مگسی به خشم اندر ز تعفن کلامت ـــــ تو حیا نکردی آخر در آن خلا نبستی

تو به پشت میز سیما ،به سخن چو بر نشستی

مگسک خیال می کرد، تو بر خلا نشستی

مگسی به خشم اندر، ز تعفن کلامت

تو حیا نکردی آخر ، درآن خلا نبستی

بُل عجب نمایشی بود و عجب حکایتی دوش

مگست پبام می داد و تو کار می نبستی

بنما حذر که بر تو، مگسی شود ابابیل

زندت به سنگ سجیل، شوی فنا ز هستی

تو شدی نماد تغییر، زنور سوی ظلمت

تو نماد بهر تغییر، ز اوج سوی پستی

تو نماد ننگ گشتی، بر قوم آریائی

تو نماد جمع نفرینی و لعنتی به هستی

تو نماد خار و خاشاکی و هیچ گل نبینی

به زباله دان چو خاشاک، به گند و بو نشستی

ز تو رو سفید گردید سکندر و تموچین

که نکرد قوم تاتار، چنین به اوج پستی

عجبم ز چشم تنگ و دهنی به این گشادی

نه عجب ز ماردوشی، که تو اش چو ناز شستی

تو یکی مترسکی زشت به دست دیو ظلمت

که به روز در نیائی، که شبی و شب پرستی

تو نماد فحش هائی، که نیارمش نوشتن

چو نیم به آن وقاحت، که تو بوده ای و هستی.

ح درویش

4 Responses to “مگسی به خشم اندر ز تعفن کلامت ـــــ تو حیا نکردی آخر در آن خلا نبستی”

  1. سلام
    ایول، ایول ….
    خیلی باحال بود

  2. قصیده ای برای احمدی نژاد جهان آزاد

    بی آبرو و لافزنی، احمدی نژاد!
    منفور ِ مرُدم ِ وطنی، احمدی نژاد!

    ای نام ِ مستعار ِ تو ” تیر ِ خلاص زن”
    در ذات ِ خویش گور کنی، احمدی نژاد!

    گر اصل ِ ُمرشد ِ تو به تمساح می رسد
    تو خود زنسل کرگدنی، احمدی نژاد!

    گر رهبر تو تالی حجاج یوسف است
    تونیز ابلهی َخـفـنی، احمدی نژاد!

    در بیت ِ گاو بازی ِ آن رهبر ِ علیل،
    َورزای ِ مست ِ بی رسنی، احمدی نژاد!

    آسیمه سار و خیره، بهر سوی می دوی
    هی میکُشی ومی شکنی، احمدی نژاد!

    از جاهلان سفله فراز آوریده ای
    بر ِگرد خویش، انجمنی، احمدی نژاد!

    در شهر، جمله را به شراکت گرفته ای
    هرجا که بود قلـتـشنی، احمدی نژاد!

    انبوهه ی رذالت و انبانه ی فساد
    کابوس شوم مرد و زنی، احمدی نژاد!

    ازمکر و از رذیلت تو خلق در شگفت
    تو باتلاقی از لجنی، احمدی نژاد!

    نوع بشر بیاد ندارد بسان ِ تو،
    لیچارگوی ِ بد دهنی، احمدی نژاد!

    صورت مپرس، غبطه ی بوزینگان هند
    سیرت مگو، که اهرمنی، احمدی نژاد!

    با هاله ی عظیم بلاهت به ِگرد ِ خویش،
    هر سوی برق می فکنی، احمدی نژاد!

    برگ هزار شعبده داری در آستین
    هم “شومنی” وهم شمنی، احمدی نژاد!

    پوشانده ای به هیکل منحوس خویشتن
    از خون خلق پیرهنی، احمدی نژاد!

    وقتی که صحبت از خس وخاشاک می کنی،
    در کار ِ وصف ِ خویشتنی، احمدی نژاد!

    بگذار تا بگوش تو خوانم دوباره باز
    یاسینی ای شغال ِ دنی، احمدی نژاد:

    “کشتار بیدریغ ترا چاره ساز نیست
    ماییم و بارور چمنی، احمدی نژاد

    هرلحظه در طراوت این دشت می دمد
    ” سهراب” وار نارونی، احمدی نژاد

    در خاک سرخ خون “ندا” جلوه می کند
    نسرین و یاس و نسترنی، احمدی نژاد!

    این شعر بازتاب صدای “ترانه” ها ست
    یعنی ترانه ای وطنی، احمدی نژاد!”

    آه ای نماد واره ی اسلام راستین
    دیریست در خور کفنی، احمدی نژاد!

    بس دور نیست ساعت سعدی که دست خلق
    آویزدت به بابزنی، احمدی نژاد!

    سه واژه:
    1- ورزا: گاو نر که برای شخم به گاو آهنش بندند.

    2- خفن: این واژه که به معنای بی نظیر و شگفت انگیزاست، در گفتگوی امروز جوانان ایران کار بردی گسترده دارد.

    3- بابزن : سیخ

  3. درویش ِ عزیز ، لطف کنید ازین‌پس همان لینک ِ نوشته را بگذارید ؛ چون ناچارم چنین نوشته‌هایی را از کامنت حذف کنم . امیدوارم این فقره را مصداق ِ سانسور نبینید !

  4. “جعلِ کامنت” پدیده‌یِ خوبی نیست دوستِ من.
    کجا من چنین کامنتی در وبلاگِ شما داده‌ام؟!!
    شما پرونده‌تان را به نزدِ این خاکسار، خراب می‌کنید، نازنین!!
    مطلبی را که شما {به‌عنوانِ «کامنتِ جیرجیرک» به «واصاحبا»} آورده‌اید، عبارتی‌ست که فقیرِ جقیر، در کامنتِ وبلاگِ خود -جیرجیرکِ پیر- آورده بوده است.
    http://jirjirakepir.blogspot.com/2009/07/blog-post_4462.html?showComment=1250361843700#c5984007568335631428
    این ریزه‌کاری‌ها را رعایت کنید دوستِ من.

    البتّه، من تردید ندارم که فقط یک اشتباهِ ساده درکار بوده. و غرض‌ام نیز، یادآوریِ همین نکته‌یِ ساده‌ست….

    واصباحا:
    سلام، نمیدانم منظور از جعل کامنت چیست،و اینکه کامنت جعلی کدام است .لطف کنید آن کامنت جعلی را مشخص کنید .بسی سپاسگزار خواهم شد. تنها میدانم که این دومین کامنت شما در این صفحه یا پست می باشدو دو کامنت دیگر از شما درصفحه ایست که اشعار جنابعالی را تحت عنوان یک شاعر و دو ممدوح نقل کرده ام.
    شواهد و قرائن چیزی چیز دیگری راحکایت نمی کند. منتظر جواب شما
    عزت زیاد

Leave a Reply