چاپلوسی و تملق، شخصیت پرستی و خرافه، بیماری مزمن روشنفکران ایرانی

‏به نقل از سایت میهن :

 ‏آیت الله منتظری پیرامون پاره کردن تصویر امام خمینی (ره) و اتفاقات بعد از‏ ‏آن فرمودند:
‏ ‏مرحوم آیت الله خمینی واقعا به این کشور خدمت کردند، انقلاب کار ایشان‏ ‏بود و ایشان رهبر انقلاب بودند; البته معصوم نبودند و اشتباه هم داشتند؛

واصباحا: من نمی دانم این آقای کشتگر(مدیر سایت میهن) با وجود اینکه فردی مذهبی نیست چه اصراری دارد مردم را به روضه خوانی آخوندها دعوت کند.آقای منتظری گاهگاهی دهان باز می کند و حرفهای به ظاهر  خوب و فریبنده ای می زند که خیلی ها را خوش می آیدوظاهراً بیش از همه خوش آیند آقای کشتگر می باشد.خوب ،حرفی نیست، اما دیگر «فرمودند»ش چه صیغه ای دارد؟ «فرمودند» یعنی فرمان و دستور دادند و هنگامی به کار برده می شود که ذائقه تملق گوئی ما گل کرده باشد. آخر یکی نیست بگوید شماتملق این بابا را می گوئی که چه بشود؟ این مردک(منتظری) هنوز هم حاضر نیست یا شهامتش را نداردکه معصوم بودن خمینی را زیر سئوال ببرد.  «معصوم»نبود را میگوید ،اما آنرا طوری و در لفافه ای از کلمات و حالات بکار می برد که خیلی ها را وادار می کند فکر کنند که خمینی معصوم بوده.

آقای کشتگر، من نمی دانم.شاید تازگی ها شما مذهبی شده باشید. اگر اینطور باشد جای بسی تأسف دارد و این تأسف از جانب کسی است که خود فردی مذهبی و معتقد می باشد. اما تأسف من از این می باشد که شما از مذهب همانی را فهمیده اید که آخوند ها می گویند و نمی دانید که در آخوند بودن، منتظری و خامنه ای تفاوتی با همدیگر ندارند و جایگاه کنونی امروزشان ربطی به درک متفاوتشان ازاسلام ندارد و بلکه مربوط به جایگاه سیاسی آنان میباشد. حالا اگر هم ایشان جمله نغز و دلنشینی گفتند،  شما به خاطر پاسداری از ادبیات فارسی هم شده بگوئید«گفتند» و «فرمودند» را بگذارید برای وقتی که کسی دستور یا فرمانی صادر می کند.

حتماً میدانید که همین امروز اگر روزنامه نگاری به هنگام نقل قول از خامنه ای نگوید «فرمودند» مجوز روزنامه نگاری اش مورد باز نگری قرار می گیرد. پس لطفاً به خاطر سلامت آینده ای که قرار است رهبران مطلوب حضرت عالی بر مسند قدرت بنشینند، به جای «گفتند» از «فرمودند» استفاده نکنید. حالا پاسداشت زبان پارسی بماند.

دیگر اینکه شما باید بدانید که اصولاً انسان معصوم نداریم و اگر قرار باشد چنین فرضیه ای را بپذیریم به جز عیسی مسیح شامل حال دیگری نمی شود و دیگر پیامبران و ائمه ما هیچکدام معصوم نبودند و اساساً فرض معصومیت اهانتی است که از دوستی های خاله خرسه بیشتر  نشأت می گیرد تا اعتقاد و باور عاقلانه و منطقی. پیامبر اسلام همیشه تکرار می کرد که “من هم بشری مثل شما هستم ودرقرآن نیز به آن اشاره شده است که “ انا بشر مثلکم” و در خود قرآن بارها پیامبر مورد خطاب قرار گرفته که چرا چنین کردی و چرا مرتکب آن اشتباه شدی.نمونه ها زیاد است و بنده در صدد آوردن فاکت قرآنی نیستم زیرااستدلال کلامم را بر منطق و فهمیدن عاقلانه پی می نهم و نه بر هزینه کردن آیات و کلمات قصار این و آن. ادامه دارد

4 Responses to “چاپلوسی و تملق، شخصیت پرستی و خرافه، بیماری مزمن روشنفکران ایرانی”

  1. به نام خداوند بخشنده ی مهربان
    انا بشر مثلکم یعنی «من فرشته نیستم » فوق طبیعی نیستم
    خودم را تربیت کردم شما هم خودتان را تربیت کنید . من همان «امین »شمایم .
    جادو گر نیستم . فرستاده ی خدا هستم . از پدر و مادری که شما می شناسید به دنیا آمده ام . از جنس شما هستم .
    چندین قطعه الماس داریم : یکی چندین قیراطی تراشیده شده به دست جواهری زبر دست و بقیه خام و کوچک
    عصمت یک نعمت است از جانب خدا به انسانی می خواهد نعمت دیگری به نام نبوت و امامت به او بدهد .
    اگه بچه یتیم بوده باشی و پاهایت حرارت خاک داغ کوچه ها را در کودکی لمس کرده باشد و در بغل گوش ت یک بچه ی لوس ننه و بابا بوده باشد . می فهمی که اگر یه مرد نورانی از دور لبخند به لب داشته باشد و تو می توانی به او لبخند بزنی و به او نزدیک شوی و انگشت بلندش را در دستان کوچکت بگیری و در کنارش قدم بزنی و به همه ی بچه ها فخر بفروشی که بابا یعنی این . ارزش پدر امت برایت معلوم می شود . البته بعد می دانی که بابا کار های دیگری هم دارد انگشت او را رهامی کنی و همراه بچه ها فریاد کنان دور می شوی و پشت سرت را هم نگاه نمی کنی ؛ چون می دانی بابا هنوز دارد لبخند می زند و به تو نگاه می کند که لحظه ای چند خوشحالی .
    در محل کوچک ما در زمان بچه گی هایم پیر مردی بود نامش «صفر » . همیشه هنگام عصر از کوچه ی ما عبور می کرد همیشه خندان بود ما بچه ها به او می گفتیم «دکتر» . چون وقتی هر روز دور او حلقه می زدیم و آستین های دست های کوچکمان را بالا می زدیم او با انگشتش روی ساعد دست بچه هارا فشار می داد (یعنی آمپول می زد ) و از جیبش نخود چی و کشمش (قرص و کپسول) بیرون می آورد و نسخه می پیچید : «یکی شب بخور یکی صبح » و ما سر شار از هیجان می شدیم و می خنندیدیم . کاری را انجام می داد که پدر و مادر هایمان انجام نمی دادند .
    و این بیشتر روز ها تکرار می شد . و خدا می داند چقدر این کار در پرورش شخصیت ما تاثیر داشت و خیلی ها حتما به یاد می آورند ولی من هیچ وقت فراموش نمی کنم .
    پدر و مادر داشتیم اما صفر معلّم ما بود و اگر در بین ما بچه یتیمی هم بود (یادم نمی آید بوده باشد ) بهره اش از «صفر» بیشتر می بود چون هم مهربانی معلم و هم پدر را احساس می کرد . وقتی نسخه پیچیده می شد ما همه هر کدام به سمتی می دویدیم و من خبر دارو و درمان را هر روز به مادرم می دادم که البته خود شاهد آن بود و مادرم می خندید و پدرم به شوخی در حال خنده می گفت «عمو صفر » آمپول های شما خوب است ؛ درد ندارد . و همه خوشحال بودند .
    چون «صفر »بود . صفر به پرورش ما کمک کرد و چه کسی به پرورش بچه های او ؟ (بماند)
    این خاطره را گفتم که به خودم یاد آوری کرده باشم که پیامبر در مقیاس وسیع تر از این خاطرات در ذهن اطفال مکه ایجاد می نمود . او بشری مثل همه ی بشر ها بود اما فقط از نظر آفرینش از نظر حکمت قضا و قدر و از نظر علت و معلول .
    بزرگترین دلیل بر فروتنی و خاکی بودن پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله الاطهار این است که به دستور خدا به مردم فرمودند تا برای همیشه بماند : «من بشری مثل شمایم که به من وحی می شود .»
    آن قدر مقام انسان جاهل جاهلیت را بالا برد تا به مقام خود رساند و نگفت شما مانند من هستید بلکه گفت من مثل شمایم و من تعجب می کنم چرا انسان های آن روز از خجالت نمردند .
    پیامبر اسلام و 12 امام شیعه معصوم بودند و هستند و ناظر اعمال ناشایست ما .
    به گالیله گفتند بگو زمین صاف صاف است و نچرخیده و نمی چرخد و او گفت :
    نچرخیده و نمی چرخد اما اگر من بگویم نمی چرخد زمین از چزخش باز نخواهد ایستاد و هم اکنون هم می چر خد .
    امامی که معصوم نیست امام گمراهان است .
    اما تهمت زدن به امام معصوم و زیر سوال بردن عصمت امام مانند چاقویی است که بر بدن درخت سبز طوبی در جنگل سر سبز گشت و گذارمان اثری می گذارد که «هی منم من ، که در روز تاریک مورخه ی تولد شیطان این درخت مقدس را خط انداختم تا برای همیشه از من یادگاری بماند . گر نباشم روزگاری بماند زمن یادگاری »
    و امشب خدا سپاسگزارم . که قطره اشکی در گوشه ی چشمم نهاد .
    ((((((((((((((((کل من علیها فان و یبقی وجه ربه ذوالجلال والاکرام )))))))))))))))))

  2. منظور از معصوم کسی نیست که مرتکب گناه نشده باشد. آنان که حرف ار معصومیت می زنند افراد معصوم را معصوم بالذات می دانند و این خود بزرگترین اهانت به شخصیت آنان می باشد و تمام کارهای خوب و انسانی آنانرا بی ارزش و فطری قلمداد می کند.
    دوست عزیز، علی می توانست به بیت المال دست اندازی کند همانطور که معاویه می کرد. علی می توانست از بیت المال و به هزینه مسلمین اندکی به برادرش کمک کند و خیلی هم دوست داشت که بتواند به برادرش کمک کند. علی می توانست شهوترانی کند و ابزارش را نیز داشت. بنابراین معصوم نبود و به همین دلیل اسوه و الگوی ماست.
    منظور کسانیکه از عصمت حرف می زنند جنبه فلسفی آن است و به عکس آنچه در بالا گفته اید دقیقاً معنی فرشته بودن می دهد و هیچ نتیجه مثبتی در بر نخواهد داشت کما اینکه تا کنون نداشته است.

    شما قبل از هر بحثی به قرآن مراجعه کنید

  3. به نام خدا
    من مثه خیلی ها قرآن را بوسیده و کنار گذاشته ام و اگر بتوانم به یک هزارم آنچه از آن یاد گرفته ام عمل کنم خود را سعادت مند خواهم دانست.
    دسته هایی را دیده ام که در عرض یک ساعت چند نفری قرآن را ختم می کنند . اتفاقا وقتی به چهره هایشان نگاه می کنم نور قر آنم را در چهره هایشان می بینم اما در خیلی از اعمال و رفتار شان نمی بینم . (بماند )
    آنچه در سطور زیر می نویسم ناشی از برداشت شخصی ام می باشد . جنبه ی شخصی دارد . و فقط برای خودم کاربرد دارد . و اینکه آن را ذکر می کنم غرض ارائه ی نظر شخصی است . و اگر اشتباه است یا درست به خودم ربط دارد . یعنی قصد تفسیر قرآن را ندارم . من برای شرکت در هیچ بحثی قر آن مطالعه نمی کنم . و حاضرم حرف طرفم را در جایی که جوابی ندارم قبول کنم تا اینکه زور بزنم و در قالب الفاظ ، نظرم را موجه جلوه دهم .
    دقیقا پیامبر و امام معصومند یعنی بر اساس جبر و اختیاری که در وجود هر انسانی است معصومند.
    حکمت خداوند این است که وقتی یک قدم برداری در صد قدم بعدی کمکت می کند .
    فرمودید قبل از هر بحثی به قرآن مراجعه کنم . چشم : اگر قرار باشد حرف بزنم از «یوسف» می نویسم نه به خاطر اینکه عصمت جایگاه بالایی در این سوره دارد .بلکه به خاطر اینکه خداوند در برهه ای از زمان مرا با یوسف آشنا کرد . و خیلی چیز ها را از این سوره به من آموخت . (بماند)
    یوسف معصوم بود . همیشه معصوم بود . چون خودش می خواست . چون همیشه خدا در نظرش بود . فقط داستان داستان پیرهن پاره از پشت را نمی گویم . در داستان پیرهن خونین هم برادران محکومش کردند اما گناهی نکرده بود . پس معصوم بود . وقتی خواب دید به او سجده می کنند باز هم معصوم بود . متکبر نبود که افراد دیگر به او تکبر کنند . بلکه خدا خواست همه ی خانواده اش به پای او بیافتند . پس اگر کسی جلوی کسی تعظیم کند گناه است مگر اینکه خدا بخواهد . پس تعظیم در برابر خوبی تعظیم برای اشاعه ی خوبی است. پدرش می گوید این خواب را برای برادرانت مگو یعنی اعتماد نکن به برادرانت . یعنی از شر ایشان ایمن نباش . این نصیحت است یا غیبت ؟ این آموزش پیامبری است یا زمینه سازی برای آن ؟ پس یوسف باید عصمت را یاد بگیرد .
    عصمت یعنی خدا دیدن خدا شنیدن خدا لمس کردن و خدا اندیشیدن
    مانند کسی که زرگر است و با طلا سر و کار دارد هیچ وقت نمی تواند بالا رفتن از خانه ی مردم را تصور کند . نمی تواند به انجام آن فکر کند . هیچ وقت زمینه ی فکری اش هم برایش پیش نخواهد آمد .
    بالاتر از معصوم بودن این است که گناهی نکرده باشی و به آن متهم و مکافات شوی .
    حالا اگر خیلی آدم مردی باشی و در برابر گناه و خطا و اشتباه مقاوم باشی . در موقعیت هایی قرار می گیری که کم می یاری این جاست که دست غیبی به کمکت می آید میشوی «مخلص » به فتح «ل» یعنی خالص شده کمک شده در اخلاص .
    پس عصمت دو مرحله دارد . اول عمل پیغمبر بعد یاری خدا
    از پیامبر حرکت از خدا برکت . البته این شروع کار است وقتی چند مرحله به خوبی طی شد درجه ای به پیامبر داده می شود که درصد خطا و اشتباه او صفر می شود . مانند میکانیکی که امکان ندارد نتواند عیب موتوری را تشخیص دهد و نتواند تعمیر کند .
    عصمت بر اثر تجربه و تمرین به دست می آید اما برای کسانی که خدا استعداد آن را به او داده باشد . خیلی از جاهای قرآن هست که خدا منت بر سر پیامبر می گذارد که ما فلان چیز را به تو دادیم .
    مثلا «شرح صدر » «کوثر» یا امداد های غیبی و امید به آینده
    چرا باید به پیامبر امید داده شود ؟ برای اینکه نبرد و کم نیاوررد . چون او هم یک انسان است .
    پس عصمت بدون 1 – استعداد و 2 – تلاش و 3 – استمداد محال است .
    «مصطفی » یعنی برگزیده ولی نی دانم معصوم بوده بعد برگزیده شده یا برگزیده شده تا معصوم باشد .
    آلوده نشدن دست به مال شخص و یا بیت المال کاری است که خیلی از مامورین وظیفه شناس و باشرافت در همه ی دوره ها انجام داده اند و این چیزی نیست که ما به عنوان درسی از علی بیاموزیم . آنچه علی را از همهی حاکمان مستثنی می کند تقسیم بیت المال به صورت عادلانه بین مردم است که علم کامل آن در نزد علی است و علی شهید شد تا این دانایی وعمل بعد از او ادامه نیابد .
    شاگردی برای عدالت تربیت نشود .
    اگر امامی عصمت خود را تمام وکمال و اجبارا از خدا گرفته باشد پس او فرشته است در صورتی که بر اثر استعدادی که خداوند در وجود بعضی افراد قرار می دهد مسئولیت هایی همراه با سختی های مربوطه به او عطا می کند .
    کسی که در ریاضیات استعداد فوق العاده دارد باید شب تا به صبح بیدار بماند و تا نظریه ای را ارائه دهد .
    استعداد ریاضی در مقایسه با آنچه من استعداد عصمت نامیدم خیلی حقیر است و تنها چیزی که می توانم بگویم این است که عصمت بسته ای است که در آن کد انواع «مصونیت » وجود دارد و پس از آن که در شرایط مناسب قرار گرفت (تربیت امام توسط امام) عصمت معنا پیدا خواهد کرد .
    در یکی دو سال اخیر یک نفر در اروپا در حضور یک رئیس جمهور او را با اسم کوچک صدا زد و مورد مواخذه قرار گرفت چون عمل او توهین تلقی شد .
    ما به دوستان مان در بحث هایمان می گوییم «بفرما بگو» خلاصه خیلی تعارف تکه پاره می کنیم .
    عرف جامعه ما و همچنین ادب و موضع گیری ما اقتضا می کند وقتی حرفی از یک نفر بزرگتر علمی و سیاسی و یا مذهبی نقل قول می کنیم بگوییم «فرمودند » و در این رابطه عرف خیلی مهم است . در حالی که اگر در مورد حاج آقای محل یا رئیس اداره و … می گوییم «می فرمایند یا فرمودند » نمی توانیم در نقل قول از رهبر انقلاب در رسانه ها کمتر از این بگوییم و بنویسیم . امامان ما هم اسم داشتند هم کنیه که همه برای ادای احترام ، ایشان را با کنیه یاد می کردند .
    با خودم می گویم قرآن برای من «یهدی به من یشاء» بوده است یا «یضل به من یشاء»
    برای من فقط یک دلیل وجود دارد که امام حسین (ع) معصوم بود . چون شهید شد و همه ی امامان هم همین طور . آن شهادت را نمی گویم که کشته شدن در راه خدا می نامند . نه ؛ آن شهادتی که اگر می خواست هزار راه بود که آن ها هم خوب بود اما هیچ کدام بی عیب نبود و تنها راهی که آخرین راه هم بود و بی عیب و نقص و همه را راضی کرد . خدارا ، خودش را ، یاران را ، دشمنانش را و تاریخ را همه و همه راضی را راضی کرد . تا عصمت امام محفوظ بماند . این «نوع »کشته شدن بود .
    کشته شدن چند بعدی در تاریخ سابقه ندارد و نخواهد داشت . امام انتخاب کرد که معصوم بماند چون انتخاب شده بود .
    مبارزه با ظلم هزار راه دیگر داشت . یزید عددی نبود . کل سیستم شان هیچ بود . تار عنکبوت که دیگر غصه ندارد . آنچه مهم است عصمت امام است .
    امام بازیچه نبود که یک روز بگویند برو یک روز بگویند بیا . یزید گفت بیا با من باش ، پیروان علی (ع)گفتند بیا ما با تو ایم ، و مردم مدینه گفتند بمان و امام با حرکتی همه جانبه تکلیف همه را روشن نمود . (روشن نمودند).
    قلم قلم فرسایان خواهد شکست و دست نویسندگان خواهد برید و ذهن متفکران به جنون خواهد کشید اگر بخواهند ابعاد در ابعاد حادثه ی کربلا را بیان کنند . و این اعتقاد من است . نه احساساسات مذهبی mom

  4. ای کاش من هم با سوادبودم .

Leave a Reply