واکسیناسیون انقلاب۲ (شریعتی و انقلاب)
شــریعتی :«من با هر انقلاب زود رسی مخالفم. من تمام انقلاب های زود رس جهان را محکوم می کنم»
آیا اگر آنچه در ایران اتفاق افتاد را انقلاب فرض کنیم ، در زود رس بودنش هیچ شکی وجود دارد؟!ـ
با این حساب «شریعتی زنده»یقیناًدر برابر چنین انقلابی می ایستاد و این است دلیل ترور شریعتی و به جریان افتادن انقلاب بلافاصله پس از مرگ او
بر خلاف آنچه که مخالفین وبعضی دوستداران شریعتی به او نسبت میدهند،آنچه از شریعتی شنیده شده ودر آثار و گفته هایش موجود است،مخالفت صریح و علنی و مستدلّ ایشان است با هر انقلاب زود رس.او انقلاب قبل از آگاهی توده ها و فراهم شدن شرایط دموکراسی را فاجعه می دانست ، و ادعا می کرد که در صورت وقوع چنان انقلابی ،چه بسا جامعه سالها به عقب تر از آنچه هست سقوط کند وهشدار میداد که در صورت وقوع چنان انقلابی باز این دشمنان مرد مند که بهره برداری می کنند وما امروز می بینیم که چنین شد . اگر شریعتی می خواست چنین انقلابی را زمینه سازی کند، لزوماً و به لحاظ منطقی هر گز نمی بایست روحانیت را هدف انتقادات تند و کوبنده خود قرار می داد. وقتی شریعتی از «تز اسلام منهای روحانیت» حرف میزد، یقیناً چنین انقلابی به رهبری تام و تمام روحانیت را نمی پذیرفت ودر حالیکه تلاش می کرد تا اسلام را از انحصار آخوند برون بیاورد افتادن کشور در چنته آخوند را هرگز بر نمی تافت . شریعتی در حالی از «اسلام منهای آخوند» حرف می زد و در شرایطی از «خان ـ آخوند ـ ژاندارم» حرف می زد که همزمان با آخوندهائی چون مطهری، طالقانی، خامنه ای و… معاشرت و گفتگو می کرد و این نشان از صراحت و قاطعیت او در انتخاب مواضع فکریش داشت و چهره شخصیتی را به جامعه معرفی می کرد که اهل مماشات و مصالحه با جهلی که نام اسلام بر خود می نهاد نبود.
شریعتی از دیدگاه جامعه شناسی و شناخت انسان، دشمن را یک واقعیّت موجود در ذات انسان و جامعه می دانست و معتقد بودکه قبل از پالایش و غربال انسانها در یک روند آگاهی بخش ، دشمن در شکل و شمایلی جدید و فریبنده باز بر سر نوشت جامعه حاکم می شود. او تاج یا عمامه را دشمن بحساب نمی آورد ، بلکه دشمن را جهلی می دانست که به فراخور ویژگی جامعه ، روزی با تاج ظاهر می شود و روز دگر با عمّامه. و بسته به سوابق فرهنگی تاریخی هر ملّتی ،یکجا در پوشش شاه خود می نماید و جای دگر در خرقه شیخ و گاهی هر دو. آنچه مسلّم است هردو زائیده جهلند و بقای خود را نیز با ناآگاهی توده ها بیمه میکنند .ـ
شـــــریعتی : علت اصلی پریشانی ها نه استبداد است، نه استعمار و نه استثمار. اینها همه معلولند، علت دو تا ست : اول استحمار ، دوم هم استحمار «م آ ۴ ص ۳۰۹»
حماقت و کج فهمی ویژه ای لازم است تا شریعتی را حامی و هم فکر و موافق چنین انقلابی دانست که به فرض پذیرش آن به عنوان انقلاب، در زود رس بودنش جای هیچ بحثی نیست.
آنچه شاید لازم با شد در مورد شریعتی تکرار گردد و از درون آثارش قابل دستیابی نباشد، ویژگی جایگاه ایشان است در بین اقشار حاضردرصحنه سیاسی مذهبی و روشنفکری آن زمان و پایگاه عظیم و بلا منازع ایشان در بین دانشگاهیان بطوریکه حتی اکثر روشنفکران مذهبی و روحانیون ارتقاء خوددر جوّ روشنفکری و سیاسی موجود آنزمانرا پیرامون شریعتی جستجو می کردند.ـ
برای نشان دادن مو قعیّت شریعتی در آن دوران کا فی است یکبار به یکی از گفتگو های خصوصی او با آقایان مطهری ،حجازی و خامنه ای گوش کنید و ببینید که آقای خامنه ای چگونه در حضور شریعتی کرنش می کند وهربار که می خواهد چیزی بگوید جمله و حرف خود را با «همانطور که آقای دکتر فرمودند» شروع می کند، و با وجود شریعتی حضور مطهری را آشکارا کمرنگ می بیند،اما پس از به قدرت رسیدن و در زمان ریاست جمهوریش و در جواب طلابی که از شریعتی می پرسند، او را به تاریخ می سپارد.
با توجه به جایگاه شریعتی در بین نیروهای سیاسی مذهبی و حضور فراگیرش در فضای دانشجوئی آن دوران،هیچکس نمی توانست تصوری از یک جنبش سیاسی و اجتماعی بدون تأثیر و حضور مستقیم او راداشته باشد.حتی امروزخیلی ها او را نقد می کنند زیرا معتقدند او موتور محرک این به اصطلاح انقلاب بوده و نتیجه می گیرندکه گناه تمام بلائی که به سرمان آمده بر گردن شریعتی است.تا مدتها پس از رویدادی که انقلابش نامیدند نیز همه سعی در بهره برداری از پتانسیل های او را داشتند و در تمام این سالها علیرغم اینکه حکومت همواره شریعتی را خطری جدی برای سلطة استحماریش میدانسته، در مواقع حساس تلاش کرده است تا از شخصیت ایشان در تأئید و قوام حکومت خویش سوء استفاده کند.
اگر شریعتی زنده می ماند، چنین واقعه ای ( انقلاب) و بخصوص علیرغم دیدگاه او هر گز امکان وقوع نمی یافت . اما حذف فیزیکی او به همان آسانی ای که اتفّاق افتاد ، چیزی نبود که اجازه دهند وجود او مانعی بر سر راه اجرای طرح ( واکسیناسیون) کودتا گران ایجاد کند.
آیا با فرض زنده بودن چنین فردی و مواضع روشنش در مورد انقلاب و جامعه می توان آنقدر بی انصاف بود که او را همراه و مؤید چنین به اصطلاح انقلابی قلمداد کرد؟
و آیا با حضور او در صحنه سیاسی، اجتماعی و مذهبی آن زمان ، و با توجه به پایگاه و موضع گیریهایش ، میتوان تصوّری از یگ انقلاب فراگیر داشت که او را در مقابل داشته باشد؟ مسلما نه .با اینکه شریعتی در قید حیات نبوده و حضور نداشته، بسیاری او را موتور محرکه و بانی این به اصطلاح انقلاب میدانند . حال چگونه می شدچنین انقلابی علیرغم مخالفت او صورت بگیرد ؟!؟
اگر ملاک و میزان تشخیص ما، سوء استفاده فرصت طلبان و دشمنان است ، باید دید از میان فلاسفه ، مصلحین ، پیامبران و انقلابیون، کدامیک را می شناسیم که مورد سوء استفاده قرار نگرفته باشند !؟ آیا مسیح، موسی و محمد ، پوشش و توجیه تمام جنایات تاریخ نبوده اند !؟ آیا مارکس باتئوریهایش ،ولنین با استراتژی و انقلابش می خواستند به آنجائی برسند که استالین رسید !؟ آیا آنهمه جنایت را باید به حساب مارکسیسم لنینیسم و کمونیسم نوشت !؟ آیا چه چیزی بیش از دموکراسی مورد سوء استفاده قرار گرفته !؟
درحقیقت شریعتی چون چوبی بود ،زیر چرخ این انقلاب. انقلابی که قرار بود کودتای بیست و هشت مرداد را در فاز جدیدش ادامه دهد ـ
شریعتی سدّی عظیم بود بر گرد آوری پتانسیل با ارزش و نیرومند جویبارهای زلالی که با حضوراو به بستر طبیعیشان رهبری می شدندـ
و شریعتی را شکستند تا آن چرخ ویران گر به حرکت در آید و استخوان آن خلق در حال جان گرفتن را بار دیگربا خاک یکسان کندـ
و سدّی بود که از میانش بر داشتند تا از حاصل تجمع آن جویبار های زلال، سیلی بنیان کن بر خانمان این خلق براه اندازند.
یک سال و نیم ، شایدحتّی برای تهیه یک فیلم سینمائی مدت کمی باشد، .
و حد اقل زمان ممکن برای صحنه سازی انقلابی که طبیعی جلوه کند.
یک سال و نیم پس از مرگ شریعتی همه چیز به خوبی پیشرفته بود.
شاه تعویض شده بود.
مردم وانقلابیون و روشنفکران راضی و خشنود که پیروز شده بودند.
و چنان مغرور از انقلاب سهل الحصولشان. که هوس کردند انقلاب تولید کرده و به همه جهان صادر کنند.
دقیقا ازفردای مرگ شریعتی بود که صدای قروچ قروچ چرخ انقلاب و هو هوی هجوم آن سیل بنیان کن بگوش می رسید. دیگر نه مانع و رادعی در پیش پای آن چرخ بود ونه سدّی در جلو سیل، که شریعتی حذف شده بود.
و همه حسرت می خوردند که :” کاش شریعتی زنده بود و می دید ، جایش خالی“.
و نمی دانستند جای خالی اوست، که رضایت دروغین آنها را به ارمغان آورده.
حتّی آنان که دست های کودتا گران و بر نامه ریزان گوادلوپ و… را از نزدیک دیده بودند ، فریب خوردند ویا تجاهل کردند.
و شخصیّتی چون طالقانی که دستهای مأموران آمریکائی را از نزدیک دیده بود ، و از زد و بند ها و قول و قرار های ژنرال هایزر…و…با اعضای شورای باصطلاح انقلاب باخبر بود و خود ملاقات با هایزر را نپذیرفته بود ، بعد ها فریب خورد و یا بروی خود نیاورد که دستی در کار بوده وقرار گذاشت فکر کند که انقلابی در کار بوده ، مردمی و رهبری و اسلامی…. و از تمام سرمایه صداقت و درستی و محبوبیتی که در نزد توده ها داشت هزینه کرد و مایه گذاشت تا از خمینی امام امت و ملائکه بسازد .و با وجود اینکه صدای نعلین استبداد را می شنید و اعلام می کرد، خود به آن نعلین پینه می زد. در نماز جمعه به جوجه کمونیستها حمله می کرد و امام خمینی اش را پشت تانک می نشاند و می گفت :” من هم وقتی دلم تنگ می شود به پیش امام می روم“. اما شریعتی کسی نبود که چنین فریبی بخورد و هر گز چنین حرفهای خیانتبار از دهانش خارج نمی شد.
براستی آیا شریعتی اولین و تنها ” ضــّد ” چنین انقلابی نبود !؟
آیا حذف شریعتی شرط اول و لازم برای اجرای واکسیناسیون انقلاب نبود؟
آیا براستی می شود باورکرد که شاه و ساواک قاتل شریعتی باشند !؟
و آیا با فرض چنین احتمالی ، شاه مرگ محتوم خود و حکومتش را به جلو نینداخت!؟
دلایل منطقی آشکاری به ما می گوید که شریعتی نمی توانسته بدست و به خواست حکومت شاه کشته شده باشد و حتی فارغ از مسائل سیاسی و دریک تحقیق قضائی ساده، اول باید دید چه کسانی و چه جریانی از مرگ او بهره می بردند، همانطور که از به آتش کشیدن سینما رکس آبادان، این انقلاب سازان بودند که بهره مند شدند. در آن شرایط که همه جا در آتش می سوخت، حکومت شاه نمی توانست به آتشی دامن زده باشد که خود در آن می سوخت.ساده اندیشی است که فکر کنیم ساواک و حکومت شاه با بر افروختن آتشی دیگر قصد داشته اند انتقام بگیرند و با این کار می خواسته اند شورش را سر کوب کند، که این کار خود چیزی جز تشدید آشوب نمی بود و در آن برهه فقط آرامش و نظم بقای او را تضمین می کرد و بس.
این خمینی و جریان «واکسیناسیون انقلاب» و انقلاب سازان بودند که از آتش سوزیها و آشوبها بهره می بردند.و اینها بودند که به بلوا و آتش افروزی نیاز داشتند. شاهد کلام اینکه وقتی در پاریس به خمینی می گویند شاه قبول کرده اصلاحات و مطالبات سیاسی مورد نظرشمارا بپذیرد،در جواب می گوید : “ اگر اوضاع آرام شد و مردم به خانه هایشان رفتند ،بعداً نمی توانیم آنها را دو باره به خیابانها بکشانیم“.بنا بر این حتی اگر جریان آتش سوزی سینما رکس بر ملا نشده بود، باز هم نمی شد پذیرفت که سینما رکس را شاه به آتش کشیده باشد.
قرار بود سکان این به اصطلاح انقلاب بدست کسانی سپرده شود که جریان کوتای بیست هشت مرداد را در فاز جدیدش به پیش ببرند و شاه دیگر کارائی لازم را نداشت و مهرة مطلوبی نبود.و در این راستا شریعتی مانع بزرگ و تعیین کننده ای بود و شواهد و قرائن منطقی فراوانی وجود دارد که اثبات می کند شریعتی بدست جریانی کشته شد که طرح واکسیناسیون انقلاب را پی می ریخت.
شریعتی بلحاظ ساواک و حکومت شاه با مخفیکاری تمام از ایران خارج شد.در حالیکه خطر از جانب دیگری او را نشانه گرفته بود.چراغ سبز خط سیر و آدرس شریعتی از جانب دیگری چشمک می زد.از جاییکه او فکر می کرد نیازی به پنهانکاری ندارد.از طرف دوستان(ظاهراً) بسیار نزدیکش که بیشترین میراث واکسیناسیون انقلاب نصیبشان شد.
البته با فرض تسلط کامل شاه بر ساواک و ارتش، باز هم باید در نظر داشت که او فردی دست نشانده بود و این نیروهای موازی و زیر مجموعه سازمان سیا در ساواک بودندکه حرف اول را می زدند و شاه به فرض تصمیم به تدبیر عاقلانه در جهت حفظ خویش ، باز گریزی نداشت که مبتنی بر گزارشات فیلتر شده و مصلحت اندیشی افراد به ظاهر تحت امرش عمل کند، چرا که حکام مستبد و دیکتاتور بدلیل فاصله گرفتن از توده مردم خود بنوعی اسیر و زندانی دربان و پرده دارو متملقین خویش می شوند،لذا اوامرشان درصورتی اجرا می شود که اطرافیانشان را خوش بیاید.این همان واقعیتی است که امروز در مورد آقای خامنه ای نیز صدق می کند و در مورد خمینی نیز چنین بود،کما اینکه معاون, فقیه عالیقدر و قائم مقامش یعنی حضرت آیت الناس منتظری نیز اذعان میدارد که مجبور بود به توصیه حاجب و دربان خمینی عمل کند و مطابق صلاحدید آنها با خمینی حرف بزند و به قول احمد خمینی « رعایت حال آقا را بکند». والا از دیدار و ملاقات محروم می شد.بنا براین اگر شاه حقیقتاً قول می داد و اراده می کردکه رعایت حقوق بشر را بکند،و حتی اگر قول می داد بدون اجازه حوزه علمیه قم و خمینی آب هم نخورد،و اگر قول می داد که خود را وقف اسلام و مسلمین بکند، باز قادر به انجام آن نبود چونکه نه ابزارش را داشت ونه قدرتش را.زیرا مشاورین و اطرافیان حکام مستبد فقط جهت آوردن«سر»بجای «کلاه» فرمانبردارند,و این تنها دلیل ورود شان به جرگه مریدان حکومتی است والا تاریخ نام افراد بسیاری را ثبت کرده است که چون حاضر نبودند مرتکب ظلم و بیدادی بشوند، حتی به قیمت آوارگیشان حاضر نشده اند با مستبدین زمانشان همکاری کنند.
اگر واقعه بهمن پنجاه و هفت را «انقلاب» بنامیم، شریعتی بزرگترین مانع و مخالف بالقوه و بالفعل چنین انقلابی بود که در صورت زنده ماندنش چنین واقعه ای هر گز امکان وقوع نمی یافت، لذا او باید حذف می شد و شد.آنان که گناه این شبه انقلاب(واکسیناسیون انقلاب) بر گردن شریعتی می اندازند باید بدانند و تجاهل نکنندکه شریعتی مانند پدری بود که پس از مرگ، ثروت و حاصل عمرش را در جهت خلاف آرمان و خواست او هزینه کرده باشند.
Filed under: واکسیناسیون انقلاب
تو غلط کردی اولا در ایران چه چیزی غیر انقلاب وجود داشت دوم از سال ۴۲ت۵۷برای انقلاب زمینه سازی میشد که یکی از اشخاس فعال در این زمنه خود دکتر شریعتی میباشند به طوری که اکثر کتابهای ایشان محتوای انقلابی دارند حتی کتاب فاطمه فاطمه است لطفا شما که مخالف استحمار هستید از جهل مردم سو استفاده نکنید مانند داعیان حقوق بشر امروزی
واصـــباحا : علیک سلام
البته انتظار بی جائی است که از شما بخواهم بنده را بیشتر راهنمائی کنید تا به اشتباه و غلط… خود پی ببرم. از نوشته شما آشکار است که به خود زحمت خواندن آنرا نیز نداده اید و صد البته وقت آنرا نداشته اید که لااقل در همین دو سطر نوشته خودتان، دستور زبان فارسی و قوائد نگارش را رعایت بکنید. البته قابل درک و اغماض است، زیرا، ۱ـ معلوم است که اطلاعات شما در مورد شریعتی منحصر به نقل قول ها و شعار های دیگران است.۲ـ وقت کافی هم برای مطالعه و تحقیق و تفحص ندارید و به همین لحاظ بعد از تنها هفت دقیقه حضورتان در این سایت و مطلب مورد بحث، با عجله اقدام به نوشتن و صدور رای فرموده اید. روشن است که آن هفت دقیقه نیز تماماً صرف خواندن موضوع نشده و باید دست کم دو دقیقه آن را به نوشتن نظر خود اختصاص داده باشید.
عـــزت زیاد
غلط شما بیشتر در مورد ” اگر واقعه بهمن پنجاه و هفت را «انقلاب» بنامیم”میباشد .دفعه قبل مطلب را کامل نخوانده بودم ولی کاملا مشخص بود که بر علیه انقلاب میباشد. دکتر شریعتی به گفته شما هدفش بیدار کردن توده مردم بوده که باز هم به گفته شما هیچ انقلابی بدون روشن شده توده باعث ایجاد شدن حکومت عادل نمیشود حتی یکی از دلایل غیبت امام زمان هم همین میباشد ولی حکومت پهلوی چاره ای به جز انقلاب نگذاشت حتی همین دکتر شریعتی از سال ۱۳۵۰ یا ۱۳۵۱ هیچ گونه سخنرانی ای ندارد که این خود موید اختناق زمان شاه میباشد بهر حال انچه در ایران اتفاق افتاد انقلاب بود بحث تاج یا امامه هم در کتاب مذهب علیه مذهب دکتر به وضوح مشهود است و اتفاق افتادن این امر د غفلت توده کاملا قابل توجیه و نمونه های ان در این زمان و این کشور هم زیاد ولی این خود یک گام عملی وجبری در جهت آگاهی مردم میباشد (لا اقل مردم درک میکنند که لباس باعث قداست افراد نمیشود) به هر حال هدف نهایی ایجاد حکومت اسلامی با رهبری امام زمان (عج)میباشد و بی شک این کار بدون آگاهی توده امکان پذیر نمیباشد و آگاهی توده هم در حکومت پهلوی غیر ممکن و حتی در این حکومت هم مشکل و با سنگ اندازی از طرف برخی ها انجام میشود نمونه اش عدم افشای نام مفاسد اقتصادی این دفعه سعی کردم بیش از ۷ دقیقه وقت بذارم اگه نظری داشتی میتونی ایمیل بزنی
با درود به شما درویش عزیز
.•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*.
سپاس،مکتوب بسیار مفید و خوبی بود . خرسندم از وقتی که صرف خواندن و دیدن وبتان کردم
☆★☆★☆★☆★☆★☆★☆★☆★☆★☆★☆★☆★☆
سبز باشید و برقرار
./|\
.(,”c
_\/_
واصباحا: با درود متقابل و سپاس از اظهار لطف شما،
ح درویش