استراتژی رهبران ایران.«اگر نماز نباشد کفش باشد»ـ

      برای خریدن خر با یکی از دوستانم مشورت می کردم که آدرس روستائی را به من داد و گفت خرهای خوبی دارد ولی فروشی باشند یا نه، نمی دانم.
     نزدیک های ظهر بود که به روستای مورد نظر رسیدم. موقع نماز بود و من که نه دوست و آشنائی در آن روستا داشتم و نه محلی برای استراحت می شناختم،  به مسجد رفتم تا ضمن استراحت هم نماز ظهر را بخوانم و هم اینکه با مردم آشنا بشوم و سراغی از خر و خرفروشهای روستا بگیرم.
     هنوز اذان را نگفته بودند و یک ساعتی تا نماز ظهر مانده و مسجد خلوت بود. این بود که بعد از گرفتن وضو در نزدیکی های محراب مسجد در کنار پیر مردی نشستم تا  وقت نماز برسد. با گفتن سلام و احوالپرسی مختصری سر حرف را بازکردم تا از بازار خر و خرفروشها سراغی بگیرم. گرم صحبت بودیم که اذان را نیز گفتند. پیر مرد نام چند محل و فرد را به من معرفی کرد و قرار شد پس از نماز مرا همراهی کند.
     با پایان اذان دیگر جای سوزن انداختن در مسجد نبود. از نزدیکهای محراب که نگاه میکردم معلوم بود که خیلیها مجبورند نماز را در بیرون و پشت در مسجد برگزار کنند اما هنوز امام جماعت نیامده بود. تحت تأثیر شلوغی مسجد وهمهمه ذکر و دعاهای پیش از نماز نمازگزاران، صحبتهای من و آن پیر مرد نیز از خر خریدن به سوی نماز و امور معنوی کشیده شد. « راستی امام جماعت اهل همین محل میباشد؟
ـــــ آری، چطور؟
ـــــ باید امام جماعت مهمی باشد که اینهمه مردم پشت سرش نماز می گزارند.
ـــــ الحمدلله که برای امامت نماز خودکفا هستیم.»
     همهمه ای به پاشد و با وارد شدن آخود ژولیده ای آن جمعیت بهم فشرده چنان کوچه میداد که آدم را به یاد عصای موسی و رود نیل می انداخت. به طرفه العینی امام جماعت  بر ساحل محراب و جلو چشمان بهت زده من ظاهر شد. جل الخالق، اگر دیرتر آمده بودم از فیض این نماز باشکوه بی بهره می ماندم. « خدا را شکر، در چنین نماز باشکوه و پرجمعیتی جای من درست پشت سر امام جماعت میباشد. «عجب امام جماعت با عظمتی، اما چرا عمامه اش اینقدر درهم برهم و مچاله شده است؟
ـــــ آری، امام با عظمتی است، اجتهاد،علم، فلسفه، مهارت کلام و سخنوری او حرف ندارد. تنها یک عیب کوچکی دارد، می دانید، او قمار باز است. گویا امروز در قمار باخته باشد. آخر هر بار که درقمار می بازد از ناراحتی با دو دست به سر و عمامه اش می کوبد. این است که عمامه اش کمی نامنظم است. شما ناراحت نباشید.
ـــــ راست می گوئید. قابل اغماض است. اما راستی چرا عبایش اینقدر کثیف است. نگاه کنید، گویا چلغوز کبوتر باشد. رو شانه سمت راستش. نگاه کنید.
ـــــ درست است. البته امام جماعت محل ما صاحب رساله عملیه و کشفیات فراوانی در زمینه مکارم اخلاق می باشد. منتها علاقه فراوانی به کبوتران دارد. گویا قبل از آمدن به مسجد سری به کبوترهایش زده باشد. بالاخره کبوتران که ذیشعور نیستند. نابجا چلغوزی انداخته اند.»
     نماز اول تمام شد. امام جماعت به حالت نیم رخ نشست و ضمن چرخاندن تسبیح مشغول به دعا خواندن شد. دعا را خوب می خواند و ذکرها را نیز قشنگ می گفت اما تسبیحش را فله ای می انداخت. خوب که توجه کردم دیدم انگشتانش کوتاهند و گویا مشکلی دارند. « راستی، چرا اینقدر بی ملاحظه تسبیح می اندازد. مثل اینکه دستش عیبی د ارد؟ انگار که انگشتانش بریده اند!
ـــــ خوب دیگر، شما غریبه هستید و امام جماعت ما را نمی شناسید. ایشان دارای رسالات و کمالات فراوانی هستند. طلاب زیادی از درس و مکتب او بهره می برند اما، یک عیب کوچکی دارد که از کودکی دستش کمی کج بوده. و » حرفش را قطع کردم و گفتم کج کدام است؟ انگشت ندارد.« جواب داد خوب همین را داشتم می گفتم.
ـــــ چه چیزی را؟
ـــــ خوب دیگه، وقتی کسی دزدی می کند می گویند دستش کج است. چند سال پیش در سفر حج دزدی کرده بود و به همین خاطر انگشتانش را قطع کردند.»  دیگر داشتم دیوانه می شدم « گفتم جمع کنید این در و دکان را.»
ــــــ چه در و دکانی؟
ــــــ این که یک دزد قمار باز کفتر باز را گذاشته اید جلو رویتان و پشت سرش نماز می خوانید!
ــــــ خوب دیگه، اگر او را پشت سر بگذاریم کفشهایمان را می دزدد. می خواهیم زیر نظر باشد.
….. نقطه سر سطر
    امروز رهبران جنبش سبز فقط به فکر حفظ کفشهایشان می باشند. دزدی، قماربازی، کفتر بازی،  جرم جنایت و قتل و غارت و تجاوز به نوامیس مردم کسی را از امامت نماز مسجدشان محروم نمی کند. زیرا معتقدند که اگر نماز نباشد، کفش باشد. یعنی اگر احمدی نژاد برود خامنه ای باز هم امامتش بر قرار خواهد بود.

   

Leave a Reply