ایران کشوری است که احزاب و سیاسیونش معنی اپوزیسیون را نمی دانند

   وقتی در جامعه ای دیکتاتوری حاکم می شود باید ریشه آنرا در میان مردم و باورها آنان جستجو کرد. اینطور نیست که مردمی بسیار خوب و آزاد اندیش باشند ولی تنها به دلیل دخالت خارجی  یا قدرت گرفتن یک جناح در حکومت، استبداد حاکم شود و مردم بی گناه زجر بکشند. در واقع این خود مردم هستند که دیکتاتور را حاکم می کنند و این خود مردم هستند که یک دیکتاتور را به جامعه تحویل می دهند.

   خامنه ای و احمدی نژاد از آمریکا و روسیه به کشورمان وارد نشده اند. اینها سلولهای سرطانی هستند که در بدن و در دل همین جامعه پدید آمده اند. استبداد مانند یک تومور سرطانی، موقعی تولد و رشد و حیات پیدا می کند که پیش زمینه های  لازم وجود داشته باشد. خمینی و خامنه ای با کف زدن ها و هورا کشیدن های میلیونی همین مردم پدیدار شدند و هنگامی که این اتفاق می افتاد همه به اصطلاح روشنفکران و منتقدین امروز حکومت حاضر بودند و دم بر نمی آوردند. بنی صدر و طالقانی و سروش و منتظری و… همگی حاضر و ناظر پروسه ای بودند که از خمینی امام معصوم می ساخت و امروز از خامنه ای خدایگانی می سازد که عدم اطاعت از نماینده او مرتکب گناه کبیره قلمداد می شود و انتقاد از رئیس جمهورش گناهی نابخشودنی است.

   وقتی احزاب و گروهها را قلع و قمع می کردند و خمینی دستور بستن تمام روزنامه ها و احزاب را صادر می کرد، تمامی رهبران و مدعیان جنبش اخیر مردم ایران حضور داشتند و اگر خود بر طبل جنگ نمی کوفتند با سکوتشان مایه قوت قلب مستبدین می شدند.

   سخنرانی و وعظ و اندرز و نصیحتهای عامه پسند برای مردم ما آزادی و دموکراسی نخواهد آورد. روزانه هزاران ویدئو و فیلم و عکس و مقاله و نوشته  و افشاگری و خبر وتحلیل در مخالفت با حکومت مستنبد منتشر می شود. منبع همه آنها شخصیتها و چهره های شناخته شده و مارک داری هستند که برخلاف ژست های آزادیخواهانه، هرکدامشان در درون خود، خامنه و احمدی نژادهای آینده ای را حمل می کنند. وقتی شاه از کشور خارج می شد و بر ضد او شعار میدادیم، برای هیچکس قابل تصور نبود که آنهمه بغض و کینه و نفرت و شاه ستیزی مردم ما، در ازای یک روز حکومت خامنه ای نه تنها به بوته فراموشی سپرده شود، بلکه امروزهواخواهان همان شاه به جمع ؛آزادیخواهان این مردم بپیوندند.

   از بنی صدر، شاخص ترین چهره اپوزیسیون حکومت در خارج کشور گرفته تا چهرهای خرده پا و قلیان چاق کن جنبش سبز مانند مخملباف و سازگارا و گنجی ووو،همگی خود سمبل استبداد و عدم باور به دموکراسی هستند. دست روی هر کدامشان بگذارید اشتباه نکرده اید. چرا؟!

   بر هیچ کس پوشیده نیست که دموکراسی و عدالت اجتماعی استقرار و دوام پیدا نمی کند مگر آنکه رکن اساسی آن در جامعه نهادینه شده باشد. تنها رکن اساسی برای دستیابی، استقرار و تضمین و دوام دموکراسی در جوامع احزاب می باشند. قبل از باور و اقدام برای نهادینه کردن احزاب  حرف زدن از مبارزه سیاسی فریبی بیش نیست. بدون پدایش، حضور و فعالیت آزاد احزاب سیاسی، حتی عمل آگاه سازی توده مردم عقیم خواهد ماند. بدون وجود احزاب و سازمانهای سیاسی حتی کلمه اپوزیسیون دروغی بزرگ خواهد بود. اصولاً ائتلاف و اتحاد احزاب مخالف هستند که به «اپوزیسیون» معنی می بخشند و نه حضور خود جوش و مناسبتی مردم. در غیاب احزاب، جنبشها و پتانسیل مردم اگر به نفع حکومتها مصادره نشود به سادگی خنثی و خاموش خواهند شد.

   احزاب و تشکلهای سیاسی مانند سّدی عمل می کنند که ازقطره قطره ناچیز باران، پتانسیل عظیمی را بوچود می آورند که با هد ایت و بستر سازی، از آن در جهت آبادی و سازندگی بهره برداری می کنند و مانع هدر رفتن انرژی  بالقوه  موجود می شوند و هر قطره باران به سهم خود زمینی را آبیاری خواهد کرد.  احزاب مانند سدی عمل می کنند که اگر زمینه فراهمی برای کشت آبیاری وجود نداشته باشد صبر می کنند و آب موجود را برای زمان مناسب ذخیره می کنند. اما در غیاب احزاب، حتی جنبشهای بزرگ مردمی نیز دست آوردی حاصل نخواهند کرد و مانند بارانهای سیل آسا به هدر می روند و یا به خرابی مزارع و منازل منجر می شوند. شاهد کلام جنبش عظیم اخیر مردم ایران در سال 88. باران بیکرانی بود که حتی دانه ای را آبیاری نکرد. آن حرکت عظیم مردمی، حکومت ستمگر را حتی یک متر هم به عقب نراند. یک روزنامه آزاد نشد، به اندازه حبابی فضای سیاسی را بازتر نکرد و بلکه بر عکس حتی رهنمودها و سخنرانی های مذهبی عمال حکومت خیلی خرافی تر از قبل شده و خود را بیش از پیش حق به جانب می دانند.

   این که ما هنوز بدیهیات مسلم و آشکار را باور نداریم و برای لزوم و وجوب  حزب و تشکل سیاسی  از سد و باران و بستر و آبیاری حرف می زنیم، به این دلیل است که چهره های روشنفکری وسیاسی ما به دموکراسی و آزادی باور ندارند و وجود احزاب را مانع امیال سیاسی خویش می دانند و در درون خود همگی یک دیکتاتور بالقوه می باشند. جز این باشند شما از آقای بنی صدر بپرسید بعد از سی سال حضور در یک کشور آزاد و با امکان فراهم تبلیغاتی و ارتباطی، آیا یک گام برای اتحاد و سازماندهی مردم بر داشته است؟ و همین سئوال را از آقای سلامتیان و لاهیجی بپرسید، از سازگارا، گنجی، مهاجرانی، سروش. از هزاران نفر مدعی و دهن گشاد دیگری که سالهاست بدون منبر روضه می خوانند و داعیه رهبری و هدایت مردم را دارند بپرسید که آیا جز حرف زدن چه کار انجام داده اند. آیا بعد از سی سال قدمی به جلو برداشته اند. امروز کشور های اروپائی و آمریکا به این نتیجه رسیده اند که باید با همین حکومت کنار بیایند. آنان فهمیده اند که حکومت واقعی مردم ایران همین حکومت است. وفهمیده اند که در برابر این حکومت  هیچ گروه و سازمانی وجود ندارد که بدلیل ائتلافشان و یا داشتن پایگاه چشمگیر در بین مردم، اپوزیسیون خوانده شوند.

این سنگها خانه ستم این حکومت را ویران می ساخت، اگر سازمان یا اپوزیسیونی وچود میداشت

این سنگها خانه ستم این حکومت را ویران می ساخت، اگر سازمان یا اپوزیسیونی وچود میداشت

    شاید کسی بگوید که این همه حزب و سازمان داریم. در خارج از کشور، حزب کمونیست کارگری، فدائیان، از اقلیتشان بگیر تا اکثریت و حزب توده، مجاهدین، گروه های سلطنت طلب ومشروطه خواه ووو. و در ایران، حزب مشارکت، مجاهدین انقلاب و باز ووو.  اینها هیچکدام ویژگی یک سازمان سیاسی مردمی را ندارند و در طی سالیان اخیر حتی موفق نشده اند که درجا بزنند. هر چه بوده حرکت رو به عقب بوده و دوری از مردم و بس.  از آن گذشته با نقش خود محورانه ای که برای خود قائل بوده اند بیشتر در جهت منافع و اهداف حکومت، یعنی بکار خنثی کردن همدیگر و گروههای دیگر پرداخته اند تا همبستگی برای تشکیل یک اپوزیسیون کارآمد برای  مبارزه با حکومت ستمگر. از آنجا که هر کدام از این گروهها خود را مدعی العموم و تنها آلترناتیو حکومت فرض می کنند ، از همینجا بیشتر به فکر حذف رقبای حکومت آینده خود بوده اند تا مبارزه با دشمن مشترک. حتی پتانسیل همزیستی آزمایشی و تمرین دموکراسی را نیز نداشته اند. به همین خاطر حکومت  خیالش راحت بوده که آب از آب تکان نخواهد خورد و  در نتیجه حتی یک وجب هم عقب نشینی نکرده  هیچ،  روز بروز طلبکارتر از دیروز هم شده است.

  حکومتهای خارجی و بویژه اروپائی نیز کاه در آخوراین اپوزیسیون(خیالی)نکرده و نخواهند کرد، زیرا میدانند که این حکومت اپوزیسیونی ندارد . ادامه دارد

Leave a Reply