آخوند ۸ (آخوند و بدیهیات علوم طبیعی)

شیخ رضا ، یکی از همان آخوندهائی است که  از زمان کودکی به حوزه های طلبگی سپرده شده وسواد آموزی را همانجا شروع کرده بود. ایشان دروس خارج فقه را سالها قبل از فقه زورچپانی خامنه ای گذرانده بود و از سالهای اول تغییر حکومت در ایران حق تألیف رساله عملیه و حیض نامه داشت، اما از انجا که بچه محل و از نزدیکان ما محسوب می شده هنوز هم او را شیخ رضا می نامیم. حتی در سالهای شصت از آقای منتظری حکمی کلی برای امامت جمعه داشت و مواردی نیز در بعضی شهرها حاکم شرع  بود و پستهای حکومتی نیز داشت. البته ما در محل شیخ رضای دیگری نیز داشتیم که گرچه سطح آخوندی او از این یکی خیلی پائین تر بود ولی در سطوح حکومتی و سیاسی جایگاه بسیار بالاتری را کسب کرده بود وحضور و نفوذش در انجمن اسلامی ما بیشتر بود و به آقای خامنه ای نیز خیلی نزدیک بود. شاید متعاقباً در باره این دونفر، مفصل تر و با معرفی بیشترشان مطالبی را در راستای تشریح آخوندی گری اضافه بکنم

در سالهای قبل از واقعه ۲۲بهمن ۵۷ من و تعدادی از همکلاسیهای دبیرستانی ام انجمن اسلامی ای تشکیل داده بودیم که خیلی کارش گرفته بود طوری که اخوند های محل ششصد کیلومتر راه رفت و بر گشت قم به اصفهان را بر خود هموار می کردندتا در انجمن شرکت کرده و به آموزش افراد بپردازند.

یک از آن آخوندهاهمین حضرت آیت الناس ،شیخ رضای خودمان بود. در یکی از آنروزها که از غیر علمی و همچنین از غیر اسلامی بودن کتابهای درسی صحبت می کرد گفت : «متأسفانه در کتابهای درسی مسائل غیر علمی و کفر آمیز زیادی وجود دارد. مثلاً موضوعی را تحت عنوان ـ گردش آب در طبیعت ـ مطرح می کنند و می گویند که آب در طبیعت می گردد و فلان و بهمان می شود و بعد باران می آید.»

یکی از بچه ها از ایشان پرسید پس باران چطوری بوجود می آید؟

ایشان جواب داد : در آسمان کوه یخی است که به امر خدا بر آن آفتاب می تابد و مقداری از آن آب می شود و می بارد.

 دیگری پرسید : پس برف چگونه تولید می شود؟

ایشان فرمودند: به امر خدا دو ملک مقداری از همان کوه یخ را ارّه می کنند و می شود برف.

گذشت و گذشت تا اینکه به اصطلاح انقلاب شد و نشر و تألیف کتابهای درسی بدست آخوندها افتاد. روزی در مسجد دور هم نشسته بودیم . یک از بچه ها پرسید : حاج آقا، هنوز که در کتابها گردش آب را تدریس می کنند!

ایشان جواب داد : متأسفانه هنوز عواملی وجود دارند که نمی گذارند امور اصلاح شود و به زمان بیشتر ی نیاز داریم.

   هر کس این مطلب را بخواند حق دارد که این ماجرا را از من نپذیرد . اما این واقعیتی است که هنوز هم در حوزه های جهلیه به آن اعتقاد دارند. گروهی از آخوند ها فهم و برداشتشان از مذهب و انسان و طبیعت اینچنین است . گروهی دیگر که اندکی هشیار تر بوده اند بر این مسائل سرپوش گذاشته و اسلام را وسیله معاش و ارتزاق و دنیاطلبی خود کرده و بر مقدرات مردم مسلط شده اند. گروه سومی وجود ندارد مگر اینکه ترک این لباس کرده باشند. لباسی که در انتخاب آن هیج اراده و اختیاری از خود نداشته اند و قبای آخوندی با اراده خانواده ها و غالباً از طفولیت بر قامتشان پیچیده شده. لذا هم نانش را می خورند و هم از اسلام اجباری انتقام می کشند. آیا کسی بهتر از آخوند ها توانسته است از اسلام انتقام بکشد؟!

Leave a Reply