کتابی برای ترجمه نکردن

آورده اند که چنگیز خان مغول و اطرافیانش به آزادی عقاید و مذهب و انتشار بی طرفانه افکار و مکاتب مختلف همت می گماشتند، اما کتابی بود که او دوست نمی داشت در دسترس مردم قرار بگیرد زیرا آن کتاب از قتل و غارت و کشتار بی رحمانه مغولیان پرده بر می داشت. خوشبختانه آن کتاب به زبان چینی  بود اما همواره این خطر بالقوه وجود داشت که کسی آن کتاب را به زبان فارسی ترجمه بکند.

از آنجا که چنگیز خان مغول پادشاه عادل و حاکمی آزاد اندیش و دموکرات منش بود، ممنوعیت ترجمه و جلوگیری از انتشار کتاب وجهه و حیثیت نظام دموکراتیک ومردم سالار او را زیر سؤال می برد. این بود که خود اقدام به ترجمه آن کتاب کرد و به دیلماج خان دستور داد که در خواست امتیاز ترجمه آن کتاب را به وزارت ارشاد چنگیزی ارائه دهد. مترجم الملک یعنی همان دیلماج خان  امتیاز ترجمه آن کتاب را از آن خود کرد اما تا زنده بود موفق به ترجمه یا انتشار آن کتاب نشد.

تا زمانی که مترجم الملک زنده بود هیچ کس حق اقدام جهت ترجمه و انتشار آن کتاب را نداشت زیرا امتیازترجمه بنام دیگری، یعنی همان مترجم الملک، صادر شده بود و ممنوعیت ترجمه و انتشار آن مربوط به حقوق شهروندی مترجم و ناشر می شد و نه چیز دیگر، امری کاملاً متمدنانه. لذا حکومت همچنان طرفدار نشر عقاید و آزادی انتشار اخبار و افکار باقی ماند و کسی  هم منکر آن نبود.

آری از آن روز که مترجم الملک امتیاز ترجمه نکردن آن کتاب را به نام خود ثبت کرد، خیلیها یاد گرفتند که امتیاز کار نکردن، راه نرفتن و سد راه دیگران شدن را از آن خود بکنند. خیلیها اقدام به تآسیس حزب و سازمان کردند تا دیگران نتوانند تشکیل حزب بدهند. خیلیها امتیاز تریبونها و میکروفونها را از آن خود کردند تا دیگران نتوانند حرف بزنند. خیلیها پرچم مبارزه را بدست گرفتند تا دیگر کسی نتواند وارد میدان مبارزه بشود. خیلیها تابلوی مخالفت با حکومت را در اختیارخود گرفتند تا دیگران مخالفین نتوانند عرض اندام کنند. خیلیها پرچم اپوزیسیون را بدست گرفتند تا اپوزیسیونی تشکیل نشود. خیلیها  سروش وخاتمی،  مهاجرانی  یا گنجی و سازگارا شدند و از همه امکانات  و رانتهای سیاسی کشور و مردم بهره برداری و سوء استفاده کردند تا بتوانند پرچمی را بدست بگیرند که کسی آنرا به اهتزاز در نیاورد. امتیاز ترجمه نکردن جنبش مردم ایران.

Leave a Reply