دو صد گفته چون نیم کردار نیست
چهره های سرشناس و مارک دار سیاسی وقتی به زندان می افتند باج نمی دهند مگر اینگه که در سابقه و پرونده سیاسیشان نقطه ضعفی وجود داشته باشند ویا در بعضی جرایم حکومتی شریک بوده باشند و از رانت های حکومتی بهره مند شده باشند و مدارکی در دست طرف مقابل داشته باشند که نشان دهند خودشان نیز افراد پاکی نیستند.
در بیرون یا داخل زندانش مهم نیست. چون همه می دانند که وقتی انظار عمومی کسی را دنبال می کنند حکومت دستش باز نیست. در زندان نمی توانند آقای ابطحی را به قپانی و شلاق ببندند. آقای ابطحی نیز می داند که در بیرون زندان همه پیگیر مسئله او هستند و نگرانی دیگر زندانیان را ندارد. گذشته از آن چنین کسی می داند که افکار عمومی از او انتظار دارند که در زندان و صحنه دادگاه و محاکمه حماسه افرینی کند و مبارزه جدی تری را ارائه دهد . افکار عمومی و توده مردم انتظار دارند که چنین کسی از این فرصت استفاده کرده و صحت گفتار و نظراتش را اثبات کند و برای جلب نظر دیگران و حفظ حیثیت سیاسی واعتبار اجتماعیش هم که شده پایمردی نشان داده و گفته ها وادعاهایش را با چند روز زندان امضاء کند و نه لجنمال.
در زمان خمینی و سالهای شصت کدام زندانی سیاسی را سراغ دارید که کلمه «وکیل» به گوشش خورده باشد؟ کی جرأت داشت حرف از وکیل بزند؟ امروز بیشترین زندانیان سیاسی و بخصوص افراد سرشناس وکیل دارند و گاهی هم می شود که بیش از یک وکیل داشته باشند. حداقل مطمئن هستند که اگر بلائی سرشان در آوردند کسی هست که خبر دار شود و خبر رسانی کند. در زندانهای سالهای شصت کسان زیادی بودند که در عین گمنامی حتی اگر کشته و نفله می شدند کسی خبر دار نمی شد و خانوادهشان اش نیز جرأت خبر رسانی نداشتند. با این حال چنین افرادی بر سر حرف و اعتقاداتشان ایستادند و در عین گمنامی کشته و شکنجه شدند و آنقدر آزاده بودند که به دشمن باج ندادند. آنقدر شعور و فهم داشتند که اگر قرار بود در عقاید و نظراتشان تجدید نظر کنند آنرا به مطالعه و تبادل نظر با افراد صاحب نظرموکول می کردند و نه بازجوی زندان. حال چه شده شده که آقای ابطحی که هزاران سایت خبری در سراسر دنیا و تمام مردم ایران پی گیر جریان بازداشتش می باشند کم می آورد و برای تجدیدنظر در مواضع فکری سیاسی اش تمام شخصیتها ومراجع و منابع فکری انسانی و مکتوب را نادیده می گیرد و به بازجوی زندان اکتفاء می کند و توسط باز جویانی به انحراف مواضع فکری سیاسیش پی می برد که همه می دانند جز ارعاب و فحاشی و تهدید و شکنجه آموزه دیگری ندارند و نیاموخته اند. این چه توجیهی دارد؟
وقتی آقای ابطحی با همه اشتلم اشتلم کردن ها و با آن همه ادعاها، بوقت امتحان پس دادن و اثبات عملی گفته هایش سه قلو می زاید و توسط چند باز جوی گمنام و بی سواد ارشاد می شود و به انحرافات مواضع فکریش پی می برد، جای تعجب نیست.
Filed under: امروز