «ممنوعیت بیان» آغاز می کنند. بنام کفر، شرک، جاسوس، بیگانه، جادوگر، ووو.

بدیهی است که وقتی اراده ای برای پایمالی و ندیده گرفتن حقوق انسان وجود داشته باشد نخست سعی می کنند که نگذارند «حرفی زده شود». در این راستا پس از بستن زبان و دهان، نوبت بستن قلم، روزنامه، کتاب، سینما و تلویزیون می شود، و متعاقباً بستن آنچه که بتواند آشکار کند، «ناگفته های زبان را». و بعد، مصیبت بزرگتر این است که همه آنها را به خدمت خویش در می آورند تا مردم  را بفریبند و مردم را چون گله گوسپندان در اختیار مطلق خویش داشته درآورند. این دقیقاً چیزی است که ولایت فقیه می خواهد.

هنگامیکه از مسائل انسانی سخن می گوئیم باید با دیدگاهی انسانشناسانه به آنها بنگریم. امر بدیهی و بی چون چرائی که امروز دیگر جائی برای اما و اگر ندارد این است، که انسان هنگامی میتواند از توان و پتانسیل خدا دادی و طبیعی و لزوماً از حقوق خویش بهره مند شود که آزاد باشد. معنای آزادی نیز اگر به اغراض سیاسی مذهبی و یا فلسفی آلوده نشده باشد امری کاملاً روشن است و نیازی به قلمفرسائی این و آن ندارد. بنابراین، امروز هر گام و هر کلامی باید حول محور آزادی بیان بچرخد و لزوماً  پیرامون آزادی بهرمندی از ابزار و ساز و کاری که در خدمت آشکار سازی اندیشه و اخبار قرار می گیرد.

مردم امروز همگی چشم بدهان کسانی دوخته اند که انتظار می رود به این امور بدیهی اذعان و یقین داشته باشند. وقتی چنین کسانی تجاهل و یا تساهل می کنند، موجب سکون و در صبر و انتظار نگهداشتن مردم می شود، بطوریکه عملکردشان جز به وقت خریدن برای حکومتها به چیز دیگری نخواهد انجامید. این کسان که بدلیل برخورداری از رانتهای مختلف چهره های شناخته شده ای هستند بعضاً چنان وارونه عمل می کنند که رفتارشان به کاراندازی برای حکومتهای مستبد شبیه تر است تا به پیشگامان مردم  آزادی طلب. فلان شخص ده پانزده سال زندانی حکومت بوده. ظاهراً آزادیخواه و برابری طلب بوده است. حالا وقتی خزعبلاتی بدتر از خمینی را بیان می کند مردم  نمی شنوند که «چه می گوید»، بلکه تنها  نگاه می کنند«که می گوید». خیانت این افراد از خیانت صد جاسوس بیگانه کارساز تراست.

گرچه امروز ابزاری فراهم آمده که مردم بتوانند خارج از کنترل تام و تمام حکومتهای مستبد حرف خود را بزنند، اما، همان ابزار در دست حکومتها نیز قرار دارد، با این تفاوت که حکومتها با بهره وری بیشتر و سازماندهی   و برنامه ریزی، به خنثی سازی بخش مردمی این ابزار(اینترنت و ماهواره) اقدام می کنند. این درحالی است که استفاده از ابزار اینترنتی برای اطلاع رسانی توده مردم مانند رادیو و تلویزیون و روزنامه ها نقش فعال ندارد و نمیتوانند مستقیماً به سراغ مخاطب خویش برود. اما رادیو تلویزیون دولتی و روزنامه و کتابهای درسی و بلندگوهای مساجد مستقیماً به سوراخ و پستوی خانه هر شهروندی  رسوخ و نفوذ می کنند.  در چنین شرایطی همواره توده های مردم مقهور و مسخّر بازار خبرپراکنی و خبرسازی حکومت مستبد می شوند بطوری که نتوانند حق و باطل را تشخیص بدهند.

باید پرسید که آیا کسانیکه  پس از چهارده سال زندان و محرومیت و نتیجتاً جلب نظر مساعد مخاطبین، در شرایط امروز ما سفره ابوالفضل و روضه خوانی کلثوم  و کربلا می گسترانند واز غریبی زینب می گویند، دردی را درمان می کنند؟ و یا اینکه آیا بر منبر پوسیده شریعتی سخن از آزادیخواهی و مظلومیت حسین سر دادن، منجر به آزادی یک زندانی، یا روزنامه شدن یک شبنامه می شود؟  کربلای ما هزاران  شهید داشته است، اما  دریغ از یک زینب که در «دربار» یا در باره یزید اجازه سخن یافته باشد. که اگر مرید شریعتی هستند باید بدانند که شریعتی می گفت:«کسی که امروز به سبک حافظ  و سعدی شعر می سراید و از می و معشوق و میخانه می گوید باید دچار خبط دماغ شده باشد».(نقل به معنا).  یعنی اگر امروز شما دچار خبط دماغ نشدده اید روضه خوانی حسین و زینب به سبک شریعتی را کنار بگذارید و از تخدیر و انحراف اذهان مردم دست بردارید که جز این باشد، به، کاراندازی برای حکومت مستبد محکوم خواهید بود.

 

مبارزه برای آزادی بیان به عنوان اولین گام زیربنائی حقوق انسانی، راهکاری عملی و محسوس نیاز دارد.  محسوس، یعنی مردم ببینند که یک گام جلو رفته اند. یک برگه روزنامه را آزاد کرده اند. یک حرف را آزادانه بیان می کنند. یک متخلف را عقب رانده اند. فیلترینگ و سانسور را تخفیف داده اند. آنگاه امید به  برداشتن گام دوم، پویائی را به جامعه، و حساسیت سیاسی اجتماعی را به مردم باز می گرداند و زنده می کند. از پشت صفحه فیسبوک و مصاحبه های  یا مقالات صد دلاری نمیتوان به حسن روحانی و خامنه ای امرو نهی کرد و انتظار نتیجه داشت، زیرا اینکار، فقط به انفعال، سرخوردگی، و نابودی حساسیت سیاسی اجتماعی مردم و جامعه منتهی میشود. یک گام بردارید. یک گام ملموس و پیدا. یک گامی که بتوان با میزانی عینی و واقعی سنجیده شود.

Leave a Reply