آقای عالی پیام وعذر بدتراز گناه

این هم عذر بدتر از گناه آقای عالی پیام

 چندی پیش، آقای عالی پیام مسمای واقعی تخلص شعری خویش شد و با توجیه و تعبیر نیم بند پیرامون اعراب ایران، راستی راستی هالو از آب در آمد. اگرچه با تأخیر زیاد، بر خود لازم دانستم تا به سهم خویش از دیگراقوام ایرانی و بویژه اعراب پوزش بخواهم و از آنها خواهش کنم که به این قبیل حرفهای بی اساس و بچگانه بدیده اغماض بنگرند و بدانند که این زمزمه ها نماینده فکری دیگر هموطنان نیستند و با شنیدن اینگونه مهمل بافی ها  هالو نشوند و ناآگاهی چنین افرادی آنها را به بیراهه بدبینی و توهین نسبت به اقوام دیگر نکشاند.

  در مقدمه شعری که ویدئوی آن در دسترس همه میباشد، گفتند که در ایران قوم عرب وجود ندارد بلکه اقوام جنوب و ساکنین شهرهای خوزستان صرفاً عرب زبانند و آنها را «ایرانی عرب زبان» نامگذاری کردند. در این راستا به ذکر مثالی از حسنین هیکل و مردم مصر پرداخته و با ظرافت فریبا اما ناشیانه ای اقوام عرب ایران را از عرب بودن تبرئه کرده و آنها را ایرانی عرب زبان نامیدند. ظرافت مسئله در این است که اعراب جنوب را، هم خاک،  هم نژاد و همخون دیگر ایرانیان بحساب آورده و در این راستا به تحکیم پیوند و همبستگی بیشتر ایرانیان همت گماشتند. اما دراین ماستمالی ِ اجتماعی تاریخی، ناشیانه یک امتیاز منفی برای نژاد عرب قائل شده است و با تمایز بین «عرب زبان» و «عرب نژاد»، عرب زبانهای ایران را از عرب نژاد بودن مبرا کرده تا به آنان دلگرمی و امتیاز مثبتی داده باشد، طوری که گویا ایرانی بودن مزیتی بر عرب بودن دارد. آشکارا پیداست که این امتیاز بابت حق السکوتی است که دست ما را در انتقاد و بد گفتن از نژاد عرب باز بگذارد بدون اینکه هموطنان عرب ما دلگیر بشوند و زبان به اعتراض بگشایند، یعنی اینکه خود را عرب بحساب نیاورند و نژاد خویش را انکار کنند و این خود بزرگترین اهانت ممکن را در خود دارد.

 عرب زبانهای ما عرب هستند و خیلی هم اصیل و ریشه دار. در این لفاظی بی اساس و پایه، هموطنان عرب به حقیقت بیشتر توجه خواهند داشت تا واقعیت. واقعیت چرب زبانی بیهوده گوینده، و حقیقت احساسات ضد عربی او.

اعراب جنوب ایران و کشورهای پیرامون خلیج فارس واز جمله عراق، کویت و عربستان سعودی از اصیل ترین اعراب هستند و قابل مقایسه با اعراب کشوهای آفریقائی وحتی لبنان و سوریه هم نیستند. اما، آیا وابستگی نژادی ذاتاً نشانگرارزش یا ضد ارزشی میباشد؟ چرا باید مرتکب عذر بدتر از گناه بشویم و به جای پوزش و اصلاح خطای خویش به توجیه و تفسیرهای آبکی بپردازیم و شک هموطنان عرب را به یقین تبدیل کنیم که آری، ما به نژاد عرب توهین کرده ایم، اما منظورمان شما نبوده اید زیرا شما عرب نیستید و خودتان خبر ندارید! و با این کار مرتکب چند اهانت دیگر نیز می شویم که: 1- وجود و حضور نژاد عرب در کشورمان را انکار می کنیم. 2- به بخش بزرگی از هموطنانمان عربمان می گوئیم که شما نژاد خود را نمی شناسید و این ما تهرانیها هستیم که نژاد و اصالت شما را تعیین می کنیم. 3- با بد دفاع کردن، دایره سخن را فراگیر تر کرده و با سخن گفتن از «ترک زبان ایرانی» وو…، دیگر اقوام ایرانی را نیز مشمول همین اهانتها قرار می دهیم.

آیا ما حق داریم اصالت نژادی دیگران را بزیر سئوال ببریم ولو اینکه بخواهیم آنانرا از خود یا خود را از آنان بحساب بیاوریم؟ و آیا حتی یک عرب زبان ایرانی یافت میشود که خود را عرب تبار و از نژاد عرب بحساب نیاورد؟ همینطور است در مورد ترکها و دیگر اقوام ایرانی. آیا کسی پیدا میشود که نژاد خود را تکذیب کند و پای منبر دیگران بنشیند تا اصالت نژادی خویش را کشف کند؟ بهر حال وقتی به جای پوزش خواهی اعلام می کنیم که «شما عرب نیستید» علاوه بر تأئید اهانت  قبلی خویش، مرتکب اهانت بزرگتر دیگری  میشویم که نژاد آنانرا نیز تکذیب و انکار میکنیم.

هنگامیکه ما یک دیدگاه انسانی و انسانشناسانه درستی نداشته باشیم بجای آرایش ابروی دوست، چشم او را کور می کنیم. واقعیت این است که قشری از روشنفکران که بینش و دیدگاه مردم خویش نمایندگی می کنند، در زمینه مسائل انسانی نه آنکه دیدگاه درستی ندارند بلکه اهمیت چندانی نیز به آن نمی دهند و به همین خاطر وقتی که قسم حضرت عباس می خورند، دم خروسشان چنان آشکار می شود که خود باعث بد بینی وتحریک بیشتر می شود. آنها هنوز نتوانسته اند حتی به یک جمع بندی کلی نسبت به واقعیت سرزمین ایران دست یابند. افزون براین، آنچه در سی وسه سال گذشته بر ما رفته است دایره و دیدگاه انسانی مردم را چنان تنگ کرده که اگر امروز ایران را به ده کشور یا سرزمین مجزا تقسیم کنیم، نژاد پرستی کور و پنهانی که در درون ما ریشه دوانده بازهم دست از سر ما بر نخواهد داشت و در این میان روشنفکران و رانتخواران سیاسی اجتماعی ِ محافل روشنفکری سهم بسیار بزرگی دارند.

 ترک، کرد، بلوچ، ترکمن و دهها شاخه نژادی دیگر که هر کدام به شاخه ها و زیر مجموعه های دیگر تقسیم می شوند، این انشعاب و واگرائی را تا آنجا پیش می برد که در نهایت دایره چنان تنگ و بسته می شود که  دو قلوهای یک خانواده به همدیگر فخر بفروشند که کدامیک چند ثانیه زودتر متولد شده است. چرا؟ زیرا ما بدون داشتن دیگاهی انسانشناسانه به حل و فصل مسئله ای می پردازیم که موضوع اصلی آن «انسان» است. از ریاضیات حرف می زنیم بدون اینکه اعداد را بشناسیم.

وقتی ما بدستکاری ناشیانه واقعیت می پردازیم وعربهای ایران را عرب زبان تلقی می کنیم، هموطنان عرب ما قبل از هر چیز این پیام را دریافت می کنند که ما، عرب بودن را دون شأن یک ایرانی بحساب آورده ایم. اما، اگر با دید انسانشناسانه و واقع گرایانه به مسائل نگاه کنیم آنگاه نیازی به توجیهات باسمه ای نخواهیم داشت، مشکلات و بدبینی ها را نیز پیچیده تر نخواهیم کرد، کارمان نیز سخت تر نخواهد شد. وگرنه پس از اعراب باید به توجیه دیگر اقوام ایرانی بپردازیم. بلوچ زبان، کرد زبان، ترک زبان، گیلکی، لری، مشهدی، اصفهانی وقس علیهذا.

امروز حتی گروهی از ایرانیان بجای «عربی» واژه « تازی» را بکار می برند و جز تحقیر نژادی هدفی دیگر ندارند. عربها نیز برای ایرانی یا غیر عرب «عجم» بکار می برند و خیلی از ایرانی از توهین آمیز بودن آن سخن می گویند. در فرانسه اعراب کشورهای مختلف، فرانسوی ها را «گووری» مینامند و آشکار است که کاربرد آن بوی بی احترامی می دهد. این درحالی است که آنها برای برخورداری از یک زندگی بهتر کشورهای خویش را ترک گفته اند و کشور میزبان(فرانسه) ایده آل و بهشتشان محسوب می شود و حتی برای دریافت ملیت فرانسوی التماس نیز می کنند. خوب، این اهانت و «گووری» نامیدن میزبان بخشنده و مهربانی که به گدائی درش آمده اند، جز نژاد پرستی کور و احمقانه نشان از چه دارد؟! تازه، همین ها با کوچکترین پیشامدی فرانسویها را راسیست و نژاد پرست مینامند. حالا باید دید ارزش حقیقی به کدام نژاد و قوم تعلق دارد، زیرا، هر کس خود را برتر و دیگران را کهتر قلمداد می کند.

مردم امروز ایران از بدبختی دوگانه یا مضاعفی رنج می برد. نخست اینکه برای یافتن و پیمودن راه خویش هنوز به قهرمان نیاز دارد، و دیگر اینکه در میان نسل امروزش «قهرمان» ی یافت نمی شود که راه از چاه باز شناسد و این خیل گم کرده راه را به سر منزل امنی رهبری کند. اما نداشتن قهرمان، زمینه را فراهم کرده تا بعضیها برای مردم علمداری کنند و نسخه بپیچند. شاعری که چند بیت شعر و طنز زیبا گفت مشهور و محبوب می شود. بلندگو و منبر و مخاطب پیدا می کند و کم کم تئوریسین و فیلسوف از آب در می آید. دیگر کسی به خود اجازه نمی دهد که از او بپرسد که: «آقاجان، حالا عرب باشند، مگر عرب چطور است که شما آنرا تکذیب می کنید؟» چرا ؟!  برای اینکه آن آقا بالای منبر است، همانطور که آخوند بالای منبر است و ما رسم نداریم و قرارمان نیست از کسی که بالای منبر است سئوال بپرسیم، زیرا در فرهنگ ما سوال پرسیدن مساوی است با بی احترامی و بزیر سئوال بردن شخص محترمی که با کسب منبر به درجه عصمت نیز نائل شده است  و این شعر فردوسی زبان حال ماست که : «خطا بر بزرگان گرفتن خطاست»، خواه بزرگان خطائی داشته باشند خواه بی خطا باشند. آنچه پیشاپیش خطا محسوب می شود خطا دانستن خطای بزرگان است.

در نظر بگیرید این دیوار کجی که دارد بر سرمان آوار می شود بدست چه کسانی معماری شده است. برای اینکه از خمینی امام معصوم ساخته شود و کسی را یاری پرسیدن سئوال نباشد چه کسانی پیشگام بودند؟  همانها نیز شریک و سهیم و مسئولند که امروز کسی را یارای پرسش از خامنه ای نیست. چند صباحی دیگر از یکی از همین فسیل های موجود، از همین مصباح یزدی امام معصوم و ولی فقیه میسازند و کسی را یارای سخن گفتن نیست. کسی هم حق ندارد بگوید که این آقای مصباح اساساً با واقعه بهمن 57 و حرکت خمینی و ولایت فقیه مخالف بوده. اساساً سخن از بد و خوب کردن افراد نیست. سخن از وابستگی و غرض ورزی افراد نیست. سخن از ویژگی و سبک و سیاق برخورد و کنکاش مسائل است. سخن از این است که روشنفکران، منبرداران و عنوان داران این مردم سرنا را از ته گشادش می نوازند. سخن از این است که روشنفکران این جامعه مردم را «هوادار»، «هورا کش»، و«برده فکری» خویش می خواهند و موجودیت خویش به عنوان روشنفکر یا رهبر فکری را در گرو موجودیت مردمی میدانند که مصرف کننده و مقلد صرف باشند.

آقای طالقانی بیشترین هزینه را برای جنبش مردم ایران داد. اما حاصل تمام سالهای مبارزه و زندگی خویش را وقف بت سازی از خمینی کرد. سابقه و نام نیک خویش را هزینه کرد تا صدای آزادیخواهان، بویژه گروههای چپ و مردم کرد به نفع خمینی فروکش کند. و همو بود که می گفت هر وقت دلتنگ می شوم و نا امید، به پیش« امام خمینی » می روم. و باز همو بود که می گفت : من پشت تانک می نشینم، امام خمینی پشت تانک می نشیند» غافل از اینکه خمینی در تمام سالهای تبعید یکبار به تماشای دجله و فرات نرفت تا یادی از روضه خوانی کربلا کرده باشد. پس از طالقانی منتظری بود که تا لحظه مرگ نیز دست از امام گفتن بر نمی داشت. اینها خوبهای ما بودند. هیچکس به بزرگی و درستی و سلامت نفس اینان شک ندارد. اما اینان سد مردم بودند تا کسی به خمینی و نظامش کمتر از گل نگوید، اما وقتی قرار بود مردم مورد ستم و تجاوز قرار بگیرند اینها سد هیچ متجاوزی نبودند. این از خوبها.  بدهای آنروز نیز خوبهای امروز ما شده اند، سروش، کروبی، موسوی، خاتمی، صانعی، مهاجرانی، گنجی، سازگارا و چندین گله از این موجوداتی که متأسفانه بر دوپا راه می روند. همگی در این راستا تلاش کرده اند که : « خطا بر بزرگان گرفتن خطاست» و صد البته خویش را نیزکمابیش در سلسله مراتب بزرگی  جای می داده اند و هر گز قدمی در جهت رشد و آگاهی مردمی که منافقانه رشیدش خطاب می کنند بر نداشته اند. سی سه سال پس روی شتابان، شاهد کلام حقیراست برای کسانیکه از دیدن آفتاب رخ برمی تابند. البته در بیرون دایره قدرت نیز وضع بهتر از این نبوده. احزاب و گروهها ی حزبی به « بع بع » هواداران بیشتر اهمیت داده اند تا پرورش و آموزش آنان.

ایران، به کشوری گفته می شود که زمانی از سرحدات هند تا مرزهای مصر گسترده بوده است. من این عبارات را از نوشته ای در یکی از کتاب های راهنمای توریست فرانسه زبان نقل می کنم. این گفته خوش آیند ایرانیان است و من هم آنرا از زبان و مراجع ایرانی نقل نمی کنم. حالا باید پرسید که ایرانی اصیل کیست؟ و اساساً ما دنبال کدام اصالت می گردیم؟ و چهارچوب درستی، و ملاک تشخیص چنین اصالتی چگونه تعریف و تحدید می شود؟ آیا ایرانی اصیل به اصفهانیها و تهرانیهائی می گویند که خودشان از هزار جای دیگر به این مکانها مهاجرت کرده اند؟ شاید ضروری باشد برای تحقیق و بر رسی علمی تاریخی به این مسائل بپردازیم اما، در دانشگاه، نه در کوچه بازار. جز این باشد نژاد پرستی کوری خواهد بود که انسان در آن جائی نخواهد دشت.

مسلماً در یک کشور واحد ضرورت اتفاق بر یک زبان رسمی مورد توافق همگان میباشد. اما زبان رسمی نشان و سمبل موجودیت یک ملت است و نه یک نژاد خاص. زبانهای دیگر حق برابر دارند تا تدریس و آموزش داده شوند و حتی زبانهای مهجور و کم گویش که خود بخشی از آثار فرهنگی کشور محسوب می شوند میبایست  حفظ و حراست و ترویج شوند. حالا در شرایطی که این حکومت تیشه به ریشه تمامی آثار تمدن و فرهنگی ما می زند و همه چیز ما را در معرض نابودی قرار داده، بحث آبکی«عرب زبان» و «عرب نژاد» به چه کارمان می آید جز جدائی و بدبینی؟! آنهم دریک محفلی ادبی روشنفکری که آقای هالو حکم ولایت فقیهش را از آن خویش کرده است؟

ادبیات نژاد پرستانه ضدعرب امروز، میوه تلخ درخت زقوم ولایت سفیه و آخوندهاست. استبداد و ستم و مصیبتی که آخوند با آلت قرار دادن اسلام بر مردم روا داشته است باعث شده که شبه روشنفکران ادب دوست وظاهراً دلسوزایران نسبت به کاربرد واژگان عربی و نژاد عرب حساسیت نشان بدهند درحالیکه واژگان نامأنوس و عجیب و غریب زبانهای اروپائی را حتی وارد گفتگوی روزمره و خانوادگی خویش می کنند و ککشان نمی گزد، تازه آنرا نشان سربلندی خویش بحساب می آورند. این قماش شبه روشنفکران، در قرون هفت و هشت هجری به نوشتن و گفتگوی به زبان عربی افتخار و مباهات نیز می کردند.

یکی از فلاسفه یا دانشمندان قرون هفتم هشتم هجری می گوید«زبان فارسی فقط به درد شعر و شاعری و مغازله می خورد و بس. اگر بخواهی چند کلمه در باب علوم و فلسفه بگوئیم دستمان به ته دیگ می خورد.» این گفته درست است اما، اگر فقر علمی و فلسفی در زبان ما باشد کسی جز همان آقای فیلسوف مقصر نیست. باید واژه های مهجور و در خطر فراموشی را بکار بگیریم و معرفی کنیم و یا اینکه بسازیم. برای اینکار باید کمی از ابواب سه چهار گانه مزید و مجرد عربی و واژگان راحت الحلقوم دیگر زبانهای بیگانه فاصله بگیریم تا واژه های رایجمان کمتر در خطر فراموشی قرار بگیرند و اگر شد زایشی هم داشته باشد. البته ازدواج و همسازی با زبانهای دیگر یکی از روشهای باروری زبان است و این مورد در رابطه با زبان فرانسه، انگلیسی و عربی اتفاق افتاده و موجب غنای آنها شده است اما متأسفانه زبان فارسی نتوانسته است بدین طریق رشد منطقی و معقولی داشته باشد. امروز همین فارسی نویسی رایج با الفبای لاتین آسیب فراوانی را دراز مدت به زبان ما وارد می کند و کسی امروز به آن توجه ندارد.

کسانیکه امروز منابر روشنفکری و بلندگوهای خبری و تبلیغاتی را در اختیار دارند، غالباً از طریق رانت خواری بدین جایگاه رسیده اند و اگر هم در بینشان آدم دلسوزی پیدا بشود دلسوزیش دلسوزی خاله خرسه داستانهاست. کسانی هم که مانندآقای عالی پیام از ذوق سرشاری در باب شعر و نقد سیاسی اجتماعی برخوردارند، سرانجام کارشان یا به تخلیه فشار روانی و تسلای خاطر شنوندگان انجامیده، یا به تکذیب هویت ملی نژادی دیگر اقوام. چرا؟ چون مردم ما وقتی از کسی خوششان آمد آنشخص برایشان حکم امام معصوم را نیز پیدا می کند. آقای عالی پیامی که به لحاظ شعر و طنز و انتقاداتش معروف شده از کوپن شعر خود بهره می گیرد تا به مسائل سیاسی اجتماعی بپردازد و سجل تقلبی برای اقوام صادر کند. همانگونه که مذهبیون سنتی برای تخلیه روانی و کسب آرامش از بابت انجام تکلیف مبهم مذهبی خویش به دعای کمیل و سینه زنی و جوشن کبیر پناه می برند، شنیدن و خواندن اشعار انتقادی گزنده و شیرین نیز مردم زیر ستمی که نمیدانند چکار بکنند را به نوعی آرامش کاذب سیاسی می رساند. چقدر شعر؟ چقدر طنز؟ تا کجا تحلیل و تفسر؟ دارد کم کم وسیله هدف میشود. شعر ارضاعی و طنز ارضاعی . از آنطرف هم دعای کمیل. مفاهیم دعای کمیل پر است از انتقاد و اندرز، اما در وادی عمل و واقعیت جز تخدیر چه حاصلی داشته است؟! نژادی که آقای عالی پیام بدان فخر می فروشد امروز منتظر مانده تا صور اسرافیلش از بلاد شام و دمشق دمیده شود. مردم ما امروز بیش از آنکه گرفتار دیکتاتورهای تاجدار یا عمامه بسر باشند اسیر شبه روشنفکران و رانتخواران سیاسی روشنفکری خویش است. والسلام

2 Responses to “آقای عالی پیام وعذر بدتراز گناه”

  1. این چرندیات چیه نوشتی برو یه کم تاریخ بخوان

  2. اگر تاریخ میدانستی، میدانستی که من از تاریخ ننوشته ام. این را به مراد خود بگوئید و بخواهید که کمی هم فلسفه تاریخ بخواند. من از اجتماع گفته ام و تأثیرات منفی نقالی تاریخ بر اجتماع.
    عزت زیاد

Leave a Reply