انتخابات یا رفراندم

C'est le fait de police islamique d'Iran (1)

اگر چهره های سیاسی به اندازه کودکی که در شلوار خود می شاشد تا با جلب توجه اعتراض خویش را بیان کند درک و فهم اجتماعی داشتند سی و هشت سال واپس نمی رفتیم.

این موضوع یک واقعیت پزشکی روانشناسی و در حقیقت علمی است. کودکان زیادی هستند که هرگز شب ادراری ندارند اما در بیداری و در حالیکه فشار ادار فراوانی هم ندارند در میان جمع خانواده و در شلوار خویش می شاشند. برای یک پزشک و روانپزشک بهیچوجه تعجب برانگیز نیست؛ درحالیکه والدین کودک نگران سلامت او هستند.

کودکی که مورد بی توجهی قرار میگیرد و یا اجازه سخن گفتن و اعتراض ندارد بطور ارادی در شلوارش میشاشد تا اعتراضش را بیان کند. کاش سیاسیون ما نیز آنقدر شعور داشتند که دست کم در شلوار خویش بشاشند.

وقتی سخن از تحریم انتخابات میشود رانت خواران وچهره های سیاسی بیرون حکومت و به اصطلاح خود خوانده- اپوزیسیون- تلاش مذبوحانه ای می کنند تا شرکت خویش در انتخابات را حرکتی فعال و مفید نشان بدهند و عنوان میکنند که تحریم میدان را برای دشمن یا رقیب خالی می گذارد. حرف از مبارزه فعال می زنند.

در طول سه دهه و ده ها انتخابات همواره چنین دست آویزی داشته اند بدون اینکه یک گام به پیش رفته باشند. حتی یک برگ روزنامه بیشتر؛ نشر یک کتاب آزادتر؛ یک زندانی کمتر؛ یک حزب و سندیکا بیشتر یا آزاد تر نشده است. روزنامه ها ولو بصورت ارقام زیادتر شده باشند بیداد سانسور به خودسانسوریشان کشانده است. \س از هر انتخابات مطالبات دیکتاتوری و تمامیت خواهان بیشتر و افسارگسیخنه ترشدهاست؛ طوری که اگر شاه را بسبک سمبلیک و ادبی خدایگان می نامیدند اینها دقیقا خدایی خویش را اعلام کرده اند. این چیزی نیست که نیاز به اثبات و ارائه مدرک داشته باشد. همه می بینند و میشنوند.

کسی نیست بپرسد که مگر اعتصاب غذا مبارزه فعال نیست؟! خوب؛ اعتصاب غذا مبارزه منفی است. تحریم انتخابات نیز مبارزه منفی است. شاشیدن تو شلوار نیز مبارزه منفی است؛ اما غیر فعال نیست. بلکه خیلی هم فعال است. دست کم برای مردم عادی و سیاسیونی که شهامت و توان خطرکردن ندارند این حُسن را دارد که با ماندن در خانه در رفراندم شرکت کنند. مگر نه اینکه دهانشان را یک متر باز می کنند تا بگویند «رفراندم». خوب؛ این رفراندم. نه نیاز به مجوز وزارت کشور دارید و نه خطر باطوم و زندان.

البته فریبکارانه باز استدلال می کنند که تاکنون تحریم ها جواب نداده است. باید پرسید کدام تحریم؟ اصلاح طلبان و ملی مذهبی ها و….تاکنون کدام تحریم را اجرا و حمایت کرده اند که ازجواب ندادنش می گویند؟! آنها همواره فقط  تحریم انتخابات را تحریم کرده اند و بیشرمانه چیزی که مانع از حضور و ظهورش شده اند را به ناکارآمدی متهم می کنند.

آری؛ رفراندم دیگری در پیش روی شماست. فعالانه در آن شرکت کنید. با ماندن در خانه. بدون هزینه. یقینا کرسی هائی نمایندگی و ریاست جمهوری که تا کنون کسب کردید همگی در خدمت مطلق دیکتاتوری بوده اند و یا خنثی. بلاهت میخواهد تا بر آفتاب دلیلی جز آفتاب ارائه یا خواسته شود. مگر خاتمی و کروبی بر حکم حکومتی- بخوانید دیکتاتوری ـ تام و تمام گردن ننهادند؟! دیگر انتخاباتی پر ثمرتر از آن دوران انتظار دارید؟!  لایحه مطبوعات در کدام زباله دان مجلس افتاد؟ و کروبی شما چه شکری خورد؟

آنچه تاکنون اندک مهاری بر شتر افسار گسیخته حکومت داشته است؛ تنها و تنها همین نام «تحریم انتخابات» بوده است؛ زیرا پیش شرط تمامی انتخابات؛ پذیرش و گردن نهادن به دیکتاتور بوده است.

انتخاب و رفراندم دیگری پیش روست. به اندازه کودکی که در شلوارش می شاشد شهامت و درک اعتراضی داشته باشید. در شلوار خود بشاشید؛ نه در عقلانیت خویش.

سرافرازی یا سر بزیری

golforoosh2

 یک فرانسوی می گفت که چرا شما ایرانیان با دیگر مردم دنیا تفاوت دارید.ـ می گفت در بسیاری از کشورهای جهان دموکراسی و آزادی بیان وجود ندارد. مثلا  چین و روسیهِ و یا  پاکستان. اما وقتی  با مردم این کشورها از  دست آوردهای علمی صنعتی و یا ورزشی کشورشان حرف می زنی خوشحال می شوند و به آن می بالند در حالیکه ایرانیان زیادی هستند که حتی از پیروزی تیم فوتبال کشورشان هم خوشنود نیستند.ـ

 گفتم برای اینکه دولتها و حکومتها چین و روسیه ووو… در رقابت با کشورهای دیگر منابع و هستی کشورشان  حفظ و پاسداری می کنند، اما حکومت و دولت ایران حافظ منابع و منافع کشور نیست و   هستی مردم و کشورش را به چین و روسیه و حتی کشورهای  خیلی کم اهمیت هدیه می کند تا  بر سر قدرت باقی بماند. ولادیمیر پوتین هرچه باشد روسیه را در برابر قدرتهای جهانی برافراشته و از پیش بیشتر مطرح و حتی دارد خود را در جایگاه شوروی سابق مطرح می کند. چین هر چه که باشد امروز دارد جهان را می بلعد و روز به روز بر داراپی و منابع و پیشرفت کشورش می افزاید.. لبنان پاکستان به کسی باج و صدقه نمیدهند. اما ایران در حالیکه چنیدین برابر جمعیت فلسطین و لبنان و… آواره و گرسنه دارد ثروت ملی کشور و دارایی مردمش را حاتم بخشی می کند تا چهارتا هوادار و حامی برای خودش دست و پا بکند تا بلکه چند روز دیگر بر سر قدرت بماند. دولت و حکومت ایران حتی حافظ میراث فرهنگی مردم کشورش نیست. دولتمردان ایران حتی زبان و ادبیات مردم کشورشان نیز  پاسداری نمیکنند. در حالیکه برای جذب سرمایه گذاری اندکی به دیگر کشورها التماس میکنند دولتمردانش میلیارد میلیارد منابع ارزی کشور را به بانکهای خارج سرازیر میکنند و پاسپورت بدست آماده فرار از کشور نشسته اند تا چنانچه حکومت سرنگون شد خود را نجات بدهند.  حکومت ایران میراث فرهنگی و باستانی و بزرگان و اسطوره های تاریخی مردمش را خطری بالقوه و تهدیدی بالفعل برای خویش بحساب می آورد. حکومت ایران حتی از نام کورش و   داریوش می ترسد اما شما فرانسویان چه!؟ آیا حکومت شما از نام ناپلیون هراسی دارد؟ یا اینکه هرسال به مناسبتی زندگینامه اش را تبلیغ و ترویج .می کنید؟!؟ باز هم بگویم؟ حتی مغولها  پس از تسخیر ایران به آبادنی و ترویج فرهنگ ایرانی پرداختند. مردم و کشور ایران تاکنون هر گز به اشغال ستمگرانه چنین دشمنی در نیامده اندـ

باز هم بگویم؟ اینها از نام ایران نیز هراس دارند زیرا دست نشانده اجانب هستند که اگر اشغالگر مستقلی بودند بدتر از قوم تیمور و تاتار بر این مرز و بوم روا نمیداشتند.ـ

برای نجات رهبری

برای نجات رهبری
همه شدند دست به یکی
حالا فقط یک چیز کمه
آهای زکی آهای زکی

 

تحریم انتخابات رفراندومی است بی نیاز از مجوز حکومت

mosavi-jini2

در شرایطی که حکومت سالهاست با حضور  و حتی وجود اسمی گروههای سیاسی و سندیکاهای کارگری و هر سازمان خارج از حیطه قدرتش  مبارزه می کند امکان فراهم شدن شرایط تحریم فراگیر دور از انتظار است. علی رغم نبود  ساز و کار لازم برای تحریم همگانی و فراگیر،  چهره های رانتخوار و رانتدار مبارزات آزادیخواهی کشور که خود را سمبل مقابله با اهل سلطه نشان داده اند خود بر طبل انتخابات نیز می کوبند. این چهره ها خود نیک میدانند که  وعده  ها و استدلال انتخاباتی و دورنمائی که ترسیم می کنند از طبلی که مینوازند تو خالی تر است.ـ

  نبود ساز و کار لازم برای تحریم همگانی توجیه کننده شرکت در رفراندوم مشروعیت خامنه ای نیست. آیا وقتی مطالبات مردم از سوی حکومت بی پاسخ مانده است باید باج و خراج اضافه نیز  بپردازند؟!؟ این چیزی است که چهره های تابلو دار پیشنهاد می کنند.ـ  نشسته سر شاخ و بن می برید!ـ

رفراندوم یا مراجعه به آراء عمومی راه حلی برای برون رفت از مشکلاتی است که نیاز به تغییرات اساسی در ساختار اساسی سیستم اداری کشور دارد. همچنین هنگامیکه جامعه در مورد یک تصمیم گیری حیاتی و مقطعی دچار ترددید میشود نیاز به رفراندوم مفهوم و راهکاری است که بطور خود بخود در اذهان افراد و جامعه مطرح میشود و عمل به آن نیازمند توافق جمعی است ولو اینکه در قانون اساسی  پیشبینی نشده باشد.  توده مردم ممکن است نام «مراجعه به آراء عمومی و رفراندوم» را نیز نشنیده باشند، اما معنا و مفهوم رفراندوم چیزی نیست که از بالا  به پائین دیکته شده باشد، بلکه بالعکس. رفراندوم یعنی باز گشت به آراء عمومی  و این باز گشت ممکن است هنگامی اتفاق بیافتد و ضرورت پیدا بکند که نمایندگان قانونی و بحق انتخاب شده مردم در مجلس و نهادهای تصمیم گیری حضور دارند اما چون در مورد امر خطیری قادر به تصمیم گیری نیستند آنرا به موکلین خود محول کنند.. اما جایگذاری و پیشبینی  فراندوم و تدوین آن در قانون نیاز و الزامی است که از پائین به بالا تحمیل  شده است.ـ

پس از وقایع انتخابات 88 رفراندوم بطور فراگیری در اذهان و گفتامان مردم مطرح می شد. مسلما حکومت  مخالفت می کند ولو اینکه در قانون تشریح و تدوین شده باشد زیرا میداند که مشروعیتش از بین خواهد رفت. روشن است که حتی در کشورهای متمدن و پیشرفت دولتها بسختی با مراجعه به آراء عمومی موافقت می کنند. در بیشتر موارد فشار افکار عمومی و سازمانهای سیاسی و اجتماعی هستند که حکومت را وادار می کنند که تن  به رفراندوم بدهند. یعنی به نمایندگان فرا رسیدن شرایط و لزوم مراجعه به افکار عمومی را تفهیم می کنند و این نمایندگان هستند که رفراندوم را بر گزار می کنند. همانند انتخابات رسمی و قانونی.ـ اما در کشوری که چون ایران که مردم نماینده ای در حکومت و مجلس ندارند، مسئله رفراندوم صورتی قهری بخود میگیرد زیرا حکومت سلطه طلب و تمامیت خواه تن به اجرای مفاد قانون اساسی  نخواهد داد و گرنه مردم سخن خود را در پای صندوقهای رأی بیان می کردند.ـ اینجاست که رفراندومی که در قانون پیش بینی شده است را باید در خارج از چهارچوب قانون اجرا کرد.ـ

مسلم است در کشوری چون ایران که حکومت مشروعیتش را بی نیاز از آراء مردم میداند هر گز به رفراندوم پیش بینی شده در قانون تن نخواهد داد. تئوریسینهای حکومت آشکارا اعلام می کنند که  آراء عمومی ارزشی ندارد الا برای تجدید بیعت با رهبر. رهبر، کسی که خود را حاکم مطلق میداند و انتخابات را عملی برای راحتی و آرامش خویش تلقی و از آن بهره می برد  تا یقین حاصل کند که کسی فکر مخالفت به سرش نزند. خوب، مسلم است که رفراندم عملی منفور خواهد بود ولو اینکه در نصوص صریح قران و قانون اساسی مذکور و پیش بینی شده باشد. بر هر دارنده چشم و گوشی آشکار شده است که  حتی تمامی قرآن در خدمت حفظ نظام و  رهبری است که  نماینده خداست. این سخنان آشکارا  گفته شده و میشود.

رفتار و موضعگیری اصلاح طلبان  چیزی ورای حماقت و نادانی سیاسی است. آنها روی دیگر سکه و رقیب سلطه طلبان در تصدی کرسی ها حکومتی هستند.ـ آنها هیچ گرایش و وجه اشتراکی با مردم ندارند . آنها در به انحصار گرفتن و بهره برداری از مردم  رقیب حکومت و مافیای تمامیت خواه هستند.ـ تمامی شواهد به  این واقعیت گواهی میدهند.ـ

در چنین شرایط تکلیف آزادیخواهان و چهره های مطرح و پیشگام جامعه چیست؟  بویژه در ایران که سازمانها و احزاب و سندیکاها حتی بطور اسمی  اجازه حضور و ظهور ندارند. در کشوری که ایجاد حزب و سازمان و سندیکای کارگری پیشاپیش بعنوان کانون توطئه سیاسی بر ضد مردم – و نه حتی ضد رژیم – قلمداد می شود تکلیف  چهره های مارکدار آزادیخواهی چیست؟ کسانیکه عنوان و رانت مبارزات آزادیخواهانه  را با چند سال زندان و محرومیت بنام خود کرده اند چه وظیفه ای دارند؟ آنهائیکه با سرمایه گذاری از چند سال عمر خویش در زندانهای کشور، و یا  با صحنه سازی دستگاههای اطلاعاتی «موافقت اصولی شرکت سهامی فعالان سیاسی» را کسب کرده اند چه باید بکنند؟ مگر نه اینکه چند سال پیش داد و هوار می کردند که خواهان رفراندوم هستند و حکومت اجازه نمیدهد! خوب، این رفراندم.ـ

 اساسا آیا چهره های مارکدار آزادیخواهی کشور رفراندوم و مراجعه به افکار عمومی را قبول دارند یا نه؟
آیا می پذیرند که حکومت دچار بحران مشروعیت بوده است؟
اگر نمی پذیرند، چه پاسخی برای وقایع 88 و حصر کاندیداهای مدعی احراز اکثریت دارند
آیا برای برون رفت از انسداد سیاسی آشکار موجود، دوست ندارند که به افکار عمومی مراجعه شود؟
آیا تحریم فراگیر انتخابات نمیتواند برگزاری طبیعی رفراندومی خارج ازحیطه اختیار دیکتاتوری حاکم باشد؟

تناقض

تنـــــــــــاقض

تا بدست آری تو قرصی نان ببم گندم بکار
شیکم خالی خره خربوزه میخواهد چکار
میتوانی این سخن  را ساده و آسان کنی
اینهمه قـِر دادن و اطوار میخواهد چکار
عمر خود سازی تلف با فاعــلاتن فاعــلات
جرعه ای می نعره مستانه میخواهد چکار
بی مخ دیوانه حرفت را بزن بی چند و چون
دور سر چرخاندن و افسانه میخواهد چکار
چار حرف از اینور و اونور کنی سرهم که چی
شمع دزدی جان من پروانه میخواهد چکار
یک سخن دو حرف سه تا واژه چارتا قافیه
کیلوئی چند است شعر، پیمانه میخواهد چکار
خانه ویران گشته از بن نقش ایوان می کنی
شهر ویران شاعر دیوانه میخواهد چکار
تا نپنداری حسود شعر زیبای تو ام
با تناقض گفتنم، گفتم که می خواهد چکار
ای حسن درویش شعر و شاعری آسان چو آب
قار و قور این شکم گوید ببم گندم بکار
…………………………………….

پهنه بیکران اینترنت و اوراق بی شمار فضاهای مجازی چنان از شعر و طنز و انتقاد آکنده است که تولید و مصرف بی رویه اش از هر آنتی بیوتیکی بی خاصیت تر شده، و چه میگویم، میکروبها و باکتریها خود معتاد آنتی بیوتیک شده اند. گذشته از اشعار بند تنبانی و نثرهای بی دروپیکر و نا مفهومی که با تقطیع هردمبیل سطور نگارش قیافه شعر بخود گرفته و بلغور کننده اش  شاعر، حقیقتاً اشعار زیبا و شعرای مستعد و ظریف چنان فراوانند که آدم می گوید قدیمیها چقدر ندید بدید بودند که کاه آخور حافظ و سعدی می کردند. به روح القدس سوگند که در ادبیات هیچ زبان و ملیتی اینقدر آفتابه لگن شعر را صد دست نکرده اند. صد دست چیست! میلیارد…. اگر اینهمه تف و لعن شعری اثری داشت میبایست امروز خامنه با بیتش در فاضلاب غرق شده باشند.
تناقض مخلص در شبیه سازی این شعر نیز به این دلیل است که گفته اند:

چون که با کودک سر کارت فتاد
پس زبان کودکی باید گشاد

ح . درویش

پهلوان هسته ای

پهلوان پنبه ای شد هسته ای
خورد ملت داده او بیل دسته ای
ملت از شادی همه قر در کمر
شاد و شنگول اوفتادندی دمر
پهلوان هسته ای از اندرون
کرد پا را یک وجب از خط برون
همچو آن زن ملت ما سرفراز
زانکه شویش کرده یک پا را دراز
با ظریف ما ظریفی گفت دوش
بعد از آن چوب و پیاز این صد به روش
رستم دستان جنگ هسته ای
زر نزن دیگر که خیلی خسته ای
از حسن درویش بشنو این سخن
دست بردار و نشو دیگر خفن

آقای ظریف، منظورتان از ایرانی کیست؟

@@ 12 Mar Doush 2باید از آقای ظریف پرسید که منظور از «ایرانی را تهدید نکنید» چیست؟ شما که عمری است مردم ایران را با تهدید کنترل کرده اید منظورتان کدام ایرانی است که مدعی هستید زبان تهدید را نمی پذیرد! ایرانیان که از قبل حکومت شما همگی تهدید زیست شده اند! اگر مورد نظر شما ایرانیان حاضر و فعال در حکومت میباشد که آنان خودشان منطقی جز تهدید ندارند. تهدید می شوند و تهدید می کنند، تهدید می پذیرند و از تهدید بهره میبرند، با تهدید نان می خورند و نان می بُرند،  زندگیشان سلسله مراتب تهدید است و روزگارشان بر محور تهدید می چرخد.

حکومت حاضر از بدو پیدایش و تولدش همواره مردم ایران را با تهدید تحدید و کنترل کرده است. این تهدید شامل حال تمام اقشار و گروههای فکری و اجتماعی  بوده است و هیچ گروه یا چهره ای هم در امان و مستثنا نبوده است. اگر زبان تهدید تحریمها نبود که شما  به بازدید سرزده از حرمسرای رهبرتان  رضا نمی دادید. کارائی زبان تهدید بوده است که رهبرتان به نرمش قهرمانانه تن داده است.

از شخص خمینی که شاخص ترین چهره  این حکومت بوده است گرفته تا رئیس جمهورش که تهدید«بگم بگم»هایش زبانزد خاص عام بود زبانی جز تهدید نداشته اند. خمینی حتی رئیس جمهور کشور و نزدیک ترین  فرد به خویش را علنا تهدید می کرد که : « …. هرچه داده ام را پس می گیرم» و حتی در ادبیات استدلالی خویش نیز جز با زبان تهدید سخن نمی گفت : ” اگر همه بگویند آری، من می گویم نه” و این خود بزرگترین تهدیدی بود که برای کنترل و تحدید اختیارات مردم و اطرافیانش  به آن دست می زد.

اثبات و نمونه آوردن از زبان  بی پروا و ابزار فراوان تهدید این حکومت چیزی مضحک تر از استدلال برای اثبات خورشید در نیمروزی آفتابی است. کوچکترین زبان مخفیانه تهدید این حکومت را زندانیان سیاسی تجربه کرده اند.  تحریک و تهدید به طلاق همسران، تهدید به تجاوز به زنان زندانی در حضورشان، و الی ماشاءالله.

مردم تهدید زیست ایران از این  سخن خوششان خواهد آمد و برای تولید داخلی چنین یاوه سرائیها دست هم خواهند زد زیرا از زندگی در زیر تهدید حکومت زمخت آقای ظریف سالهاست جان به لب هستند.

کنوانسیون

موضوع و محتوای کنوانسیون های بین المللی چیزهائی نیستند که  به کسی وحی و الهام شده باشند. به همین دلیل چون از طرف خدا نیامده اند مقدس و محترم انگاشه نمی شوند ولو اینکه خوب و درست  و منطقی باشند. نتیجتا در دیدگاه افراد مذهبی و بویژه مسلمانان نادیده گرفتن  و زیر پا گذاشتنشان گناه و خطا محسوب نمیشود. همچنین است در مورد  پروتکلها و قرار دادهای اجتماعی یا قوانین و مقررات

از طرف دیگر، دستورات و سمبلهای مذهبی همه مقدس انگاشته می شوند ولو اینکه غیر منطقی و نادرست  باشند. بی توجهی به آنها گناه و جرم بحساب می آید زیرا از طرف خدا آمده است. این تقدس تا جائی پیش می رود که یک فرد مذهبی  به خود حق می دهد اقدام به قتل کسی بکند که حرمت اعتقادات مذهبیش را شکسته است.

تفاوت توافقها یا کنوانسیون های زمینی با مذاهب و احکام آسمانی در این است که اولی به نمایندگی از طرف مردم تنظیم و توصیه شده است  و دومی توسط یک فرد تنها. اینکه آن فرد تنها- آورنده مذهب- مدعی وحی و الهام از طرف خداوند است چیز دیگری است، اما خود پیامبران تقدس و حرمت امور مذهبی را فراتر از کنوانسیون ها و قراردادهای اجتماعی نمیدانستند.

وقتی مسلمانانی از مکه فرار می کنند و به مدینه پناهنده می شوند پیامبرشان اخطار می دهد که به مدینه وارد نشوند زیرا در اجرای بندی از قرار داد حدیبیه- یعنی یک قرار داد زمینی – و نه آسمانی و وحی و آیه – آنانرا تحویل کفار و دشمن بدهد. یعنی مسلمان  هم کیش خود را تسلیم دشمن می کند. چیزی که در فرهنگ قبیله ای اعراب هم  اتفاق نمی افتاد. یک عرب از پناه آورنده به خودش تا سرحد جان دفاع می کرد و تعدی به میهمان و پناهجوی حریم خانه اش را تعدی به تمامیت خانواده اش تلقی می کرد و حاضر بود برایش جان بدهد.

در پایبندی به صلح حدیبیه پیامبر می پذیرد که مسلمان گرویده به کیش خود را به مسلخ دشمن بسپارد. این بدلیل احترام و گردن نهادن به یک کنوانسیون یا یک قرار دادی است که از طرف آدمها  وضع شده بود و نه از طرف خدا. یعنی یک قرارداد حتی اگر با دشمن باشد مقدس تر از جان یک مسلمان است. در حقیقت تقدس آن قرار داد زمینی با تمامی وحی و الهام آسمانی خداوند برابر می شود.

از این دیدگاه باید به این حقیقت پی ببریم کنیم که تقدس و حرمت امور مذهبی امری محتوائی است و دریابیم  که  پیامبران نه آنکه مقدس و معصوم نیستند بلکه خود موقوف و  فدائی امر مقدسند زیرا برای  امر مقدسی برانگیخته شده اند.

از آنجا که رگ گردن مسلمانان از حجتشان قوی تر است دست بدامان قرآن میشوم باشد که اگر حجت را گردن نمی نهند در برابر قرآن سرفرود آورند، البته این کاری است که تاکنون انجام نداده اند.

لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ(حدید 25). بنا به گفته صریح و غیر قابل تفسیر و تأویل قرآن ، تمامی پیامبران و کتاب مذهبیشان  و همچنین قرآن، فقط برای برپائی قسط  برگزیده و تقریر یافته اند. یعنی اگر چیز مقدسی وجود داشته باشد قسط است، نه محمد. ابراهیم و عیسی و موسی و محمد اگر به برپائی قسط نیندیشند دیگر هیچ چیز مقدسی در جهان وجود ندارد. بهرحال اگر برای پیامبران تقدسی فرض شود تقدسی ثانوی و نسبی خواهد بود، نه ذاتی و علّی.

امروز در سرزمینهای مسلمانان و کشورهائی که ادعای حکومت اسلامی  دارند هیچکس دغدغه و نگرانی برای برپائی قسط  ندارد. اساسا قسط و عدالت اجتماعی مشغله فکریشان نیست. آنچه میشود برای قسط تعرف کرد را در کشورهای غیر مسلمان و غربی بیشتر یافت می شود تا عربستان سعودی و ایران. امروزه اکثر مسلمانان برای بهره مندی از قسط  راهی کشورهای غیرمذهبی و به قول خودشان ضد اسلامی میشوند، اما دغدغه ای جز تقدس بخشیدن به فرمها و شکل ظاهر را ندارند.

اگر قسط و عدالت انسانی را مقدس نپنداریم چه چیز مقدسی در جهان وجود دارد؟ خدا؟! اما خدا خودش این را نمیگوید. پیامبران نیز از تقدس خودشان حرفی نزده اند.

مسلمانان وقتی  کاریکاتور پیامبرشان را می بینند بر افروخته می شوند و بلوا راه می اندازند، اما  سالهاست که تمامی  تقدس خدا و اسلام و قرآنشان  شکسته میشود ولی خم به ابرو نمی آورند. آنچه که برای محمد مقدس بود را خود مسلمانان  مورد اهانت و تمسخر قرار می دهند، سپس برافروخته و خشمگین میشوند که چرا عمامه پیامبرشان کمی کج نقاشی شده است! اینطور نیست؟

بنی صدر، تنها رئیس جمهور، رئیس جمهور تنها -4

61858_434579739911_716514911_5294907_2352985_nبنی‌صدر : من ۱۲ اشتباه کردم

اما از نظر من فقط چهار اشتباه کرده اید و همگی مؤخر بر آن دوازده اشتباه میباشد.

اول اینکه برای پس گرفتن ریاست جمهوریتان هیچ اقدام عملی و جدی انجام ندادید.  پرهیز از این اشتباه خود نیازمند دوری از سه اشتباه دیگر می بود. پس میتوان گفت که شما تنها سه اشتباه داشته اید

دوم  اینکه روزنامه انقلاب اسلامی را باید در ایران جای می گذاشتید و نام و روزنامه دیگری برمی گزیدید زیرا آن چیزی که بنام انقلاب اسلامی شناخته شده است کم یا زیاد، خوب یا بد، کاملا در تصاحب و تملک خمینی بود.  این فریب و دروغ بزرگ-انقلاب اسلامی- سکه اش بنام خمینی خورده بود و چیزی نبود که شما مدعی وراثتش باشید. با این کار و با ادامه روزنامه با نام سابقش، تنها اصالت انقلاب دروغین خمینی  توجیه میشد و نه چیز دیگر. این اشتباه خود موجب توهمات و تردیدهائی می شد که شما را از محوریت اپوزیسیون نظام دور می کرد و همچنین بهانه خوبی بود برای تقابل خصمانه در پوشش رقابت باشما . تقابل خصمانه ای که اپوزیسیون(های)احتمالی حکومت را نیز به خدمت حکومت در می آورد.ـ کما اینکه دیده و می بینیم که ابزار و روشهای انتقادی یکسانی را علیه شما بکار گرفته و می گیرند.ـ

 جنگ نیز دروغی بود به بزرگی انقلاب اسلامی.  شما در پیشگیری و خنثی سازی توطئه جنگ نقش  بی نظیری داشتید.  در  تشجیع و دلگرمی نیروی ارتش برای مقابله با دشمن سنگ تمام گذاشتید، اما تابلوی جنگ شما همانند تابلوی انقلاب اسلامی و بدون مرزبندی بود. جنگ پروسه تکاملی آن توطئه بزرگی بود که  به انقلاب اسلامی  معروف شد. سخن از جنگ و انقلاب به شیوه حکومت و عدم مرزبندی متفاوت از خمینی با   جنگ و انقلاب شمشیر دو لبی بود در دو سوی مخالف که از یک سو خرمن آخوند را درو می کرد و در بازگشت حربه ای می شد که شما را نشانه می رفت.ـ شما میبایست  جنگ و انقلاب را محکوم میکردید که اگر چنین اعتقادی نداشته اید دیگر سخن از اشتباه منتفی است.

سوم، میبایست دشمنان سابق، یعنی شاه و وزیر ….و …. را رها می کردید و به دشمنان نوخاسته خویش می پرداختید. شاه و شاهپور و شاپور را کنار می گذاشتید و حتی الامکان آنانرا به همکاری می طلبیدید. در واقع تا مدتها وتا امروز  شما  به دشمن دشمنتان بیشتر پرداخته  تا اید تا دشمن خودتان. اگر بخواهیم به تاریخ اسلام و پیامبر استناد بکنیم می بینیم که پیامبر برای جلوگیری از اتحاد دشمنان تا حد باج دادن به دشمنان کوچکتر پیش میرود، اما اشتباهات شما موجب شد که دشمن از کمک دوستانتان نیز برخوردار شود. دوستان و کسانیکه خود کتک خورده  آخوندها بودند به همان خزعبلاتی علیه شما چنگ می زدند که مطلوب سلطه طلبان بود. طرح احمقانه سئوالات بی اساس توسط منتقدین شما بدلیل همین اشتباهات بوده است.

چهارم و آخر اینکه، با وجود تحصیلات و صاحب نظر بودن در اقتصاد، به اقتصاد هیچ اهمیتی ندادید. باید توجه میکردید که محمد نیز بدون ثروت خدیجه و ابوبکر هیچ معجزه ای نداشت که اگر این دو – یعنی اقتصاد- نبود، شمشیر حمزه نیز مجال خروج از غلاف پیدا نمی کرد.

این چهار اشتباه همگی پس از آن دوازده تا اتفاق افتاد. آن دوازده اشتباه زیاد مهم نیست. از این دست اشتباهات دیگران دوازده هزارتایش را دارند.

پافشاری بر این چهار اشتباه تا امروز، حکومت و مخالفینش را در اتحاد نا نوشته ای علیه شما پیوند داده است بطوریکه شما را تا به امروز به  موضعی تدافعی کشانیده است.ـ

پس از گذشت سالها هنوز از ویدئوها و عکسهای شما در جنگ و جبهه استفاده میشود تا از حقانیت شما دفاع  بشود. هنوز و هر روز صفحات مجازی و حقیقی اخبار عکسها و نوشته ها و سخنانی از شما را منتشر می کنند که در دفاع از آزادی بیان و  احزاب و عقایدتلاش می کرده اید. اینها صرفا تلاشی منفعلانه و دفاعی است. هرکس میخواهد بنی صدر را بشناسد چشمش کور برود تحقیق کند.

هنوز فراوانند گوشها و چشمهائی که شاهد تقابل شما با سلطه طلبان بودند. بر هیچ کسی پوشیده نیست که حضور شما در نقش رئیس  اپوزیسیون پر رنگتر به نظر می رسیدیدتا رئیس جمهور، اما، این اشتباهات موجب شده است که مخالفین تنها به خرده گیری و عناد  با شما بپردازند تا انتقاد، و از طرف دیگر،  بر تمام شواهد و حقایق زیادی که مؤید شماست چشم  بپوشند. در عوض چنان به تکرار و تکثر و بزرگنمائی  ایراداتشان می پردازندکه گویا اگر شما نبودید خمینی و خامنه ای خلق هم نمی شدند .  اینها بازتاب طبیعی آن یک-چهار اشتباه می باشد

یارانه نمونه خروار

در فرانسه، وقتی یک فرد بیکار به سر کار می رود، بلافاصله حقوق بیکاری، کمکها و تخفیف های پیشین  او حذف می شود و تغییر پیدا می کند. بیمه درمانی، بلیط مجانی اتوبوس و مترو، مستمری ماهیانه و کمکهای دولتی برای هزینه مسکن و خانواده و…  قطع می شوند و تغییر و تخفیف پیدا می کنند.  در ایران اما، میلیاردرها  نیز حاضر نیستند که از صدقات دولتی محروم بشوند. در کشورهای اروپائی همان فرد بیکار و بی خانمانی که  تازه به سر کار رفته است میداند و می پذیرد که  دیگرنباید انتظار آش نذری و نان مجانی داشته باشد.

کدامیک از مرفهین اسرافگر و شاغل در مشاغل گوناگون دولتی و آزاد حاضر به چشم پوشی از یارانه ها شده اند. یارانه ای که بقول خودشان  پول دو کیلو گوشت هم نمیشود. آیا فقر و فلاکت چنان عادلانه برقرار شده است که تمام هشتاد میلیون  باهمدیگر برابرند و حتی باندازه یک کیلو گوشت هم  فاصله طبقاتی ندارند تا اینکه بعضی افراد بتواند به نفع  نیازمندتر از خودشان کنار بروند؟!

وقتی  کمک ماهیانه در حد بهای یکی دو کیلو گوشت مسئله روز مردم و مجلس یک کشور میشود، اگر حکایت از فقر و فلاکت تمامی مردم نداشته  باشد، ناگزیر از ناراستی  آن مردم پرده بر میدارد. قابل تامل است که این مردم  مرفه و متوسط جامعه بوده اند که به حذف یارانه اعتراض داشته اند زیرا :  حاضر نمیشوند به نفع فقیرترها  چشمپوشی کنند، یا  اینکه فکر می کنند این پول به جیب دولت-ی می رود که به آنان تعلق ندارد و بقول خودشان یک مو از خرس کندن را غنیمت میدانند. و بدتر اینکه، حتی حساب نمیکنند که اگر این خرس یا دولت گرسنه تر بشود به فقیرترها فشار بیشتری وارد میشود. حال باید پرسید که از چنین مردمی  چگونه حکومتی سر بر می آورد؟

حسن روحانی گفته بود که از یارانه خویش صرف نظر می کند، اما اگر به عمق فاجعه گفته خویش پی می برد هرگز سخن از حذف یارانه های افراد مرفه بمیان نمی آورد. اگر من، نگارنده این گفتار، بخواهم برای یک فرانسوی توضیح بدهم که رئیس جمهور ایران چه گفته است، آنقدر عجیب است که حتی به سخن من گوش نمی دهد. آدم می ماند چگونه مثال بزند. خوب، از کوزه برون همان تراود که در اوست. چنین مردمی باید چنین رئیس جمهوری هم  داشته باشند.

از عجایب هفتگانه عجیب تر این است که مردم ایران برای پولی که معادل ارزش یک کیلو گوشت میباشد، و یا برای گرفتن یک کاسه آش نذری  تلاش بی نظیری بخرج می دهند، در زندگی روزانه خویش چنان اسراف کار و تجمل گرا هستند که با هیچ منطق و تفسیری قابل توجیه نیست.

دولت بازوی  اجرائی حکومتی است که  خواه نا خواه برخاسته از مردم میباشد. . حکومتها هر چه باشند، دموکراسی یا دیکتاتوری،   پرورده و برخاسته از همان مردم میباشند. احمدی نژاد و اصحاب چپاولگرش همگی برخاسته از همین مردم بودند.

در انتخابات مجلس اصلاحات دوران خاتمی، به یکی از دوستانم که از منتقدین و مخالفین اساسی حکومت  نیز هست گفتم: « نمیدانید که حضور در انتخابات مهمترین جبهه برای تحکیم و حمایت از این رژیم میباشد؟» جواب داد : “برای خودمون که بد نیست، وامی، اعتباری، چیزی بخواهیم، بالاخره نماینده خودمونه.” با این منطق، سرباز خودی در صف دشمنان قرار می گیرد، و بعد، تعجب می کنیم که چرا امام زمان نمی آید ظلم را بر دارد.  حالا اگر کسی ظلم را تعریف کرد امام زمان تکلیفش روشن میشود.

الناس علی دین ملوکهم، مردم بدین رهبرانشان هستند، یا خلایق هرچه لایق، بازتاب و تفسیر همین حقیقت است که «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم». یعنی اگر حکومتی پا گرفت و پایدارماند نشان از اراده و خواست مردم  دارد، و مردم مسئول خوب و بد حکومتهایشان هستند ولو اینکه در زندان آن حکومتها  بسر ببرند.

وقتی مردمی در چهارچوب خانه و خانواده و در اجتماع کوچک خود حقوق انسانی خود و دیگران را برسمیت نمی شناسد، حکومتی را از دل خود بیرون میدهد که نماینده همان ویژگیها میباشد. اینطور نیست که مردمی خوب و درستکار گرفتار حکومتی فاسد و ستمگر بشوند و دست غیب و طبیعت و خدا بیرحمانه نظاره گر باشند و کاری نکنند. نه.

گرچه  حکومتهای  خودکامه همواره مردم را در برابر خود دارند و مردم به  آن اعتماد ندارند و آن را از خود نمی دانند، اما اگر گرایشی در درون همین حکومتها پیدا شود که بخواهد دست به اصلاح امور بزند، نخستین مانعی که در برابر خود خواهد داشت همین مردم هستند. به زبان ساده، احمدی نژاد و روحانی و خامنه ای و… و این خیل دزد و چپاولگری  که همه غارت کرده و میکنند، پرورده همین مردمند.

مردمی که تحمل پذیرش عدالت را ندارند به افراد درستکار اجازه میدان داری  نخواهند داد.  مردم امروز ما هیچ نشانی از تغییر و بهبودی در اخلاق و رفتارشان بروز نداده اند. مدعیان  اصلاح امور میبایست به انتقاد از مردم بپردازند و فکر نکنند که مردمی خوب و با تمدنی هفت هشت هزارساله دچار حکومتی وحشی شده اند. نه.

این مردم  و پیشگامانشان هر چه در چنته تارخیشان داشته باشند، امروز به بربریت نزدیکترند تا هر چیز دیگر.