آخوند 12 (لباس روحانیت، این خرقه نارنگ)ـ

دانستن لزوماً با فهمیدن همراه نیست. و فهمیدن لزوماً به باور نمی انجامد.
آخوند شاید از اسلام چیزی بداند، اما در غالب موارد از فهم آن عاجز بوده است. این دانستن و نفهمیدن، و فهمیدن و باور نداشتن، نتیجه جبری روندی است که از یک کودک، آخوند می سازد، و برای تعلیم و ترویج امور اخلاقی و روحی رباط پرورش می دهد. کودکی که از جامعه و محیط طبیعی خود دور و وارد دخمه ای می شود. چند دهه بعد موجود ناقص الخلقه ای بیرون می آید که می بینیم. در قدیم که کمابیش گرایش خیر خواهانه وجود داشت روند روحانیت پروری چنین محصولاتی تولید می کرد، امروز که دیگر، لا تعد و تحصی و در این مقال جای بحث آن نیست. آن اندکی نیز که می فهمند به باور نمی رسند، زیرا تحجر ارتجاعی عجین شده با این پوشش اجازه برخورد محتوائی با حقایق را نمیدهد. نهایتاً چنانچه خیلی خوب باشند، یا طالقانی می شوند یا منتظری. پاکهای پوک. تازه، این درصورتی است که بنا به وابستگیشان به این فرقه فریب نخورند و ناآگاهانه شتر بار کش ظلمه و حکومتهای ستمگر نشوند، اما، واقعیت این است که ای دو مرد بزرگ هم بار کشیدند و هم شیردادند. (اشاره به توصیه امام علی دارد که : در زمان فتنه چون بچه شتر باش تا فتنه گران نتوانند، نه شیرت را بدوشند و نه از گرده ات بار بکشند) طالقانی در حالیکه آگاه تر از هر کسی، از صدای نعلین استبدادی که از دور به گوش می رسید خبر می داد، بنا به تعلق خاطرش به این خرقه نارنگ، خود مبلغ استبداد شد. از خمینی امام امت ساخت و چهره محبوب و مردمی و سوابق درخشان خویش را سپر دفاع و هزینه سکوت مردم در برابر بنای استبدادی کرد که توسط خمینی پی ریزی می شد. در نماز جمعه به جوجه کمونیست های فرضی ای حمله می کرد که با شنیدن صدای نعلین همان استبداد هشدار می دادند. شب هنگام پشیمان می شد عذر خواهی میکرد. از خمینی ای که پس از شانزده سال زندگی در نجف و عراق یکبار از لیفه خود بدر نیامد تا ببیند آب دجله و فرات بکدام سو می رود، امام امت ساخت و او را پشت تانک نشاند. به کردستان رفت و مردم ستمدیده کُرد را به سکوت واداشت تا خمینی بتواند پایه های بنای استبداش را پی ریزی کند. نه آنچه از حسین آموخته بود بکار بست و نه به پند علی عمل کرد. این بود که ماده شتر کاملی شد که هم بار برد و هم دوشیده شد. منتظری نیز جز این نبود. اگر چه منتظری محبوبیت، جذابیت و نفوذ کلام او را نداشت اما عمری دراز تر داشت تا نارضایتی خود را از بارهای برده و شیرهای دوشیده اش ابرازبکند. روانشان شاد. آنها بندی زندان خرقه نارنگی بودند که ناگزیر، از پاکشان پوک می سازد و از مؤمنشان بی باور. تا زمانی که آخوند متولی اسلام باشد باید یا از اسلام دست شست و یا اینکه آن را ازچنگال آخوند رها ساخت. این همان چیزی است که شریعتی معتقد بود و می گفت : «اگر مصدق تز اقتصاد بدون نفت را ارائه داد من تز اسلام بدون آخوند را ارائه می کنم». اسلام مانند اسلحه ای است که می تواند مفید باشد و محافظ، اما اگر در دست راه زنان و حرامیان افتاد، باید دشمن را خلع سلاح کرد، یا سلاحش را خنثی و نابود و گرنه آفت جسم جانمان می شود. متاسفانه امروزجریانی در جامعه ظهور و رشد پیدا کرده که به جای آخوند زدائی از اسلام، به اسلام زدائی از جامعه می پردازد و این به نفع هیچ کس نیست مگر آخوند. فارغ از اینکه اسلام خوب باشد یا بد، درست باشد یا غلط.

3 Responses to “آخوند 12 (لباس روحانیت، این خرقه نارنگ)ـ”

  1. really good post, somebody needed to say it.

  2. My brother recommended I might like this blog. He used to be entirely right. I have some blog realated with your blog, please visit my blog, thanks :)

  3. I’m a fan of your blog and as always I liked the post. Please keep us updated as we love your blog.

Leave a Reply