واکسیناسیون انقلاب ۵ (آرمان خمینی)
کاش خمینی و مریدانش به اندازه یزید از مروت و جوانمردی بهره ای برده بودند. همان یزید به اسرای کربلا و باز ماندگان عاشورا اجازه استرحامی داد و زینب در دربار همان آمر قتل توانست ساعتی سخن بگوید وهمان یزید سفاک به سخنان زینب گوش کرد. اماقاتلین و تجاوزکنندگان به دخترکان مظلوم تر از سکینه در زنداهای ایران، اجازه ندادند که بر گور نا پیدای آن قربانیان مرثیه ای خوانده شود.حال ببینید چه لقب و صفتی برای این قوم پیدا می شود . سفاک بسیار ناچیز است و فقط برای نامیدن امثال یزیدکاربرد دارد.
پیامبر اسلام هدف از بر انگیخته شدنش را تکمیل و بر پاداشتن مکارم اخلاق اعلام میدارد.(بعثت لاتمم مکارم الاخلاق).
دایره شمول مکارم اخلاق تمام جنبه های زندگی انسان را در بر می گیرد.بر خوردخوش ومعاشرت خوب با مردم مکارم اخلاق بحساب می آید، پیشی گرفتن در سلام و لبخند به هنگام مصاحبت با دیگران نیز از مکارم اخلاق است.در یک کلام همه خوبی ها مکارم اخلاقند و همه بدیها نیز جزو مفاسد اخلاقند . اگر به عنوان مثال بخواهیم تعریف جامعی از آن داشته باشیم خواهیم گفت،«پندار نیک ،گفتار نیک ، کردار نیک» اما آنچه فرد را به مکارم اخلاق رهنمون می شود اصول و مبانی مکارم هستند که نبودشان نیز می شود مفاسد.آنچه ما را به پندار نیک ، گفتار نیک و کردار نیک نزدیک می کند پایبندی به اصول اخلاقی و مبانی مکارم اخلاق است نه چیز دیگر.بنا براین از کسی که اصول را رعایت نکند هیچ چیزی از او پذیرفته نیست.حال باید دید که اصول مکارم اخلاق چیست و مبانی آن کدامند.
بنده معلم اخلاق نیستم و اصول دین هم درس نمی دهم. اما می دانم و یقین دارم که اصول اخلاق ، اصول دین ، اصول انسانیت و خداپرستی اگر هزار تا هم باشند ، همگی گرد محور یک اصل می چرخند و همه آنها با یک اصل دیگری تعریف و تحدید می شوندکه شاید آنرا اصل الاصول بنامند ولی در حقیقت یک اصل بیشتر وجود ندارد.
اگر قرار باشد به اصل توحید معتقد باشیم دیگر نیازی به اصل تراشی و حاشیه روی نداریم، زیرا خود توحید عدالت را نیز در بر خواهد داشت، که وحدت و یگانگی در بی عدالتی نه شکل می گیرد و نه معنائی خواهد داشت.بنا براین لزومی ندارد از دل توحید عدالت را بیرون بکشیم و یک اصل جدید درست و طرح بکنیم. حال اگر چنین کردیم باید بدانیم که اصول متفاوتی که برای رسیدن به هدف واحدی تبیین می شوند همدیگر را تعریف می کنند و هیچکدام در تعارض و مغایرت با همدیگر نخواهند بود.
مثلاً اگر فرض کنیم که اصول دین زرتشت سه تاست،آنکس که می خواهد کردار نیک داشته باشد نمی تواند گفتاری نا پسند داشته باشد و یااینکه اگر فرد پندار نیکو نداشته باشد هر گز به کردار و گفتار نیک نخواهد پرداخت.اگر بپذیریم که راستگوئی یک اصل مهم در مکارم اخلاق است،ناگزیریم وفای به عهد را گردن نهیم وبه اصطلاح مرسوم، مرد باشیم،لذا دیگر نمی توانیم بد عهدی بکنیم و ملزم خواهیم بود بر سر گفته خود باقی بمانیم و حرفمان یکی باشد، بنابراین تعریف اصل دیگری بنام وفای به عهد صرفا پراکنده گوئی خواهد بود..(مرد بودن در اینجا صفت جنس مذکر نیست)
خوب، حال وقتی کسی که مدعی توحید و خداپرستی است و از تریبون مجلس و در کسوت نمایندگی سخنرانی می کند، می گوید که “مرد آن است که حرفش دو تا باشد” و این مرام و روش را از امام خود یعنی خمینی یاد گرفته و از او نیز نقل قول می کند.در واقع می گوید مرد آنست که مرد نباشد.مثل این است که گفته شود « مؤمن آنست که خدا را نپرستد» یا اینکه «مسلمان آنست که شرک بورزد». فاجعه بار این است که چنین فردی که صریحاً به فسق و مفاسد اخلاق مباهاب می کند خود و امامش را پیرو پیامبری می داند که جهت مکارم اخلاق بر انگیخته شده است.
رعایت یک اصل در چهارچوب یک مرام، خود منوط و مشروط به رعایت اصول بنیانی تر همان مرام است و نمی تواند اصول دیگر آنرا را نقض کند.چگونه می توان در عین دروغگوئی به اصل وفاداری پایبند بود؟!آیا می شود به اصل توحید معتقد بود و بر لات و هبل سجده برد؟! اگر خمینی باشی و اگر آخوندنماینده مجلس باشی جواب مثبت خواهد بود. مگر دروغگو کسی نیست که حرفی را می زند که حقیقت ندارد؟!حرفی که عوض و دو تا می شود. مگر دروغگوئی غیر از اینست حرفی را بزنیم ، قراری بگذاریم و عهدی ببندیم و به آن قول عمل نکنیم (المؤمن اذا وعد وفا)و به عبارتی حرفمان را عوض کنیم ،یعنی حرفمان دو تا باشد.آیا کسی که حرفش دو تا می شود هر گز به عهد خو وفا می کند؟! و آیا کسی که به قول، وعده و عهدش پایبند نیست مؤمن است؟!(المؤمن اذا وعد وفا) خوب تکلیف آنان که روی حرف اول ما حساب کرده اند چه می شود؟! تازه وقتی حرف دو تا شد چه تضمینی برای سه تا نشدنش وجود دارد.
به چشم سر می بینیم ،کسانی دم از پیروی پیامبر اسلام می زنند که خلاف مرام اخلاق او و هدف مبعوث شدنش حرکت می کنند و مباهات هم می کنند.
خمینی در بدو ورودش و در بهشت زهرا وعده هائی داد، یعنی حرف هائی زد که از دو تا هم بیشتر شد.و در واقع نه اینکه حرفش دو تا شد بلکه بر خلاف حرف اولش نیز عمل کرد.از کلمات و حرف یا قول های بارزش وعده و قول آب و برق و اتوبوس مجانی بود که دقیقاً، نه آنکه فقط دو تا، که بمراتب بر عکس شد.
اگر راستی و راستگوئی شرط اول و اصل الاصول مکارم اخلاق نباشد، ازمکارم اخلاق چه باقی می ماند؟! می ماند دروغگوئی = دشمنی با خدا .مخالفت آخوندمجلس و خمینی با مکارم اخلاق پیامبر را در اینجا رها کرده و به شروط و اصول دیگر مکارم اخلاق می پردازم.
راستگوئی خود شرایط
یا اصول و مقدمات دیگری دارد که عدم احراز و رعایت آن شروط، فرد را به دروغگوئی می کشاند.پدری که به فرزندش قول خرید دو چرخه می دهد ، باید بدواً ببیند که پول کافی برای خرید دارد یا نه. وقتی پول ندارد و قول خرید دوچرخه می دهد ، دو چرخه را نخواهد خرید و بعداً حرفش «دوتا» و دروغگو می شود.چرا که شرط راستگوئی که آگاهی و علم باشد را نداشته.یعنی نمی دانسته که پول ندارد و تحقیق هم نکرده تا از داشتن پول در جیبش خبردار شود،لذا با جهالت و بی خبری حرف زده و در نهایت «دو حرفی» و دروغگو از آب در آمده.
خمینی از منابع مالی کشور و سیستم اقتصادی و از اقتصاد کشور و بطور کلی از اقتصادهیچ آگاهی نداشت و قول های واهی ای داد، لذا حرفش دو تا شد و دروغگو از آب در آمد.خمینی اگر گوچکترین توجه ای به قرآن می داشت می بایست به هنگام یاوه گوئی هایش به این آیه قرآن توجه می کرد که : یا ایها الذین آمنوا لِمَ تقولون ما لا تفعلون. کـَــبُر مقتاً عندالله ان تقولوا ما لا تفعلون آیات ۲و۳ از سوره الصّف) ای کسانی که ایمان آورده اید چرا حرفی را می زنید که عمل نمی کنید. نزد خدا بسیار منفور است که حرفی را بزنید و به آن عمل نکنید.
اگر در دفاع از دانش خمینی بگویند که نه، او از اقتصاد و منابع کشور خبر داشته،پس متهم به فریب کاری می شود، زیرا می دانسته نمی شود به آن قولهاعمل کرد ولی قولش را داد.(آب و برق و اتوبوس مجانی)و معهذا برای فریب مردم به آنها وعده های دروغ داده و در نتیجه دروغگوئی به خلف وعده که نشان بی ایمانی(المؤمن اذا وعد وفا ــ مومن به عهدش وفا می کند) میباشد نیز متهم می شود. نا آگاهی ، فریبکاری و نیرنگ ، دروغ گوئی و عدم پایبندی به عهد و بی ایمانی، اتهامات محرز خمینی و نشانه بیگانگی او با مکارم اخلاق و نتیجتاً بیگانگی با هدف بعثت پیامبر و دستورات قرآن است، تا اینجا . مسلماً آخوندها ، و اطلاح طلبان که در پی احیای آرمان خمینی هستند در این مورد از رهبرشان پیروی می کنند و مردم باید بعد صد ها بار تجربه باز آزموده را نیازمایندو بدانند که این قماش نه از اسلام و قرآن آگاهی دارند و نه به آن ایمان.حال شما بگوئید که خمینی آن حرف ها را نزد. بگوئید که این آیه در قرآن نیست .می توانید، زیرا آزاد هستید.آزادی بخاطرگفتن حرف حق از انسانها سلب می شود. شما که می خواهید حرف و استدلال باطل بکنید که کسی کارتان ندارد ، آزادید. اما اگر به قرآن مراجعه کنید این آیات را خواهید یافت گرچه شما را خوش نیاید و اگر طالب حق باشید صدای خمینی را همین الان هم می توانید بشنوید. البته اینکه گاهی به جمله ای عربی اعم از قرآن و یا احادیث اشاره می شود بخاطر اقناع احتمالی فریب خوردگانی است که اسلامشان را از قوم بنی امیه ،یعنی آخوند ها گرفته اند وگرنه ما بر طبق روش و دستور قرآن می خواهیم استدلال کنیم و برهان خود را ارائه کنیم و قصد هزینه کردن آیات و احادیث را نداریم.اینکه کسی بخواهد در مزمت دروغ و دروغگوئی حرف بزند که نیازی به مدرک و فاکت آوردن از قرآن ندارد.از بدو آفرینش انسان دروغ همیشه منفور و زشت بوده.قرآن و کتب الهی نیامده اند تا دستور تحریم آن را بدهند.پیامبران و کتب آمده اند تا به ما تذکر بدهند و یادآوری کنند که دروغ خوب نیست و دروغگو دشمن خداست و جای بحث هم ندارد. خمینی دروغ گفت و بزرگترینش را هم گفت. پس ما نتیجه می گیریم که وی دشمن خداست.حال اینکه خمینی از قرآن و فهم آن در چه حد از بیگانگی بود را به مبحث و قسمتی دیگر واگذار می کنیم.
پیامبری که برای بر پائی مکارم اخلاق مبعوث شده خیلی خوب می داند که سکوت در برابر مدح و تمجید و تملق و خرافات به معنی قبول آنها و نتیجتاً تأئید آنها و دروغگوئی است،و دروغگوئی مغایر مکارم اخلاقش می باشد. به همین دلیل وقتی پیامبر می شنود که مسلمانان خورشید گرفتگی پس از مرگ فرزندش را به او نسبت می دهند سکوت نمی کند و به مسجد می رود و در ملاء عام آنرا تکذیب می کند و می گوید: “«ابر و باد و مه و خورشید و فلک» کار خودشان را می کنند و به من که بشری مثل شما هستم دخلی ندارند”. اما وقتی واکسن سازان شایع کردند که عکس خمینی در ماه نقش بسته ، ایشان فرصت طلبی کردو دم بر نیاورد و با سکوتش آنرا تأئید کرد و خود را صاحب کرامات و معجزه قلمداد کرد و خود را بر تر از پیامبر دانست.کاری به حواریون احمقش که حرفی نزدند نداریم فعلاً.
وقتیکه پس از مرگ عثمان مردم فشار می آورند که امام علی خلافت را بپذیرد،ایشان فقط یک شرط می گذارد. می گوید اگر من خلیفه و زمامدار شما بشوم،اموال غیر مشروع را پس می گیرم ولو در کابین زنانتان باشد. دیگر نه از نماز اضافی خواندن حرف می زند و نه کسی را به روزه مستحبی دعوت می کند.از دعای کمیل و نماز شب نیز حرفی نمی زند چه اینکه در شرایط نابرابری اقتصادی و ظلم هر حرف دیگری ره گم کردن است و انحراف و امام علی آنرا نیک می دانست.و خوب می دانست کسانیکه به جمع آوری اموال نا مشروع و به سرقت بیت المال پرداخته اند کمبود نماز و روزه ندارند، و حج را نیز بهتر از همه انجام می دهند. بنا براین تنها یک شرط می گذارد و آن پس گرفتن اموال نا مشروع است،یعنی اقتصاد. حرف از مال و پس گرفتن آن چه چیزی می تواند باشد جز اقتصاد؟! آری اقتصاد. اما خمینی اقتصاد را مربوط به حیوانات می داند.چرا ؟ زیرا او از اقتصاد هیچ چیز نمی داند، نه در دنیای حاضر و نه در قاموس قرآن. اتهام نادانی، بهترین دفاع از خمینی می باشد. والا او متهم به حرک
Filed under: واکسیناسیون انقلاب