از کار انداختن وسایل موتوری.میخ و دیگر وسایل و موانع تأخیری برای متوقف کردن موتور سواران بسیج.این پیشنهاد را به هر طریقی به اطلاع مردم برسانید

چنانچه برای دیدن فیلم مشکلی دارید،دیدین و توجه به عکسهای زیر کافی است

 

میخ هفت سانتی متر

میخ معمولی شش یا هفت سانتی. ته میخها باید بریده شود

درب بطری آب یا نوشابه (1)درب بطری آب یا نوشابه

Copie de C شیلنک لاستیکی ضخامت یک و نیم تا دوسانت

C-لوله نرم  ازنوع شیلنگ تراز معماری یا لوله بنزین و گازوئیل به قطر یک ونیم تا دوسانت

  ِD-E لوله پلاستیکی خشک یک و نیم سانت ِD-E لوله پلاستیکی خشک یک و نیم سانت (1)

D-E-لوله پلاستیکی خشک  به قطر دو سانت

G ورق آهن G ورق آهن (1) G ورق آهن (3) G ورق آهن (4)

G- ورق آهن یک یا دو به ابعاد  سه در چهار

انواع انواع (۲)انواع (2) انواع (4)

انواع (3)      لوله تو پرA-b اسفنجی

A-لوله اسفنجی تو پر و فشرده .نوع ضخیمتر نمونهB

لوله تو پرA-b اسفنجی (1)  

B -لوله اسفنجی توپر و فشرده

100_6030

F-درب پلاستیکی بطری آب یا نوشابه. ته میخها باید بریده شوند

میخ های چهار پایه  ومنشور مانندی هست که قاچاقچیها جلو ماشین تعقیب کننده ها میریزند.آن میخ ها توصیه نمی شود چون تهیه آنها نیاز به وسایل و دستگاه مخصوص دارد و معمولاً به طریق تولید صنعتی تهیه و تولید می شوندو در بازار نیز عرضه نمی شوند که عکس یک نمونه آن در زیر موجود است.

.. بنده در اینمورد توضیح بیشتر نمی دهم  اما یقین دارم که این کاری موثر عملی و قطعی. میدانم که چنانچه این طرح به فکر مردم برسد خودشان به تهیه آن اقدام می کنند و نیازی به دستورالعمل ساخت ندارند. تصور کنید هر کدام از این جمعیت عظیم چند تا وسیله که بتواند موتور ها را پنچر کند در جیب داشته.خیابان را پر می کنند. به هر حال باید کاری کرد. نمی شود بیدفاع ایستاد و فقط کتک خورد.< هنر نزد ایرانیان است و بس >را کجا کذاشته اید؟ به ساده گی می شود تمام وسایل موتوری بسیج و پلیس را از کار انداخت. باور کنید. امتحان کنید.این پیشنهاد را به هر طریق ممکن به مردم اطلاع دهید.

گذشته از ترفندهای ایذائی و تأخیری در مسیر وسایل موتوری دشمن روش های ساده و مؤثر بسیار دیگری هستند که به ما کمک می کنند به دفاع از خودپرداخته و دشمن را وادار به عقب نشینی کرده و یا اینکه حد اقل سرعت و توان مانور آنان را تقلیل دهیم.

یادمان باشد که با دشمنی خانگی روبرو هستیم که تا دندان مسلح بوده و از درنده خوئی گوی سبقت را از تمامی دشمنان تاریخی ما و اقوام درنده خو و تجاوزگر به سرزمینمان ربوده است.یادمان باشد که نظیر چنین وحشیگری و درنده خوئی را در مورد سربازان مغول و اسکندر مقدونی نیز نقل نکرده اند. اسکندر مقدونی پس از به آتش کشیدن تخت جمشید وقتی به مقبره کورش رسید از اسب پیاده شد و ادای احترام کرد و حتی دستور مرمت آنرا داد. اما اینان و رهبرانشان هیچ حرمتی را نگه نداشته و نخواهند داشت همانطور که دیدیم و جهانیان نیز دیدند.

تهیه تیزاب سلطانی ،ترکیبی از اسید کلریدریک و اسید سولفوریک، یا هر کدام از این دو اسید ها را می توان در سرنگهای ده سی سی پر کرده و در زمان تظاهرات همراه داشته باشید. غلظت اسید ها باید مناسب باشد. در هنگام نیاز و مناسب سرنگ را بطرف مأموران معذور شلیک کنید. این کار را باید با آب خالص امتحان کنید تا برد پرتاب آن را دانسته و بتوانید بخوبی از آن استفاده کنید. البته باید سوزن سرنگ را برداشت. چون سوزن سرنک فلزی است ودر برابر اسید مقاوم نیست.یرای اینکه در موقع حمل و نقل و راهپیمائی محلول اسید از سرنگ خارج نشود  باید قسمت خروجی سرنگ را با وسیله مناسب و بارعایت ایمنی خودتان بسته و طوری باشد که در موقع لزوم استفاده از آن زیاد وقت نگرفته و به سرعت قابل بکار گیری باشد. یادتان باشد که این یک جنگه.پس باید فکر کرد . ابتکار خود را بکار ببرید. باید مواظب باشید که هنگام پاشیدن محلول اسید اشتباهاً به همراهان و دیگر تظاهر کنندگان نپاشد.و البته بکار گیری آن جهت دفاع و فرار از مخمصه و تنگناهاست و نه یک روش عمومی و کلی برای راهپیمائیها. چنانچه سرنگ ده سی سی پر را بصورت بک نیمدایره به اطراف خود بپاشید  در محیط دایره به قطر سه تا پنج متر(بسته به نوع سرنگ و فشار)تمام کسانی که در اطراف شما باشند را از کار خواهد انداخت. اگر پلیس وحشی و بسیجیها نقاب محافظ نداشته باشند یقیناً کور خواهندشد. سرنگها باید در جای مناسبی جاسازی شوندو نشت نکنند. و بهتراست در محفظه ای پلاستیکی نگهداری و حمل شوند.

پاشیدن بنزین بوسیله سرنگ و آبپاشهای دستی و کوچکی که بعضاً  بچه ها به عنوان اسباب بازی استفاده می کنند از فاصله نزدیک می تواند تهدید خطرناکی برای مأموران باشد. در زمان اضطرار   در یک لحظ  می توان تا ده نفر از مأمورین اطراف خود را آغشته به بنزین کرده و با اولی فشار فندک یا پرتاب مشعل روشنی به طرف آ نان خود را نجات دهید.

یادمان باشد که تمام تاکتیک های جنگ و گریز های شهری ابتدا بوسیله مردم و زنها و بچه طرح ریزی و نوشته است .همه اینها و آنجه خودتان به ابتکار خود طرح ریزی و اجرا کنید صرفاً برای دفاع و گریز است و نه روش و مرامی برای مبارزه. باز به خاطر داشته باشید که بزرگترین مبارزه ما همان حضور میلیونی و نمایش خاموشی است که به نمایش جهانیان گذاشتیم اما باید به فکر باشیم که  هدف و طعمه آماده و راحتی هم برای درنده خویانی که هیج بوئی از انسانیت نبرده اند نباشیم.

از آنجا که تظاهرات و حرکتهای ما سازمانیافته و حزبی نیست علیرغم فراگیری نزدیک به صد در صد مردم باز در برابر هجوم دسته جمعی دشمن آسیب پذیر بوده و منجر به پراکندگیمان شده و نهایتا یکی یکی و دوتا دوتا به دام دشمن افتاده، دستگیرشده و مورد ضرب شتم قرار می گیریم. به همین دلیل پیشنهاد می شود که به هنگام تظاهرات سعی شود دوستان و افرادی که هم دیگر را میشناسند در گروه های حد اقل پنج نفره و درکنار همدیگر حرکت کرده و تا پایان تظاهرات همدیگر را گم نکرده و بین خود قول و قراری بگذارید که در مواقع لزوم بتوانید به کمک همدیگر رفته و یا اینکه حد اقل در صورت دستیگری و یا اتفاقات احتمالی ای که برای یکی از دوستان می افتد دیگران در جریان باشند.

متعاقباً در این زمینه از موارد دیگر صحبت خواهیم کرد و از دیکران نیز درخواست می شود که تجربیات و پیشنهادات خود را از طریق قسمت نظرات برای ما بفرستند تا در این مجموعه گنجانیده شود.

خروج از اسلام که شاخ و دم ندارد! خامنه ای در معرض اتهام خروج از دین قرار دارد. اسلام طالبانی و ظالمانی کدام است؟!

آقای کروبی اعلام کرده که حامیان آقای احمدی نژاد مروج اسلام طالبانی هستند.

صحبت از نوع فلان و بهمان اسلام نیست . اولآ که آقای خامنه ای  احمدی نژاد را بطور مطلق مورد تأئید خود قرار داده. پس اگر ذره شجاعت و شهامت دارید تکلیف خود را با خامنه ای معلوم کنید.با آنچه تاکنون گذشته است بحث اسلام و کفر آقای خامنه ای و احمدی نژاد مطرح است.آقای خامنه ای اگر چه بی ایمان و اگر چه بی فهم از اسلام،اما  اطلاع و آگاهی کافی دارد که آنچه ایشان انجام داده حکم خروج از اسلام و محاربه دارد.امروز خامنه ای در معرض آشکار شدن ضدیتش با اسلام قرار دارد. مگر همین حرفها پبرامون یزید و معاویه و خلفائی که بزرگترین جنایات را کردند مطرح نبود.بنده دلایل کافی و فراوانی دارم که دست های نامرئی ای که خیلی هم قوی و در سطوح بالا قرار دارند بنام اسلام و با تاکتیک (بد دفاع کردن بهترین حمله است)ـ قصد مبارزه با اسلام را دارند.ـ آقای خامنه ای امروز از اسلام خارج و بر ضد امت محمد خروج کرده. البته این حرف را زمانی در مورد یزید و معاویه و متوکل عباسی هم نمی شد زد.ولی امروز چی؟ چرا باید بگذاریم آیندگان حکم صادر کنند.مگر خروج از اسلام و محاربه با امت محمد شاخ و دم دارد.

 آهای فقیه ترسوی نفهم، آقای منتظری، چرا خفقان گرفته ای؟ آیا این کارها خروج بر اسلام و امت محمد نیست . می خواهی یاسین به گوشت بخوانم؟

آنچه می گذرد جز شرک و الحاد وکفر چه می تواند باشد؟!این است شجاعت روحانیت شیعه که عمری برخ خلق خدا می کشیدید؟ مگر بر اساس مسلمات و بدیهیات اولیه اسلام ،می توان در اعلام کفر آقای خامنه ای شک و تردیدکرد؟

علی بصورت خود سیلی میزد و می گریست و می گفت اگرمردی از عدم توان تحمل این  پیشامد و ظلم بمیرد قابل شماتت نیست. چه اتفاق افتاده بود؟ خلخالی(مانند دستبند) از پای زنی یهودی به تعدی خارج کرده بودند. آنهم افراد معاویه و نه در محدوده تحت سیطره علی.

حال این چند روزه در حکومت مطلقه آقای خامنه ای چه کاری کمتر و خفیف تر از چنگیز مغول بر سر پیر و جوان و زن مرد این مرز و بوم در آورده اند؟ صد ها فیلم و عکس به آشکاری عزم ، عمد و اراده قوم تاتاری آقای خامنه ای را به نمایش میلیارد ها چشم گذاشته است. اقلاً دو میلیارد از مردم جهان شاهد حمله لشکریان خامنه ای بوده اند. و وارد آوردن عمدی خسارت به اموال فردی و عمومی را به عینه دیده اند و تا قیام قیامت قابل دیدن و دو باره دیدن است. چندین میلیون خبر نگار و شاهد فیلبرداری و عکس گرفته اند. فرد فرد تظاهر کنندگان ایرانی خود یک خبر نگار هستند.صد ها دوربین فیلم گرفته. خیلی از افراد جنایتکار بسیج و پلیس شناسائی شده اند .در هیچبک از کشور های مترقی و در هیچ کجای دنیای امروز تظاهراتی به این حد از آرامش و برباری و بزرگمنشی برگزار نشده. در عوض آنچه بر سر مردم می اورند و می بینیم قابل مقایسه با هیچبک از وقایع فجیع طول تاریخمان قابل مقایسه نیست. هیچگاه اسرائیلی ها به اینصورت با مردم فلسطین برخورد نکرده اند. آری وارد خانه ها شده ان و می شوند . افراد مورد نظرشان را در خانه هاشان دستگیر می کنند . اما اموال دارائی افراد را تخریب نمی کنند. این قوم وحشی در زیر ذره بین هزاران دوربین به اموال دولتی که ظاهراً متعلق به دولت است حمله کرده می شکنند و می سوزانند ات بگویند که مخالفین ما این کار را کرده اند. به چه کسی می خواهید بگوئید که کا رمخالفینتان است؟ به خودشان که شاهدند و از شما فیلم و عکس تهیه می کنند . یا به جهانیان که با چند دقیقه تأخیر اعمال شما را مشاهده می کنند. 

معلوم است که چرا چنین می کنند. چون می دانند که درب هر خانه ای را بشکنند درب خانه مخالفشان را شکسته اند. میدانند هر اتومبیلی را که در محل پارگینگ بسوزانند و منهدم کنند متعلق به یک از مخالفینشان است. آری این را نیک می دانند.

آیا این قوم سلم و تور، این قوم تاتار، این کسانی که گوی بی مروتی و سبوعیت را از سپاهیان چنگیز ربوده اند، آیا اینها بی اذن آقای خامنه ای و ملیجکش دست به اینکارها می زنند.

چه نشسته اید علمای دروغگوی ترسوی بزدل؟! چه نشسته ایدسفهای فقیه نمای اسلام ؟!چه نشسته اید یزیدیان شیعه نمای حوزه های علمیه؟  آیا در اعلام الحاد و محاربه آقای خامنه ای بر ضد دین اسلام و امت محمد جای شک و تردیدی می ماند؟ جز اینکه کور و کر  باشید و در درون غار کهف خوابیده باشید! هیهات که امروز شاهد عاشورائید و بر زمین کربلا قدم میگذارید و مانند مسخ شدگان از غضب الهب دم بر نمی آورید.  و یالیتنی کنت معکم.  من اصبح و لم یهتم به امورالمسلمین فلیس بمسلم . من سمع رجل ینادی یا للمسلمین فلم یجبحه فلیس بمسلم. این حرفها سالها از دهانهای گشاد شما خارج می شد. امروز که جیره حکومت شده اید، دیگر حتی برای روضه خوانی بر زبان نمی رانید.

پس آن طویله ای که از پبر و پاتال های فسیل شده دخمه های ریا و تزویر حوزه های به اصطلاح علمیه پر کردید و نامش را مجلس خبرگان رهبری گذاشتید چه هدفی جز شکمباره گی از اموال مردم داشته است.

آیا شرک و کفر و الحاد بالاتر از این که همه دست بدست هم داده اید و کسی را بر مقدرات مردم حاکم کرده اید که اختیاراتش از خداوند هم بیشتراست.اقلاً خداوند می گوید لا اکراه فی الدین. شما که در کوچکترین امورمحرمانه خلق خدا اکراه و اجبار بکار می برید. 

آقای شاهرودی ملحد، آیا با کدام حکم خدا و سنت رسول همخوانی دارد که اگر آقای خامنه ای بر خطا هم بود باید اطاعت کرد؟ آری شما منتصب خامنه ای هستید و معاشتان در تحت امر ایشان تأمین می شود،اما ایشان خدای شماست و نه خدای امت محمد. من اگر کوچکترین شک و یقینی در کفر و الحاد شما داشتم و اگر کمترین شکی در ضدیت و خروج شما بر ضد آئین رسول سرمدی و امت او داشتم ، سعی می کردم برای استدلال و محاجه و شاید انذار شمابه آیات و احادیث و سنت پیامبر و اهل بیت متوسل شوم. اما شما با این حرف جای هیچ شکی باقی نگذاشتید.

آخوند ۶ (اینها اسلام را به کجا می برند)

 لزوماً، دانستن همیشه با فهمیدن همراه نیست. آخوند شاید از اسلام چیزی بداند اما از فهم آنچه میداند در غالب موارد عاجز بوده است. بخصوص که با اجبار و بی انگبزه به جمع دانشی از اسلام پرداخته است. آکثر اخوند ها از سنین طفولیت و به اجبار یا به خواست خانواده هایشان به این فرقه پیوسته اند. و این کسوت در عین یک انتخاب شغل برای تأمین زندگی مادی بچه هایشان نوعی ارضاع حس مذهبیشان را نیز بهمراه داشت. در غالب موارد پدر مادر هائی بودند عهد و نذر می کردند که چنانکه پسر دار شوند  آنرا به طلبگی بفرستند.
این است رمز نفهمیدن اسلام.
مشکل اکثریتی از ایرانیان و حتی مسلمین جهان این است که فکر می کنند حکومت و حاکمیت ایران، به اسلام اعتقاد دارند.فکر می کنند خامنه ای ،جنتی ،مصباح، احمدی نژاد ووو… به اسلام ایمان دارند منتها نگرش و برداشتشان متفاوت یا نا صحیح است.

مطلقاً چنین نیست، زیرا اینان اگر ایمان و اعتقاد به اسلام و خدا وروز جزا داشته اشند خیلی خوب اطلاع دارند که برای خروج از اسلام  و برای شرک وکفر و الحاد، کافی است ادعا کنی که هاله نوری تو را دربر گرفت. هر گونه اعتقاد به تماس با امام زمان و الهام گرفتن از او اعلام شرک عریان و علنی و منتهی به خروج از دین است. اعلام اینکه امام زمان فلان چیز را تأئید کرد،حتی اگر به شوخی بیان شود شرک به خدا است. پیامبر اسلام هیچگاه ادعای معجزه و برخورداری از نیروئی غیبی نکرد و بلکه در جواب هر گونه تقاضای معجزه ای تنها به یک جمله بسنده می کرد که : انا بشر مثلکم.

روحانیت امروز ایران به حدی از اسلام و شریعت خدا به دور است و چنان خائف قدرت و خائن امت و شائق ثروت است که وقتی احمدی نژاد آن خزعبلات را برای آقای آملی تعریف می کرد آقای آملی با سر تکان دادن تأئید آمیز به جفنگ های او گوش می کرد. درحالیکه وظیفه اولیه و عکس العمل سریع هر مسلمان عادی باید این باشد که گوینده چنان اراجیفی را دعوت به سکوت کرده و یا حد اقل رو برگرداند و اگر می تواند از آن مکان خارج شود.

روحانیون می گویند در مجلسی که شراب نوشیده می شود نباید نشست و باید خارج شد. حال اینکه شراب نوشیدن معادل خروج از دین و شرک  نیست. ولی آقای آملی در مجلسی که حرف کفرآمیز و شرک آلود بر زبان کسی جاری می شود به عنوان مخاطب اصلی و شنونده موید می نشیند، گوش می کند ، از گوینده  آن کلام شرک آلود با چای پذیرائی می کند و دم بر نمی آورد.

معنای فقیه و اجتهاد چیست؟. وقتی چنین کسانی نتوانند فی المجلس تشخیص داده و و موضعگیری و نهی از منکر کنند، چگونه میتوانند مرجع فقاهت مسلمین باشند. چگونه می توانند مصالح اسلام و مسلمین را تشخیص دهند. چگونه می توانند قرآن و حقیقت اسلام را بفهمند. و چگونه فکر نمی کنند که چنین کسی حتی صلاحیت معلمی یک کلاس درس را هم ندارد ،چه رسد به اداره یک کشور و قرار گرفتن در رأس امور مسلمین.

اینها از آنجا که عمر خود را به اندوختن دانسته هائی از اسلام صرف کرده اند، و از آنجا که از این طریق امرار معاش کرده اند، دین و دین خوانی سوراخ ارتزاقشان بوده و نه دریچه  شناخت و ایمان.

سالها به گوش خلق خواندند که: در مجلس شراب و قمار  و غیبت و کفر گوئی نشستن حرام است. نمی گویم مصباح یزدی، نمی گویم جنتی و امامی کاشانی. از طویله طویله مراجع و فقیه و سفیه حرف نمی زنم. از جوادی آملی حرف می زنم که پیش خیلی ها از آبروئی بر خوردار است. ایشان می نشیند و به ارجیف و خزعبلات گوش می کند و دم بر نمی آورد. شاید خیلی ها بخواهند تجاهل کنند که دروغ است. شاید خیلی ها بخواهند به دروغ مضاعف احمدی نژاد گوش کرده و بگویند که احمدی نژاد آن حرف را نزده است. اما همه دیدیم که آقای کروبی از قول آقای جوادی آملی و در برابر آقای احمدی نژاد و در برابر چشمان میلیونها شاهد گفت و هر شک و تردیدی را بر طرف کرد.

من باز تکرار می کنم که  اساساً در این سلسله گفتار بر آنم تا به این حقیقت توجه شود که بطور طبیعی و بنا بدلایل زیاد، آخوند کمترین باور وایمان را به اسلام دارد. بحث طرز نگاه و نگرش و تفسیر متفاوت از اسلام نیست. صحبت از بی اعتقادی است. یکی از دلایل عمده روگردانی مردم از اسلام  این است که می بینند که آخوند ها عملاً ایمان و اعتقادی به اسلام ندارند. مردم می بینند که آخوند ها حتی ازحجب و حیای مردم عادی نیز برخوردار نیستند. نمونه ها به حدی است که برای اثبات این کلام نیازی به ذکر نمونه نیست.

تازه آخوندهائی هم اگر پیدا می شدند که استثنائاً روشنفکر و متعهد و معتقد بودند مربوط به زمانی می شد که روحانیت استقلال مالی و اقتصادی داشت. امروز روحانیت جیره خوار حکومت است. به همین دلیل نمی تواند نان حکومت را بخورد وبر خلاف  حکومت موضع بگیرد. نمی تواند نان خامنه ای را بخورد و ملیجک او را تأئید نکند. در بدنه روحانیت  استوانه ای قوی تر و عظیم تر منتظری داشته ایم. به ساده گی به کناری انداخته شد. حال از جوادی آملی و امثالهم چه توقعی دارید. این در حالی است که منتظری کوله باری از مبارزه اسلام خواهی و عدالت طلبی و سالها زندان را یدک می کشید. دیگر تکلیف  دیگران روشن است.

این روزها حکومت همه اسلام و عدالت و انسانیت  را رسماً زیر پا گذاشت. آقای منتظری چه غلطی کرد؟ جفنگهائی که تحویل مردم داد  خود تلویحاً مشروعیت حکومت و غاصبین حکومت را تأئید می کرد. ایشان اعلام خطر می کند که اگر حکومت به این روش ادامه دهد بحران مشروعیت پیدا می کند. درحالیکه ایشان از جنایاتی هولناکتر از این باخبر بوده است. از خانه نشین شدن خودش خبر دارد. از نامه نوشتن به جای خمینی خبر دارد. از هزاران مصداق و نمونه خبر دارد که هر کدامش حکم خروج از اسلام را  کفایت می کند. اما تمام اسلام و امام و پیغمبر و تعهد انسانی اسلامیش و مبارزاتش منتهی و منحصر است به یک مصاحبه بی بی سی و … .

مردم باید به این حقیقت پی ببرند که افراد عادی جامعه وقتی  دزدی ، رشوه و ربا خواری ، زنا ولواط می کنند و اگر به حریم عفت زنی شوهر دار تجاوز کنند، در دل خویش از خداوند ترس  و شرم بیشتری دارند تا یک آخوند. من نمی خواهم به نمونه های لا تعد و لا تحصای امثال امام جمعه تویسرکان اشاره کنم. مردم همه این اطلاعات رادارند. تنها باید بدانند که زندگی و اعمال اخوند ها نباید ملاک حق و باطل اسلام  قرار بگیرد. مردم یاید بدانند که  قاتل و متجاوز معروف به خفاش شب از خداوندترس بشتر داشته تا آقای خامنه ای. دلایلش  را بر اساس نص صریح قرآن و استدلال پیامبر و ائمه در دنباله این سری مطالب م.

مطرح و نقد و بر رسی خواهد شد. امروز اگر نیروهای نظامی بتوانند خامنه ای و احمدی نژاد را نجات بدهند. خامنه ای و احمدی نژاد ومصباح و … دیگر آخوندها هیچ دغدغه ای ندارند که مأمورین قبل از کشتن دختران و زنان به آنان تجاوز هم بکنند. مگر در سالهای شصت نکردند؟  تازه خوشحال هم می شوند چون خیلی از دژخیمان ایشان اشتیاق و انگیزه بیشتری برای حمله به مردم و دفاع از حکومتشان پیدا می کنند.

فارغ از هر گرایشی ، خیلی بی انصافی خواهد بود که اسلام را با آخوندبفهمیم. این دلیل اصلی ای است که شریعتی  می گفت من اسلام بدون آخوند را ارائه می کنم. ادامه دارد

شمر شمشیر داشت و حسین نیز. شمر بر اسب سوار بود و عباس نیز ،و زینب زمانی یافت تا بمب کلامش را بر فرق یزید بکوبد،باز هم به مروُت یزید

اگر آقای خامنه ای از یزید هم مروت آموخته بود چبین جنایتی را مرتکب نمی شد. اگرمشاورین خامنه ای به اندازه مشاورین یزید مروت داشتند کارمان به اینجا نمی رسید. یزید به توصیه مشاورینش گوش داد و زینب توانست در دربار او ساعتی سخن بگوید و دادخواهی کند. و یزید آنقدر صبر، بردباری و سعه صدر و مروت داشت که به سخنان مخالف خود گوش فرا دهد،اما خامنه ای چه؟آیا در یک مقایسه ساده نتیجه نمی گیریم که یزید، هزاران بار با مروت تر و جوانمرد تر از خامنه ای و یارانش بوده.آیا در روز عاشورا زنان و دختران نیز اینچنین به خاک و خون کشیده شدند؟ آیا دختر یا زنی ( ندا نام گویا) که دیروز کشته شد مظلوم تر از سکینه  و زینب نبود.
ای رجاله های کثیف روضه خوان، ای لاشخورهای کثیف که سالها بر جسد شهدای کربلا نشسته و خون آنانرا وسیله ارتزاق خود کرده اید، پس معنی  “ کل ارض کربلا و کل ارض عاشورا” نفهمیده اید.
تنها اگر چشمی داشته باشید،خواهبد دید که خامنه ای آشکار تر از یزید بر ضد اسلام و حریت انسان خروج کرده.تنها چشمی می خواهد که ببیند،که پیروان حسین مظلومتر از او وبه دست سفاکتر از یزیدبه خاک و خون در می غلتند.آری، حسین در اقلیت بود، اما در جنگی برابر کشته شد. حسین نیز شمشیر داشت و به همان سلاحی مسلح بود که قاتلش. حسین از فرصت جنگیدن و رزمی برابر بر خوردار بود. شمشیر زد و شمشیر خورد. عباس، ابوالفضل  بر همان اسب و مرکبی سوار بود که دشمنش و شمشیری به برندگی شمشیر یزیدیان در دست داشت. 

حسین دراقلیت نفرات بود اما در جنگی برابر کشته شد. از سلاح و مرکبی مانند دشمنش بر خوردار بود. اما مردم ما، پیروان او امروز در اکثریتند اما بادست خالی  در برابر دشمنی که تا دندان مسلح است به خاک و خون کشیده می شوند. حال بگوئید کدامیک مظلوم تر کشته می شوند و کدامیک سفاکانه تر می کشد؟! حسین یا ما؟!  یزید یا خامنه ای؟ 

آیا یزیدسفاکتر است یا خامنه ای ؟ شمر پلید تر است یا رادان؟

ما مظلوم تریم یا حسین؟ زینب مظلوم تر بود یا ندا که دیروز کشته شد؟

زینب توانست در دربار همان یزید و بر ضد او حرفی بزند

آیا به خواهران ما فرصت آه کشیدنی دادند.

شمر شمشیر زد،

حسین شمشیر زد

 رادان گلوله و کارد و دشنه و چماق داشت

ما چه داشتیم

دژخیمان خامنه ای سوار بودند و مسلح  

 ما پیاده بودیم بی سلاح

آخوندهائی که روضه حسین شهید می خواندند به کدام سوراخی خزیده اند؟

آقای منتظری چرا خفقان گرفته ای ؟

آیا شعار « کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا »ـ را برای پول روضه خوانی اش سر می دادید؟امروز در معرض یک آزمایش بزرگ و در خطر لعنتی ابدی قرار دارید. اگر به سکوتتان ادامه دهید به لعنتی دچار خواهید شد که بر یزید رشک ببرید.ـ 

خامنه ای تلف شد،چونکه ندید آن کدو

به کاهدان گر زدی،

به سال هشتادو چار،

خلق کنار ایستاد،

تو ماندی آن بـَـبــُو

فقط فلان دیدی و، هیچ ندیدی کدو؟

هیچ ندزدیده کس،

 چنانکه تو برده ای ،

 رهبر شیطان صفت ،

 ای تو بدتر از عدو

تو آن یکی دیده ای، لیک ندیدی کدو

هیچ ندیده کسی،

 دزد به این خیره گی،

خیره سری را حدی است،

 سارق بی آبرو

تو آن یکی دیده ای، لیک ندیدی کدو

تو گفته ای برکفِ

دست بود آب روت

در کفِ دست چپ است

یا دگری ای عمو

گمان که کردی خطا ، باز ندیدی کدو

دست چپت تهی شد

به بوسه احمدی

آن ید بشکسته نیز

کفی ندارد عمو

نگفتمت از خطا، باز ندیدی کدو؟

خبیث شیطان صفت،

صندوق آراست این،

ببر تو بر کاهدان،

 حمله برای چپو،

تو آن یکی بینی و، هیچ نبینی کدو

در اوفتادی به دیگ،

 حلیم ما را ز هول،

 برون شدن کی توان،

حریص بی چشم و رو

طمع تو را کور کرد، از آن ندیدی کدو

بر تو سیه دل چه سود،

 خواندن اندرز و وعظ،

گر نرود آهنین،

 میخ به سنگت فرو،

پاره شود خشتکت، چونکه ندیدی کدو

گوش فلک کر شد از،

 بانگ انالحق ما،

 همدم گرگ و شغال،

 گر بکُنی عو و عو،

بی سر و ته می شوی، تا که ببینی کدو

اگر تو پائی به تخت،

ملیجکت دستبوس،

کوروش و آرش برید،

پیش جهان آبرو

هر دو به فکر  ….رید!؟ بی خیال کدو؟!      

هنوز داری زمان،

که توبه ای سر کنی،

ولی اگر  بگذرد،

زمان کشت و درو،

همچو کنیزک شوی ، تلف ز هجر کدو

خلق دراین روزها،

بذر صفا کشت کرد،

گر نکنی فهم آن،

میکندت پشت و رو،

تا که ندیده فلان، جمع کنی صد کدو

چون ایام ایام خامنه ایست، شعربازگشت ضُــحاک را نیز که در مدح ایشان است بخوانید والکی اجر ببرید.

ح درویش

گور بابای خر و خامنه ای

نصیحت به مأمورانی که نان مردم می خورند و خدمت دشمن می کنند. به مأمورانی که خود را معذور می پندارند و در برابر مردم غیر مسلح و بی دفاع احساس قدرت می کنند.

یادتان می آید

گو همین دیشب بود

که چه سان میلرزید

پیش چشمان همه هموطنان

خود تبرّی می جست

ز شهنشاه، ز زندان اوین:

به خدا من نبدم

من نکشتم به خدا من نزدم

کِی ؟کجا؟ کی؟ چه کسی؟ کو؟ به خدا من نبدم

ناله می کرد و تضرع که به من رحم کنید

همسرم بیمار است

بچه هایم بی نان

مادرم چشم به راه

من نمی دانم چیست

کابل، شلاق، قپانی ، دستبند

اگر هم بوده از آن بی خبرم

آری آری قاضی

محتسب، زندانی

من «کمالی»۱ هستم

 لیک آنجا به نماز آمده بودم ، به نیاز

من به زندان اوین می رفتم

بهر خدمتکاری

تابه آن مهجوران

غمگساری باشم

آه، ای زندانی

محتسب ای قاضی

پوزشم را بپذیر

گور بابای شه و شاهنشاه

گر تو خوردی شلاق

من نبودم به خدا دستم بود

یادتان می آید

 گو همین دیشب بود

آن یکی، «تهرانی»۲

آنکه می زد شلاق

روی تاول هامان

او که با داغ و درفش

یا که با سیگارش

با اتو با کبریت

پشتمان تف می داد

همه حاشا می کرد

من نبودم بخدا، رحم کنید

گور بابای شه و شاهنشاه

گر تو خوردی شلاق

من نبودم به خدا دستم بود

یادتان می آید

 گو همین دیشب بود

آن رضا ناجی۳ را

او که سر لشکر بود

او که با توپ تفنگ

چون تهمتن به همه «هی»می زد

اشتلم می فرمود

بچه ها ، زنها را

آری آن سر لشکر

قبل مردن گـُــه زد

خشتکش۴ را از ترس

با تضرع می گفت

من نبودم بخدا رحم کنید

گور بابای شه و شاهنشاه

یادتان می آید

آن وزیر اعظم۵

آن یکی آن دگری

همگی خرد و کلان

یکزبان می گفتند

من نبودم بخدا،رحم کنید

گور بابای شه و شاهنشاه

ای برادر، سرباز

ای نظامی، جانباز

پیش از آنیکه ترحم طلبی فردایت

پیش ازآنیکه بسی دیرشود

بشنو این پند مرا

گور بابای خر* و خامنه ای

و تو امروز بگو

آنچه فردا دیر است

ح درویش 

……………………………………………

۱ ، ۲ ـ کمالی و تهرانی دو تن از افراد ساواک، سازمان اطلاعات حکومت شاه

۳،۴ ـ سر لشکر رضا ناجی فرماندار نظامی اصفهان. قبل از اعدام از ترس خودش را خراب کرده بود.

۵ ـ هویدا نخست وزیر شاه که سیزده سال در اینسمت حکومت می کرد و به هنگام محاکمه خود را مأمور و معذور می پنداشت.

* ـ  احمدی نژاد. 

خناس

باز اینک نی حکایت می کند
از حمــــاقتها شکایت می کند

گشته خلق احمقی در این زمان
روبهی مکار را از پی روان

روبهک با گــرگها، کـفتارهــا
رمز و رازی دارد و اسرارها

گله را چوپان و گرگان را رفیق

ادامه……

دهم خرداد ماه هشتاد و هشت

چند بیت شعر فوق، زمانی بر زبانم جاری شد که فهمیدم آقای خاتمی داوطلب شرکت در انتخابات ریاست جمهوری شده و معلوم بود که باز خیلی ها بدنبالش راه افتاده اند. چون نان و آبم را با کارو کار گری بدست می آورم،ادامه و تکمیل آنرا به فرصتی مناسب موکول کردم. اما طولی نکشید که ایشان انصراف داد و رسالت فریبکاری و روبه صفتی را به نو رسیده ای کهنه کارمحول کرد. لذا شعر بنده نیز مقطوع النسل بافی ماند و دیگر انگیزه ای قوی برای ادامه اش وجود نداشت. البته بنده به این نتیجه نرسیده ام که دیگر روباهی وجود ندارد ویا اینکه آن خلق احمق یکشبه عاقل شده باشند، بلکه با لعکس، مردم دارند می روند تا ثابت کنند که برای فریب خوردن و دنباله روی، شغال پیری نیز کفایتشان می کند و آنقدر زیرک نیستند که به نیرنگباز خوش چهره ای نیاز داشته باشند.
«مردم همیشه خوبند، مردم ما راه خود را می شناسند،مردم ایران هشیارند و…» اینها جملاتی هستند که از کثیف ترین دهانها خارج می شوند.سیاسیون و به اصطلاح روشنفکران همیشه از این حرف ها می زنند.بدین روش مردم را می فریبند و دانسته وندانسته به یاری حکومت ستمگر شتافته و به تخدیر واستحمار خلق همت می گمارند.
آری، اگر مردم ما خوبند، چگونه است که رهبرانشان این چنین سفاک وپلیدند. از دل این مردم است که خاتمی و احمدی نژاد و شمر و خولی به دارالخلافه راه یافته اند.حالا بدی ها را به اجنه و شیاطین نسبت دادن چه مفهومی جز تخدیر و استحمار خلق دارد!؟
مردمی که به وعده های بی ارزش و البته پوچ، سرنوشت خود را بدست دروغگویان می سپارد چه بهره ای از زیرکی و خرد برده که آزموده ای را صد بار می آزماید. اگر مردم و به اصطلاح روشنفکران و سیاسیونشان از کمترین شعور سیاسی بر خوردار بودند، آیا کسی پیدا می شد از آنها بخواهد که کشور و سرنوشت خود و فرزندانشانرا با پنخاه هزار تومان عوض کنند؟!البته ببخشید، اینباربیست هزار تومان دیگر به آن اضافه شده است. اینبار هفتاد هزار تومانش کرده شاید که او را انتخاب کنند.
خاتمی همه وعده های دروغش را به انتخاب مجدد خود موکول کرد. امروز نیز احمدی نژاد برای دروغهایش مهلت چهارساله دیگری را می خواهد. چهار سال دیگر کروبی(اگر انتخاب بشود) باز مهلت خواهد خواست تا در دوره بعدی به قول هفتاد هزارتومانیش عمل کند و در صورت انتخاب شدن موسوی،او نیز پس از چهار سال حرف های خاتمی را تکرار خواهد کرد.
اگر مردم خوبند پس این حکومت نیز خوب است. احمدی نژاد هم خوب است.  موسوی نیز خوب است، خاتمی هم خوب است، دروغ نیز خوب است. آخر نه اینکه خلایق هر چه لایق، هر چه لایق. الناس علی دین ملوکهم(سلاطینهم)
بنده منتظر می مانم تا اینبار ملت ایران با گرفتن هفتاد هزار تومان و با شاید سهام نفت ووو… به جایگاه تاریخی خود برسد وروح کورش و داریوش را شاد کرده تا آنان در گورشان آسوده بخوابند. 
فاعتــــــــــــــــــــــــــبروا یا اولـی الالباب

تسلیم

در گویش  روزمره مردم، شیطان همان ابلیس فرض شده ،لذا کلمه «ابلیس» نیز «شیطان» را به ذهن متبادر می کند. به این شعر توجه کنید:
شیطان که رانده گشت به جز یک خطا نکرد          خود را برای ســـــــجده آدم رضا نکرد
ش
ــــــــــــــــیطان هزار مرتبه بهتر ز بی نماز            آن سجده را بر آدم و این برخـدا نکرد

درسروده زیر نیز بنده شیطان را مصداق ابلیس گرفته ام،گرچه در ادبیات قرآن و اسلام، شیطان معنائی عام دارد و از شیاطین نیز نام برده شده، اما «ابلیس» نام خاص بوده و تنها در مورد یکی از ملائک که از سجده آدم سر باز زد یکار رفته است.می شود با اندکی شکستگی در آهنگ، به جای شیطان کلمه ابلیس راجایگزین کرد.
……………………………………………………………………………….

یکروز آفریدگار

تنها نشسته بود

در خلوت یگانگیش بر فراز عرش

بر جمله ملائک و شیطان ببسته بود، در های آسمان

امّا از آنطرف

شیطان به پشت هر در بسته به پتک مشت

می کوفت یک نفس

و جوابی نمی شنید

آخر کجاست او

تنها چه می کند

هان ای فرشتگان

همت کنید تا بگشائیم درب را

اما چگونه؟ چون؟

پرسید یک ملک

شیطان جواب داد

با سجده و نماز

با زاری ونیاز

با ناله در دعا

باشکوه در خفاء

اما فرشته ای

گفتا اگر نشد

شیطان به خشم گفت

عصیان کنیم و ترک نماز و عبادتش

سقف فلک بشکافیم و بشکنیم، دروازه های عرش را

غوغا به پا کنیم و ولوله تا بیکرانه ها

گفتند اگر نشد

گفتا که می شود

آموخت خود به من

روزی که او مرا

از آتش  محبت و قهرش بیافرید

جبریل ناگهان

فریاد بر کشید

بس کن ز کفر گوئی و طغیان که ما به عرش

بالا شدیم از سر تسلیم و حمد او

شیطان به هم فشرد

دندان خشم و گفت

نامه رسان، تو را چه به ایمان و کفر وحمد

«تسلیم و سر کشی» تو کجا فهم کرده ای

مامور یک پیامی و معذور امر رب

با تو نگفته جز” برسان” و” بگو” دگر

هستی تو بی خبر زپیام و پیمبری

ناگاه یک ملک

با چهره ای عبوس

پا در میان نهاد

با اعتراض گفت

ما در عبادتش

هم در اطاعتش

فرمان بریم و بس

تسلیم  محض محض

شیطان ز خنده روده برشده اما به غیض گفت

تسلیم سر براه چو سگ نزد صاحبش

بی چون یا چرا

صاحب چو دزدشود تو بهمرهش

دزدی کنی و پاچه دری اهل خانه را

چوپان اگر شود رمه را یار و همدمی

آخوند اگر شودبه منبر او گریه سر دهی

لوطی اگر شود برقص در آئی چوعنترش

هان! ای فرشتگان

تسلیم امر حق شوید نه تسلیم امر رب

ابلیس را به خلوت خود خواند ناگهان

تا این کلام نغز شنید آفریدگار

در اندرون خلوت حق چون حضور یافت

گردن فراز سر به رکوع به سجده داد

بر خاک عرش فرو شد به بندگی

ابلیس آن ملک

ح درویش

ارتداد و حکم اعدام

امروز در شاید تمام کشور های چهان، نظامیان و وابستگان به سازمانهای اطلاعاتی محدودیتهای خاصی دارند که برای دیگر کارکنان و کارمندان دولتی مطرح نیست.استعفاء برای نظامیان و افراد اطلاعاتی تقریباً ناممکن است. مسافرت خارج از کشور نیز محدودیتهای فراوانی دارد. چرایش معلوم می باشد و نیاز به توضیح ندارد.

در مدینه  زمان پیامبر و خلفای راشدین نیروی نظامی و اطلاعاتی حرفه ای وجود نداشت. گفتن کلمه شهادتین و ورود به اسلام، برابر بود با ورود به همه نهاد های آن جامعه. هر فرد با ورودش به اسلام عضو نیروهای نظامی هم می شد و با توجه به ویژگی خاص آن جامعه و آن برهه خاص، یک مسلمان در تمام نهادهای فرضی آن حکومت حضور و نقش داشت. بنابر این، ورود و نفوذ آسان یک فرد به درون نیروی نظامی و اطلاعاتی اگر به قصد خیانت ،جاسوسی و فریبکاری باشد، لزوماً بایدمستوجب پرداخت هزینه ای سنگین باشد. آن هزینه سنگین عدم پذیرش توبه و عدم امکان بازگشت بوده که بطور ضمنی مهدورالدم بودن فرد مرتد را تداعی می کند که امروز به معنای اعدام گرفته می شود. در آن روزگار یقین داشته باشید که در اروپا و فرانسه نیز اعدام لغو نشده بود. ضمناً زندان و امکان باز داشت افراد نیز وجود نداشته.

بنابر این حکم ارتداد و اعدام مرتدین و عدم پذیرش توبه از آنان یک هشدار منطقی و معقولی بوده به کسانی که قصد خیانت دارند و بخواهند اسلام آوردن را پوشش جاسوسی خود قرار دهند، وگرنه «لااکراه فی الدین…» چه جایگاهی خواهد داشت؟! . یعنی حالا که در باز است و به آسانی یک «اشهد»گفتن می توانی وارد شوی و همه در ها برویت گشوده می شود، مواظب باش که برای خروج حساب کتابی در کار است.

در مدینه دهه اول هجری، خروج از دین اسلام به معنی این بود که سربازی از این طرف خندق جنگ احزاب به آن طرف خندق رفته و به دشمن بپیوندد، و با رفتن خود همه اطلاعات سری نیروی های خودی رانیز به دشمن منتقل بکند.

امروز اما خروج یک فرد از دین اسلام، خروج و استعفاء از نیروی نظامی و اظلاعاتی نیست. مسیحی شدن یک پسر یا دختر بیست سی ساله هیچ خطری را متوجه نظام و حکومت اسلامی نمی کند.البته این فرض محال را بر وجود چنین حکومتی قرار می دهیم.

اگر فقها(بخوانید آخوند و سفها)ی اسلامی هنوز آن حکم را جاری می دانند عجیب نیست،چون اینان تمام اسلام را به همین روش و منوال می فهمند که اگر غیر از این بود مسلمانان سر نوشتی بهتر از این می داشتند. حتی آخوندهای مثلاً مترقی و روشنفکری که شهرت مخالفت با حکومت را نیز یدک می کشند، در استدلال و توجیه خود در مخالفت با حکم قتل«مرتد»، جز خراب کردن صورت مسئله کاری دیگری انجام نداده اند و چون با اسلام از دریچه تنگ حوزه های طلبگی آشنا شده اند،لاجرم به تفاسیر هپروتی ای پرداخته اند که بیش از آنکه راه گشا باشد سؤال بر انگیز است و تنها به درد طلبه هایشان می خورد.

به نظرات دوتن از ما بهتران آخوندهاو به نقل از رادیو بی بی سی توجه کنید. قیاساتها معها.
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2005/02/050202_mj-montzari-renegade.shtml

آیت الله منتظری از مراجع شیعه در پاسخ به استفتایی در باره تغییر مذهب از اسلام به دیگر مذاهب گفته است که حکم ارتداد شامل کسانی که پس از تحقیق تغییر عقیده می دهند نمی شود.

وی که به فتواهای جسورانه و خلاف عرف معمول فقها شهرت دارد در پاسخ به سوال کننده ای از اروپا که پرسیده “چرا کسی را که مسلمان بوده و بعد تغییر دین داده و مثلا مسیحی شده می کشند؟” گفته است در قرآن نیز در رابطه با مرتد حکم اعدام مطرح نشده است.

آیت الله منتظری توضیح می دهد که اعدام مرتد در جایی بوده است که کسی مسلمان زاده بوده و “سپس از روی جحود (انکار ستیزه جویانه) و عناد برای ضربه زدن به اسلام” کافر شود.

وی تصریح می کند که: “مجرد تردید و یا تغییر عقیده پس از تحقیق اگر اتفاق افتاد موجب اعدام نیست.”

انکار در داخل دین، انکار در خروج از دین

فتوای آیت الله منتظری البته کاملا جدید نیست و پیش از این با تعبیری دیگر در رساله فتواهای او آمده است. اما استفتای جدید موجب انتشار و برجسته شدن فتوای او شده است که این بار دارای صراحت بیشتری است. او در رساله خود دو نوع ارتداد را مطرح کرده است؛ در نوع اول به شخصی می پردازد که بعضی از احکام دین را انکار کرده است:

“اگر کسی ضروری دین بودن بعضی از احکام ضروری دین برای او ثابت نشده باشد و بر اساس وجود شبهه آن را انکار نماید و به عنوان مثال وجوب نماز را منحصر به صدر اسلام بداند یا حجاب را از واجبات نداند و بر همین اساس آن را انکار نماید مرتد نمی شود و حکم ارتداد در مورد او جاری نمی گردد.”

در نوع دوم او به اشخاصی اشاره می کند که اصولا از دین اسلام خارج می شوند:

“حکم ارتداد در مورد کسی که در مسیر تحقیق از براهین عقلی استفاده می کند و احیانا به نتایج دیگری دست می یابد جاری نمی شود.”

آیت االه منتظری حتی فراتر رفته می گوید: “بعید نیست گفته شود پدیده ارتداد در صدر اسلام از بعضی توطئه های سیاسی علیه اسلام و جامعه مسلمانان حکایت می کرده و صرفا به خاطر تغییر عقیده و اظهار آن نبوده است.”

اختیار یا وانهادن عقیده آزاد است

احمد قابل یکی از شاگردان آیت الله منتظری که دارای اجازه اجتهاد است نیز در مقالات خود و بویژه در بحث اخیر خود از رابطه “عقل و شرع” با استدلالی نزدیک به نظر آیت الله منتظری اصولا حکم ارتداد را منتفی دانسته است و می گوید: “بشر در انتخاب یا وانهادن عقیده مبتنی براستدلال درحد توان هر فرد آزاد است.”

او حکم ارتداد را “یک حکم سیاسی ومصداقی برای مقابله به مثل” می داند “که یادگاری ازدوران جنگ های اعتقادی ای بود که بعدها درقالب جنگ های صلیبی آشکار شد.”

آزادی عقیده فقط به انتخاب اولیه بر نمی گردد، گفتگو با محمدعلی ایازی از مدرسان حوزه قم – برنامه جام جهان نما

محمد علی ایازی از فقها و مدرسان حوزه قم نیز می گوید نگاه جدید از منظر آزادی عقیده می نگرد و معتقد است که این آزادی فقط به انتخاب اولیه شخص برنمی گردد بلکه در ترک عقیده هم جاری است و این نظر از پشتوانه قرآنی نیز برخوردار است که از اکراه در دین پرهیز می دهد.

او می گوید تا کنون تصور عمومی فقهای ما از ارتداد صرف تغییر عقیده بوده است اما بر اساس
تفسیر جدید آیت الله منتظری و برخی دیگر از مراجع در ارتداد مساله اصلی جنگ و عناد و محاربه است و کسی که صرفا از عقیده اسلامی برگردد مرتد نیست.

آقای ایازی مفهوم عناد را نیز در چاچوب همین مقابله با اسلام د رعین باور به حقانیت آن معنا می کند.

اختلاف در ارتداد به نمونه پرونده آغاجری

بجز حکم ارتداد سلمان رشدی که شهرتی جهانی دارد، در سالهای اخیر متهم شدن هاشم آغاجری پژوهشگر اسلامی به ارتداد و سپس محکومیت او به اعدام یکی از پر سرو صداترین پرونده های قضایی در جمهوری اسلامی بوده است.

نگاهی صرفا حقوقی ( و نه سیاسی) به سیر وقایع و تجدید نظرها در این پرونده نشان می دهد که تا چه حد برداشت دست اندرکاران فقه شیعی از ارتداد دستخوش تضاد و اختلاف شده است. در حالی که برخی از قضات و فقها کوچکترین انتقاد از روحانیت یا دین را به ارتداد تعبیر می کنند، فقهای دیگری حکم ارتداد را در مورد تغییر عقیده (بر اساس تحقیق) نیز جاری نمی دانند.

نکته جالب در این زمینه آن است که گرایش خود آیت الله خامنه ای به عنوان فقیه حاکم نیز به گروه دوم نزدیک تر از گروه نخست است. چنانکه او در اردیبهشت ماه گذشته حکم داد که سخنان هاشم آغاجری از مصادیق ارتداد نیست. به گفته عبدالرضا ایزد پناه معاون وقت قوه قضائیه نظر آیت الله شاهرودی رئیس این قوه نیز با آیت الله خامنه ای همسو بوده است.

در باره تحولات نظر نواندیشان دینی در مورد حکم ارتداد و دایره مفهومی آن، دو سال پیش رضا علیجانی از تحلیل گران ملی- مذهبی ایران که اکنون در زندان است، مقاله مفصلی منتشر کرد که در آن گروههای مختلف اصحاب رای در این زمینه را طبقه بندی کرده است.

ارتداد و آزادی عقیده در جهان اسلامی

در عین حال، حکم ارتداد در دنیای غیر شیعی کمابیش بر همان منوال سنتی است. این حکم مشهور چنان اعتباری در میان مفتیان اهل سنت داشته است که بر اساس اسناد سازمان ملل متحد به درخواست آنها مفاد ماده ۱۸ اعلامیه حقوق بشر طوری تغییر کرده است که مخالف فقه رایج در عربستان و مصر نباشد.

در ماده ۱۸ اعلامیه جهانی حقوق بشر حق آزادی تغییر مذهب برای افراد محفوظ دانسته می شود اما در میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی با تغییر لفظی که در ماده ۱۸ به عمل آمد، آن را از “حق تغییر مذهب” به “حق آزادی داشتن مذهب” تبدیل کردند. دلیل این تغییر آن بود که در هنگام تصویب، کشورهای اسلامی بویژه عربستان و مصر با بیان اینکه تغییر مذهب در اسلام در حقیقت حکم ارتداد دارد و فرد مرتد بنا بر احکام بعضی از فرق اسلامی جان و مالشان مباح است، به مخالفت پرداختند.

در نتیجه این مخالفت بود که از ذکر صریح حق آزادی تغییر مذهب خودداری شد و به جای آن “حق آزادی مذهب” گنجانده شد.

استراق سمع از گفتگوهای ۵+۱ با ایران

  • ایران : ما به دوستان فرانسوی گفته بودیم که نیازی به نشست مجدد نیست زیرا مشکلات و موانع قبلی همچنان وجود دارند.
  • انگلیس : حتماً توجه دارید که ما برای مهمانی و تفریح دور هم جمع نشده ایم. برای میمانی  و رفت و آمد دوستانه ، باید اول مشکلات و اختلافات حل شده و گنار گذاشته شوند. چرا ؟ برای اینکه هدف از میهمانی دوستانه، خوشگذرانی است. خوب، اگر اختلاف وجود داشته باشد خوش نخواهد گذشت و ممکن است به دعوای مجدد بیانجامد. پس بهتره نشست، یعنی مهمانی بر گذار نشود. اما ما برای حل اختلاف دور هم جمع می شویم، نه برای خوشگذرانی. ما جمع شده ایم که مشکلات را از پیش راه برداریم. تا ننشینیم مشکلات باقی خواهند ماند.
  • ایران۱ : خوب، حالا هم مثل دفعات قبل نتیجه نمی گیریم. چون به همان موانع قبلی بر می خوریم. به همین دلیل ما دستور نداشتیم در این  نشست شرکت کنیم.
  • ایران۲ : الان هم به ما گفته اند اول به مسائل قبلی بپردازیم.
  • آلمان : آن مسائل و مشکلاتی که شما مطرح می کنید سد راه گفتگوها وحل مسئله اتمی  نمی باشد.
  • ایران۲ : هر کس مشکلات خودش را دارد. هر کس بر اساس مجموعه مسائلش تصمیم می گیرد. ما همه مسائلمان در گرو همدیگرند. از نظر شما ممکن است اینطور نباشد ولی برای ما اینطور است.
  • فرانسه : شما نیز باید مسائل ما را در نظر بگیرید. ما مثل شما نیستیم. دستمان خیلی بسته تر از شماست. شما از ما می خواهید که فردا صبح مریم رجوی و چند صد نفر دیگر را سوار هوای کنیم  و به شما تحویل بدهیم. این چیزی که…
  • انگلیس : کاش چند صد نفر بود . با یک پرواز تمومش می کردیم. تازه، این کار غیر عملی را که نمی توانیم مقدمه حل بحران اتمی شما بکنیم. شما انتظار دارید که ما تمامی مخالفینتان را در کارتن بگذاریم و تحویلتان بدهیم و بعد بیائیم سر میز مذاکره. شما یک پیش شرط غیر عملی را جلو راه ما می گذارید. اما ما فقط می گوئیم غنی سازی را متوقف کنید تا حرف بزنیم.
  • آلمان : باید از میلیون حرف زد.
  • ایران : ما از تعداد حرف نمی زنیم. اگر می خواهید با شما دوست باشیم نباید به دشمنان ما پناه بدهید. نمی شود که.
  • چین : ما قبلاً به دوستان ایرانیمان گفته ایم که باید یک مقداری کوتاه بیایند. همانطور که خانم(آلمان) گفتند، نمی شود که چند میلیون نفر را در فاصله چند روز یا چند ماه بار هواپیما کرده تحویل شما بدهند.
  • ایران۱ : کی حرف از میلیون زد.
  • فرانسه : شما بخوبی می دانید که ما از چی حرف می زنیم. الان توی همین پاریس سی هزار ایرانی هستند. هیچکدامشان طرفدار و یا دوست حکومت شما نیستند.
  • ایران : این تصورات شماست.
  • انگلیس : اشتباه نشود. دیپلماتها و مامورین شما را حساب نکرده اند. بهر حال پنجاه یا صد نفری هم طرفدار شما هستند.
  • آلمان : آن صد نفر هم یا کارکنان سفارتخانه ها هستند یا فرستاده آقای خامنه ای. اما آن سی هزار نفر و آن میلیون نفرها به اراده خودشان آمده اند اینجا. حتی بی تفاوتهایشان نیز اگر فرصت شود و خطری حس نکنند بیشتر دوست دارند مخالف شما باشند .
  • فرانسه : اصلاً فرض کنیم صد نفر باشند. ما یک بار امتحان کردیم. خواستیم آنها را به شما تحویل دهیم. دیدید که نشد . هفت هشت نفر خودشانرا سوزاندند. ما مثل شما دستمان باز نیست. ما باید به مردم کشورمان جواب بدهیم. ما کشوری آزاد هستیم.
  • ایران۲ : مگر ما کشور آزاد نیستیم. فکر می کنید ما زندانی هستیم.
  • فرانسه : نه خیر، اینطور نگفتم. مردم ما آزادند. و بر عکس شما تنها این مائیم که آزاد نیستیم. منظورم حکومت است. ما حکومتی نیستیم که آزاد باشیم هر کاری می خواهیم انجام بدهیم. ما از مردممان می ترسیم.مانمی توانیم…
  • انگلیس : شما باید قبول کنید، باید بفهمید که اگر دوستان فرانسوی ما از آن صد و  سی چهل نفری که بدرخواست شما باز داشت شدند، فقط ده نفرشان، آره فقط اگر ده نفرشان را به ایران می فرستادند، آقای شیراک خودش هم باید از فرانسه فرار می کرد.
  • روسیه : درسته، شما فکر نکنید ما زیاد قدرت داریم. همین آقای پوتین خودمون هم قدرت آقای خامنه ای شما را ندارد. همین که یک مقدار کمی به فکر مردم هستیم یعنی می ترسیم.
  • آلمان : مگه بوش نمی ترسه.
  • فرانسه۲ : دوستان ایرانی ما نمی خواهند تفاوتهای ما با خودشان را در نظر بگیرند. ببینید، مجلس ایران برای اینکه تصمیمی بگیرد اول موافقت خامنه ای را در نظر می گیرد و بعد رأی می دهد. اما آقای شیراک اول نگاه می کند که اگر مجلس موافق است حرفش را بزند. خیلی هم که جرأت داشته باشد به مجلس می رود تا آنها را با خودش همراه کند و نظرشان را جلب کند. تفاوت ما با شما مثل شب و روز است.
  • فرانسه : آقای بوش برای حمله به عراق اول سعی کرد نظر مجلس کشورش را جلب کند. اما مجلس شما برای اینکه حرفی را حتی مطرح کند اول باید نظر موافق آقای خامنه ای را جلب کند.
  • ایران : آقای خامنه ای نیز محدودیتهای خودشانرا دارند.
  • چین : ما هم قبول داریم و می دانیم که آقای خامنه ای نیز دستشان باز نیست. اما باید توجه داشت که در کشور شما هر چه به طرف بالا می روی محدودیت کمتر می شود.شما هر چه بالا میروید کمتر پاسخگو هستید اما…
  • انگلیس : از زبان ما سخن می گوید… خنده حضار …
  • آلمان : خوب بماند برای بعد از نهار.
  • انگلیس : چی شد. ما از چی حرف زدیم. ام پی تی و… کجا رفت؟
  • ایران : ما که گفته بودیم.
  • آلمان : حالا خبر نگار های پشت در فکر می کنند که تا حالا ما نصف بمبهای هسته ای دنیا را خنثی کرده ایم.
  • انگلیس :  اینطور که معلومه گفتگوهای ما باید موکول به نشست دیگری بشود تا دوستان ایرانی ما نقطه نظرات جامعه جهانی را به تصمیم گیرندگان کشورشان منتقل کنند.
  • ایران : این کار قبلاً هم انجام شده. جواب هم معلومه.
  • ایران۲ : و ما اگر در این نشست نتیجه ای نگیریم شاید نشست دیگری وجود نداشته باشد.
  • فرانسه : اما اینبار حرف ما چیز دیگری است. ما به شما پیشنهاد کاری را می دهیم که عملی و آسان است. در عوض شما شرطی را پیش پای ما قرار می دهید که عملی نیست.
  • ایران : چرا عملی نیست؟
  • آلمان : برای اینکه ما خودمان را بیشتر از شما دوست داریم. ما هم به فکر منافع خود هستیم.
  • ایران : ما هم منافع شما را در نظر داریم.
  • انگلیس : شما از ما کاری را می خواهید که آبروی ما را خواهد برد. اصلاً ما اگر بخواهیم شما را از ایران بیرون کنیم خیلی آسان تر است.
  • ایران : آسانتر از چی؟
  • روس : منظورشون ایرانیان ساکن کشور های غربی است.
  • ایران۲: مفهوم نیست.
  • انگلیس : یعنی اینکه تغییر حکومت ایران برای ما آسانتر از چیزی است که از ما می خواهید. ما نمی توانیم ایرانیان ساکن کشورهایمان را اخراج کنیم.اما می توانیم حکومت ایران را تغییر دهیم. این چیزی است که باید به آنها بگوئید.
  • ایران : کی خواسته ایرانیان را اخراج کنید؟
  • فرانسه : شما می خواهید که ما به مخالفین شما حق اقامت ندهیم یا آنها را اخراج کنیم. این به معنی اخراج چند میلیون ایرانی است. قبلاً گفته ایم که ایرانیان بیرون از مرزهای شما همگی مخالف حکومت ایرانند. این کار برای ما عملی نیست.
  • انگلیس : ولی شما می توانید با یک تلفن نطنز را تغطیل کنید. فرض کنید تعطیلات سالیانه است. چند روز ، چند ماه کار را معلق کنید تا بتوانیم با تفاهم بیشتر به مذاکره بپردازیم.
  • ایران : ما هم باید جوابگوی مردممان باشیم. 
  • چین : ببینید. ما همه می دانیم که شما باید ندارید. شما جوابگوی کسی نیستید.
  • انگلیس : ببینید، ما نمی توانیم تاوان اشتباهات شما بپردازیم. دوستان آمریکائی ما می گفتند شما نیز به همان راهی می روید که شاه رفت. او نیز انتظار داشت ما خودمان را فدای او و حکومتش بکنیم. ما هم رهایش کردیم و اونهم با سر بزمین خورد.
  • فرانسه : پیام ما روشن است.
  • ایران : ما هم …
  • ……………………………………………………………………………………….
  • سولانا : نشست قبلی که به نتیجه ای نرسیدید. امیدوارم اینبار یک قدم به پیش برویم.
  • ایران : …  (ادامه دارد)