پهن ، بقچه ۴ ( کربکند )

اظهار لطف و نظر یک همشهری باعث شد که در ادامه مطالبم، اندکی زودتر سری به روستای کربکند بزنم و در بقچه پهن چهارم به مطلب دیگری بپردازم. همشهری مورد نظر، در اظهار نظرش در نوشته کوتاه قبلی بنده در مورد روستای مشترکمان، بنده را به منطبق نبودن عرایضم با واقعیتهای روستای مشترکمان متهم فرمودند و البته  به همراه یک کیسه از اتهامات مرسوم و مد روز،درحالیکه جای پای من بر وجب به وجب خاک روستا نقش بسته است،آنهم جای پای برهنه. شاید ایشان حق داشته باشد بنده را به عنوان اهالی روستا نپذیرد زیرا بیشتر آشنایان و همشهریان من اکنون در خروجی روستا و در نزدیکی روستای مجاور(لودریچه) سکنا گزیده اند. قبرستان را می گویم.

بدون کمترین تأثیری از وابستگی و تعلق خاطرم به کربکند، باید بگویم که  در بین تمام روستاها و شهرکهای کوچک و بزرگ بخش برخوار اصفهان، مردم کربکند از غرور، عزت نفس و سلامت اجتماعی منحصر به فردی بر خوردار بودند. سخن از سالهای دور است، ۱۳۴۰،تا ۱۳۵۷و شاید کمی نزدیکتر اما امروز؟!

اگر بخواهم برای اثبات نظراتم و واقعبتی که چون آفتاب می درخشد به ارائه نمونه و مدرک بپردازم،ناگزیر می شوم که وارد حریم خصوصی دیگران شده و به ذکر نام  افراد و افشای شواهدی زیادی اقدام کنم که حد اقل به لحاظ اخلاقی و شرعی(که هردو یکی است) جرم و گناهی نا بخشودنی است. از آن گذشته نیازی نیست زیرا، برای کسانی که چشم بر روی واقعیت نمی بندند و تعصبات کور وابستگی و تعلقات پوچ فکری و … چشمانشان را کم سوء نکرده، کافی است که از واقعیت رو بر نتابند. در غیر این صورت ارائه حتی مدرک و سند ثبتی نیز برای منکرین واقعیت و حقیقت کار ساز نخواهد بود. آفتاب آمد دلیل آفتاب ـ ـ ـ ـ گر دلیلت باید از وی رخ متاب

اما برای کسانی که چشم دارند و چشمانشان بیمار نیست هرآن می بینند و می شنوند و لمس می کنند که فساد و سقوط اخلاقی ،اعتیاد و روی گردانی از اسلام بیداد می کند طوری که هر گز قابل مقایسه با  سی سال  پیش این روستانخواهد بود.لذا ارائه شاهد و مدرک برای اثبات خورشید کار ی عاقلانه نخواهد بود و خداوند نیز این امر را به پیامبرش گوشزد می کند:

اویکون لک بیت من زخرف اوترق فی السماء ولن نؤمن لرقیک حتی تنزل علینا کتاباً نقروه…۹۳ اسراء
لو ما تأتینا بالملائکه ان کنت من الصادقین     ۷الحجر
و قال الذین لا یرجون لقاء نا  لو لا انزل علینا الملائکه او نری ربنا….۲۱فرقان
……قالوا لو شاء ربنا لانزل ملائکه…..۱۴ فصلت

و آیات فراوان دیگرکه اشاره دارد به کسانی که از حقیقت رو بر می گردانند و برای بهانه گیری و پیروی از خواست و نظر خودشان از پیامبر می خواهند که خانه ای از زخرف و وو داشته باشد و در جلو چشم انان به آسمان بالا برود و باز می گویند اگر هم به اسمان بروی قبول نخواهیم کرد و….. بهانه های بی پایانی که نشان از کفر دارد و بس. مگر کفر چیست؟ کفر این است که گوجه فرنگی کیلوئی سه هزار تومان باشد و رئیس جمهور بگوید من خریدم هزار تومان و با این خرید استثنائی و عجیب به فرض درست بودن، چشم بروی تمام واقعیات ببندیم و مانند شاه سلطان حسین فقط به اطراف تخت و بارگاهمان نگاه کنیم که امن و امان  و از حمله دشمنی که  در بیرون به تاخت و تاز است تجاهل کنیم. کفر عریان این است که آمار غیر واقع ارائه کنیم ، در حالیکه مردم با گوشت و پوست چیز دیگری لمس می کنند.کفر این است که سیاه(ی) را نشان بدهیم و بگوئیم سفید است، کاری که این حکومت و رهبرانش روزانه هزار بار انجام می دهند.کفر این است که چشم بر روی هزاران عکس و سند و ومدرک فیلم جنایات ببندیم و تعدادی قلیل هواداران نا آگاه و مزدوران حکومت را اکثریت تلقی کنیم و خیل عظیم جمعیت میلیونی مردم را «عده کمی فریب خورده»عنوان کنیم. کفر این است چشم بر روی دنیای اطراف خود ببندیم و منکر آنچه در پیرامونمان می گذرد بشویم. کفر این است که :

در روستای کربکند قبل از سال ۵۷ سه نفر تریاک می کشیدند. آن سه نفر همگی کشاورز،اهل کار ، درستکار و افرادی محترم بودند. از سهم تریاکشان که از داروخانه می گرفتند روزی یکی دوبار تریاک می کشیدند. منقل اتشی تهیه می کردند که هم به کار گرم کردن منزلشان می آمد و هم درست کردن چای و احتمالاً پخت و پز.اگر به هنگام کشیدن تریاک فرد بزرگسالی از دوست و فامیل حضور داشت هرگز تعارف و دعوت نمی کردند که ” بیا یک پکی بزن” مانند آنچه امروز به وفور می بینیم و چنانچه فرزندان خرد سال خودشان یا از بچه های فامیل حضور داشتد، اجازه نمی دادند که نزدیک شده و حتی الامکان از نگاه کردن و کنجکاوی آنها جلوکیری می کردند و همواره به دیگران بابت مضرات اعتیاد هشدار می دادند .حتی یکی ازآن سه نفر که تریاک می کشید و سالهاست بدرود حیات گفته(خدایش بیامرزد) دو پسر بزرگ دارد که حتی سیگار هم نمی کشند. آن پدر زحمت کش پس از کشیدن تریاک بیلش را بر می داشت و سر زمینش می رفت و پابپای دیگران کار می کرد و زحمت می کشیدو اگر روزی تریاک گیرش نمی آمد هیچ اتفاقی نمی افتاد. حالا شما می خواهید بنده بیایم شناسنامه این افراد در بیاورم و نام نبیره  ها ی آنان را نیز ذکر کنم و از مردم اسشتهاد کنم که ایها الناس گواهی بدهید که امروز دویست برابر آنروز تریاکی وو… و داریم و این هم شناسنامه و نام نشانشان. و حتماً انتظار دارید از موارد مختلفی که خودم شخصاً حضور داشته ام و خرید و فروش و کشیدن تریاکشان را دیده ام پرده بردارم؟! نهایتاً بنده به آسمان بروم و پائین بیایم که شما چشمتان را ببندید و بگوئید نه قبول ندارم. به این می گویند کُفر، شاخ و دم هم ندارد.

کفر به معنی پوشاندن و کافر پوشاننده به کسی اطلاق می شود که حقیقت را بپوشاند. لذا کافر می تواند کسی باشد که نماز می خواند وحج می رود  و شهادتین را هم گفته باشدووو…. و بر عکس ممکن است کسی حتی منکر وجود خداوند باشد وبه رسالت انبیاء نیز ایمان نداشته باشد ولی کافر محسوب نشود.کافر کسی است که پس از اثبات حقایق و دیدن وقایع و ارائه بینات و شواهد باز منکر شود. همچنین است در مورد مشرک. مشرک ممکن است کسی باشد که روزی هزار بار سر به سجده بگذارد اما در زندگی روز مره غیر خدا را برای امرار معاش و کسب در آمد مد نظر قرار دهد. لذا با به آسمان رفتن و پائین آمدن به همراه کتاب و فرشگان نمی توان اثری بر رد و قبول کسانی که روی از حقیقت بر می تابندگذاشت. ادامه دارد

 

One Response to “پهن ، بقچه ۴ ( کربکند )”

  1. اگر با شجاعت از لانه هایتان بیرون بیایید وبعد از سال ها سری به روستا بزنید واز مادر چشم به در مانده ی خود عیادتی بکنید خواهید دید که این نگرانی شما بیهوده است من با اینکه هیچ گاه شما را ندیده ام ولی عزیزی را داشتم که شما را نیک می شناخت شما اشتباهتان این است که دین را به رجال دین می شناسید وبر سر شخصیت های دین قمار می کنید وبه نصیحت مولا گوش نمی دهید که می فرمایند لا تعرف الدین با الرجال اعرف الحق تعرف اهله حق را بشناس تا اهلش را بشناسی . شما نباید عدم آگاهی عده ای را پای همه ی روستا بگذارید فسادی که از ان نام برده اید سوغات سکولاریسم و زاییده ی لیبرال دموکراسی هست که ورای اندیشه های شما پنهان است وبه دنبال ان هستید متاسفم که قمار حق و باطل را باخته اید واصلا حق را گم کرده اید واز همه بدتر گم کردنتان را گم کرده اید . این بنده ی ناتوان به عنوان یکی از تحصیل کردگان روستا به شما توصیه می کنم هوای زیستنتان را عوض کنید .اشره دارم به این بیت
    هر شب میان مقبره ها راه میروم
    شاید هوای زیستنم را عوض کنم

    واصباحا: سلام
    همشهری عزیز شما که از شجاعت حرف می زنید حداقل برای آموزش شجاعت به امثال بنده هم که شده از ایمیل واقعی و قابل دسترس استفاده کنید. ایمیل هم که خریدنی و نایاب نیست. حقیر ده تا ایمیل دارم . دو ایمیل رسمی و با نام و نشان بنده معرف حضور رئیس جمهور محترمتان و… نیز میباشد. حتماً لجبازی نخواهید کرد که مجبور شوم چند تا از ایمیل های رسیده از ایشان را برایتان ترانسفر کنم. و اما بعد

    آن جمله ناقص و نامربوطی که اشاره کردید، مربوط به جنگ جمل است که امام علی خطاب به فردی از افرادش بیان داشت. آن شخص وقتی عزم جدی امام بر جنگ را دید،از امام پرسید مگر ممکنه طلحه و زبیر با آن همه سوابق و القاب بر خطا باشند، و امام به او گفتند: “اعرف الحق حتی تعرف اهله و اعرف الباطل حتی تعرف اهله.” حالا جالب است با کسی که از زبان ما سخن می گوید دعوا هم داشته باشیم . همشهری عزیز،بنده در مقام دفاع و حتی توضیح هم نیستم ، وگرنه از شما سئوال می کردم چه دلیلی دارید که اسلام باید حکومت کند. آنوقت متوجه می شدید که سکولار چیست و سکولاریست چه کسی است و بعد تهمت می زدید.
    به هر حال چون در این مقال نمی گنجد اگر خواستید بحث حکومت مذهبی و اسلام و سکولاریسم را به مطلب یا پست بعدی همین سایت موکول می کنم و چنانچه مایل باشید می توانم بدواً آنرا به نظرات شما پیرامون این مبحث اختصاص دهم.یعنی در صفحه اول سایت و در پست بعدی. شما مطلبتان را در قسمت نظرات بنویسید .بنده آنرا به صفحه اصلی منتقل خواهم کرد و قضاوت را به دیگران وا می گذاریم.

    اما اگر مایلید که بحث مسائل سیاسی و عقیدتی را به مسائل خصوصی و خواهر مادری بکشانید همانطور که اشاره ای نیز کردید،حرفی نیست. بسم الله، ظاهراً ادعا می کنید مرا شناخته اید،پس خودتان را معرفی کنید تا مو های در نیامده را نیز از ماست بکشم. بنده شهامت دارم که هر چه بگوئید را اینجا منتشر کنم ولو دروغ و تهمت باشد.شما چطور؟ شما که ایمیلتان هم واقعی نیست! می دانید در جبهه و جنگ به کسانی که پس از اختفاء، استتار نیز می کنند چه می گویند؟ بماند

    اگر هم انشاءالله فرد دردمندی هستید و به اسلامی که حرفش را می زنند ایمان و باور عملی دارید، پس بهتر است قبل از هر چیز و نه با خواندن دو جمله و سطر،و البته با سعه صدر ( یادآوری می کنم که خداوند رمز پیروزی پیامبرش را سعه صدر عنوان می کند.آن چیزی که کم یافت می شود.)شناخت و مطالعه کافی از اندیشه های یک فرد پیدا کنید و بعد سنگ بیاندازید. اگر خواستید خود را معرفی کنید حتماً می دانید که نام و نام فامیل کفایت نمی کند و در محلات معمولاً افراد با القاب انتسابی به پدر و نسبت های فامیلی و سببی شناخته می شوند. بسم الله
    عاقبت به خیر و عزت زیاد

Leave a Reply