طرفداران احمدی نژاد ۱ (یک شاعر و دو ممدوح )

شاعری که دیروز در خراسان از جورج بوش تقاضا می کرد که پس از عراق مرکب به سوی ایران براند، امروز احمدی نژاد را منجی مردم ایران تلقی واو را مداحی می کند. به دو بیت از اشعار ایشان توجه کنید. خطاب به جورج بوش می گوید :

کار ِ عراق ساختی ؛ اینک به کام ِ خویش
می‌ران فرس به سوی ِ من و ما  خوش آمدی !

انصافاً شاعری تواناست اما حیف!

از جورج بوش تقاضا می کند که حالا دیگر کار عراق را ساختی بیا و ایران را هم فتح کن و سربازانت را بفرست تا در زندانهای ایران به قتل و تجاوز زنان و مردان هموطن ما بپردازند. اما گویا ایشان بعداً متوجه شده اند که این کارازاحمدی نژاد نیز ساخته است، لذا در مدح او شعر و ثنا راه انداخته و به حق هم خوب تشخیص داده است زیرا همان کار جورج بوش در ابوقریب را احمدی نژاد در کهریزک و اوین انجام داد و می دهد. انصافاً هم چراغ که خانه رواست به مسجد حرام است. غبر از این است؟ ملاحظه کنید.

و چند صباحی بعد،خطاب به احمدی نژاد :

در احمدی‌نژاد ، اگر یک هنر بُوَد
آن ، « خُلق ِ مردمی » است ، که خود صد گهر بُوَد !

جالب این است که اشعار زیر در ستایش دو فردی سروده شده که خود آن دو نفرهر کدام دیگری را تا سرحد شیطان منفور و مذموم اعلام کرده اند. جورج بوش و احمدی نژاد. شاعر عزیز ما این دو فرد کاملاً ضد و نقیض(طبق اعلان خودآن دو نفر) که هر کدام دیگری را کثیف و شیطان صفت توصیف می کرد را، در جایگاه دو فرشته ای نشانده که با همدیگر، نه آنکه اختلافی ندارند، بلکه انتظار می رود در جهت کمک به امر مشترکی همکاری نیز داشته باشند و به نجات ایران بشتابند. صبورانه بخوانید تا بدانید که طرفداران و مداحان حکومت غاصب ایران چگونه اند. بنده متعاقباً نام شاعر ،سایت و استدلال ایشان را پیرامون چنین سروده و ستایشی در همین صفحه منعکس خواهم کرد. البته آن استدلال منحصراً برای بنده و با دست خط خود شاعر فرستاده شده و جوابیه ای بوده به انتقاد من از چنین شعری و به همین دلیل از انعکاس آن خود داری کردم.فعلاً.(متعاقباً شاعر مذکور اجازه درج شعر و لینکش را در این صفحه دادند. در قسمت نظرات)

درمدح و ستایش جورج بوش

سبز ِ بهار ! روشن ِ باران ! خوش آمدی !
ظلمت‌زُدای ، هور ِ فروزان ! خوش آمدی !
روح ِ بهار می‌دمد از هر نگاه ِ تو
خوش می‌دمی به مرده‌ی ِ ما جان ! خوش آمدی !
خشکی گرفته بخشی ازین سبزْ خاکدان
باران ِ مهر ! روح ِ بهاران ! خوش آمدی !
ای جورج بوش ، مظهر ِ آزادگی و مهر
وی دشمن ِ اسارت ِ انسان ؛ خوش آمدی !!
گر تولستوی زنده شود – آن حکیم ِ دهر
مانَد به جنگ و صلح ِ تو حیران ! خوش آمدی !
کار ِ عراق ساختی ؛ اینک به کام ِ خویش
می‌ران فرس به سوی ِ من و مان ! خوش آمدی !
روزی اگر خیال ِ سفاهت نموده‌ایم
دیری‌ست گشته‌ایم پشیمان ! خوش آمدی !
دندان ِ دَد ، به پیکر ِ ما ، کُند از تو شد
بر تو درود ! از بن ِ دندان خوش آمدی !
هان ای دلیر ِ عرصه‌ی ِ ناوردهای ِ هول
ای کوه ْمرد ، رود ِ خروشان ؛ خوش آمدی !
ایران کجاست ؟! – خنگ ِ جهان زیر ِ ران ِ توست
ای برْ‌زمانه ! رستم ِ دستان ! خوش آمدی !
این شیخکان کَماله‌ی ِ دیوان بُوَند ، هان
ای برکننده‌ی ِ سر ِ دیوان ! خوش آمدی !
خیزید گبرکان و ، بخوانیم شادمان :
بهرام‌شاه ، فرّه‌ی ِ یزدان ! خوش آمدی !!
اهریمن از نگاه ِ تو ای روشنان ِ مهر
منکوب و خوار گشته گریزان ! خوش آمدی !
شک نیست مر مرا ، که تو از نسل ِ کورشی
ای از نژاد ِ کودک ِ خندان ! خوش آمدی !
ای بخرد ِ ردان ، رد ِ بخرد ، فروغ ِ مهر
چشم ِ امید ِ رامش ِ گیهان ! خوش آمدی !
پوتین ، چو گیوه‌ای است ؛ نه درخورد ِ پای ِ تو
می‌کش به پای از ره ِ احسان ! خوش آمدی !
گشته جهان به سان ِ یکی خرد دهکده
ای دهخدا ! به گوشه‌ی ِ ویران خوش آمدی !
دیدی که « سازمان ِ ملل » یاوه می‌تند
ماندی براش خالی ِ عنوان !! خوش آمدی !
زین پس حساب‌های ِ جهان طور ِ دیگر است
تو دانی ای رئیس و جهانبان ! خوش آمدی !
انسان هزار درد به خود دیده پیش ازین
آغازه‌ی ِ هزاره‌ی ِ درمان ! خوش آمدی !
گویند سلطه‌جوست ایالات ِ متّحد
ای سرور ِ جهان ! سر و سلطان !! خوش آمدی !
من حاضرم به نام ِ تو باشد همه جهان
کرده به نام ِ خویش جهان ! هان ! خوش آمدی !
جانا خدایگانی و ، ما بندگان ِ تو
ای میزبان ، به خانه‌ی ِ مهمان خوش آمدی !
خونْ‌ریز دیده‌ای ، وُ دگر هیچ با من است
جانم فدای ِ روی ِ تو جانان ! خوش آمدی !
از خاک ِ پات کُحل ِ بصر می‌کنم ، بیا
صاحب ! به مُلک ِ خویش ، به ایران خوش آمدی !!
…………………………………………………………………….

و این یکی هم در مدح احمدی نژاد و توسط همان شاعر

در احمدی‌نژاد ، اگر یک هنر بُوَد
آن ، « خُلق ِ مردمی » است ، که خود صد گهر بُوَد !
فرض است ، تا به دعوی ِ خصم اعتنا کنیم
ورنه ، چه جای ِ « یک » ؟ ز چه گویی : ” اگر بُوَد ” !؟
در وی ، هزار فضل و ادب ، آشکاره بین
وآن ‌را قیاس کن ، که نهان از نظر بُوَد
انکار ِ خصم ، بیشتر از مدح ِ این فقیر
بر فضل ِ او ، گواهی ِ نامنتظَر بُوَد !
از چه ؟ ازآن که مورد ِ انکارش ، از قضا
چیزی‌ست ، کآن بهینه‌خصال ِ بشر بُوَد
گوید : چراست دست ِ تو ، بخشنده ، همچو ابر
وزچه ، کف ِ سَخات ، ز دریا زَبَر بُوَد !؟
اذعان ِ صرف و صدق ِ‌ فریقین ، بی‌دریغ
تأیید ِ گونه‌گونه ، به چندین صُوَر بُوَد !
یا ، عیب می‌کند ، که : به تو نامه می‌دهند !
واللَّه ، ز درد ِ مردم ِ ما ، بی‌خبر بُوَد !
از کی ، رسیدگی به تقاضای ِ مردمان
عیبی شده ، که درخور ِ نقد و نظر بُوَد ؟!
از حود قیاس می‌کند آن برج ِ عاجْ‌ور
بُعد ِ میان ِ مردم و او ، ناگذر بُوَد !
در کاخ ِ خود نشسته ، چه داند غم ِ فقیر
پرسد ز خویش : درد هم آیا مگر بُوَد !؟!
اینان ، مخالفان ِ تو-اند ، احمدی‌نژاد
این امتیازت از همه ارزنده‌تر بُوَد !!
ای آن‌که همچو من ، به دل‌ات مهر ِ میهن است
باری ، به‌هوش باش ؛ زمان مختصر بُوَد
افسانه ، تا بخواهی ، تحویل می‌دهند
واقع‌نگر شو ؛ این نه زمان ِ سَمَر بُوَد
بنگر به اتّحاد ِ رقیبان و ، فهم کن
رفتارها ، مبیّن ِ‌ ترس از خطر بُوَد
آماج ِ این خطر ، بُوَد آن کس که ربع ِ قرن
خون ِ شهید خورده و ، بس مایه‌ور بُوَد !
دعوی کنند جمله ، که : درهم شده‌ست کار
کشور ، ز هرج‌و‌مرج ، شکسته‌کمر بُوَد
الْبَت ، به حمله و به شبیخون نیاز نیست
دعوی ، اگر که منطقی و معتبر بُوَد
خود ، بیست‌و‌پنج سال ، تمام ِ امور ِ مُلک
بوده‌ست با شما ؛ نه اگر بیشتر بُوَد !
آنجا چه کرده‌اید ، که دعوی همی‌کنید
حیله چه می‌کنید ؟ زمان پردهْ‌دَر بُوَد !
کشور ، شما به خاک ِ مذلّت نشانده‌اید
با احمدی‌نژاد ، عتاب از چه در بُوَد ؟!
این مرد ، چارسال ، شب و روز کار کرد
بی‌آن که متن ِ دعوی و غوغا زِ بَر بُوَد !
کرد آنچه کرد و ، ملّت ِ ما ، دیده خود به چشم
نادیده گر کسی ، چو شما بی‌بصر بُوَد !
هان ! هم‌وطن ! تو را به تو سوگند می‌دهم
کاری مکن که منکر ِ تو ، بر تو ، « سر » بُوَد !
سرور ، اگر طلب کنی ، از این چهار تن
آن را طلب ، که مردم و صاحب‌سیَر بُوَد
با احمدی‌نژاد ، بسی خوی ِ مردمی است
عیب‌اش مبین ، که ساده و بی کرّ و فر بُوَد !
ما را به کرّ و فر ، چه نیاز است ، این زمان
خواهیم آن که زیرک و اندیشه‌ور بُوَد
آخر چه سود ، زآن که دغل‌کاره‌ای مُحیل
هردم ، به صد شِعار ِ تهی ، جلوه‌گر بُوَد ؟!
هان ! هم‌وطن ! به نقش ِ محیلان ، مخور فریب
کاین فرصت ِ یگانه ، چو مرغ ِ بِپَر بُوَد
ناگه که چشم باز کنی ، گویی : ای دریغ !
امّا ، دگر چه سود ز بوک‌و‌مگر بُوَد !؟
اندیشه کن ؛ تو را ، به تو ، سوگند می‌دهم
هشدار ِ من ، ز مایه‌ی ِ‌ سوز ِ جگر بُوَد
رأی ِ تو ، واژه‌ای است ، وز این واژه واژگان
متن ِ کتاب ِ هستی ِ ما ، پُر غُرَر بُوَد
رأی ِ تو ، واژه‌ای است ، به تعیین ِ سرنوشت
زین واژه واژه ، متن ، چو نقش ِ حَجَر بُوَد
این قطره‌های ِ روشن ِ باران ، چو جمع شد
دریایی از شکوه ، چو بحر ِ خزر بُوَد !
هم ، بر نهال ِ عزّت ِ خود ، باغبان شوی
زین‌پس ، به باغ ِ خوب ِ تو ، فصل ِ‌ ثمر بُوَد

گردد نویدبخش ِ تو و من ، تمام : ما
ایران ، به‌جانهد شب و ، اینک ! سحر بُوَد !!

و اینک رباعیات همان شاعر و رئیس جمهور محبوبش. قضاوت باشما در قسمت نظرات اگر خواستید…………………بسم الله

با محمود- احمدی‌نژاد ، از چه سبب
این‌سان شده‌اند ، این‌سه در شور و شَغَب ؟
از مفسده‌ها چو پرده برمی‌دارد
از ترس ، فتاده در همه ، آتش ِ‌تب !!
}
خواهی تو اگر رئیس جمهور ِ قَدَر
اندر پی ِ « ک ر م » ، بیهُده عُمْر مَبَر !
باید که به احمدی‌نژاد ، آری روی
تا ریشه‌ی ِ مفسده برآرد به تبر !!
}
ایرانی ، خواهد ار سری بفْرازد
چوگان ِ جهان ، برنده‌واران بازَد
باید فردا ، به پای ِ صندوق چو رفت
خود ، رأی به ” احمدی‌نژاد ” اندازد !
}
بهتر ز تو ، – صد گزینه ، گر باشد – نیست
آن کاو که نخواهدت ، به‌جز دشمن ، کیست ؟
حقّا ، که به کار ِ مُلک و غوغای ِ جهان
قلب ِ تو چو موم و ، مشت ِ تو پولادی‌ست !
}
اصلاح ِ وطن ، کنون جگر می‌خواهد
مردانه یلی ، بسته‌کمر می‌خواهد
این کار ، ز احمدی‌نژاد آید و ، بس
کاین غدّه‌ی ِ جَوْر ، نیشتر می‌خواهد !
}
در این‌همه سال ، دردهایی بوده‌ست
کآن ، چهره به هیچ بی‌خبر ننموده‌ست
این مرد ، نگاه ِ تیزبینی دارد
صد وادی ِ غم ، به یک نظر پیموده‌ست !
}
بس کس ، که برآشفته ز کردار ِ وی‌اند
ملّت ، امّا ، همه هوادار ِ وی‌اند
آنان که ز ” رانت ” ثروت اندوخته‌اند
البتّه که دشمنان ِ خون‌خوار ِ وی‌اند !!
}
ملّت ، نه اگر به حیله مقهور شود
این‌دوره هم او ، رئیس ِ جمهور شود
این لحظه ، دعا کنیم و گوییم همه :
آمین ! که چنین نور ِ علی نور شود !!
………………..لینک اشعار فوق  توسط خود شاعر و در قسمت نظرات

۳ Responses to “طرفداران احمدی نژاد ۱ (یک شاعر و دو ممدوح )”

  1. خسته نباشید عزیز!
    درست است که آن نوشته خطاب به شما بوده، امّا، خصوصی نبوده؛. بنابراین، در نشرِ آن، هیچ‌گونه مانعی درکار نیست، عزیزِ من!
    فقط، چنانچه لطف فرمایید و تواریخِ مربوط را هم بیفزایید، اطّلاع‌رسانی کامل خواهد شد.

    عجالةً، البتّه با اجازه‌یِ حضرت‌عالی، لینکِ سروده‌ها را می‌گذارم:
    http://www.freewebs.com/uswabosh
    http://jirjirakepir.blogspot.com/2009/07/blog-post_11.html
    http://jirjirakepir.blogspot.com/2009/07/blog-post_4462.html
    http://jirjirakepir.blogspot.com/2009/07/blog-post_13.html
    بعداً شاید فرصت کردم و بیشتر مزاحم شدم.
    برقرار باشید و تن‌درست.

    م. سهرابی (جیرجیرکِ پیر)

  2. با پوزش.
    لینکِ آن پاسخ را فراموش کردم. این‌هم آن!!

    http://bp2.blogger.com/_vOxL3eVLk3o/R0PTHG7tdMI/AAAAAAAAAIM/oB8OzpvJY3g/s1600-h/re_comment_kashkool.jpg

    صدالبتّه، آدمی در دگرگونی‌ست که معنا می‌یابد. چنانچه واقعاً کسی طالب باشد، از گپِ منطقی و معقول دریغ ندارم.
    زنده باشید!

  3. منظورم به کامنتی بود در این نوشته‌یِ شما -که من نگذاشته بودم؛ بلکه در وبلاگِ خودم نوشته بودم!-:
    http://vasabaha.com/1388/04/20/magas-2/
    و همان‌جا، توضیح داده‌ام.

    برقرار باشید و تندرست.

Leave a Reply