آن دو ملک که اعمال نیک و بد ما را می نویسند
حتماً شنیده اید که همواره دو ملک بر شانه های چپ و راست من و شما نشسته اند و تمام کارهای ما را ثبت می کنند تا در روز حساب مبنای محاکمه ما باشد؟ اینکه در احادیث و اشارات قرآنی هم چیزهای وجود دارد بماند. مسلماً خداوند نیازی به گماردن ناظر و نگهبان ندارد و آن دو ملک وجود واقعی ندارند. اما من دریافته ام که در رابطه با مسائل سیاسی، حکومت و احزاب سیاسی ایران همواره دو ملک مأمور دارند که ناظر کارهای تک تک مردم میباشند.
افراد شاغل در پستهای حکومتی از یک معلم ساده تا نخست وزیر و رئیس جمهور هر کدام توسط دو ملک همراهی و نگهبانی می شوند، حتی وقتی که در اطاق خوابشان خوابیده اند. البته این به معنای این نیست که افراد عادی و بی نام و نشان بی نیاز و یا فاقد آن دو ملک میباشند. در درون احزاب و سازمانهای سیاسی خرد و کلان نیز از طرف رهبری آن تشکیلات و سازمان برای هر فرد دو ملک نگهبان گماشته می شود. از هوادارن ساده تا اعضای رده بالا و کادر مرکزی همگی به وسیله دو ملک مأمور همراهی می شوند. در مورد حقیقت داشتن ملک مأمور خداوند مطمئن نیستم، اما در مورد حکومت و احزاب و گروههای سیاسی یقین دارم که وجود دارند. من هر گز آن دو ملک را با چشم سر ندیده ام اما از روی علامات و آثارشان بقین حاصل کرده ام که وجودشان واقعیت دارد.
می گویند آن دو ملک مأمور خداوند(اگر درست باشد) فقط اعمال ما را می نویسند و در کار همدیگردخالت نمی کنند. یعنی اگر کار خوبی انجام دادیم ملک سمت راست و اگر کار بدی کردیم ملک سمت چپ یاد داشت می کند.
اما در مورد ملک مأمور حکومت و گروههای سیاسی اینطور نیست و همواره هر دو ملک متساویاً و دو بدو در حال نوشتن و ثبت کارهای بد و خوب هستند. یعنی هر فرد همیشه دارای دو پرونده است. یک پرونده پر از اعمال و کارهای زشت و ناپسند و دیگری پر از حسنات و کارهای خیر و خداپسندانه. حالا اینکه این فرد داری دو پرونده چگونه محاکمه می شود و بر اساس کدام نامه عملش قضاوت می شود بستگی به نظر رئیس حکومت و یا تشکیلات حزبی دارد. این حرف و ادعای شخص من نیست و هر کسی می تواند به آن پی ببرد و اکثر مردم در طول سالیان زندگی بارها با آن برخورد کرده و می کنند. چگونه؟
به دو مثال بسنده می کنم. یکی سازمان مجاهدین خلق و دیگری حکومت سی ساله اخیر. سازمان مجاهدین از سی و چند سال پیش تاکنون، تازمانی که فردی از هواداران و اعضاء سر براه بوده و از رهبری سازمان اطاعت محض و بی چون و چرا می کرده پرونده ملک سمت راستش را نشان می دادند و جزو مقربین و اهل بهشت به حسابش می آوردند، اما به محض اینکه همان فرد بهشتی و مقرب، مرتکب کوچکترین نافرمانی یا انتقادی از رهبری سازمان می شده ملک سمت چپ به میدان می آمده و نامه اعمال گناه الودش را بر ملا میکردند. نمونه هایش فراوان تر از آنند که نیازی به ذکر داشته باشد. ناگهان همه متوجه می شدند که فلان فرد زحمت کش و رنجدیده تشکیلات، در تمام طول مدتی که زیر شکنجه و در زندان به سر می برده، در حقیقت مأمور مخفی دشمن بوده و به قصد تخریب سازمان و ضربه زدن وارد تشکیلات شده و حتی برای خدمت به دشمن هزاران شکنجه و شلاق و سالها زندان را تحمل کرده. البته گاهی هم اتفاق می افتاده که پرونده و نامه اعمال ملک سمت راستش را نابود می کردند و می دیدیم که هیچ عمل نیکی برایش ثبت نشده است.
در مورد حکومت نیز چنین است و کمی پر رنگ تر. مثلاً یادگار امام و نائب امام زمانشان(احمد خمینی)بلافاصله پس از سخنرانی نیمه انتقادیش از رهبری، پرونده ملک سمت راستش چنان بی رنگ و پرونده سیئاتش چنان سیاه و گناه آلود از آب در آمد که او را بلافاصله کفن پوش کردند تا به حساب اعمال سیاهش رسیدگی شود. در حالی که تا چند وقت پیش از آن و تا زمانی که داشت به امر خداوندان خود عمل می کرد محبوبیتش کمی هم بیشتر از پدرش بود. تا وقتی از اوامر اطاعت می کرد و آلت دست کادر مرکزی و رهبری سازمان مافیا بود وتا زمانی که طبق دستور به نابودی و حذف رقیب(منتظری)می پرداخت از نامه اعمال ملک سمت چپ خبری نبود. هر چه بود حسنات بود و برکات و بوی امام امت می داد.
امروز حتی در جائی دیدم که از پرونده سمت چپ آقای موسوی گواهی پزشکی را رو کرده اند که از ده بیست سال پیش ایشان مبتلا به بیماری روانی بوده است. و این هم یکی دیگر از ملک های کاتب که امروز بعد از سی سال پرونده سمت چپ آقای موسوی را رو کرده. ملک سمت راست کجاست؟ او اصلاً پرونده ای ندارد. چون همه اعمال موسوی گناه های صغیره کبیره بوده اند . اینکه آقای موسوی را نتوانسته اند به سکوت وادار کنند حکایت از آن دارد که ایشان نقطه ضعف خاصی نزد حکومت ندارد. خوب، ملک عذاب این پرونده کیست آقای جلالدین فارسی، او که خودش زمانی بر طبق قانون اساسی ضد اسلامی انسانی خمینی از کاندیداتوری ریاست جمهوری رد صلاحیت شد. چرا؟ برای اینکه افغانی الاصل میباشد. مگر ما ازاسلام و نبود مرز بین مسلمانان حرف نمی زنیم؟ مگر نمی گوئیم در اسلام قوم و قبیله وجود ندارد؟ تازه، افغان ها که هموطن ما نیز میباشند. آنها جزئی از ما بودند وما نیز از آنها بودیم. حالا چه شده بود که افغانی مسلمان حق ریاست جمهوری چهارساله ایران را ندارد اما هندی می تواند رهبر مادام العمر بشود،خدا می داند! این آقا امروز ملک عذاب حکومت و ملک سمت چپ آقای موسوی شده تا پرونده گناهان او را رو کند. اصلاً هم به روی خود نمی آورد که با خودش چه کردند. حالا چقدر پول گرفته خدا می داند. چه خوب است که این کشمکش ها به درازا کشیده شود تا تعفن لجن های ته این باتلاق هر چه بیشتربر همه آشکار شود.
رزمندگان و قهرمانان جنگ و امیر و وزرای دولت و حکومت امام زمان نیزهمینظور، به محض اینکه کمی با ارابه قدرت نچرخیدند همگی به داگاه کشیده شدند وآن هم با یک پرونده. پرونده ملک مأمور سمت چپ. زیرا محتویات پرونده سمت راست و کار های خوبشان همگی تاکتیک و توطئه برای فریب کاری بوده واعمال به ظاهر خوبشان فقط برای پوشش بوده است. وقتی قرار شد پرونده ملک سمت چپ بکار بیفتد کار حتی به جائی می رسد که می گویند ما می دانستیم که احمد خمینی وابسته به آمریکا و ضد انقلاب از آب در می آید اما نتوانستیم به همسر امام قرص ضد بار داری بخورانیم ، به عنوان شاهد کلامشان همین حسن خمینی را مثال می زنند که آلت دست ابرقدرتهای شرق و غرب و شمال و جنوب و غیره شده است*. خُب، اگر اینطور بود سید حسن حالا باید در بیت رهبری باشد و محبوب حکومت و نه مغضوب.
* نامردها او را با پدر بزرگش عوضی گرفته اند.
Filed under: شاید طنز