سنگ خزینه و سالنامه آریائی

در پاریس سالنامه ای منتشر می شود که بنیانگذار آن مصداق آشکار این ضرب المثل اصفهانی ها است که می گویند : نه سنگ خزینه را ببوس، نه تو آب خزینه بگوز

البته بنیانگذار محترم وانمود می کند که می خواهد سنگ خزینه را ببوسد، اما آنچه از ایشان سر می زند تنهامشمول بخش دوم این ضرب المثل می شود. سالنامه مذکور را ورق می زینم و قضاوت را به شما وا می گذاریم.

بنده به هیچ وجه قصدمخالفت و رد این سالنامه را ندارم و حتی وجود آنرا خیلی هم خوب و شاید هم ضروری بدانم. تنها تأسف می خورم که چرا بدست چنین فردی بنیانگذاری شده و اینکه چرا ایشان اولین فردی بوده که وارد این خزینه شده. بنیانگذار محترم این سالنامه، به فرهنگ و زبان و تاریخ ایران علاقمندی زیادی از خود نشان می دهد اما چون از بی طرفی علمی و توان ادبی لازم برخوردار نبوده، بدون اینکه سنگ خزینه را ببوسد، به آن کار دیگر پرداحته و گویا جز …دن در آب خزینه کاری از او ساخته نبوده است. سالنامه را ورق می زنیم که خود روشنگر این مد عا است.

File0086

در اولین صفحه ایشان خواسته سالنامه را با جملاتی در خور سال نو آغاز کند اما ناشیانه به جعل و بر گردان نیایش عربی و معروف تحویل سال پرداخته و با ترجمه غلط، نثر عجیب الخلقه، و نگارش من در آوردی و بچگانه اش خواسته نشان دهد کاری نو انجام داده و با اینکار نه تنها نشان داده که معنای کلمات زبان فارسی را نمیداند بلکه ثابت می کند آن نیایش معروف را نیز به خوبی نفهمیده است. ویژگی منحصر بفرد این به اصطلاح نیایش این است که مطلقاً قابلیت به خاطر سپرده شدن را ندارد و به محض چشم بر داشتن از آن، فراموش می شود و هیچ اثری آن باقی نمی ماند، نه در ذهن و نه بر زبان.

ماندگاری اشعار، کلمات قصار، سرودها و دعاها به عواملی چون کلمات ومعانی سمبلیک، عبارات موزون و مقفا، و موسیقی حاکم بر آن بستگی دارد که از این لحاظ، نیایش مذکور عاری از هر گونه عامل ماندگاری است.

ایشان با ترجمه تحت الفظی کلمه عربی «مقلب» از ریشه «قلب»، نیایش خنده داری را جعل کرده و خواسته آنرا بنام «نیایش آریائی» به خورد فارسی زبانان بدهد، و فکر کرده کسی غیر از ایشان تا کنون این نیایش معروف و معمول را نشنیده. گویا خود نخستین بار بوده که این آن را می شنیده و به همین دلیل به معنای آن پی نبرده است و به این امر مهم نیز توجه نکرده که در کار ترجمه، ظرف کلمات باید مطابق توان انتقال مفاهیم انتخاب شوند و نه معانی لغتنامه ای. به همین لحاظ در بر گردان این دعا به فارسی، کلمه «مقلب» و«محول»،که هر دو معنای«دیگرگون کننده»دارند را به معنای واژگون کننده گرفته و اینطور از آب در آمده: ای واژگون کننده دلها و دیده ها.

«واژگون» که معنای سرنگونی، وارونگی و کژی و ناراستی دارد را، به جای «دیگرگون» که به معنی نو شدن و تغییر در راستای بهبودی است قرار داده. بنا براین معنا و مفهوم جمله آغازین سالنامه و نیایش باسمه ای فارسی ایشان اینطور می شود: «ای وارونه کننده دلها و دیده ها، یا ، ای سرنگون کننده دلها و دیده ها.» یعنی خداوند دل ها و چشم ها را وارونه و سرو ته می کند گویا خداوند از آفرینش اولیه اش ناخرسند می باشد.

در ادبیات فارسی «واژون»، «واژگون»، «بازگون» و«واژونه» به معنای تغییر و زیر و رو شدن نابجا و غلط می باشد. وقتی چیزی در جایگاه درست، طبیعی و منطقی خودش قرار نداشته باشد، آنرا با صفت «واژگونه» بیان میکنیم . به این مثال از فردوسی توجه کنید :
فریدون چو گیتی بر آن گونه دید
جهان پیش ضحاک واژونه دید
آشکار است که منظور فردوسی از«جهان واژونه» جهانی سالم و طبیعی و درست نبوده و می خواهد جهانی وارونه، آشفته و ناسازگا را توصیف کتد.

بر کسی پوشیده و ناشناخته نیست که اصل این نیایش :

«یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر الیل والنهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال
»، به زبان عربی بوده و اگر هم کسی بخواهد آنرا بخورد زبان فارسی و فارسی زبانان بدهد، باید از حد اقلی از دانش زبان عربی بر خوردار باشد.

البته اگر ما بتوانیم ترجمه آبکی این دعارا «نیایش آریائی» بنامیم، حتماً می توانیم «قرآن آریائی» نیز داشته باشیم . آنوقت هم سرقت ادبی کرده و هم فقر فرهگیمان را ثابت کرده ایم.

اگر عاری از دیدگاهی انسانی و انسان شناسانه باشیم هر گز نخواهیم توانست برخوردی علمی با زبان و ادبیات و فرهنگ ملل مختلف داشته باشیم که در چنین صورتی، نبود دانش کافی در زمینه زبانها ملل دیگر، مزید بر علت شده و طنز مسخره ای را بوجود خواهد آورد. نژاد پرستی کور و تعصبات نا آگانه پرده آهنینی است که چشم را از دیدن و عقل را از فهمیدن باز می دارد. در چنین حالتی اگر هم صادق باشیم ، دوستی هایمان نیز دوستی «خاله خرسه» می شود.

اگر تا پایان تورق این سالنامه ما را همراهی کنید به این نکته آشکار پی خواهید برد که نگارنده و بنیانگذار آن، ضدیت و تعصبی کور نسبت به زبان و نژاد عرب دارد که در این راستا اسلام و تاریخ قمری و شمسی نیز از نیش زهر آگین ایشان در امان نمانده . ایشان حتی از کار برد کلمه عرب و عربی نیز اجتناب می کند به جای آن از واژه «تازی» استفاده می کند. واژه تازی را طوری بکار می برد که گویا از چیز نجسی نام می برد، اما در بسیاری از جاها با اینکه می شده از واژه فارسی استفاده کرد، کلمه عربی بکار برده و بالعکس در جائی که معادل فارسی خوبی وجود نداشته ناشیانه سعی در «فارسیلیزه»کردن عبارات کرده و جملات و عباراتی ساخته که دست کمی از مونتاژ نیایش آریائی اش ندارد.

تا پایان سالنامه به جعلیات وعبارات نا مأنوس زیادی بر می خوریم که علاوه بر باسمه ای بودنشان آشکارا حکایت می کند که بلغور کننده آن واژه ها، منبع سرشاری است از انواع تناقضات، تناقض ادبی ، تناقض فکری و سیاسی،و تناقض مذهبی و ایدئولوژیک.

ورق می زنیم :اوستا   

برای کسی که نام عرب و حتی خود کلمه «عربی» را اصرار دارد با واژه ای فارسی بیان کند، پذیرفته نیست که به جای کلمه فارسی و گویای «سربلندی» واژه عربی «افتخار» را بکار بگیرد در حالیکه این شخص می کوشد برای واژه های عربی ای که معادل فارسی گویا و متداولی ندارند واژه ای من درآوردی خلق کند.

1File0113

آقای دکتروانمود می کند که می خواهد به ادبیات ناب فارسی مراجعه و از کاربرد کلمات عربی اجتناب کند. اما از آنجا که متعصبانه به این امر نگاه می کند،در جائی که واژه ملموس ، معادل و روان فارسی وجود ندارد، اقدام به خلق جملات و عبارات عجیب الخلقه ای می کند که بدرد اجنه می خورد. در جای دیگر با اینکه واژه فارسی متداول وجود دارد از کلمات عربی استفاده می کند. به صفحه سمت راست تصویر بالا نگاه کنید. به سادگی می شودبه جای «انتخابات» از وازه فارسی «گزینش» استفاده بکنیم. از این قبیل لگد پرانی های ادبیاتی در سراسر سالنامه و نوشته های ایشان فراوان به چشم می خورد. و اما در مابعد الادبیات  و در باب مسائل و علوم انسانی : 

به جملات قصارآقای دکتر در تصویر بالا توجه کنید. در حالیکه او در خیابان شانزه لیزه پاریس قرن بیست و یکم حضور دارد و با ژاک شیراک و… از ما بهتران پالوده می خورد و عکس گرفتن با افراد سر شناس را به نمایش بزرگنمائی خویش می گذارد، همچنان به خدایان قبیله ای معتقد میباشد و به افکار نژاد پرستانه ای دست می آویزد که حتی فکر می کند هر نژادی آفریدگار جداگانه ای دارد. مثلاً صفحه سالنامه اش را به جملات قصار خویش مزین فرموده و می نویسد:”خداوند آریائی” و فکر می کند که خدایان نیازمند انسانند و تنها خدای آریائی بی نیاز است. مگر خداوند آریائی شما همان خداوندی نیست که موبدانش اجازه تحصیل به فرزند آهنگری را که از طبقه مادون اجتماع بود نمی دادند؟! مگر خداوند آریائی ما همانی نبود که ورود به طبقات بالای جامعه را امری ناممکن می دانست و اصولاً برده  یا سرور بودن را فطری و امری ازلی ابدی می دانست؟! 

آقای دکتر، شکست فاحش حکومت ابر قدرت و متمدن ایران آنروز در برابر لشکر عمر به خاطر بی تفاوتی مردمی بود که از ستم خدای آریائی جانشان به لب رسیده بود. من ازخدای زرتشت و اوستا حرف نمی زنم که آن خدای امروز من نیز هست و زرتشت پیامبرم، همچنانکه عیسی و محمد . از خدای واقعی آنروزگار می گویم. از خدائی که آنروز اسیر دست موبدان بود و امروز اسیر دست شما و آخوند. 

 درکجای تاریخ اسلام  ثبت یا ضبط شده که کسی گفته باشد خداوند نیازمند انسان و نیایش اوست. اگر ایشان در حد یک روخوانی ساده به مطالعه متون مذهبی که می خواهد نقد کند می پرداخت، می دید که یکی از صفات خداوند  بی نیازی مطلق می باشد و همه جای قرآن از بی نیازی خداوند سخن گفته شده است. حتی قبایل بدوی  که به همراه هدایای خویش به نیایش بتهایشان می پرداختند، می دانستند که بت یا خدایشان بی نیاز است و هدایای خویش را حرکتی سمبلیک در جهت نزدیکی به خدای خویش می دانستند. آخر آنها هم می دانستند که بت یا خدایشان هرگز هیچ قسمتی از قربانی یا هدیه آنانرا نخورده و نمی خورد. 

این طرز تفکر از آنجا سرچشمه می گیرد که آقای دکتر ما به خدایان نژادی و قبیله ای معتقدند و با این سخنان از نژاد پرستی پنهان و کور درونی خویش پرده بر می دارد.

۳ Responses to “سنگ خزینه و سالنامه آریائی”

  1. پیدا ست که خود شما نیز از دوستداران استاد سیاوش اوستا و تلاشهای سربلندی آفرین ایشان هستید و تنها چند نگر دیگر نسبت به نگرهای ایشان دارید

    ما همه به ایشان افتخار میکنیم

  2. یار مهربان با درود وسپاس از خبر رسانی شما دوست گرامی چنانچه از متن نوشته شما برداشت میشود هر چند به سالنامه آریائی گوشه میزنید اما در لابلای نوشته هایتان از تلاشهای استاد سیاوش اوستا قدردانی کرده و کارهای استاد را ستایش میکنید و فقط ناراحت هستید گه چرا شما چون ایشان نکردید اینگونه برخورد اگر از روی حسادت نباشد شاید برای حفظ امنیت خودتان در ایران باشد شما از نظر امنیتی ملاحظه کاری و با تقیه کرده اید و پیداست که نهاد خوبی دارید

    در رابطه با استاد سیاوش اوستا اگر میخواهید ایشان را خوب بشناسید فقط به سایت ایشان بروید و امتحان کنید که آیا اگر ده سال وقت بگذارید خواهید توانست نیمی از نوشته ها ی مقالات و کتابها و برنامه های رادیو وتلویزیونی و خدمات ملی میهنی ایشان را بررسی و مطالعه بفرمائید؟

    اماشاد باشید و حسود نباشید

  3. @dr darya del
    با درود بیکران،
    اگر به مطالب یا حتی تیترهای این سایت نگاهی سطحی بیاندازید خواهید دید که همه نوشته های بنده غیر امنیتی است. شما فقط به مطالبی که تحت عنوان «آخوند»، یا «یاوه گوئیهای خمینی» نوشته ام نگاه کنید. بی انصاف هم که باشید نمی توانید بگوئید که نویسنده این مطالب به فکر امنیت و این حرفها بوده. گذشته از این بنده نه اینکه در ایران نیستم، گهگاه آقای دکتر شما را نیز ملاقات می کنم و در ضمن، رفت و آمدی هم به ایران ندارم. حالا مانده مسئله حسادت که رد و اثبات کردنش ادعائی بیش نیست اما که آرزو می کنم کمی حسادت داشتم
    عزت زیاد

Leave a Reply