منتظری هم رهبر بود ـــ شک نکنید با ما نبود

قبل از خواندن نامه آقای پسندیده به برادر کوچکش خمینی لازم دیدم مقدمه ای بر آن داشته باشم.

انگیزه انتشار این نامه که در زیر این مقدمه به آن پرداخته ام تأئید مطلبی است که در آن گفته بودم اگر خمینی زنده بود با کسانی بود که او را در اختیار و انحصار داشتند یعنی در مقابل جنبش امروز مردم قرار می گرفت. و گفته بودم گه اگر منتظری هم به رهبری می رسید باز در اختیار و انحصار باندهای قدرت طلب و مافیائی قرار می گرفت و صرفاً ماشین امضاء و تأئید جنایات محافظانش می شد، یعنی کسانی که نقش میله های قفس یا زندانش را ایفاءمی کنند.

البته نمی خواهم شخصیت محبوب و مردمی و پاکی چون منتظری را با خمینی مقایسه کنم،اما این امری اجتناب ناپذیر است که در غیاب آزادی احزاب و نشریات، در غیاب سندیکاها و روزنامه نگاران، رهبران هر چند محبوب و خوب، باز در اختیار باندهای قدرت قرار میگیرند و زندانی آنان می شوند طوری که  نزدیک ترین فرد خانواده نیز به آنان دسترسی نخواهد داشت مگر اینکه خود آنان نیز در انحصار باندهای قدرت قرار گرفته و در کنترل دائمی آنان باشند. باید به این امر بدیهی اذعان کنیم که هر نوع محدودیت برای احزاب و روزنامه ها و شریان خبر رسانی و فعالیت احزاب، از جانب باندهای مافیائی قدرت اعمال می شودو کوچکترین ربطی به مصالح مردم و جامعه و مذهب ندارد. برای برقراری دموکراسی واقعی، حتی فحاشی روزنامه ها نیز نباید سانسور و محدود شود. که اگر چنین شد،خود گامی است به سوی دیکتاتوری و به نفع دشمنان مردم. اگر روزنامه ای به مقدسات ملی و مذهبی ما توهین کرد نباید محدود شود،زیرا در چنین صورتی بیشتر آسیب پذیر خواهیم شد. با بستن دهان کسی که به ما توهین می کند ما توهین پذیر تر خواهیم شد این امری است آشکار و بدیهی.
مسلماً یکی از دلایل حذف منتظری این بود که او با مردم رابطه ای نزدیک و دوستانه و بی تکلف داشت. به همین دلیل از خلافکاریها باخبر می شد. لذا چنین رهبری بدرد باندهای قدرت نمی خورد. اما باید دانست که اگر او نیز رهبر می شد مجبور بود به خواست محافظان و صاحبانش گردن نهد. اگر تسلیم نمی شد با صحنه سازی ترور و سوء قصد، به او حالی می کردند که باید  تماسهایش با مردم و حتی نزدیکان فامیل در کنترل محافظینش باشد.تا زمانی که ارکان دموکراسی مستقر نشده باشند این امر اجتناب ناپذیر است. به همین دلیل است که روزنامه ها توقیف، احزاب تعطیل، و کانالهای خبری کنترل می شوند. نامه زیر نشان می دهد که حتی برادر بزرگ خمینی به او دسترسی ندارد. احمد خمینی نیز تازمانی که در بند و کنترل باند قدرت قرار داشت و به جای خمینی تصمیمات آنانرا اعمال می کرد برایشان محترم بود،اما دیدیم که تا خواست مستقلانه عمل کند دیگر جسدی بیش نبود. امروز اگر به فرض محال خامنه ای بخواهد توبه کند، دیگر زنده نخواهدد ماند.

به جز برای عده ای قلیل از مردم ناآگاه و فریب خورده، خامنه ای ارزشی ندارد. برای اصحاب قدرت، او گاوی را میماند که هرگاه شیری برای دوشیدن نداشته باشد سلاخی اش می کنند. جای تأسف است که  باید مسائلی به این روشنی را اثبات کرد و توضیح داد. حالا چگونه می شود  خمینی یا خامنه ای را افرادی آزاد قلمداد کرد.

نامه  آقای پسندیده به برادر کوچکترش خمینی

۱۵ مرداد ۱۳۶۲

ناله ها از هر سو به گوش می رسد و نفرینش به ارباب عمایم عالمی را گرفته است. براساس آنچه هر روز مشاهده می کنیم و آن چیزهایی که به گوش ما میرسد و خودمان احیانا در جریان آن قرار می گیریم، مردم هر ساعت دست به آسمان دارند و آرزوی بازگشت اوضاع گذشته را می کنند.آیا این ناله ها را شما می شنوید؟ یا ماشاالله با حصاری که دور شما کشیده اند، شما هم حکایت آن چوپان را دارید که گرگ به گله اش زده بود ولی او بی خبر مشغول دوشیدن میش مورد علاقه اش بود و هیچ از جای نجنبید تا لحظه ای که گرگ سراغ خودش آمد. اول میش او را به پنجه ای درید بعد هم خودش را…روزی که در خمین و به دستور حزب جمهوری و با تمهید و توطئه ای که گمان ندارم بدور از اطلاع شما بوده، عمامه از سر من کشیدند و از هیچ اهانتی ابا نکردند، من ذره ای گلایه نکردم، که روزگار جدمان پیش چشم بود.روزی که آن سید بیچاره را که فقط قصد خدمت داشت و خود شما صد بار گفته بود بد که از فرزند به من نزدیکتر است، با آن افتضاح از ریاست جمهوری خلع کردند و یک بدبخت بد عاقبت را که اداره یک کاروانسرا هم از عهده اش برنمی آید به ریاست جمهوری این مملکت بزرگ و معتبر تعیین کردند، به شما گفتم این شیاطین قصد دیگری دارند و می خواهند از این عروسک برای اجرای مقاصد خود استفاده کنند.اما شما به جای گوش دادن به این حرفهای مصلحانه رو در هم کردید و حتی حرمت برادر بزرگ را هم رعایت ننمودید. من که مثل عقیل بن ابوطالب مال و جا و مقام نخواسته بودم که شما حکم به داغ کردن دلم دادید و سر پیری اهانتی به من روا داشتید که در زمان شاه هم کسی جرات اعمال آن را نداشت..روزی که دستور دادید همه صندوقها را به نام علی آقا خامنه ای باز کنند، من و دو سه آدم دلسوز که حداقل یکیشان، یعنی شیخ علی آقا تهرانی بیست سال شاگرد خاص و مورد محبت شما بود، به شما نوشتیم که این انتخاب ایران را بر باد میدهد، گوش نکردید وحالا میبینید آنچه نباید میدیدید.این همه خونها ریخته شد، اینهمه جنایات وقوع پیدا کرد که از ذکر آن به خود میلرزم که مبادا قطره ای از این خونها به سبب اخوت (برادری) من و شما دامن مرا بگیرد، فقط برای اینکه شما به جای گوش سپردن به آنها که هم به اسلام و هم به ایران علاقه مند بودند، گوش به شیاطین دادید.
شما چگونه بر مسند ولایت مینشینید؟ آن سادات عالیقدری را مثل حاج آقا حسن قمی، سبط آن افتخار ازلی تشیع، حاج آقا حسین قمی طاب ثراه و آقای حاج سید کاظم شریعتمداری، مرجع بر حق شیعه مولا علی را به آن خفت خانه نشین می کنید و مرجعیت را از آنها سلب می کنید، از آنها که خود با اشک و ناله های من بیست سال پیش حکم مرجعیت شما را امضاکردند و به شاه دادند تا از آزار و توهین به شما ممانعت شود.شما خود بهتر از هر کسی می دانید که من از ابتدا با مداخله روحانیون در امور کشوری و لشگری مخالف بودم و به شما گفتم وقتی ما مصدر کار شویم اگر کارها مطابق خواست مردم نباشد همه نفرت متوجه ما خواهد شد و در نهایت اسلام ضرر خواهد دید .آیا امروز نتیجه ای بجز این حاصل شده است؟ این مردمی که در راه اسلام از جان می گذشتند و در زمان شاه از فکلی و بازاری و دانشجو و زن، شعایر دینی را محترم میداشتند، امروز نه به دین توجهی دارند و نه برای شعایر دینی ارزشی قایلند. آنها میگویند اگر دین این است که اولیا جمهوری اسلامی اعمال می کنند بهتر است ما کافر باشیم و اصلا اسم مسلمان روی ما نباشد.با سیاستهای غلط جمعی منبری و مدرس که از اداره خانه خودشان هم عاجزند، امروز ایران به نهایت ذلت و خواری در دنیا افتاده است. حتی یک دوست برای ما باقی نمانده است. من با چند روحانی شیعه پاکستانی اخیراحرف میزدم آنها از وضع ایران گریه می کردند و می گفتند در کشور ما سابق شیعه مقام و ارزشی داشت ولی حالا ما تا اسم تشیع را می آوریم، می گویند لابد مثل ایران.
آقای حاج آقا صدر به من می گفت مردم لبنان، که در غیبت آقا موسی صدر چشم به ایران داشتند امروز خیلی از ایران زده شده اند. این چه معنا دارد که ما اسلحه از اسراییل بخریم و بعد از جنگ با اسراییل و تحریر جنوب لبنان سخن بگوییم.بنده در مورد جنگ و مسایل آن حرف نمی زنم که خود مثنوی هفتاد من کاغذ است، فقط می گویم آیا به گوش شما نمی رسد که بعضی از نور چشمیها چه دست اندازیها به بیت المال مسلمین به اسم و جنگ و کمک به جنگ زدگان کرده اند.بیش از ۳ ماه است بنده برای دیدن شما وقت خواسته ام ولی دفتر شما مرتب می گویند وقت ندارید. آنوقت هر روز ملای فلان ده و دادستان بهمان قصبه را به حضور می پذیرید. چون لابد به جز مدح و ثنا نمیگویند و بدبختانه شاید چون خداوند تبارک به من لسان مداحی نداده حتی باید از برادر خود محروم بمانم.بنده گمان دارم که با ارسال این نامه لابد تضییقات و گرفتاریها برای ما بیشتر خواهد شد ولی چون چند روزی است که حس می کنم هر لحظه ممکن است که حق تعالی آرزویم را اجابت کند و اجازه ترک این جهنم فانی را عنایت فرماید، لذا به عنوان وصیت یا توصیهو یا خداحافظی برادری با برادرش این جملات را نوشتم..شما وصیت نامه می نویسید و برای خود جانشین تعیین می کنید پس چرا یکباره اسمش را نمی گذارید سلطنت اسلامی به جای جمهوری، مگر رسول اکرم جانشین توی وصیت نامه تعیین کرد؟ بجز اینکه مولا علی را که معصوم و منتخب الهی بود به مردم عرضه داشت. شما کدام معصوم را در اطرافتان می بینید؟ شیخ علی مشکینی را که کراهت نفس او کاملا از منظرش هویداست ؟بله کدام معصوم را دیده اید؟۱۴ قرن مردم تشخیص می دادند که کدام مرجع اعظم است و کدام یک از علما قابل احترام و اعتماد.حال روزنامه ها یک روزه یک شیخ را آیه العظمی می کنند و دیگری را افقه الفقها.آن شیخ گیلانی جلاد آیت الله می شود و دسته دسته ثقه الاسلام و حجه الاسلام از کارخانه حکومتی بیرون می آید.اسمش را هم گذاشته اند حکومت جمهوری اسلامی، و مسرورید که حکم خدا را در زمین اجرا کرده اید؟خوشا به سعادت آنها که همان روزهای نخست رفتند و این روزها را ندیدند.من نیز دیر و زود می روم تنها وحشتم برای شماست.خداوند همه را به راه راست هدایت کند.

۲۵ شوال ۱۴۰۳ قمری قم-مرتضی پسندیده

Leave a Reply