با این وجه اشتراک «احمدی نژاد» همان خاتمی است
صبح زود مش رمضون سوار بر قاطرش داشت میرفت شهر . راضى و خوشنود از قاطر قبراقش که تازگى خریده بود آخرین پرچین هاى آبادى را پشت سر مى گذاشت که به کاممد رسید . با غرور وتبختُر از کاممّد پرسید: کجا ؟
کاممّد گفت : شهر.
مش رمضون : سوار شو . منم مى رم شهر .
کاممّد از خدا خواسته دست مش رمضون را گرفت و سوار قاطر شد .رفتند و رفتند تا به نزدیک های شهر رسیدند. ایستادند تاقبل از ورود به شهر استراحتى بکنند و گرد راه را بتکانند .کا ممّد مجبور بود به حرفهاى مش رمضون که یک ریز از قاطرش تعریف مى کرد گوش کنه. سینه مش رمضون حسابى گرم شده بود .رو کرد به طرف قاطرش که داشت پهن ( پهن : به کسر « پ » و « ه » و سکون « ن » ، گــُه یا مدفوع قاطر را گویند ) مى کرد و تحقیر آمیز به کاممّد گفت: “اگر پهن هاى قاطر را بخورى قاطر را مى دم براى خودت “. کاممّد هم بلند شد رفت نزدیک و همه پهن هارا خورد و قاطر را صاحب شد . امّا موقع حرکت نا مردى نکرد مش رمضون را پشت سر سوار کرد وتا شهر رسوند. شهر که رسیدند هر کس دنبال کار خودش رفت . کاممد با قاطر نو رسیده ، و مش رمضونِ قاطر باخته با پاى پیاده. بعد از ظهر ، کا ممّد خریدش را کرده بود وداشت بر مى گشت که بر خورد به مش رمضون. شرط مروت نبود که او را سوار نکند . قاطر را « هُش » کرد و گفت یا على ،وسایل را بگذار تو خورجین تا بریم . بین راه کاممد قضاى حاجتش گرفت . ایستادند. کاممّد رفت پشت یک تخته سنگ بزرگى که آنجا بود وکارش را انجام داد. در بر گشت از پشت تخته سنگ در حالیکه بند تُنبانش ( تُنبان : به ضم « ت » همان شلوار است ، از نوع اصیلش ) را مى بست به مش رمضون گفت : دوست دارى پهن هاى قاطر را خودت بخورى و دوباره صاحبش بشى .
مش رمضون : فعلاً که پهن مهن در کار نیست .
کا ممّد: همون پهن هاى صبحى را مى گم .
مش رمضون : اونا را که تو خوردى.
کاممّد : الان پشت اون تخته سنگ خالیش کردم .می تونی بری بخوریش و قاطرت را پس بگیری.، یعنى دو باره صاحبش بشى.
مش رمضون رفت و پهن هاى کاممد را ، نه ، ببخشید، پهن هاى صبح قاطرش را خورد و دو باره صاحب قاطر شد.
رفتند و رفتند ، تا به آبادى رسیدند. همانجائیکه همدیگر را دیده بودند. جاى اولشون .مش رمضون وسایل کاممد را از تو خورجین در آورد و بهش داد.اماّ تا اومد حرکت کنه کاممّد گفت : صبر کن ببینم. تو قاطر دارى ؟
مش رمضون : بعله دارم .
کاممد : صبح هم قاطر داشتى ؟ درسته ؟
مش رمضون : درسته . قاطر خودمه.
کاممّد : قاطر مال من نیس ؟
مش رمضون : نه که نیس . صبح هم قاطر نداشتى .
کاممّد : یعنى مى خواهى بگى با صبحمون هیچ فرقى نداریم ؟
مش رمضون که فکر مى کرد کا ممّد ادعائى دارد ، عصبانى شد و گفت :ببین اومدهایم درست جای اولمون . صبح تو پیاده بودى حالا هم پیاده اى . صبح قاطر نداشتى حالا هم ندارى . من صبح سواره بودم حالا هم هستم . صبح قاطر داشتم حالا هم دارم. که چى ؟ ! مى خواهى چى بگى ؟! اومدیم سر جا اولمون ،هیچ فرقى هم نکرده ایم .
کاممّد پرسید :اگر فرقی نکرده ایم پس این گـــُــه خوردناى اضافى برای چى بود ؟
…………………………………………………………………………..
نتیـــــــــجتاً، این حکایت بی اختیار مرا بیاد حکومت ایران می اندازد و مسئولین آن.
همه دیدم و شنیدم که آ قاى احمدى نژاد می گفت که مى خواهد انقلاب را به همه جهان صادر کند . میخواهد با فقر و محرومیّت مبارزه کند . مى خواهد دست غارت گران بیت المال قطع کند ونفت وثروت ملّى مردم را در اختیار مردم قرار دهد .مى خواهد اشراف و رانت خواران را سر جایشان بنشاند و نفت بیاورد سر سفره مردم ( همانجائى که خمینى مى گفت )و مى خواهد حکومت اسلامى بوجود بیاورد.و خلاصه همه قولهای خمینی را تجدید کرد بجز مجانی کردن آب و برق و اتوبوس. دقیقاً همه آن چیزهائی مردم آرزو داشتند با رفتن شاه بدست بیاورند را دوباره در قول و قرار آقای احمدی نژاد مطرح شد.
با خود گفتم : پس این بیست و شش هفت سال این همه امام و حکومت و مجلس و انقلاب چه کار میکردند ؟ با این حساب اگر عقب نرفته باشیم ، مثل این که سر جا اولمونیم . پس تا حالا چى؟ هیچ فرقی نکرده ایم…یعنى درست سر جای اول.
این موضوع را با ظریفى در میان گذاشتم . گفت : ببین خاتمى که اومد و آنهائى که با خاتمى اومدن و خاتمى را آوردند مى گفتند که مى خواهند مردمسالارى و حکومت قانون را بوجود بیاورند. حرف از آزادى ، آزادى بیان وقلم و اندیشه مى زدند .از افشاى دست هاى آلوده به خون بیگناهان و ثروت به یغما رفته مردم دم مى زدند. از آزادى مطبوعات و…….و…..مى گفتند . اما پس از هشت سال خاتمى جاى اولشه، اصلاح طلب ها سر جاى اولشونن ،روز نامه ، زندانیان ، همه وهمه سر جاى اولشونند.و مردم فریب خور و خوش باور هم داخل خونه هاشونند. درست سر جای اول .عیناً مثل کاممد و مش رمضون . هیچ فرقی نکرده اند. تا اینجا هر چه گذشته «گـُه اضافی»خوردن بوده و بس.
__گفتم پس آقاى خاتمى هم ….!؟
حرفم را قطع کرد و گفت : بعله « گـــُـــــــــهِ اضافى » و اتّـــفاقاً وجه مشترک شاخص ایشان و جانشینش ،یعنى احمدى نژاد در همین است . و آقاى احمدى نژاد هم به حق ادامه دهنده راه ایشان هستند. و کارشان یکى است . همون « گــُــــهِ اضــافــى » خوردن.
نمی بینی ؟ از اون همه حرف و قول و قرار هیچ خبری نیست که نیست. همه را فراموش کرده و به جای اینکه ذرّه ای به فکر حرف ها و قول های انتخاباتی اش باشد ، یقۀ اسرائیل و فلسطین را چسبیده و باز
” گــُــــه اضافی ”
………………………………………………………….چند جمله زیر اخیراً اضافه شده است
این روزها رهبران جنبش سبز حرف از بازگشت به آرمانهای خمینی و قانون اساسی وی می زنند. یعنی همانجائی که شروع کردیم و به اینجا رسیدیم. آیا حکایتمان حکایت مش رمضون و کاممد نیست؟ یعنی دوباره شروع نمی کنیم که گه اضافی بخوریم؟ مؤدبانه بگویم، آیا باز دچار«دور باطل» نشده ایم؟ امیدوارم که اشتباه کرده باشم و شما نیز پوزش حقیر را بپذیرید.
Filed under: شاید طنز