از م سحر
این شعر را اینجا گذاشتم، زیرا آنرا عجیب دوست دارم و خواستم همیشه در پیش چشمانم باشد. دوم اینکه اگر کسی بدلیلی دسترسی به لینک این شعر ندارد بتواند آنرا اینجا بخواند. توصیه می کنم اگر می توانید لینک مربوطه را باز کنید به وبلاگ مرجعش مراجعه کنید. این توصیه به خاطر رعایت کپی رایت و این حرفها نیست. اگر به وبلاگ مرجع (م سحر) مراجعه کنید دنیائی سرشار از شعرشعور را خواهید یافت. شعرهای سعدی حافظ و مولوی زیبایند اما بیشتر بدرد دستگاههای موسیقی فارسی می خورند. ولی شعر سحر، شعر دردمندی است. شعری است که من از توصیفش عاجزم.
واقعه ء کربلا و آبروی رفتهء اشقیاء
یکهزار و چارصدسالی دراز
رفت از آن غوغای پر سوز و گداز
قرنها از ظهرِ عاشورا گذشت
ماجرا ها و جنایت ها گذشت
این چه دّکانی ست کز دین کرده ای؟
شهر را دارُالمجانین ١کرده ای؟
آن یکی در کوچه ها زنجیر زن
وآن دگر در تکیه ها تکبیر زن
Filed under: گزیده از سایت های دیگر