دست تقدیر

آیا میدانید چه بر سر رستم آمد ؟ رستم شاهنامه را نمى گویم . رستم فرخّزاد ، سردار سپاه حکومت ساسانیان را مى گویم.
هم او که شجاعتها و دلاوریهاى رستم صفحات شاهنامه را بر صفحه واقعى روزگار رقم می زد . فرمانده قدرتمند سپاه با عظمت ابر قدرت آن زمان؛ رستم ، هم او که نامش لرزه بر پشت لشکر دشمن مى انداخت.رستم سمبل قدرت قشون حکومتى که امپراطور روم در برابرش زانو میزد . او که درخشش مدال ونشان هاى فراوان بر سینه اش بیان افتخارات فراوانش در پاسدارى از آن تمدّن دیرین بود. پاسدار تاریخ و تمدّن با شکوه نژاد آریائى که کوروش و داریوش را در پشت سر داشت و در پبش روى دنیائى از بزرگى و افتخار .
آرى، او یعنى رستم، با همه یال و کوپالش و باهمه مدال و نشان وافتخاراتش، در حالیکه از ترس در زیر پالان خرى پنهان شده بود ، با ذلّت و زبونى خفّت بارى ،بدستِ عربِ بدوىِ گمنامى از سپاه عمر کشته شد و رهبر و پادشاهش یزدگرد نیز در زیر پالان خر آسیابانی در مرو .
خفت و خوارى مطلق. نه افتخار مردن به هنگام نبرد و مبارزه با دشمن و نه حتّى شانس کشته شدن بدست جنگجوئى نامى از سپاه دشمن. از آنهمه شکوه و عظمت و قدرت ، و از آنهمه تاریخ و تمدّن وافتخار ، در جنگى که به اضمحلال و شکست کاملش انجامید ، هیچ حماسه وافتخارى، و هیچ نشانى بر جاى نماند جز دو پالان خر . یکى افتاده بر روى جسد بیجان ســــــردارش در قادسیّه و دیگرى افتاده بر پیکر عریان پادشاه و رهبرش در مرو، پالان خر آسیابان.
اگر ایرانى باشید و از هنر مدعاى فردوسى اندکى در خونتان بجاى مانده باشد، و اگر مؤمن باشید وحب الوطن ذرّه اى از ایمانتان، باید بفهمید که این حکایت غمبار ترین رویداد و تلخترین طنز و تجربه تاریخ این دیار است.
چرا چنین شد ؟ به قادسیّه و میدان کار زار نروید. بدنبال دلایل وعلل نظامى وسوق الجّیشى هم نگردید که به بیراهه مى افتید. حکومتى قدرتمند ،نژادى بزرگ وبا تمدّنى کهن،در خانه خود ،بدون مضیقه تدارکات جنگى و با ادوات جنگى بمراتب بیشتر وپیشرفته تراز دشمن،و با سپاهیان منظم وکارآزموده، با بر ترى در تعداد و مواضع جنگى ، از دشمنى غیر متمدن وسپاهى نا منظم وفاقد هر گونه تدارکات پشت جبهه،با ادوات جنگى نا چیز و بسیار ابتدا ئى شکست مى خورد. دشمنى که روزهاى زیادى با پاى پیاده وتوشه راهى ناچیز راه پیموده و از موطن خود فرسنگها دور است. براساس داده هاى نظامى یک نفر از سپاه عمر نمى بایست زنده به مدینه باز مى گشت.امّا در عوض، این مردم ایران بودندکه قبل از هر چیز شکست را پذیرفتند بودند تا حاکمان ظالم را به سزاى اعمالشان رسانیده باشند.
آخر آنروزگار نیز چون امروز فرمانروایان ستمگرى بر مردم خدائى میکردند و روحانیون فریبکار اهرمن صفت ، اهورا مزدا را نمایندگى مى کردند و آئین زرتشت در دستشان ابزارى بود براى توجیه گفتار زشت وپنهان کردن کردار اهریمنانه اى که از پندار پلیدشان سر چشمه مى گرفت.
مردمى که همه هستیشان در چنگال اهریمنان بود، و پادشاه و موبد چون اهریمنى دو سر ، اهورامزداى واحدشانرا نمایندگى میکرد ، آن مردم چیزى براى از دست دادن نداشتند تا بخاطرش بدفاع بر خیزند. آنان نیزچون ایرانیان امروز از دشمن تصوّرى جز حاکمانِ زور گوىِ زر پرستِ تزویر گر نداشتند و در آن دیار خود را رهگذرانى بیش نمى دیدند. حال چه دخلى به آنان داشت که سپاه و قشونى از کنارشان بگذرد. و چه بسا آزار احتمالیشان از قشون خودى بیشتر نباشد. آن روز گار نیز چون امروز کسانى بر مقدّرات این مردم ما حاکم شده بودند که تاب شنیدن کلام و پیام را نداشتند . قلم مى شکستند ونامه میدریدند ،و سفیر را اگر نمى کشتند پیامش را جز پرخاش پاسخى نمیدادند و جز برآمدگى رگهاى گردن استدلالی نداشتند.
از آن نامه که در دربار خسرو پادشاه ایران پاره شد براى هراکلیوس امپراطور روم و پادشاهان کشور هاى دیگر نیز فرستاده شده بود. و از آن سفیر که در دربار ایران با پرخاش و فریاد پذیرائى شد ، بدربار امپراطور روم و شاهان دیگر نیز رفته بود.امّا فقط در دربار ایران به سفیر اهانت شد و تنها پادشاه ایران نامه را پاره کرد و دست تقدیر و عدالت جواب آن بى حرمتى را در زیر پالان خر پس داد.. در تلافی دریدن وحشیانه آن یک نامه، کتابها وکتابخانه ها به آتش کشیده شد . تاق با عظمت کسرى فرو ریخت و داغ خفت کبرایمان شد و از آن همه تاریخ و تمدن کهن وبا شکوه چیزى نماندجز تلّى از خاکستر و نژادى که دو قرن سکوت وسرافکنده گى را تاوان داد . تاوانِ سکوتِ رضایت در برابر حکومتِ ستمگر، تاوانِ رأى دادن ، پذیرش و تحمل چنان حاکمان ابله .
ستم و اهریمن صفتی خسروان امروز ایران بیداد می کند و سرنوشت محتومشان چیزی جز آن که بر پیشینیانشان گذشت نخواهد بود، اما مردم ایران باید بدانند که تاوانش را آنان پس خواهند داد. مردم ایران باید بدانند که بیداد و نامردمی خسروانشان توجیه گر سکوتشان نمیباشد.باید بدانند که اگر با سکوتشان قادسیه دیگری را بپذیرند این خودشان هستند که تاوانش را می دهند، نه خاتمی و احمدی نژاد، و باید بدانند که اگر در برابر دشمنان سکوت کنند تا بدینروش از حاکمان ستمگر انتقام گرفته باشند، محکوم خواهند شد تا بار دیگر، قرنها سکوت و خواری را بپذیرند. همچنانکه گذشتگانشان دو قرن سکوت سر افکندگی را پذیرفتند.
باید دانست که دشمنان ظاهری احمدی نژاد دشمنان راستین مردم ایرانند و احمدی نژادها تنها جاده صاف کن دشمنان ما می باشند. اگر امروز هر بی سر پائی برای مردم ایران دهندرگی می کند
و تدارک قادسیه ای دیگر را می بینند، بدلیل سکوت شماست در برابر خسروان زور گو و موبدان تزویر گر و زر پرست زمانتان می باشد.
اگر به پا نخیزیم و کاخ نشینان مدائن امروزمان را پایمال نکنیم، در قادسیه ای دیگر پایمال می شویم.

آرى، صلاح مملکت خویش خسروان دانند. امّا خسروان و سرداران بدانند که همیشه پالان خر یافت مىِِ شود .
لقـــــــــــد کان فی قصصهم عـــــــبرة لاولی الالباب

Leave a Reply