کج فهمی سـ (ف)(قـ)های اسلام 1 ( زن )

بابد فهمی یا با این فرض، که اسلام برای زنان حقوق مساوی با مردان قائل نیست، تنها، رسیدن زنان به حقوق انسانیشان  را به تأخیر می اندازیم و نه چیز دیگر. اگر اسلام مانع رسیدن زنان به حقوق برابر باشد، لزوماً مبارزه زنان برای رسیدن به حقوقشان مبارزه ای به سختی مبارزه با اسلام خواهد بود. اگر خوشبینی جاهلانه مخالفین اسلام را بپذیریم، باید رسیدن زنان به حقوق برابر و آزادی اجتماعیشان  را موکول به حذف اسلام  کنیم و نتیجتاً برای همیشه به تأخیر بیاندازیم .

اگر حقیقتاً می خواهیم زنان به حقوق انسانی و برابرشان با مردها برسند، بجای حذف اسلام از جامعه، باید به فکر حذف آخوند از اسلام بود که در چنین صورتی مبارزه آسان و ممکن خواهد بود و زمان کمتری خواهد برد. اگر به زبان ارقام حرف بزنیم، در قاموس قرآن و اسلام  به کمتر از ده درصد موارد محدود کننده حقوق زنان بر خواهیم خورد. آیا منطقی و عقلانی خواهد بود ، و آیا به نفع زنان خواهد بود که ما نیز مانند آخوند ها به آن ده درصد بچسبیم و از بیش از نود درصد پتانسیل اسلام بهره نگیریم تا حقوق انسانی زنان را اثبات و اعمال کنیم. چرا چنین می کنیم؟ زیرا بیماری خودآزاری مذهبی داریم. زیرا حقیقتاً به حقوق انسانی وبرابر زنان باور نداریم. زیرا باور نداریم که حقوق انسانی مردان نیز در گرو  برابری زن و مرد می باشد.

اگر تاکنون در جوامع اسلامی، زنان به اندکی از حقوق خود دست یافته اند، به خاطر باز گشت به حقیقت اسلام  و بهره برداری از پتانسیل های برابری خواهانه اسلام بوده، نه مبارزه با آن.

آچه در طی بیست سه سال رسالت پیامبر پیرامون حقوق زن مطرح شده، صرفاً گام هائی درجهت تعدیل و تحدید نابرابری حقوقی زنان نسبت به مردان بوده است و نه تعیین آن. به بیان دیگر حرکتی به سوی محدود کردن نابرابری زنان بوده.البته فقهای اسلامی و مخالفین اسلام همواره در نفهمیدن این مطلب اتفاق نظر کامل داشته اند.

زن در قرن ششم میلادی و بویژه در جامعه قبایلی و نیمه وحشی عربستان، به عنوان مایملک شوهر یا صاحبش،کمتر تفاوتی با یک برده دارد. از آنجا که زن به لحاظ اقتصادی منشاء اثر و منبع در آمدی نبود و در جنگهای قبایلی، خود نقطه ضعفی بشمار می آمد، اتفاق می افتاد که برای شوهر و صاحبش ارزشی کمتر از یک برده داشته باشد.  زیرا بردگان مرد علاوه بر اینکه در فعالیتهای اقتصادی منبع کار و در آمدی بودند، در جنگها نیز به کار می آمدند و در جنگ آوری، با مردان آزاد قبیله برابری می کردند و گاهاً برتری هائی نیز از خود نشان می دادند. در صورت اسارت بردگان یا کنیزان(زنان برده)، خانواده و قبیله صرفاً خود را متحمل زیان اقتصادی می انگاشت، اما اسارت زنان آزاد باعث شرمساری و سر افکندگی قبیله نیز می شد. لذا پیش می آمد که زن برای صاحبش ارزشی کمتر از بردگان و کنیزکان داشته باشد. صاحبی که به فراخور حال، گاهی شوهر است ، گاهی پدر و گاهی برادر و یا وارث خانواده و قبیله.

در حرکت اول، گامهای اولیه پیامبر در جهت اختصاص حق ارث، شهادت، دیه، و بعضی حقوق دیگر به زنان، چنان بلند و بلندپروازانه بوده است که جای شک نمی ماند که می بایست در گام دوم زنان به برابری مطلق با مردان برسند. آغاز حرکت پیامبر با چنان گامهای بلند و شایدبه لحاظ شرایط اجتماعی تند روانه، حکایت از وجود و لزوم گامهای بعدی می کند. گامهای بعدی ای که به لحاظ تئوری(قرآن) نیز ضرورتشان اثبات شده است.یقیناً محــمّد از تئوری اجتماعی و نفوذ شخصیـّـتی بسیار قوی و بالائی بر خوردار بوده که در چنان جامعه ای توانسته چنین گام بزرگ و بلند پروازانه ای بردارد و درحرکت اول، زنان را به نیمی از حقوقشان در زمینه ارث و حقوق دیگر برساند .

از زمان، جامعه و شرایطی صحبت می کنیم که وقتی از یکی از مردانش پرسیده می شد از مال دنیا چه دارد، اینطور جواب می داد : “ ده شتر، پنج زن، بیست گوسفند، جهار بز و… . حالا پیامبرمی خواهد این موجود که حتی بعد از شتر ها شمارش می شد را به برابری حقوقی برساند. آیا جامعه و صاحبان آن موجود – یعنی زن – پذیرای چنین حقی بودند؟ بدون رشدفکری، آماده سازی ذهنی جامعه و  آگاهی و باور زنان نسبت به حقوق انسانیشان ،چگونه ممکن است در جامعه ای نیمه وحشی که زنان در ردیف اموال و دارائی مردان شمارش می شدند، آنانرا یک شبه به برابری مطلق رسانید. آیامردان و مالکان این موجود می پذیرفتند و آمادگی قبول آنرا داشتند؟ بنابراین روشن است که پیامبر گام اول را بر داشته و به لحاظ شرایط و  توان کشش جامعه و باور ها اجتماعی، نمی توانسته در حرکت اول گام نهائی بردارد.

فقهای جاهل* و منتقدین اسلام متفقاً معتقدند که پیامبر می توانست و اگر لازم بود می بایست یکجا اعلام برابری می کرد.  در اینجا مخالفین اسلام و منکرین مذهب ، با فقها هم نظر هستند که پیامبر می توانست و با فرض امکان معجزه و اراده خداوند، برای پیامبر این کار را عملی می دانند.این در حالیست که پیامبر حتی «باید نباید» های مسلم و قطعی دینش، یعنی حرام و حلالهای نهائی اسلام را نیز یکجا، خشک و بطور مکانیکی اعلام نکرد.  مخالفین اسلام نیز بهمراه فقها، برای پیامبر معجز* قائل می شوند تا نظر خود را اثبات کنند.  بر این مبنا فقیه و عالم اسلامی استدلال می کند که حقوق زن همین است که مطرح شده و درست است، زیرا حکم خدا و رسول است.  مخالف هم بر مبنای همین استدلال ثابت می کند که زن در اسلام از حقوق برابر بر خوردار نیست.  بنابراین می بینیم که کافر و مؤمن، معتقد و مخالف هر دو در فهمشان از اسلام اتفاق نظر دارند و هر دو به یک چیز متوسل می شوند. فقیه معتقد می گوید حق همین است چون اسلام گفته. منتقد مخالف نیز می گوید زن در اسلام از حقوق انسانی و برابر بر خوردار نیست، بر این مبنا استدلال می کند که اسلام نا حق است چون اینطور گفته. لذا می بینیم که مخالفین اسلام و فقیه اسلامی، هردو در نفهمیدن ، بدفهمیدن وکج فهمیدن اسلام کاملاً یکسانند.

در همین اروپای امروز،تا چند دهه قبل زن از حق مالکیّت و رأی برخوردار نبود، و هنوز نیز آثار تحت سلطه و زیر دست مرد بودن را در تعویض نام خانوادگی اش پس از ازدواج مشاهده می کنیم . ولی محمـــّد در آن جامعه نیمه وحشی، پس از بیعت و رأی گرفتن از مردان، زنان را نیز به دادن رأی فرا خواند و از آنان نیز خواست با او بیعت کنند .

آیا اگر حزب سوسیالیست امروز فرانسه و یا هر حزب و سازمان و دولت های مترقی جهان امروز را به شبه جزیره قرن پنج و شش میلادی بفرستیم، جرأت چنین ریسکی را خواهند داشت؟!

همین امروز و در قرن بیست و یکم ، مردان یا زنان کارگر برای احقاق حقوقشان به مبارزه ای مرحله ای و سنگر به سنگر می پردازند. سندیکاهای کارگری، ده دقیقه کاستن از ساعت کار، یا امتیاز خوردن یک فنجان قهوه بین ساعات کار را گامی موفقیّت آمیز در جهت برابری و احقاق حقوقشان تلقی می کنند. حال باید دید به چه میزان از بی انصافی و پرت و پلا گوئی نیاز است تا از محمــّد انتظار داشته باشیم جامعه ای نیمه وحشی را، یک شبه به مساوات و دموکراسی پیشرفته ای برساند که امروز نیز نمونه اش را نداریم.

چنین انتظاری از اسلام و محــمد از آنجا ناشی می شود که مخالف و معتقد( مؤمن و کافر) ، اعم از عوام و خواص هردو،مذهب را یکسان می فهمند . هردو انتظار دارند که محــمد می بایست بدون توجه به شرایط عینی و توان پذیرش جامعه ، قانونی کامل ،شامل ،جامع و مانع را یکجا ارائه و اجرا می کرد.

مخالف، انتقاد می کند که چرا این کار انجام نشده ومثلاً در مورد امور و حقوق زنان به عنوان نیمی از جامعه انسانی ، می گوید که قوانین اسلام ناقص، نا مشخص و نتیجتآ تبعیض آمیز است و حق هم دارد. معتقد(آخوند و فقیه) نیز ادعا می کند آنچه آمده و اجرا شد از طرف خدا بوده، پس درست است و در نتیجه عادلانه خواهد بود ، این یکی نیز حق دارد. لذا منطبق بر برداشت و طرز فهمشان ازخدا و اسلام هردو حق را به جانب خود می دانند و درست هم می گویند ، گرچه در جایگاه موافق و مخالف یا مؤمن و کافر قرار دارند. امّا اینهاهردو به فرض صداقت داشتن، مانند لمس کنندگان فیل در تاریکی ( حکایت مولوی ) هستند که بخشی از واقعیّت را دریافته و به همان اکتفاء کرده اند. لذا از حقیقت دور مانده اند.

یک نمونه دیگر از کج فهمی و کج اندیشی فقها و علمای به اصطلاح اسلامی و همچنین منتقدین اسلام، باور و یا اعتراض به تعیین سن نـــه سالگی به عنوان سن تکلیف ، ازدواج و مسؤلیت پذیری دختران و نوعاً زنان می باشد، در حالیکه اعلام سن« نه سال » نیز گامی به جلو و در جهت محدود کردن بی بند باری مردان بوده و نه تعیین حدود. جنین های متولد نشده ای که به شرط دختر بودن بیعانه خرید و یا ازدواجشان  پرداخت می شد، بدینطریق نه سال مهلت می یافتند تا صرفاً از آسیب غیر قابل جبران به لحاظ شرایط رشد طبیعیشان در امان بمانند. فقیه کج فهم و منتقد نادان، این نه سال که گام اول برای محدود کردن مردان بوده است را، تعیین سن مجاز ازدواج در اسلام تعبیر کرده اند. پس از آن هر چه خواستند از این نه سال بیرون کشیدند، سن تکلیف، بلوغ جسمی و فکری، مسئولیت و مسئولیت پذیری. از آن سنگری که پیامبر قصد دفاع در برابر تجاوز به دختران داشت، گور دیگری ساختند و اطفال«هشت سال و یک روزه» فراوانی را پس سنگسار وشلاق و زندان، به سر نوشتی دچار کردند که دل دختران زنده بگور شده عصر جاهلیت  به حالشان کباب شود.

اصولاً پسران به لحاظ آزادی عمل و امنیت بیشتر و داشتن روابط آزاد اجتماعی در بیرون از چهار چوب خانواده، ازامکان آگاهی و رشد بیشتری نسبت به دختران برخورداربوده اند. بنابراین اگر سن نه سال را برای پسران به عنوان سن تکلیف فرض کنیم کمتر ظالمانه خواهد بود . اما بالعکس ،فقهای ما کسی را که جامعه و مذهب امکان رشد و آگاهی کمتری در اختیارش گذاشته ، زودتر و بیشتر مورد باز خواست و مسئولیت پذیری قرار داده وشش سال زودتر از پسران ( مرد ) از او انتظار عمل به تکلیف دارند.  کسی که ( زن ) در زمان بلوغ کاملش از نصف حقوق یک مرد برخوردار است را، شش سال زود تر و در سن نه سالگی ( طفولیت ) مورد مؤاخذه و سئوال قرار می دهند و از او انتظار عمل به وظیفه و تکلیف دارند، همانگونه که از یک مرد بالغ. این در حالی است که مرد را موجودی کامل و ذاتاً عاقلتر قلمداد می کنند و زن را به فرض علاّمه دهر بودن باز زیر دست و تحت قیمومیّت مرد به حساب می آورند.  اما این زن یا دختر که از اوانتظار می رود در زمان نه سالگی اش ودرطفولیت، مسئولیت اجتماعی یک مرد کامل و بالغ را به دوش بکشد ، در کهنسالی نیز، رأی ، نظر ، قضاوت و شهادتش پذیرفته نیست ولو افلاطون زمانش باشد .  اما اگر در زمان نه سالگی و طفولیتش قصوری در عمل به تکلیف شرعی و اجتماعی اش داشته باشد ، باید شلاق بخورد ، سنگسار شود وو… .

این موجود در سن نه سالگی و طفولیت و در زیر و علیرغم فشار و تهدید پدر و برادر و خانواده و قبیله اش مجبور و مکلف است جدی ترین تصمیم زندگی اش را بگیرد و مسئول است همسر و شریک زندگی اش را نادیده انتخاب کند و از او انتظار می رود مجهز به علم لدنّی باشد ومرد ناشناسی که قرار است یک عمر با او زندگی کند را به طرفهالعینی و گاه از پشت پرده و با شناخت و بصیرت کامل انتخاب کند. امـّا چنین موجود خارق العاده وذکاوتمندی(بلحاظ توقعات فقها) حق تقاضای طلاق ندارد و در صورتی که شوهرش به طلاق اقدام کند ، او حق هیچ نظر و اعتراضی ندارد، زیرا او گناهکار است و می بایست بنا به آن علم لدّنی و فوق بشری خدادادی اش همان هنگام ازدواج و در سن نه سالگی و از پشت پرده می فهمید و تشخیص می داد که آن مرد وخواستگار امروز و یا شوهر فردایش، در آینده نا سازگار از آب در می آید. ولی آن فقیه ( بخوانید سفیه ) نمی گوید اگر می فهمید چه می توانست بکند؟!

به راستی اگر اینها قانون و اراده خداوند باشد، نباید شک کنیم که چنین خدای وارونه ای چگونه این جهان لایتناهی و کائنات را اداره می کند؟!

و نباید از این خدای نا عادل و از خودمان بپرسیم : چرا کسی که به اندازه نیمی( شش سال، 15∕6 ) از عمر همنوع مذکّرش زود تر به شناخت و مسئولیت و تکلیف نائل می شود ،در کهنسالی نیز حق نظر و انتخاب برابر ندارد؟!

و نباید پرسید چنین کسی که در نبوغ و بلوغ و رشد، بدین حـدّ از برتری نسبت به جنس مخالفش می باشد ( به لحاظ توقعی که از او داریم) ، چرا نباید ” قواّمین علی الرجال ” باشد ؟! بلکه بالعکس در عمل باید از نادان تر از خود و از نا مسئول تر از خود(مرد) اطاعت کند.

این نا فهمی فقیه و عالم ( بخوانید سفیه و جاهل ) اسلامی از آنجا سر چشمه می گیرد که پیامبر اسلام، باز گامی بلند در جهت محدود کردن تعدی به حقوق زن برداشت و دستور داد : ” قبل از نه سال با دختران ازدواج نکنید”.اما فقیه به این « ُنـه » چسبید و از درونش هر چه خواست بیرون کشید. این در حالی بود که در آن شرایط، روی جنین داخل شکم زنان بشرط دختر بودن قرعه خریداری و ازدواج می انداختند.و اصولاً محدودۀ سنی مطرح نبود. پدران و پدر بزرگان نمی توانستند با نواده و نبیرگان خود ازدواج کنند، امّا می توانستند نوادگان دختر دیگران را برای ازدواج خریداری کنند . دخترانی که شاید محکوم به زنده به گور شدن می شدند. اطفال دختری که بعد از بی نیازی از شیر مادر به خانه پدران و پدر بزرگان (به لحاظ نسبت سنّی) و شوهران آیندهشان می رفتند.  این دیگر بستگی به تمایلات آن پدر بزرگ و پدر داشت که چه وقت تصمیم به ازدواج با آنان بگیرد، در سه چهار سالگی و یا شاید پنج.

در چنین اوضاع و احوالی پیامبر سن ازدواج را محدود کرد به ” نُه سال”. یعنی قبل از نه سالگی از ازدواج با دختران پرهیز شود. این گام، حد اقل محدودۀ کم خطربرای دختران( از نقطه نظرتغییرات فیزیکی و طبیعی زنانه) و حدّ اکثر محدودیت قابل پذیرش برای چنان جامعه و مردانی را پیشنهاد می کرد. یعنی مانند مورد ارث ، شهادت، و دیگر امور حقوق طبیعی زن، این مورد نیزفقط یک گام به جلو بوده در جهت تعدیل و تخفیف تعدّی به حقوق زن. گامی در جهت محدود کردن نابرابری ها، ونه تعیین حقوق و حدود . محدود کردن ظلم و نه معین کردن حق.

امروز فقها و مجتهدین اسلام ،حکومت اسلامی دلخواه خود را براه انداخته اند، دختران نه ساله را بابت تکلیف شرعیشان، تا حد سنگسار شدن در این جهان مسئول میدانند واز آنان در نه سالگی تا مرز به جهنم رفتن در آن جهان توقع انجام وظیفه دارند.اما این دختران تا سن پانزده سالگی حق رأی ندارند و امضائ آنها پس از هیجده سالگی نیز اعتبار قانونی برابر با مردان را ندارد. در این میان معلوم نیست که اینها عاقلترند یا خدا؟! که اگر قانون شرع جاری است ، چرا هیجده سال؟ و اگر قانون عرف حکم می کند ، پس از کدام حکومت اسلامی و شرعی سخن می گویند؟ این تناقض مسخره و کج فهمی ، و این یک بام و دو هوا عمل کردن به اصطلاح فقهای اسلامی ، چیزی است که برای مخالفین مذهب و متقدین اسلام بسیار دلپذیر است  زیرا، آنان براحتی می توانند حکم ابطال صادر کنند،  بدون اینکه به خود زحمت استدلال بدهند و بر هرکس روشن است که چنین اسلام ، مذهب و چنین احکامی مردود و غیر انسانی است.

3 Responses to “کج فهمی سـ (ف)(قـ)های اسلام 1 ( زن )”

  1. اسلام دستور به سرکوب و تبعیض بر علیه زنان نمیدهد. اسلام جایگاه زن را بر میشمرد و خوهان عدالت است. در اسلام زن حتّی میتواند مرجع دینی باشد و هدایت جامعه را به دست گیرد.
    اسلام دینامیک است و آن را نمیتوان به زمان خاصّی محدود کرد. اسلام تابعی از تکامل است و بدون اعتقاد به قوانین تکامل اسلام را نمی فهمیم. آخوند شیّاد و مرتجع و مفت خور و انگل اجتماع نه به خدا اعتداد دارد و نه به تکامل و انسانیت.
    آگر قانون ارث در 1400 سال پش قانون بسیار مترقّی محسوب میشد در جوامع مترقّی کنونی دیگر کاربرد ندارد ولی در جوامع فیودالی هنوز کار برد دارد.

  2. یکی از دلایل یک بام و دو هوای قوانین ارتجاعی، منافع طبقه روحانیت و حکومت آنهاست. این منافع در مقاطع مختلف، متضادند و لذا قوانین آنها هم دچار تضاد میشود. در یک انتخابات سنّ رأی 15 سال و در انتخابات بعدی 18 سال و باز در انتخابات دورِ بعد به 15 سال بر میگردد. یک روز سرکوب زنان بی دفاع را در خیابانها به جرم آخوند ساخته بد حجابی شدّت میبخشند و چون این سرکوب بی پایه و اساس و غیر قانونی است از آن خسته میشوند و مدتّی سرکوب را کنار میگذارند.

    برای شناخت بهتر آخوندهای حاکم بر میهن سوره 63 قرآن در مورد منافقین را بخوانید. دقیقأ رفتار خامنه ای را در آنجا خواهید خواند.

  3. بسیاری از زیبایی ها و لذات انسانی ،از نظر اسلام حرام است. موسیقی ،حرام است. آزادی پوشش و حجاب ،حرام است،شراب خوشرنگ و گوارا،حرام است،دوست دختر و دوست پسر،حرام است.رقص و شادی ،حرام است.آزادی عقیده و تفکر آزاد ،حرام است .تساوی زن و مرد ، حرام است و …وقتی هم که می خواهیم نقدش کنیم می گویند حرام است. خلاصه اینکه اسلام میگه فکر نکن،سرت رو بیانداز پایین و هر چی ما میگیم ،با چشم بسته ،قبول کن.
    ماده 300 قانون مجازات اسلامی، بخش دیات :
    خونبهای قتل زن مسلمان ، خواه این قتل عمدا صورت گرفته باشد و خواه غیر عمدی ، 50 شتر است.
    ماده 435 قانون مجازات اسلامی :
    خونبهای قطع بیضه چپ یک مرد مسلمان 66 شتر است و خونبهای قطع بیضه راست او 34 شتر. خونبهای قطع هر دو بیضه چپ و راست مرد مسلمان 100 شتر است.
    تبصره: فرقی در این حکم میان بیضه جوان و بیضه پیر و کودک و بالغ و عنین و سالم نیست.
    عقل من به من می گوید که قوانین جدید و به روز شده که متناسب با شرایط و نیاز روز تعیین شده اند را قبول کنم .عقل من به من می گوید که سراغ قوانین 1400 سال پیش نرو زیرا که به فلاکت و رذالت دچار میشوی .

    عزیزم من خودم از ایرانی های عرب زبان اهواز هستم. علاوه بر این که قرآن را بارها و بارها خوانده ام در قرائت قرآن در یک مقطعی مقام هم آوردم. 526 آیه در قرآن هست که خشونت و قتل را به صراحت بیان می کند.

Leave a Reply