ما همه «خمینی» هستیم

مشکل بنیادینی که باعث به هدر رفتن تمامی پتانسیل آزادیخواهی و جنبشهای مردم ما می شود این است که ما هنوز نه اینکه بر سر بدیهیات اولیه مبارزات سیاسی اجتماعی به توافق نرسیده ایم، بلکه اساساً آنها را نمی شناسیم یا قبول نداریم. ما هنوز به این اصل مسلم آگاهی و اذعان نداریم که حرکت و مبارزه سیاسی بدون سازمان و تشکیلات به نتیجه مطلوب نخواهد رسید*.   پیش قراولان جنبشهای مردمی ما به حزب و ایجاد سازمان سیاسی اعتقاد ندارند و گاهاً حتی دیدگاه ضد حزبی دارند. حتی آقای خمینی که امروز کعبه آمال اصلاح طلبان میباشد دیدگاهی کاملاً ضد حزبی دارد و «حزب » را که  زیر بنای مسلم همبستگی حرکتهای جمعی مردم می باشد را «عامل تفرقه» قلمداد می کند. و می گوید : یکی از راههای ایجاد اختلاف در یک ملت وجود احزاب است… اساساً احزاب از اول برای این درست شده اند که مردم با هم متجمع نشوند. چون دولتها از اجتماع توده ها میترسند احزاب سیاسی را درست کرده اند.”  این گفته که بر زبان آوردنش به دیوانگی خارق العاده ای نیاز دارد، از زبان کسی بیان شده است که همواره حرف از «وحدت» می زد. مانند کسی که «چراغ» را می شکند و از «نور» حرف می زند. کاری که اگر فریبکاری و دشمنی با مردم نامیده نشود، یقیناً دیوانگی نامیده خواهد شد. بدین لحاظ اکثر سیاسیون بنام و برچسب خورده ما هرکدام یک «خمینی» مجسم میباشند.

از آقای بنی صدر که مهمترین چهره سیاسی شناخته شده میباشند بپرسید که در طی نزدیک سی سال که بی وقفه حرف از مبارزه  و حمایت از جنبش مردم زده است، آیا یک لحظه به فکر ایجاد یک کانون و تشکل سیاسی افتاده است؟  آیا ایشان به جز روضه خوانی چه کار دیگری کرده. آیا مردم ما کمبود وعظ و اندرز دارند؟ آیا نوار و فیلم سخنرانی و بیانیه های سیاسی پا در هوا کم داریم؟ و آیا کدامشان به نتیجه رسیده اند؟

از اقای دکتر لاهیجی و سلامتیان که صدها میکروفن و منبر دارند بگیر تا گنجی و سازگارا. آیا کدام یک از اینها  حرف از ضرورت داشتن یک حزب زده اند؟ کدام یک از اینهائی که سالها در کشورهای خارجی وبا زمینه فراهم زندگی کرده اند اقدام به ایجاد سازمانی کرده اند که برای پتانسیل پویای مردم بستری باشد تا در چارچوب آن، جنبشهای سیاسی اجتماعی مردم رهبری شده و از به هدر رفتن فرصتها جلوگیری شود. آیا اینها نمی دانند که اپوزیسیون بدون حضور و هماهنگی احزاب حرف پاوه و پوچی بیش نیست؟ این ها پدال گاز ماشینی را می فشارند که موتور ندارد و همگی دیوانه وار مبهوتند که چرا به پیش نمی رویم. آیا نمی دانند چرا؟

اگر نمی دانند که وای بر مردم ما، و اگر میدانند که مرتکب خطائی خیانت گونه شده اند، در غیر اینصورت چه نام دیگری می توان بر آنها نهاد الا “خمینی”!  حق نیست اگر بگویم که  ما هر کدام یک «خمینی» هستیم؟ ادامه دارد….

* باز خدا پدر کروبی را بیامرزد که برخلاف مرام امامش،  اقدام به تشکیل حزب کرد و ضرورت این اصل مسلم را نادیه نگرفت.

 

 

Leave a Reply